تحلیل پایگاه مدرن دیپلماسی نشان می‌دهد که درگیری نظامی اخیر میان ایران از یک سو و ایالات متحده و رژیم صهیونیستی از سوی دیگر، برخلاف محاسبات اولیه واشنگتن و تل‌آویو، نه به فروپاشی داخلی ایران منجر شد و نه توان تصمیم‌گیری راهبردی تهران را مختل کرد؛ بلکه با تقویت انسجام اجتماعی، فعال‌سازی دکترین دفاع موزاییکی، گسترش جنگ نامتقارن و انتقال درگیری به جغرافیای منطقه‌ای، جایگاه ایران را در معادله قدرت خاورمیانه ارتقا داد. این تحلیل تأکید می‌کند که راهبرد «شوک و وحشت» آمریکا در برابر ایران ناکام ماند و جنگ، به‌جای تحمیل فروپاشی، به بازآرایی توازن قدرت منطقه‌ای انجامید.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، پایگاه «مدرن دیپلماسی» در تحلیلی به بررسی پیامدهای جنگ اخیر میان ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی پرداخته و نوشته است: در جریان این درگیری نظامی، ساختار اجتماعی و سیاسی ایران به‌جای فروپاشی یا چندپارگی، در قالب یک انسجام واحد ظاهر شد و روایت «ملت یکپارچه» در برابر فشار خارجی تثبیت گردید.

به نوشته این پایگاه، راهبرد «شوک و وحشت» که با هدف فرسایش سریع توان تصمیم‌گیری و فروپاشی درونی طراحی شده بود، به نتیجه مورد انتظار نرسید و محاسبات اولیه درباره امکان تغییر سریع حکومت ناکام ماند.

هم‌زمان، فشار افکار عمومی در ایالات متحده نیز به‌عنوان یک متغیر تعیین‌کننده عمل کرد؛ به‌گونه‌ای که اکثریت قابل توجهی از شهروندان آمریکایی با ورود به یک جنگ انتخابی علیه ایران مخالفت نشان دادند.

این وضعیت، در کنار هزینه‌های مالی سنگین برای واشنگتن و تل‌آویو، ظرفیت تداوم جنگ را با محدودیت‌های جدی مواجه کرد و شکاف میان اهداف اعلامی و توان واقعی عملیات را آشکار ساخت. به این ترتیب، فاصله میان اهداف اعلام‌شده و ظرفیت عملیاتی عمیق‌تر شد و هزینه‌های حیثیتی و راهبردی جنگ، هم‌زمان افزایش یافت.

 

مدرن دیپلماسی این روند را در سه محور تبیین می‌کند:

 

یک: انسجام راهبردی؛ شکست سناریوی فروپاشی داخلی

نویسنده تأکید می‌کند که در جریان جنگ اخیر، انتظار اولیه آمریکا و رژیم صهیونیستی آن بود که فشار نظامی شدید بتواند ساختار تصمیم‌گیری و انسجام داخلی ایران را دچار فرسایش سریع کند. اما روند تحولات نشان داد که جامعه و ساختار سیاسی ایران، برخلاف این تصور، در برابر فشار خارجی به سمت انسجام بیشتر حرکت کردند.

بر اساس این تحلیل، روایت «ملت یکپارچه» در برابر تهدید بیرونی تثبیت شد و سناریوی چندپارگی داخلی یا فروپاشی سریع، دست‌کم در چارچوب این درگیری، تحقق پیدا نکرد. از این منظر، راهبرد شوک آمریکا نه‌تنها به نتیجه مطلوب نرسید، بلکه به افزایش هزینه‌های سیاسی و حیثیتی واشنگتن و تل‌آویو منجر شد.

در کنار این موضوع، مخالفت افکار عمومی آمریکا با ورود به یک جنگ انتخابی علیه ایران نیز عامل مهمی در محدود شدن دامنه عملیات بود. این مخالفت، توان دولت آمریکا برای ادامه جنگ را با فشار داخلی روبه‌رو کرد و نشان داد که میان اهداف اعلامی واشنگتن و ظرفیت واقعی آن برای تحمل هزینه‌های جنگ، شکافی جدی وجود دارد.

