از شب آغاز جنگ اوکراین که امید احیای توافق هسته‌ای را بر باد داد تا جنگ ۱۲روزه ژوئن ۲۰۲۵، یک الگوی نگران‌کننده در محاسبات راهبردی تهران تکرار شده است: اتکا به این فرض که زمان به نفع ایران کار می‌کند و طرف مقابل سرانجام عقب‌نشینی خواهد کرد. اکنون در میانه شکاف فزاینده ادراک میان تهران و واشینگتن، و در حالی که محیط ژئوپلیتیک منطقه دگرگون شده، خطر نه در قصد دو طرف برای جنگ، بلکه در اعتماد به‌نفسی نهفته است که هر یک را متقاعد کرده دیگری «اول پلک خواهد زد».

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران،  علی هاشم، پژوهشگر مرکز مطالعات اسلامی و غرب آسیا در دانشگاه رویال هالووی لندن در یادداشتی برای فارن پالیسی نوشت: درست پس از غروب آفتاب ۲۱ فوریه ۲۰۲۲ بود که ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، سخنرانی خود را آغاز کرد و عملاً علیه اوکراین اعلام جنگ نمود. آن شب من در هتلی در وین بودم و همه نشانه‌ها حاکی از آن بود که ایران، ایالات متحده و سایر طرف‌های مذاکرات هسته‌ای تنها چند ساعت با اعلام توافق فاصله دارند. هماهنگ‌کنندگان اتحادیه اروپا و اعضای هیئت مذاکره‌کننده ایرانی نیز همین را به من گفتند.

سپس جنگ اوکراین آغاز شد و آن توافق هرگز محقق نشد. مشاوران نزدیک به هیأت ایرانی سریعاً به این نتیجه رسیدند که جهان پس از جنگ روسیه و اوکراین دیگر شبیه به قبل نخواهد بود. این ارزیابی به رهبری تهران منتقل شد. عبارتی بارها میان مقامات ایرانی دست به دست می‌شد: «زمستان در راه است» (برگرفته از سریال بازی تاج و تخت). انتظار روشن بود: اروپا با بحران شدید انرژی رو به رو می‌شود، اتحاد غرب از هم می‌پاشد و موقعیت چانه‌زنی ایران بهبود می‌یابد.

زمستان آمد و رفت، اما این شرط‌بندی شکست خورد. ارزیابی خوش‌باورانه تهران، این کشور را از توافقی محروم کرد که می‌توانست در دوران ریاست‌جمهوری جو بایدن، بخشی از تحریم‌ها را کاهش دهد. حسگرهای استراتژیک ایران یا از کار افتاده بودند یا دقیقاً به گونه‌ای برنامه‌ریزی شده بودند که به جای به چالش کشیدن پیش‌فرض‌ها، آن‌ها را تقویت کنند.

این شکست در قضاوت اکنون دیگر نه به عنوان یک اتفاق گذرا، بلکه به عنوان یک الگوی تکرار شونده به نظر می‌رسد؛ الگویی که در لحظه‌ای بسیار خطرناک‌تر دوباره ظهور کرده است.

مقامات درگیر در مسیر دیپلماتیک فعلی، بر شکاف فزاینده میان درک تهران از مذاکرات و نحوه پیشبرد آن توسط واشینگتن تأکید کرده‌اند. یک دیپلمات منطقه‌ای درگیر در میانجی‌گری، آنچه را که «شکاف سرعت» نامید، توصیف کرد. او گفت که مداخلات منطقه‌ای تنها دلیلی بوده که جنگ در هفته‌های گذشته شعله‌ور نشده است. نگرانی او صرفاً اختلاف‌نظر طرفین نبود، بلکه درک نادرست بنیادین از «زمان» بود. او گفت: «این یک دولت سنتی در آمریکا نیست که طبق ریتم‌های نهادینه‌شده معمول عمل کند. ترامپ به دنبال پیروزی‌های سریع و ملموس است؛ صبر در غریزه استراتژیک او جایی ندارد.»

