جنگ علیه ایران، تنها یک رویارویی نظامی نبود؛ آزمونی تاریخی برای سنجش صداقت مدعیان حقوق بشر بود. حمله به خاک یک کشور مستقل، ترور رهبری معظم، فرماندهان، مسئولان، دانشمندان و شهروندان غیرنظامی، آسیب به زیرساختهای حیاتی و ایجاد ناامنی برای مردم، رخدادهایی نبود که بتوان از کنار آنها با سکوت یا موضعگیریهای گزینشی عبور کرد. این جنگ نشان داد که معیار بسیاری از مدعیان حقوق بشر، نه انسان، بلکه مصلحت سیاسی است. شاید به همین دلیل بتوان گفت تاریخ حقوق بشر را باید به پیش و پس از این آزمون تقسیم کرد؛ زیرا این رخداد، نقاب از چهره بسیاری از مدعیان برداشت و استانداردهای دوگانه را آشکارتر از همیشه در برابر افکار عمومی جهان قرار داد.
- «ادهم شرقاوی» روزنامهنگار رسانه «الوطن» از کشور قطر با نشاندن گزارههایی از سخنرانیهای صریح ترامپ راجع به آنچه آمریکا میخواهد(...من نفت عربها را میخواهم... من با هرکاری اسرائیل انجام میدهد موافقم...) نتیجه میگیرد ترامپ نماد یک آمریکایی بدون روتوش و مواد آرایشی است. چرا که نقاب از حقیقت تفکر مستکبر آمریکایی برداشته و عیان گوهر ذات جریانی که در کمینگاه نشسته تا با زیادهخواهی و تفرعن کدخدا و آقای جهان باشد را بر ملا میسازد. این درسی بود که مردم ایران با انقلاب 57 و حتی از کودتای 28 مرداد آموخته بودند و شعار نه شرقی – نه غربی و استقلالخواهی ایرانی کاملا بر این وجهه نغز انگشت گذاشته بود.
- حال جنگ تحمیلی اخیر و توئیتها و سخنان ترامپ برای خیلی کنشگران مدنی منتقد سیاست داخلی حقوق بشری ایران هم این درس را داشت که گول دروغگویی و سیاهبازی مدعیان دموکراسی وحقوق بشر را نخورند و با همه جد وجهد نگاهها به اصلاحات داخلی و کنشگری ایجابی و متعهدانه متکی بر میراث بومی ایرانی و اسلامی و سرمایه اجتماعی ملی باشد. جنگها، لحظههای راستیآزمایی وجدان بشریاند؛ زمانهای که میان شعار و عمل فاصلهای باقی نمیماند و حقیقت، خود را آشکار میکند. اگر حقوق بشر حقیقتاً ارزشی جهانشمول و برخاسته از کرامت ذاتی انسان باشد، نمیتواند تابع جغرافیای قدرت، منافع سیاسی یا ائتلافهای نظامی باشد.
- شاخصهای حقوق بشری فقیر و غنی نمیشناسد. انسان، پیش از آنکه شرقی یا غربی، مسلمان یا مسیحی، همپیمان یا رقیب باشد، انسان است و همین انسان بودن، منشأ حقوق اوست. اما تجربه دهههای اخیر، و بهویژه آنچه در جنگ علیه ایران و نیز در قبال جنایتهای رژیم صهیونیستی با حمایت آشکار آمریکا و همراهی بسیاری از دولتهای غربی و اعضای ناتو رخ داد، بار دیگر نشان داد آنچه امروز با عنوان «حقوق بشر غربی» عرضه میشود، بیش از آنکه مدافع کرامت انسان باشد، در مواردی به ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی و ژئوپلیتیکی قدرتهای بزرگ تبدیل شده است. گویی ارزش جان انسان نه بر پایه انسان بودن، بلکه بر اساس نسبت او با منافع غرب سنجیده میشود؛ قربانی اگر همسو باشد، فریادها بلند میشود و اگر در سوی دیگر قرار گیرد، سکوت، توجیه یا حتی همراهی جای دفاع از حقوق انسان را میگیرد. این مهمترین عبرتگاه برای ماست که خودمان از داخل برای ارزشهای حقوق بشری تلاش مضاعف کنیم.
- بزرگترین بحران گفتمان حقوق بشر معاصر ترومای سیاستزدگی است. چالشی که لباس فریب و دروغ را با رنگ و لعاب رسانه و فضای مجازی به خورد مردم جهان میدهد. هنگامی که حقوق بشر از معیار سنجش قدرت به ابزار قدرت تبدیل شود، دیگر نمیتوان آن را زبان عدالت دانست. حقوق بشری که برای تحریم، تهدید، مداخله و مشروعیتبخشی به جنگ به کار گرفته شود، از فلسفه وجودی خود فاصله گرفته است. در وقایع خشونتبار و مخرب دیماه 1404 دیدیم که چگونه رسانههای پمپاژکننده خشونت غربی و مزد بگیر، قصد به جان هم انداختن شهروندان و تخریب اماکن عمومی و آموزش ساخت سلاحهای کشتار می نمودند. در قاب و قالب رسانه علنا ترور را ترویج و ایرانیان اهل سلم را به قصد مطامع سیاسی خود به جان هم میانداختند. این عبرتگاه ماست که بگذاریم رسانههای آزاد داخلی و مسئولیتپذیر بازتاب تکثر و انتقاد باشند و میدان به معاندین ضد ایرانی ندهیم که هر اعتراضی را به بحران تبدیل کنند. اعتراض مشروعترین حق نقد شهروندی است و باید بدون اینکه خون از دماغ شهروندی ریخته شود، میدان ابراز مسالمتجویانه داده شود و حکمرانی نیز تابآوری کند تا مجال سوءاستفاده نشود.
