یادداشت پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

یادداشت؛

ایران فردا: رویکرد بدبینی امیدوارانه

ایرانِ امروز، در نقطه‌ای ایستاده است که در آن باید از خود تهی شود تا در خود ایرانی دیگر گردد. از این نقطه، به‌عنوان تکینگی [Singularity] یاد می‌کنند. تکینگی، مانند سیاهچاله‌های علم نجوم است که تمام گمانه‌زنی‌های احتمالی آینده را در میدان گرانشی خود می‌بلعد.

 یک

ون دِر لوگت، در کتاب بدبینی امیدوارانه، تلاش می‌کند وجهه‌ی منفی بدبینی را تلطیف و تطهیر کند. ون در لوگت، در این کتاب می‌نویسد، اول از همه این‌که، بدبینی با جبرگرایی یکی نیست. اگر بگوییم ممکن است آسمان به زمین بیاید، دلیل نمی‌شود که مطمئن باشیم آسمان به زمین می‌آید. بدبینی یعنی «انکارِ حتمیتِ بهبود شرایط». این نگرش، بسترساز کنش است. ون در لوگت معتقد است نگرش بدبینانه انگیزه‌بخش‌تر است و او نسبت به مخاطرات نگرش خوش‌بینانه هشدار می‌دهد، چرا که اگر آینده امیدبخش باشد، چرا باید کاری انجام داد؟ فعالان بدبینِ محیط‌زیست نوعی احساس وحشت و هراس دارند. آن‌ها نمی‌توانند منتظر رسیدن منجی‌های خیالی بمانند -مثلاً فناوری‌های رؤیایی یا تغییر دیدگاه رهبران جهان. فاجعه، و اندوه فاجعه، همیشه همراه آن‌هاست، پس احساس می‌کنند که چاره‌ای جز کنش ندارند. ضمناً، فرض اینکه جهت حرکت عالم تماماً دست آدم‌هاست -وقتی واقعاً این‌طور نیست- مقدمۀ یأس و رنج دائمی آن‌هاست. ولتر حدود ۳۰۰ سال پیش گفت که خوش‌بینی «طرز فکری بی‌رحمانه با عنوانی دلگرم‌کننده» است.

 

دو

ون در لوگت، تأکید می‌کند نوع خاصی از امید با بدبینی سازگار است -مشروط بر این‌که از دو اصل اساسی پیروی کند. اول، مبنای امید باید نه اتفاقات پیش‌بینی‌شده‌ی آینده، بلکه عدم‌قطعیت باشد. باید این حقیقت را پذیرفت که ما نمی‌دانیم چه پیش خواهد آمد. «شاید اوضاع خیلی خراب شود، اما هیچ معلوم نیست آیا وضعیت بالاخره درست می‌شود یا خیر». «به همین ترتیب، شاید اوضاع خیلی خوب باشد، اما چه‌بسا دوباره خراب شود. پس هرگز وضعیت قطعی نیست. پایان‌بازبودن آینده یعنی همیشه دلیلی هست که برای چیزهای ارزشمند بجنگیم و به آن‌ها متعهد بمانیم». شرط دوم: اگر نباید مبنای امید اعتقاد قطعی به تحقق اهدافمان باشد، پس چه چیز می‌تواند آن را زنده نگه دارد؟

ون در لوگت می‌گوید: «ارزش‌ها». به زبان ساده، باید از خودتان بپرسید اگر آرمان یا تحولی که برایش می‌جنگید هرگز محقق نشود، آیا همچنان در نظرتان ارزشمند خواهد بود؟ اگر مبنای امید اصولی چون عدالت، وظیفه، همبستگی با سایر انسان‎‌ها و درکتان از نیکی باشد، امیدتان «ارزش‌محور» است. دست به عمل می‌زنید، چون احساس می‌کنید باید این کار را بکنید.

