وب‌سایت «میدل ایست آی» در تحلیلی به قلم «دیوید هرست» به بررسی نقش فزاینده امارات در درگیری‌های خاورمیانه و آفریقا، استفاده ابوظبی از شبکه‌های نیابتی، مزدوران و مسیرهای پنهان تسلیحاتی، مداخلات این کشور در سودان، لیبی، یمن و مصر، نزدیکی راهبردی آن به اسرائیل و جریان‌های راست‌گرای غربی و پیامدهای بلندمدت اتکای محمد بن زاید به «قدرت سخت» پرداخت. نویسنده استدلال می‌کند که امارات، همسو با آمریکا و اسرائیل، در حال عادی‌سازی وضعیت «جنگ دائمی» در منطقه است؛ مسیری که به باور او، با وجود دستاوردهای مقطعی، می‌تواند در بلندمدت به فرسایش نفوذ، مشروعیت و موقعیت سیاسی و اقتصادی ابوظبی منجر شود.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، وب‌سایت «میدل ایست آی» در تحلیلی به قلم «دیوید هرست» به بررسی نقش امارات در گسترش درگیری‌ها و مداخلات منطقه‌ای، استفاده ابوظبی از مزدوران، شبکه‌های نیابتی و مسیرهای پنهان انتقال سلاح، حضور و نفوذ این کشور در جنگ‌های سودان، لیبی و یمن، نزدیکی فزاینده محمد بن زاید به اسرائیل و جریان‌های راست‌گرای غربی، رقابت‌های منطقه‌ای امارات با عربستان و ترکیه و پیامدهای بلندمدت اتکای ابوظبی به «قدرت سخت» در برابر «قدرت نرم» پرداخت و نوشت: محمد بن زاید باید تاریخ بخواند تا دریابد قدرت نرم همواره بر قدرت سخت غلبه می‌کند؛ به‌ویژه در جهان امروز که «مشروعیت» متغیری حیاتی است. امارات متحده عربی همگام با ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، در حال تثبیت و عادی‌سازی وضعیت جنگ بی‌پایان در خاورمیانه و آفریقاست؛ رویکردی متکی بر ابزارهای مداخله‌جویانه پنهان، مزدوران و تسلیحات که در بلندمدت ساختار سیاسی و اقتصادی این کشور را فرسوده خواهد ساخت.

 

images

 

ده ماه تمام طول کشید تا ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، پس از حمله به اوکراین، آنچه کشورش درگیر آن شده بود را «جنگ» بنامد. حتی پس از آن نیز این واژه تنها مجاز بود توسط شخص او به کار رود و هر فرد دیگری به اتهام «نشر اطلاعات نادرست» تا ۱۵ سال حبس دریافت می‌کرد.

اکنون، شش ماه پس از دومین حمله دونالد ترامپ به ایران، رئیس‌جمهور آمریکا همچنان درباره جنگی که نه می‌تواند خود را از آن بیرون بکشد و نه قادر است ۵۰ هزار نظامی، ۱۹ ناو جنگی و دو ناو هواپیمابر را نجات دهد، در توهم به سر می‌برد. از نگاه ترامپ، هر آنچه این نیروها درگیر آن هستند، جنگ نیست.

هفته گذشته ترامپ گفت: «این‌ها مسائل کم‌اهمیتی هستند.» او در گذشته نیز از تعابیری نظیر «یک درگیری کوچک»، «یک انحراف مسیر جزئی» و «یک گردش کوتاه، گردشی چند هفته‌ای» استفاده کرده بود.

اما خدمه خسته ناو هواپیمابر «یو‌اس‌اس آبراهام لینکلن» که هفته گذشته پس از ۲۸۶ روز حضور مستمر در دریا در سواحل تایلند لنگر انداخت، نظر کاملاً متفاوتی دارند. برخی از آنان در سواحل پاتایا با پریا سریدهار، خبرنگار پنتاگون در شبکه MS Now گفت‌وگو کردند.

