در سایه آتش‌بسی شکننده، پیامدهای جنگ ایران فراتر از خاورمیانه در حال شکل‌گیری است؛ جایی که تلاقی تصمیم‌های واشنگتن و پکن می‌تواند نه‌تنها موازنه منطقه‌ای، بلکه مسیر رقابت قدرت‌های بزرگ و نظم جهانی آینده را در چهار سناریوی متفاوت رقم بزند.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، اندیشکده آتلانتیک نوشت: پس از بیش از یک ماه جنگ و در میان یک آتش‌بس ناپایدار، ایران روز جمعه اعلام کرد که تنگه هرمز را برای کشتی‌هایی که در یک مسیر از پیش تأیید شده حرکت می‌کنند بازگشایی خواهد کرد، در حالی که دونالد ترامپ متعهد شد به محاصره کشتی‌های ایرانی توسط ایالات متحده ادامه دهد. هر دو طرف همچنان در حال مذاکره برای دستیابی به توافقی جهت پایان دادن به این درگیری هستند.

بخش عمده‌ای از بحث‌ها پیرامون این درگیری به درستی بر این موضوع متمرکز شده است که این جنگ چگونه خاورمیانه را بازسازی خواهد کرد، اما بعد مهم دیگری نیز وجود دارد که نباید نادیده گرفته شود: اینکه این جنگ چگونه بر رقابت ایالات متحده با چین تأثیر خواهد گذاشت.

برای بررسی این تأثیرات ژئوپلیتیک — و به ویژه آنچه این درگیری ممکن است برای رقابت ایالات متحده و چین که در پس این منازعه نهفته است، معنا داشته باشد — ما مجموعه‌ای از سناریوها را پیشنهاد می‌کنیم که بر پایه تلاقی دو عامل استوار است: میزان تعهد نظامی ایالات متحده در خلیج فارس در آینده (محدود و متمرکز بر تضعیف توانمندی‌های ایران، یا پایدار و قاطع)، و اینکه چین چگونه تصمیم می‌گیرد در روزها و هفته‌های پیش رو موضع‌گیری کند (منفعل و فرصت‌طلب از نظر اقتصادی، یا فعال و از نظر استراتژیک درگیر در بازسازی ایران). این دو متغیر کاملاً مستقل نیستند — انتخاب‌های ایالات متحده محاسبات پکن را شکل خواهد داد و بالعکس — اما بررسی تحلیلی آن‌ها به عنوان محورهای متمایز به ما اجازه می‌دهد تا طیفی از نتایج محتمل را ترسیم کنیم.

در تمامی این چهار جایگشت، متغیر سومی وجود دارد که ممکن است بیشترین اهمیت را داشته باشد: اینکه آیا اختلال در مسیر کشتیرانی تنگه هرمز مهارشده و کوتاه‌مدت باقی می‌ماند، یا اینکه به گونه‌ای گسترش می‌یابد که بازارهای جهانی انرژی و اقتصاد جهانی را به طور ساختاری بازسازی کند.

سناریوی ۱: فرسایش مدیریت‌شده برتری ایالات متحده

ایالات متحده محدود، چین منفعل

در محتمل‌ترین سناریوی کوتاه‌مدت، آتش‌بس دقیقاً تا زمانی برقرار می‌ماند که به یک تفاهم مذاکره‌شده یا ضمنی منجر شود که بسیار کمتر از یک توافق جامع است. ایالات متحده حملات محدود اما مؤثری را برای تضعیف زیرساخت‌های پهپادی، موشکی، دریایی و هسته‌ای ایران انجام داده است، اما تغییر حکومت رخ نداده و ایران همچنان توانایی ایجاد دردسر برای همسایگان خود را حفظ کرده است. چین از حاشیه نظاره‌گر است و پیوندهای اقتصادی خود را با تهرانِ تضعیف‌شده توسط تحریم‌ها با نرخ‌های تخفیفی تعمیق می‌بخشد، اما از آن نوع حمایت مادی یا دیپلماتیک که یک اتحاد قابل‌توجه را تشکیل دهد، خودداری می‌کند.