 

سه

در پرتو این تمهید کوتاه نظری می‌خواهم بگویم در وضعیت عدم‌قطعیتی نسبت به ایران پساجنگ به‌سر می‌بریم: وضعیتی که حفظ وضع موجود ممکن نیست، و تحقق وضع مطلوب نیز، چندان متصور نیست. در میانه‌ی این دو وضعیت، وضعیت‌های متعددی امکان بروز و ظهور دارند، از جمله: تشدید رادیکالیسم ایدئولوژیک-سیاسی، سرریزشدن آنتاگونیسم به درونی‌ترین حریم سوژه‌های وفادار نظام(جایگزینی دیگری درون به‌جای دیگری بیرونی)، رادیکالیزه‌شدن فصل و فاصله‌ی سوژه‌های هیستریک و سوژه‌های منحرف، بازگشت خشونت‌آمیز و تروماتیک ناخودآگاه سرکوب‌شده و بروز و ظهور خیزش‌های احتماعی، حاکم‌شدنِ آمیزه‌ای از کهن‌سیاست، پیراسیاست، ابرسیاست، پساسیاست، و به‌تبع، تعطیل و تعلیق سیاست و استقرار نظم پلیس(در بیان رانسیر)، استقرار وضعیت صلح مسلح(وضعیتی که در آن تنش و ستیزش کماکان سایه‌ی سنگین خود بر روابط طرفین را حفظ می‌کند)، استمرار وضعیت استثناء دوران جنگ در دوران پساجنگ(نظامی-امنیتی‌ماندن تدبیر کلان جامعه، و ضعیف‌ماندن دولت)، و البته، در کنار این‌ها، کورسوی فانوس امیدی نسبت به ایرانی متفاوت در دوردستان.

 

چهار

بی‌تردید، آن‌چه در ایرانِ پساجنگ حادث می‌شود، نمی‌تواند در فصل و فاصله با معرکه‌ یا تئاتر مواجهه‌ی اراده‌های معطوف به قدرت و مقاومت باشد. به بیان دیگر، ایرانِ آینده، مقصدی نیست در انتظارِ رسیدن ما، بلکه «میدان نبرد اندیشه‌ها و اراده‌هاست. لذا با بیانی اینشتاینی، هرکس به آینده‌ی ایران می‌اندیشد باید در ترس و وحشت زندگی کند»، و با بیانی توماس مانی، این تصور که آینده‌ی ایران «ایرانِ بهتری» است مغلطه‌ی دکترین قدرت است.

از این‌رو، تصویر ما از ایران پساجنگ نیز، همراه با قطعیت نیست، بلکه محصول تخیل جمعی‌ است که دائماً بازتولید می‌شود و مورد تجدیدنظر قرار می‌گیرد. به‌رغم این واقعیت، و با وجود افشای انواع مختلف آینده‌پژوهی‌های ناموفق، همان‌گونه که آدامسون می‌گوید، باید به حدس‌زدن ادامه دهیم، و باید با یکدیگر رقابت کنیم و همیشه هم به یاد داشته باشیم که هر پیش‌بینی سخنی درباره‌ی زمان حال است. اما در عین حال، به‌گفته‌ی رومن یاکوبسن، نباید بیش‌ازحد برای آینده زندگی کرد، به آن اندیشید، به آن اعتقاد داشت؛ تا جایی اکنونیت خویش را فراموش کنیم.

 

پنج

به‌عنوان کلام آخر، می‌خواهم بگویم که ایرانِ امروز، در نقطه‌ای ایستاده است که در آن باید از خود تهی شود تا در خود ایرانی دیگر گردد. از این نقطه، به‌عنوان تکینگی [Singularity] یاد می‌کنند. تکینگی، مانند سیاهچاله‌های علم نجوم است که تمام گمانه‌زنی‌های احتمالی آینده را در میدان گرانشی خود می‌بلعد. پس، همچون دریدا باید باور داشت که فردا امروزی است که دارد ساخته می‌شود. باید اراده کرد که گزینه‌های موید شرایط موجود حادث نشوند، و ایرانِ فردا متفاوت از امروزش باشد. اگرچه، با رویکرد بدبینی امیدوارانه، تحقق ایران متفاوت را بسیار سخت می‌بینم، اما به تعهد و اراده‌ی معطوف به « انجام کاری که درست استِ» ایرانیان نیز، سخت باور دارم. مهم آن است که در فرایند این تغییر، اصحاب قدرت در کنار مردم هستند یا در مقابل آنان.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

کلمات کلیدی محمدرضا تاجیک

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.