سریدهار گزارش داد: «بسیاری از آنان به من گفتند که این عملاً بدترین مأموریتی بوده که تا کنون تجربه کرده‌اند. آن‌ها فقط می‌خواستند مستقیماً به خانه برگردند و ابراز نگرانی می‌کردند که به دلیل این جنگ، چنین مأموریت‌های طولانی‌مدتی بدون هیچ‌گونه توقف در بنادر، به یک امر عادی تبدیل شود.»

تصویر این ناو که تحت اسکورت در حال بازگشت لنگ‌لنگان به سن‌دیه‌گو است، نمادی آشکار از بیهودگی جنگی است که به نظر می‌رسد ترامپ توان متوقف کردن آن را ندارد.

طبق تازه‌ترین گزارش‌های جامعه اطلاعاتی آمریکا، برآیند این نبرد ایرانی است که به توانایی پاسخ متقابل خود مطمئن‌تر شده و مصمم‌تر از گذشته درصدد ناکام گذاشتن ایالات متحده است. مقاماتی که نیویورک تایمز به نقل از آن‌ها گزارش داده، تأکید دارند ایران با درکی بسیار عمیق‌تر از توانمندی‌های نظامی خود از این معرکه خارج شده و به قابلیت‌هایش اطمینان بیشتری یافته است.

 

جنگی بیهوده و دگردیسی دکترین‌ها

هم‌زمان با تلاش ترامپ برای کم‌اهمیت جلوه دادن فشاری که این جنگ بر پنتاگون تحمیل می‌کند، سرتیپ محمد اکرمی‌نیا، سخنگوی ارتش ایران، اعلام کرد تهران به‌زودی رویکرد خود را از وضعیت دفاعی و واکنشی، به وضعیت هجومی و پیش‌دستانه تغییر خواهد داد. اکرمی‌نیا در اظهاراتی تصریح کرد ایران هر جا که تهدیدی احساس کند، دست به «عملیات پیش‌دستانه» خواهد زد: «دکترین نظامی ما به سمت دفاع پیش‌دستانه و عملیات‌های بازدارنده تغییر یافته است.»

ایالات متحده و رژیم صهیونیستی تنها بازیگرانی نیستند که برای عادی‌سازی وضعیت جنگ دائمی تلاش می‌کنند. مداخلات نظامی ائتلاف غربی، به‌جای آنکه پس از شکست‌های پیاپی به عنوان هشداری برای جهان عمل کنند، به الگویی بدل شده‌اند که از سوی دولت‌های کوچک برآمده در سایه آن‌ها مشتاقانه تقلید می‌شوند.

رهبر دیگری که خود را در وضعیت جنگ دائمی می‌بیند، محمد بن زاید (MBZ)، رئیس امارات متحده عربی است.

ابوظبی هنوز ناو هواپیمابر ندارد؛ این کشور به پول، مزدوران نظامی و ناوگانی از هواپیماها اتکا دارد که تسلیحات را بی‌صدا جابه‌جا می‌کنند تا امپراتوری دریایی‌اش را—که اکنون به اعماق آفریقا کشیده شده—پایش کنند. ابوظبی در هنر تاریک خرابکاری و مداخله استاد است. شاخک‌های این کشور به همان اندازه بلند و جاه‌طلبی‌هایش درست به اندازه رژیم صهیونیستی مرگبار است.

امارات بدون حضور ارتش کلاسیک بزرگ عمل می‌کند. یکی از تحلیل‌گران می‌نویسد: «این الگو اساساً بر سه سازوکار استوار است: پشتیبانی لجستیک هوایی، تجهیزات نظامی ارائه‌شده به گروه‌های متحد، و استفاده از بازیگران غیردولتی به عنوان امتداد سیاست خارجی.»