اگر اختلال در هرمز مهارشده باقی بماند — که از طریق آزادسازی هماهنگ ذخایر استراتژیک و مسیرهای جایگزین انرژی در خلیج فارس جذب شود — سیستم پابرجا می‌ماند. مشارکت‌های امنیتی ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس تعمیق می‌یابد. شوک انرژی دردناک اما محدود است. نتیجه نهایی حاشیه‌ای است: فرسایش اندک اتحادهای ایالات متحده، به‌ویژه در اروپا، که با استفاده‌ی آشکار، هرچند ناقص، از زور جبران می‌شود. چین به صورت تدریجی سود می‌برد، حداقل از این جهت که شریک استراتژیکش از یورش ایالات متحده و اسرائیل جان سالم به در برده است.

با این حال، اگر اختلال در هرمز طولانی شود - خواه از طریق ایجاد مزاحمت توسط ایران، مین‌گذاری، یا تداوم پویایی «عوارض‌گیری» که در آن ایران از اهرم باقی‌مانده خود برای استخراج هزینه‌های گزاف عبور و مرور از کشتیرانی به جای بستن کامل تنگه استفاده می‌کند - تصویر به میزان قابل توجهی تیره‌تر می‌شود. ژاپن و کره جنوبی که در حال حاضر فشار حاد انرژی را تحمل می‌کنند، با انتخاب‌های سیاسی دشواری در مورد ادامه هزینه‌های همسویی با ایالات متحده روبرو می‌شوند. بازارهای گاز طبیعی مایع اروپا با فشار قابل توجهی مواجه خواهند شد. بدون یک راه حل قطعی‌تر، انسجام ائتلاف به تدریج از هم می‌پاشد و چین به شکلی اساسی‌تر سود می‌برد.

سناریوی ۲: بادآورده استراتژیک برای پکن

ایالات متحده محدود، چین فعال

در گونه‌ای خطرناک‌تر، پکن به این نتیجه می‌رسد که رویکرد محدود واشینگتن نشان‌دهنده عدم تمایل یا ناتوانی در تداوم نیروی قاطع است و تصمیم می‌گیرد فعالانه به نتیجه شکل دهد. مشابه سناریوی اول، آتش‌بس در ایجاد یک توافق جامع شکست می‌خورد.

حمایت چین از ایران از فرصت‌طلبی اقتصادی غیرفعال به چیزی اساسی‌تر تغییر می‌کند: کمک‌های مادی، اشتراک‌گذاری اطلاعاتی، پشتیبانی لجستیکی و پوشش دیپلماتیک در مجامع چندجانبه که تهران را از انزوای بیشتر محافظت می‌کند، آن را قادر می‌سازد تا با استفاده از ابزارهای قهری باقی‌مانده خود درد بیشتری تحمیل کند و به زمین‌گیر کردن ارتش ایالات متحده در خاورمیانه کمک می‌کند. اتحاد چین-روسیه-ایران عمیق‌تر می‌شود و تهران سریع‌تر از آنچه انتظار می‌رفت از هزینه‌های تحمیل شده توسط حملات ایالات متحده و اسرائیل بهبود می‌یابد.

اگر ایران به محدود کردن ترافیک در هرمز ادامه دهد و در عین حال استثناهایی برای پکن قائل شود، پیامدها سیستمیک خواهند شد. رژیم‌های تحریمی دچار گسست می‌شوند زیرا متحدان اروپایی و آسیایی ایالات متحده امنیت انرژی داخلی را بر همبستگی ژئوپلیتیک ترجیح می‌دهند. آشکار شدن محدودیت‌های قدرت قهری ایالات متحده - نه تنها در منطقه بلکه در چشمان هر بازیگری که از تایپه تا ویلنیوس نظاره‌گر است - تعیین‌کننده‌ترین پیامد است، مخرب‌تر از هر نتیجه‌ای در میدان نبرد. اتحادهای ایالات متحده آسیب می‌بینند، زیرا متحدان به رفتارهای احتیاطی (هجینگ) گسترده روی می‌آورند.

سناریوی ۳: بازپس‌گیری برتری ایالات متحده

تداوم حضور ایالات متحده، انفعال چین

آتش‌بس کنونی ممکن است نه یک نقطه پایان، بلکه وقفه‌ای پیش از تشدید تنش‌ها از آب درآید. اگر مذاکرات با شکست مواجه شود، واشنگتن با یک انتخاب روبرو خواهد بود: پذیرش یک نتیجه بی‌سرانجام یا تعهد دوباره به یک کارزار قاطع. در این سناریو، ایالات متحده تعهد دوباره را برمی‌گزیند: نابودی سیستماتیک شبکه‌های توزیع‌شده پهپادی و موشکی ایران، تعقیب و توقیف تهاجمی مواد هسته‌ای، یک حمله نظامی تمام‌عیار برای پاکسازی خط ساحلی مجاور تنگه، و فشاری کافی برای ایجاد فروپاشی یا تسلیم رژیم.