پیام این دیپلمات صریح بود: اگر تهران معتقد است می‌تواند مذاکرات را تا انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا طول دهد تا اهرم فشار به دست آورد، دچار اشتباه محاسباتی بزرگی شده است. آستانه تحمل واشنگتن برای تأخیر ممکن است بسیار پیش از آنکه تهران تصور می‌کند، به پایان برسد.

در آستانه جنگ اسرائیل علیه ایران در ژوئن گذشته، مقامات ایرانی بر اساس سیگنال‌های دیپلماتیک برآورد کردند که اسرائیل پیش از پایان دور ششم مذاکرات در مسقط حمله نخواهد کرد. برنامه‌ریزان نظامی بر این باور بودند که هرگونه حمله به جای تهران، صرفاً بر تأسیسات هسته‌ای متمرکز خواهد بود.

در عوض، پایتخت ایران پیش از سپیده‌دم با حملات هوایی هماهنگ و عملیات پهپادی داخلی بیدار شد که بخش بزرگی از رهبری ارشد نظامی کشور را از میان برد. جنگ ۱۲ روز طول کشید و دونالد ترامپ در اواخر آن، مجوز حملات مستقیم ایالات متحده به تأسیسات هسته‌ای ایران را صادر کرد.

شاید تکان‌دهنده‌ترین افشاگری مربوط به بعد از جنگ باشد: مقامات ایرانی اعتراف کردند که اورانیوم ۶۰ درصد غنی‌سازی شده پیش از حمله از سایت‌های هسته‌ای خارج نشده بود. تهران ورود آمریکا به جنگ را پیش‌بینی نکرده بود؛ اما واشنگتن وارد شد.

وقتی درگیری با آتش‌بس پایان یافت، مقامات ایرانی تصور کردند مذاکرات می‌تواند تحت شرایط آشنای قبلی از سر گرفته شود. اما واقعیت به طور بنیادین تغییر کرده بود. جنگ زیرساخت‌های کلیدی را از کار انداخته و غنی‌سازی را عملاً به صفر رسانده بود. اهرم چانه‌زنی ایران، چه هسته‌ای و چه منطقه‌ای، به شدت تضعیف شده بود.

به  گزارش جماران، علی هاشم سپس ادعا کرد:

با این حال، تهران همچنان به گونه‌ای رفتار می‌کرد که گویی چارچوب مذاکراتی قبلی هنوز پابرجاست. یک مقام سابق ایرانی گفت: «مشکل جهل نیست، بلکه لختگی (اینرسی) سازمانی است. ساختار اینجا در مدل ۲۰۱۵ گیر کرده است، اما آن شرایط بی‌سابقه بود و قابل تکرار نیست.» اکنون که واشینگتن اصرار دارد موشک‌های بالستیک و فعالیت‌های منطقه‌ای نیز در کنار محدودیت‌های هسته‌ای بررسی شوند، ابزارهای قدیمی مذاکره منسوخ شده‌اند.

این موضوع توضیح می‌دهد که چرا تصمیم‌گیران ایرانی همچنان اعزام تجهیزات نظامی آمریکا، از جمله ورود دومین ناو هواپیمابر را، صرفاً فشاری برای مذاکره می‌بینند و نه آماده‌سازی برای تشدید درگیری. باور غالب همچنان این است که واشینگتن در نهایت به دنبال توافق هسته‌ای است و می‌خواهد از یک جنگ منطقه‌ای طولانی اجتناب کند.

مشکل عدم آمادگی برای درگیری نیست؛ ایران در حال نمایش توانمندی‌های خود و بازسازی زرادخانه‌هایش است. مشکل، اعتماد به نفس ایران به یک پایان دیپلماتیک آشناست.