برای نمونه، بندر «بوساسو» در پانتلند سومالی، رسماً برای کاربری تجاری در اجاره شرکت «دی‌پی ورلد» (DP World) امارات است؛ در حالی که در واقعیت، این بندر پایگاهی نظامی برای ارسال محموله‌ها به لیبی و سودان و شعله‌ورتر کردن آتش درگیری‌ها در آن مناطق محسوب می‌شود.

 

بازیگر آشوب

انکارپذیری کلید اصلی است. این ویژگی به ابوظبی اجازه می‌دهد تا در حالی که عملیات‌هایی دقیقاً در تضاد با منافع غرب انجام می‌دهد، هم‌زمان متحد سرسخت غرب باقی بماند. روی میز، ابوظبی خود را به عنوان والاترین فرم مدرنیته عربی به تصویر می‌کشد.

به شما می‌گوید سرزمینی سرشار از ثروت بی‌پایان است که ناممکن‌ها را ممکن می‌سازد، بلندترین برج جهان را دارد و نامش بر پیراهن یا استادیوم‌های برترین باشگاه‌های فوتبال جهان—از منچسترسیتی و آرسنال گرفته تا ده‌ها باشگاه در آمریکا، اسپانیا، فرانسه و ترکیه—حک شده است.

این کشور حتی وزارتی به نام «وزارت مدارا و همزیستی» دارد. دیباچه سندی ۶۸ صفحه‌ای که هفت سال پیش، هنگامی که محمد بن زاید سال ۲۰۱۹ را «سال مدارا» نامید منتشر شد، امارات را «پلی ارتباطی میان مردم جهان و فرهنگ‌های گوناگون در فضایی از گشایش و احترام که افراط‌گرایی را رد و همزیستی را ترویج می‌کند» توصیف می‌کند.

امارات بی‌شک یک پل است—اما پلی برای قاچاقچیان اسلحه، پول‌شویان، قاچاقچیان طلا، دورزنندگان تحریم، مزدوران و جاسوسان؛ هرچند همه این‌ها زیر میز جریان دارد.

هیچ‌کس نمی‌تواند بن زاید تحصیل‌کرده در مدارس شبانه‌روزی اسکاتلند را به کم‌کاری متهم کند.

از زمانی که بهار عربی دو دیکتاتور را در تونس و مصر سرنگون ساخت، محمد بن زاید کودتای نظامی در مصر و جنگ‌های داخلی در لیبی، یمن و سودان را سازماندهی و تأمین مالی کرده است.

او بود که محمد بن سلمان (MBS)—که در آن زمان شاهزاده‌ای ناشناخته بود—را به بنیامین نتانیاهو و سپس خاندان ترامپ معرفی کرد؛ اقدامی که مسیر ولیعهدی و حاکمیت دوفاکتوی بن سلمان را هموار ساخت.

بن زاید به دفعات به رهبران غربی درباره خطرات ادعایی اسلام سیاسی به‌طور عام و اخوان‌المسلمین به‌طور خاص هشدار داده است. محور امارات-رژیم صهیونیستی آشکارا با راست افراطی اروپا هم‌پیمان شده و از اسلام‌هراسی به عنوان ابزاری سیاسی بهره‌برداری می‌کند.

ماه گذشته، در کارزاری هماهنگ برای دامن زدن به نفرت ضداسلامی در بریتانیا، نتانیاهو سخنانی پوچ به زبان آورد و بریتانیا را «جمهوری اسلامی بریتانیا» خواند.

در پی آن، شماری از اینفلوئنسرهای اماراتی با روزنامه‌نگاران و اندیشکده‌های بریتانیایی درباره خطر اخوان‌المسلمین گفت‌وگو کرده و نسبت به «طرحی اسلامی» برای تسلط بر بریتانیا و غرب هشدار دادند؛ مساله‌ای که در کنار افشاگری‌های هولناک درباره عملیات نظارتی امارات علیه «انس التکریتی» قرار می‌گیرد.