اگر این کارزار موفقیت‌آمیز باشد، در حالی که چین منفعل باقی بماند و تنگه از طریق اقدام نظامی مؤثر بازگشایی شود، این سناریو نتیجه مطلوب‌تری برای ایالات متحده به همراه خواهد داشت: بازگرداندن برتری اثبات‌پذیر ایالات متحده و یک عقب‌گرد استراتژیک قابل توجه برای پکن به دلیل از دست دادن یک شریک استراتژیک. بازیگران منطقه‌ای با واشینگتن همسو می‌شوند. پیامدها برای بازدارندگی ایالات متحده همچنان پیچیده‌تر باقی می‌ماند؛ در حالی که ایالات متحده عزم خود را نشان داده است، جایگزینی سیستم‌های تسلیحاتی کلیدی مصرف‌شده که برای سایر موارد اضطراری، مانند تایوان، ضروری هستند، سال‌ها به طول خواهد انجامید.

علاوه بر این، یک کارزار قاطع احتمالاً برای خنثی کردن تهدیدات پراکنده به زمان نیاز خواهد داشت. اختلال طولانی‌مدت در هرمز — حتی در طول یک کارزار پیروزمندانه ایالات متحده — هزینه‌های مشهودی را بر ایالات متحده تحمیل می‌کند. متحدان در صورتی این هزینه‌ها را پذیرا می‌شوند که یک وضعیت نهایی معتبر، قطعی و پایدار در چشم‌انداز باشد. چین که از مداخله مستقیم به حاشیه رانده شده است، در پاسخ، نوسازی نظامی بلندمدت خود را تسریع می‌بخشد. پیروزی برای ایالات متحده واقعی است، اما به بهای هزینه‌های بیشتر برای آمادگی ایالات متحده جهت مقابله با درگیری‌های احتمالی در سایر جبهه‌ها تمام می‌شود.

سناریوی ۴: نقطه عطف قدرت‌های بزرگ

تداوم ایالات متحده، چینِ فعال

سناریوی چهارم مسلماً خطرناک‌ترین سناریو است. ایالات متحده به دنبال یک نتیجه نظامی قاطع است؛ چین نه با انفعال، بلکه با مداخله غیرمستقیم و قابل توجه پاسخ می‌دهد: پشتیبانی پیشرفته اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی؛ اقدامات متقابل؛ کمک‌های لجستیکی برای نیروهای ایرانی؛ و فشار هماهنگ و تشدید شده در جبهه‌های موازی، که پیامدبارترین آن‌ها در تنگه تایوان و دریای چین جنوبی است. واشینگتن با چالشی در دو جبهه روبرو می‌شود که از زمان جنگ سرد مجبور به مدیریت آن نبوده است.

اگر ایالات متحده به سرعت حرکت کند و محدودیت‌های تنگه برداشته شود، آنگاه از مداخله چین پیشی می‌گیرد. اما رقابت استراتژیک سخت‌تر شده و به رویارویی آشکار تبدیل می‌شود. رابطه پس از آتش‌بس بین واشینگتن و پکن متفاوت و تندتر است: این رابطه از یک رقابت مدیریت‌شده به چیزی نزدیک‌تر به پویایی جنگ سرد با لبه‌های داغ تبدیل می‌شود.

با حمایت چین از ایران و طولانی شدن مسدودسازی هرمز، پیامدها ساختاری و نسلی هستند. جبهه سومی در کنار اوکراین و تایوان در یک رقابت جهانی بر سر نظم دوران جدید ایجاد می‌شود. شوک‌های انرژی طولانی‌مدت منجر به رکود جهانی شده و اصطکاک حتی بیشتری میان ایالات متحده و چین در رقابت مداوم برای هوش مصنوعی پیشرفته ایجاد می‌کند. همسویی چین و روسیه به چیزی نزدیک به یک اتحاد رسمی تقویت می‌شود. همکاری رسمی میان مسکو، تهران، پکن و پیونگ‌یانگ در قالب یک ائتلاف تجدیدنظرطلب با وزن سیستمیک واقعی منسجم می‌شود.