 

دو: جغرافیای درگیری؛ از هرمز تا پایگاه‌های آمریکا در منطقه

در بخش دیگری از این تحلیل آمده است که از نخستین روز آغاز تقابل، بسته‌شدن تنگه هرمز به‌عنوان یکی از پیامدهای مستقیم جنگ وارد معادله شد و به ابزار فشار راهبردی ایران تبدیل گردید. در همین چارچوب، گزارش‌هایی از مین‌گذاری در مسیرهای کشتیرانی برای مختل‌سازی جریان تجارت دریایی مطرح شد.

هم‌زمان، دکترین «دفاع موزاییکی» با ساختار غیرمتمرکز و تقسیم نیروها به ۳۱ بخش عملیاتی مستقل فعال شد؛ سازوکاری که امکان تصمیم‌گیری لحظه‌ای و اجرای حملات بدون انتظار برای فرمان مرکزی را فراهم ساخت.

به نوشته مدرن دیپلماسی، ایران با اتکا به جنگ نامتقارن، پهپادهای ارزان‌قیمت و موشک‌های متنوع را در برابر سامانه‌های دفاعی بسیار پرهزینه طرف مقابل به کار گرفت و از این مسیر، توازن هزینه-فایده جنگ را به زیان آمریکا و متحدانش تغییر داد. این وضعیت، مفهوم فرسایش اقتصادی جنگ را بیش از پیش برجسته کرد.

گسترش درگیری به سطح منطقه‌ای نیز با هدف‌گیری پایگاه‌های نظامی آمریکا در خاورمیانه دنبال شد. در ادامه، حملات به رادارهای راهبردی AN/FPS-132 در قطر و AN/TPY-2 در اردن، و همچنین آسیب به ستاد ناوگان پنجم آمریکا در بحرین و چندین پایگاه دیگر، بعد تازه‌ای به میدان نبرد افزود.

این الگو، به نوشته نویسنده، نشان‌دهنده انتقال جنگ از یک تقابل محدود به سطحی چندلایه و منطقه‌ای بود؛ سطحی که در آن ایران تلاش کرد میدان درگیری را از نقطه تماس مستقیم فراتر ببرد و هزینه‌های امنیتی و عملیاتی آمریکا را در سراسر منطقه افزایش دهد.

 

 سه: بازآرایی قدرت؛ از جنگ فرسایشی تا تفاهم‌نامه ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶

مدرن دیپلماسی در ادامه می‌نویسد که ادامه جنگ به‌تدریج به سمت الگوی فرسایشی حرکت کرد و در نهایت زمینه‌ساز شکل‌گیری توافقی در قالب تفاهم‌نامه ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶ میان تهران و واشنگتن شد؛ توافقی که با هدف مهار بحران و جلوگیری از آسیب‌های گسترده‌تر به اقتصاد جهانی، از جمله خطر رکود عمیق، طراحی شد.

در این چارچوب، ارزیابی اهداف اولیه جنگ همچنان محل مناقشه باقی ماند؛ اهدافی که شامل تغییر جکومت، خلع سلاح ایران و تضعیف ظرفیت راهبردی کشور عنوان می‌شد. با این حال، برخی تحلیل‌ها جایگاه ایران را به‌عنوان چهارمین مرکز قدرت جهانی پس از ایالات متحده، چین و روسیه تعریف کردند.

به نوشته این پایگاه، ریشه این موقعیت در روندی بلندمدت از سال ۱۹۷۹ و ایجاد ساختار دیگر نظامی، یعنی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در کنار ارتش دیده می‌شود. نتیجه این مسیر، تثبیت ظرفیت بازدارندگی، حفظ متحدین منطقه‌ای، توسعه برنامه موشکی و دستاوردهایی مانند رفع تحریم‌ها، آزادسازی ۲۴ میلیارد دلار دارایی مسدودشده و تثبیت موقعیت ایران در تنگه هرمز عنوان شده است.

در مقابل، محاسبات اولیه مبتنی بر پیروزی سریع و فروپاشی ساختار حکومتی از طریق عملیات ضربتی، ناکارآمد از آب درآمد و معادلات جنگ را به سمت بازتعریف توازن قدرت سوق داد.

در جمع‌بندی این تحلیل آمده است که جنگ اخیر، به‌جای آنکه ایران را از معادله قدرت منطقه‌ای حذف کند، جایگاه آن را در ساختار امنیتی و ژئوپلیتیک خاورمیانه تثبیت کرد. به این ترتیب، راهبرد شوک آمریکا و رژیم صهیونیستی، نه‌تنها نتوانست اهداف اعلامی خود را محقق کند، بلکه زمینه را برای بازآرایی قدرت به سود ایران فراهم ساخت.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.