از نظر ژئوپلیتیک، محیط پیرامون ایران متحول شده است. سوریه پس از سقوط دولت بشار اسد کاملاً از معادلات استراتژیک ایران خارج شده است. حزب‌الله و حماس بخش بزرگی از توان دفاعی خود را در جنگ ۲۰۲۳-۲۰۲۴ با اسرائیل از دست داده‌اند. عراق نیز در حال فاصله گرفتن از تقابل‌های منطقه‌ای است.

به طور خلاصه، خاورمیانه‌ای که دکترین بازدارندگی ایران را پیش از جنگ اسرائیل و حماس شکل داده بود، دیگر وجود ندارد. با این حال ایران همچنان به گونه‌ای مذاکره می‌کند که گویی آن دوران پابرجاست. مقامات ایرانی هنوز متقاعد نشده‌اند که ترامپ حاضر است وارد درگیری مستمری شود که با تبادل موشکی طولانی، منطقه را فلج کند.

این یک قمار کلاسیک است؛ هر دو طرف تصور می‌کنند افزایش فشار راهی برای رسیدن به خواسته است، نه نقشه‌ای برای به آتش کشیدن کل خانه. اما خطر واقعی در بازی «بزدل» (Chicken Game) این نیست که آن‌ها چه قصدی دارند، بلکه این است که آیا برای تغییر مسیر بیش از حد منتظر می‌مانند یا خیر. گاهی اوقات پیش از آنکه اهرم‌های فشار اثر کنند، زمان به پایان می‌رسد.

در داخل ایران، جنگ از دریچه‌ای خاص نگریسته می‌شود: ابتدا نرخ ارز و سپس ژئوپلیتیک. بخشی از جامعه همچنان متعهد به ایدئولوژی است و مبارزه داخلی را بخشی از مأموریت دفاعی مقدس می‌بیند. بخش دیگری به دنبال ثبات است و از فروپاشی ملی بیش از تداوم وضع موجود می‌ترسد.

بخش کوچک‌تر اما پرصداتری، به ویژه در میان جوانان، جنگ را راهی برای پایان دادن به افول تدریجی ملی می‌بینند و تصور می‌کنند حملات خارجی ممکن است به جای غیرنظامیان، نهادها را هدف قرار داده و راه را برای نظمی متفاوت باز کند؛ دیدگاهی که احتمالاً ناشی از آن است که آن‌ها برای درک پیامدهای تهاجم ۲۰۰۳ به عراق بسیار جوان بوده‌اند.

واشنگتن به تشدید فشار ادامه می‌دهد و تهران همچنان معتقد است که مذاکرات بحران را حل خواهد کرد. با این حال، خواسته‌های ایالات متحده اکنون ستون اصلی دکترین دفاعی ایران یعنی برنامه موشکی را هدف قرار داده است. پذیرش این شرایط ایران را از نظر استراتژیک بی‌دفاع می‌کند و رد کردن آن‌ها خطر رویارویی را به همراه دارد.

پارادوکس ماجرا اینجاست که «اطمینان» ممکن است بزرگترین نقطه ضعف ایران باشد. وقایع ژوئن ۲۰۲۵ آنچه را که زمانی غیرقابل تصور بود، به یک فرصت استراتژیک برای واشینگتن و متحدانش تبدیل کرد. در حال حاضر، تهران معتقد است میز مذاکره راه حل را تولید خواهد کرد. شاید هم چنین شود. اما خطر در این فرض مشترک نهفته است که: «طرف مقابل اول پلک خواهد زد». در سیاست لبه پرتگاه، جنگ‌ها به ندرت به دلیل تمایل طرفین آغاز می‌شوند، بلکه زمانی رخ می‌دهند که هر طرف تصور می‌کند طرف دیگر را بیش از حد خوب می‌شناسد.

جماران: ترجمه و انتشار گزارش و تحلیل های خارجی در مود ایران، به معنای رد یا تائید آنها نیست؛ بلکه در جهت اطلاع مخاطبان از افکار و دیدگاههای مطرح در محافل رسانه ای-علمی-سیاسی جهان صورت می گیرد.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.