مجموع چند عامل باعث شده هزینه اجتماعی مخالفت با جنگ کاهش یابد. در مقایسه با گذشته، کاربران کمتر نگران هجمه یا برچسب خوردن هستند و همین امر به افزایش حجم اظهار نظرها و ابراز همدردی با آسیبدیدگان جنگ کمک کرده است.
به گزارش جماران، محمد رهبری، مدرس دانشگاه و پژوهشگر شبکههای اجتماعی در یادداشتی نوشت:
یکی از تغییرات قابل توجه این روزهای اینستاگرام، افزایش چشمگیر استوریها و پستهایی در مخالفت با جنگ و همدردی با مردم مناطق جنوبی کشور است. حتی برخی از کاربرانی که در جریان جنگ چهلروزه سکوت کرده بودند، اکنون آشکارا علیه جنگ موضع میگیرند یا نسبت به آنچه در استانهای جنوبی میگذرد، ابراز نگرانی میکنند.
این تغییر را میتوان با چند عامل توضیح داد:
تجربه مستقیم جنگ: جنگ چهلروزه برای بسیاری از مردم، حتی آن دسته از افرادی که به جنگ امید بسته بودند، این واقعیت را آشکار کرد که جنگ بیش از هر چیز ویرانی، ناامنی و خسارت انسانی و اقتصادی به همراه دارد. در نتیجه شاید بخشی از کسانی که نسبت به پیامدهای ویرانگر جنگ تردید داشتند، اکنون با صدای بلندتری از مخالفت با آن سخن بگویند.
دسترسی به اینترنت: در جریان جنگ چهلروزه، محدودیت اینترنت باعث شد بسیاری از کاربران داخل کشور امکان انتشار دیدگاه خود در مخالفت با جنگ را نداشته باشند. امروز اما به دلیل دسترسی عموم مردم به اینترنت، این امکان فراهم شده و بخشی از افزایش واکنشها را میتوان ناشی از همین تفاوت در امکان ابراز نظر دانست. البته این توضیح درباره ایرانیان خارج از کشور که در آن مقطع نیز به اینترنت دسترسی داشتند، صدق نمیکند.
نحوه پوشش رسانههای رسمی از جنگ در جنوب کشور: این تصویر ایجاد شده است که جنگ در مناطق جنوبی کشور، کمتر مورد توجه رسانههای رسمی قرار گرفته و یا با اهمیت کمتری بازنمایی شده است. بکار بردن تعابیری نظیر "پرتابه" بجای موشک یکی از نشانههای این امر است. در چنین فضایی، مخالفت با جنگ کمتر به عنوان یک موضع همسو با روایت رسمی تلقی میشود و در نتیجه منتقدان یا مخالفان صریحتر از گذشته با جنگ مخالفت میکنند.
ادراک از نقش برخی گروههای سیاسی داخلی در تشدید جنگ: بهدنبال مواضع برخی از جریانات سیاسی در مخالفت با آتشبس و تفاهمنامه ایران و آمریکا، مصادیق طرفداران ادامه جنگ در ذهن برخی از کاربران تغییر کرده است. اگر در گذشته حمایت از آغاز جنگ عمدتاً متوجه جریان سلطنتطلب بود، امروز در ذهن بخشی از افکار عمومی، برخی جریانهای داخلی نیز در شکلگیری تنشها و برهم خوردن تفاهمنامه نقش داشتهاند. در نتیجه، مخالفت با جنگ برای برخی کاربران، به معنای نقد رویکردهای تندروانه در داخل تلقی میشود.

مجموع این عوامل باعث شده هزینه اجتماعی مخالفت با جنگ کاهش یابد. در مقایسه با گذشته، کاربران کمتر نگران هجمه یا برچسب خوردن هستند و همین امر به افزایش حجم اظهار نظرها و ابراز همدردی با آسیبدیدگان جنگ کمک کرده است.
با این حال، شاید مهمترین نکته، خودِ این الگوی رفتاری باشد. در جامعهای که دچار قطببندی شدید شده است، شدت و نحوه ابراز یک موضع اخلاقی، بیش از آنکه صرفاً از باور فرد ناشی شود، تحت تأثیر آرایش نیروهای سیاسی و رفتار قطب مقابل قرار میگیرد.
اگر چنین تحلیلی درست باشد، مسئله فقط افزایش مخالفت با جنگ نیست؛ بلکه این پرسش مهمتر مطرح میشود که چرا حتی مواضع انسانی و اصولی نیز تا این اندازه به فضای رقابتهای سیاسی و قطبی وابسته شدهاند.
محیط سیاسی و اجتماعی قطبیشده، آسیبهای زیادی دارد که از جمله آن نوعی "لجبازی" و موضع گیری واکنشی است؛ یعنی موضعگیری بر اساس مواضع طرف مقابل نه بر اساس آنچه درست و اصولی است. در چنین فضایی، هر موضعی بر اساس قطببندیها شکل می گیرد و انگاره "یا با ما یا با آنها" پررنگ میشود. در شرایطی که تقویت همبستگی ملی یکی از مولفههای قدرت ملی است، تلطیف این فضا باید یکی از اولویتهای اصلی سیاستهای اجتماعی و نیروهای میانه درون جامعه ایران باشد.