- جنگ علیه ایران از همین منظر، تنها یک رویارویی نظامی نبود؛ آزمونی تاریخی برای سنجش صداقت مدعیان حقوق بشر بود. حمله به خاک یک کشور مستقل، ترور رهبری معظم، فرماندهان، مسئولان، دانشمندان و شهروندان غیرنظامی، آسیب به زیرساختهای حیاتی و ایجاد ناامنی برای مردم، رخدادهایی نبود که بتوان از کنار آنها با سکوت یا موضعگیریهای گزینشی عبور کرد. این جنگ نشان داد که معیار بسیاری از مدعیان حقوق بشر، نه انسان، بلکه مصلحت سیاسی است. شاید به همین دلیل بتوان گفت تاریخ حقوق بشر را باید به پیش و پس از این آزمون تقسیم کرد؛ زیرا این رخداد، نقاب از چهره بسیاری از مدعیان برداشت و استانداردهای دوگانه را آشکارتر از همیشه در برابر افکار عمومی جهان قرار داد.
- نباید از نظر دور بداریم که بستر وقایع اعتراضی قبل جنگ رمضان هم دشمنان ایران بودند و تحریم اقتصادی و فشار معیشتی دستپخت همین جریان ناقض حقوق بشر بود که به نام کمک به حقوق بشر، دنبال شکار قربانیان فقر فرهنگی واقتصادی به عنوان سپر انسانی بودند. اما سأله تنها به رفتار دولتهای غربی محدود نمیشود. بخش مهمی از این بحران، ریشه در مبانی نظری قرائتی از حقوق بشر دارد که آن را از یک اصل اخلاقی و حقوقی، به ابزاری در خدمت قدرت تبدیل کرده است. در چنین نگاهی، حقوق بشر نه معیار محدود کردن قدرت، بلکه وسیلهای برای اعمال قدرت است. نتیجه چنین رویکردی نیز روشن است؛ تقسیم انسانها به قربانیان «معتبر» و «نامعتبر»، و ارزشگذاری جان انسانها بر اساس ملاحظات سیاسی.
- حال آنکه جانمایه واقعی حقوق بشر چیز دیگری است؛ به رسمیت شناختن کرامت برابر همه انسانها، احترام به تفاوتهای فرهنگی و تمدنی، پذیرش حق ملتها در تعیین سرنوشت خویش، نفی سلطهگری و دفاع از استقلال کشورها. حقوق بشر، اگر حقیقتاً جهانشمول است، باید از حق ملتها برای زیستن آزادانه و مستقل نیز دفاع کند. نسخهای که استقلالخواهی را جرم و تسلیم در برابر اراده قدرتهای بزرگ را فضیلت معرفی کند، نه دفاع از حقوق بشر، بلکه صورتبندی تازهای از سلطه است. مبانی که در هندسه معرفتی ایرانی و اسلامی و ادبیات آیینی و دینی و ملی ما فوقالعاده ژرف و بلند است.
- در این میان، مسئولیت طیفی از نخبگان، فعالان رسانهای و جریانهای خاکستری نیز نباید نادیده گرفته شود. آنان که در روزهای جنگ، روایت رسانههای جهتدار و جنگطلب را بازتاب دادند، اما در برابر حملات نظامی، ترور مسئولان و دانشمندان، جان باختن شهروندان، آسیب به زیرساختهای عمومی و رنج مردم سکوت کردند یا آن را به حاشیه راندند، در برابر وجدان تاریخی و اخلاق عمومی مسئولاند. نقد این رویکرد، مخالفت با آزادی بیان نیست؛ بلکه تأکید بر مسئولیت اخلاقی در برابر حقیقت است.
- رسانه، اگر حقیقت را قربانی مصلحت کند، دیگر رسانه نیست؛ ابزار جنگ روایتهاست. امروز بیش از هر زمان دیگری، رسالت اندیشمندان مستقل، حقوقدانان آزاده، دانشگاهیان، اصحاب رسانه و همه وجدانهای بیدار آن است که اجازه ندهند ناقضان حقوق بشر، در لباس مدافعان حقوق بشر ظاهر شوند. نباید گذاشت کسانی که از تجاوز، جنگ، ترور و کشتار غیرنظامیان چشم میپوشند، مرجع قضاوت درباره کرامت انسان باشند. دفاع از حقوق بشر، پیش از آنکه یک موضع سیاسی باشد، یک تعهد اخلاقی است؛ تعهدی به حقیقت، عدالت و حرمت انسان.
- اگر قرار است حقوق بشر همچنان سرمایه مشترک بشریت باقی بماند، باید از انحصار قدرتهای سیاسی آزاد شود و به فلسفه نخستین خود بازگردد؛ فلسفهای که انسان را معیار میداند، نه قدرت را؛ عدالت را اصل میشمارد، نه منفعت را؛ و کرامت بشر را فراتر از مرزهای سیاست، ایدئولوژی و منافع زودگذر به رسمیت میشناسد. تنها در چنین صورتی است که نقاب از چهره مدعیان فروخواهد افتاد و حقوق بشر، از «حقه» قدرتها به «حقیقت» انسانها بازخواهد گشت. نقش مدنیها و مستقلها بی بدیل است. اجازه دهیم سپهر عمومی مستقل ایرانی سخنگوی وجدان حقوق بشری داخلی و جهانی باشد. ایرانیان همه جا آیینهدار شرافتند.
کپی شد