حتی پیروزی نظامی ایالات متحده در این سناریو عمیقاً پیروسی (پرهزینه) است: پیروزی‌ای که به قیمت تخلیه ذخایر مهمات حیاتی، گسست در اتحادها و یک محیط بین‌المللی به شدت خصمانه‌تر به دست می‌آید.

متغیرهای تحول‌آفرین

مدت زمان اختلال در تنگه هرمز، یگانه عامل تعیین‌کننده در این است که آیا اثرات درگیری منطقه‌ای باقی می‌مانند یا سیستمیک می‌شوند. این گلوگاه جغرافیایی واحد، نقشی حیاتی در بازارهای جهانی انرژی و به طور کلی در اقتصاد جهانی ایفا می‌کند. اختلالات کوتاه‌مدت جذب می‌شوند؛ اختلالات طولانی‌مدت، اتحادها و بازارها را به گونه‌ای بازسازی می‌کنند که فراتر از هر نتیجه نظامی دوام می‌آورند.

علاوه بر این، نقش چین متغیر محوری برای رقابت قدرت‌های بزرگ در بلندمدت است. یک چین غیرفعال، مسیرهای تنش‌زایی ایران را محدود کرده و به واشینگتن فضایی برای شکل دادن به نتایج می‌دهد. یک چین فعال، جنگی منطقه‌ای را به یک نقطه عطف جهانی تبدیل می‌کند. موضع فعلی پکن نشان می‌دهد که این کشور با دقت در حال تماشا است و در حال حاضر به فرصت‌های اقتصادی که یک ایران تضعیف‌شده ارائه می‌دهد، بسنده کرده است، اما اگر به این نتیجه برسد که نیروهای ایالات متحده بیش از حد تحت فشار قرار گرفته‌اند، کاملاً قادر به بازنگری در محاسبات خود است.

در نهایت، انسجام ائتلاف، مرکز ثقلی است که دشمنان ایالات متحده به احتمال زیاد آن را هدف قرار خواهند داد. فشار انرژی مکانیسم اصلی برای ایجاد شکاف است: زمانی که هزینه‌ها به طور قابل توجهی افزایش می‌یابد و وضعیت نهایی مطلوب ایالات متحده نامشخص به نظر می‌رسد، واگرایی سیاسی به دنبال آن می‌آید. پنجره آتش‌بس فرصت محدودی را در اختیار واشینگتن قرار می‌دهد تا مسیری معتبر به سوی یک راه حل ارائه دهد. اگر مذاکرات شکست بخورد یا فقط ابهام ایجاد کند، فشار بر شرکای ائتلاف برای اتخاذ استراتژی‌های پوشش ریسک شتاب می‌گیرد.

آنچه در ادامه می‌آید

محتمل‌ترین مسیر در کوتاه‌مدت، صلحی ناپایدار و بی‌نتیجه است که بیشترین شباهت را به سناریوی اول دارد: اقدام محدود ایالات متحده، موضع‌گیری غیرفعال اما فرصت‌طلبانه چین، و تنگه هرمزی که در ظاهر باز است اما در عمل همچنان مورد مناقشه باقی می‌ماند. هیچ‌یک از طرفین به اهداف حداکثری خود دست نیافته‌اند. تضاد زیربنایی — بر سر برنامه هسته‌ای ایران، موضع منطقه‌ای آن و مشروعیت رهبری جدید ایران — همچنان حل‌نشده باقی مانده است.

این ابهام خود یک ریسک است. تاریخ نشان می‌دهد که پایان‌های بی‌نتیجه برای درگیری‌هایی با این ابعاد، به‌ندرت بی‌نتیجه باقی می‌مانند. شرایط برای تشدید تنش به سناریوهای دو یا چهار مهیا است، اگر مذاکرات شکست بخورد و واشینگتن با فشار داخلی مواجه شود تا ثابت کند که چهل روز حملات، دستاورد پایداری داشته است. شرایط برای نتیجه مطلوب‌تر در سناریوی سوم به این بستگی دارد که آیا دولت ترامپ می‌تواند دستاوردهای نظامی را به یک استراتژی سیاسی منسجم تبدیل کند یا خیر — وظیفه‌ای که ثابت شده به مراتب دشوارتر از خود حملات است.

آنچه در آن تردیدی نیست، عظمت این لحظه استراتژیک است. شلیک توپ‌ها متوقف شده است؛ اما رقابت قدرت‌های بزرگ نه.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.