کارگزاران بن زاید فعالانه در پی جلب نظر چهره‌های راست افراطی مانند «نایجل فاراژ»، رهبر حزب ریفرم بریتانیا بوده‌اند؛ فردی که او را به چشم نخست‌وزیر آینده لندن می‌بینند.

ژانویه گذشته، در مهمانی خصوصی شبکه راست‌گرای GB News بر بام هتل ریتز کارلتون دبی—با حضور سلطان احمد الجابر، وزیر صنعت و فناوری پیشرفته امارات—فاراژ همانند بسیاری پیش از خود، محو سراب ثروت و قدرت شد.

او گفت: «به نخل‌ها نگاه کنید. من می‌خواهم کلکتون [حوزه انتخابیه‌اش] شبیه اینجا باشد.» پس از یک تابستان دیگر از موج گرمای بی‌سابقه، شاید کلکتون به‌زودی شبیه بیابان شود. به گفته منابع آگاه، فاراژ از امارات به خاطر ممنوع کردن اخوان‌المسلمین تمجید کرد و وعده داد که دولت حزب ریفرم نیز همین اقدام را انجام خواهد داد.

فاراژ خطاب به مقامات اماراتی حاضر گفت: «آقایان محترم، ما چیزهای زیادی داریم که از شما بیاموزیم. ما می‌دانیم که شما دوستان ما هستید. لندن پسابرگزیت و لندن حزب ریفرم شما را به یاد خواهد داشت.»

با این حال، نفوذ امارات فراتر از لندن برگزیت است. امارات بزرگ‌ترین شریک تجاری بریتانیا در خاورمیانه است؛ با تجارتی دوجانبه به ارزش ۲۱.۶ میلیارد پوند (۲۹ میلیارد دلار) در سال ۲۰۲۲ و فعالیت بیش از ۵۰۰۰ کسب‌وکار بریتانیایی در آن کشور.

امارات جایگاهی ممتازتر نزد آمریکا دارد. در ژوئیه سال جاری، وزارت بازرگانی ایالات متحده جایگاه امارات را ذیل مقررات صادرات ارتقا داد و نظارت‌ها را کاهش داد تا تجهیزات نظامی، ماهواره‌های تجاری و فضاپیماها را نیز شامل شود.

 

امارات؛ تسهیل‌کننده جنایات جنگی

امارات در شرایطی با رژیم صهیونیستی هم‌پیمان شده که جنایت و نسل‌کشی در غزه و کرانه باختری اشغالی در جریان است.

در حالی که دولت اندی برنهام در بریتانیا در آستانه اعلام تحریم‌ها علیه کالاهای شهرک‌های غیرقانونی است و محدودیت‌های بیشتری را بر کمک‌های نظامی بررسی می‌کند، شرکت تسلیحاتی رژیم صهیونیستیی «البیت سیستمز» از قراردادی ۲.۳ میلیارد دلاری با امارات خبر داد؛ بزرگ‌ترین قرارداد نظامی در تاریخ رژیم صهیونیستی.

تمام این اقدامات پوششی برای حوزه واقعی توسعه‌طلبی امارات، یعنی آفریقاست؛ چرا که تجارت واقعی زیر میز رقم می‌خورد.

جنگ داخلی در سودان تاکنون ۵۹ هزار کشته و ۱۴ میلیون آواره برجای گذاشته است. انبوهی از شواهد برگرفته از گزارش‌های میدل ایست آی و منابع بین‌المللی درباره جنایات جنگی نیروهای پشتیبانی سریع (RSF) در دارفور، الفاشر و دیگر مناطق وجود دارد.

«نزهت شمیم خان»، معاون دادستان دیوان کیفری بین‌المللی، از «پیشرفت چشمگیر» در تحقیقات سخن گفته است. امارات این جنایات جنگی را از طریق خطوط امدادی در چاد و لیبی مسلح و تأمین مالی کرده و مزدوران کلمبیایی را به خدمت گرفته است. شرکت‌های اماراتی طلای به تاراج رفته از خزانه‌های سودان را به دبی منتقل کرده‌اند.

مدیر دادخواهی سازمان DAWN می‌نویسد: «این یک اهمال مقطعی نیست، بلکه سیاست عامدانه، مداوم و مستند امارات برای تسلیح نیرویی است که متهم به نسل‌کشی است. هر محموله تسلیحاتی پیوسته به امارات، خطر همدستی در جنایات علیه بشریت را به همراه دارد. جامعه بین‌المللی مدارک را در اختیار دارد؛ آنچه وجود ندارد، اراده اقدام است.»

وضعیت در لیبی نیز مشابه است؛ جایی که جریان مداوم پروازهای باری نظامی از ابوظبی یا پایگاه هوایی الظفره به مقصد بنغازی یا طبرق توسط شرکت‌های صوری انجام می‌شود. این پروازها به ژنرال خلیفه حفتر، حاکم نظامی شرق لیبی، اجازه می‌دهد با وجود تحریم تسلیحاتی سازمان ملل، به عملیات‌های خود ادامه دهد.

 

قدرت نرم در برابر قدرت سخت

در بلندمدت، این دست عملیات‌های پیچیده محکوم به شکست هستند. تونس در آستانه فروپاشی مالی قرار دارد، مصر ضعیف‌تر از هر زمان دیگری است، و حفتر و پسرش اکنون در حال ارزیابی پیوند با ترکیه‌ای هستند که مداخله نظامی‌اش مانع از تصرف طرابلس توسط نیروهای حفتر شد.

عملیات‌های امارات در یمن شکافی قاطع و پایدار با عربستان سعودی ایجاد کرد؛ کشوری که سرانجام برای مقابله با تحرکات پنهان ابوظبی در یمن، سودان و شاخ آفریقا به تکاپو افتاده است.

ائتلاف نظامی میان ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان شانس بسیار بیشتری برای جذب کشورهای بی‌طرف در مقایسه با محور هند، رژیم صهیونیستی و امارات دارد.

واکنش بن زاید به این ناکامی‌ها، پافشاری بر مواضع خود بوده است؛ اما او اکنون دشمنان زیادی تراشیده و بعید است این رویه هوشمندانه باشد.

در درون امارات نیز افراد زیادی خطرات اقدامات او را درک می‌کنند. آنچه برای ابوظبی سودمند است، لزوماً برای دبی مفید نیست. در حالی که ابوظبی تجارت با ایران را به حالت تعلیق درآورده، تراکنش‌های بانکی ایران منبع درآمدی حیاتی برای دبی به شمار می‌رود.

مهم‌تر از همه، محمد بن زاید باید تاریخ بخواند. ابوظبی تصویری از یک «اسپارتای کوچک» ساخته است؛ دولت-شهری که می‌خواهد فراتر از قواره و وزن واقعی‌اش ضربه بزند. اسپارت و متحدانش در واپسین دور از نبردهای پلوپونزی بر آتن پیروز شدند و حاکمانی الیگارش را در سراسر یونان گماشتند؛ درست همان کاری که ابوظبی امروز در شمال آفریقا پیگیری می‌کند.

اما امروز چه کسی به اسپارت سفر می‌کند و چه کسی آن را به خاطر دارد؟ این آتن شکست‌خورده بود که امپراتوری روم به آن ادای احترام کرد؛ شهری که عصر طلایی یونان باستان را در هنر، تئاتر، فلسفه، معماری و دموکراسی خلق نمود.

قدرت نرم همواره بر قدرت سخت پیروز خواهد شد؛ به‌ویژه در جهان امروز که «مشروعیت» متغیری تعیین‌کننده است. این همان دلیلی است که چرا ایالات متحده و متحدانش در تمامی جنگ‌های پس از کوزوو ناکام مانده‌اند، و همان دلیلی است که نشان می‌دهد چرا ابوظبی روی اسب بازنده شرط بسته است.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.