شهاب دارابیان در نوشتاری نسبت به برگزاری نمایشگاههایی در کنار نمایشگاه کتاب انتقاد کرد و یادآور شده است: نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران شعبه دیگری ندارد!
به گزارش جماران، روزنامهنگار و مدیر روابطعمومی معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی - در یادداشتی که برای انتشار در اختیار ما قرار داده، نوشته است: «اردیبهشت در تقویم فرهنگی ایران سالهاست یک نشانه روشن دارد؛ نشانهای که حتی کسانی که اهل کتاب هم نیستند، آن را میشناسند: «نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران». رویدادی که در طول دههها بهتدریج از یک بازار بزرگ کتاب فراتر رفت و به یک «برند فرهنگی» بدل شد؛ برندی که هر ساله میلیونها نفر را به بهانه کتاب گرد هم میآورد و دلیلی میشود برای اینکه مردم، حتی برای چند روز، دغدغه فرهنگ را در زندگی خود، بالاتر از دغدغههای روزمره قرار دهند.
ایسنا نوشت، امسال اما شرایط با سالهای گذشته قابل قیاس نیست. در آخرین روزهای اردیبهشت قرار داریم و کشور در حالت آتشبس است و جامعه هنوز در وضعیتی نیست که بتوان از آن انتظار حضور گسترده و خرید جدی داشت. ناشر با افزایش سنگین هزینههای تولید دستوپنجه نرم میکند و مردم هم زیر فشار اقتصادی حاصل از جنگ و تحریم هستند؛ در چنین شرایطی وقتی میدانیم بخش قابل توجهی از مخاطبان توان خرید آسان کتاب را ندارند، برگزاری صرف یک نمایشگاه حضوری (فقط برای اینکه برگزار شده باشد) تصمیم درستی نیست.
نمایشگاه کتاب فقط چیدن غرفه و باز کردن درها نیست؛ باید مردم بتوانند کتاب بخرند، ناشر بتواند فروش داشته باشد و خروجی رویداد، از نظر فرهنگی و اقتصادی، قابل دفاع باشد. در غیر این صورت، یک مراسم پرهزینه خواهیم داشت با خروجی کمرمق. اگر قرار باشد هزینه اجرایی سنگینی صرف شود اما نتیجه آن متناسب با این هزینه نباشد، این کار توجیه ندارد. منابعی که برای چنین رویدادهایی هزینه میشوند، منابع عمومی و حق مردم است و دولت نسبت به نحوه هزینهکرد آن مسئول است.
ما در معاونت فرهنگی از انتقاد واهمهای نداریم؛ اتفاقاً نقد را لازمه کار فرهنگی میدانیم و به سنت نقد، بهعنوان سرمایهای ملی، احترام میگذاریم؛ اما در برابر این پرسش هم نمیتوانیم بیتفاوت باشیم که: در شرایطی که ناشر آماده نیست، مردم توان خرید مناسب ندارند و فضای عمومی کشور هم در وضعیت عادی قرار ندارد، آیا درست است صرفاً برای رفع تکلیف، هزینهای در این ابعاد انجام دهیم و در نهایت خروجیای پایینتر از انتظار تحویل دهیم؟ پاسخ ما منفی است. به همین دلیل تصمیم گرفتیم در شرایط فعلی، نمایشگاه بهصورت مجازی برگزار شود و نسخه حضوری، یعنی سیوهفتمین دوره، در زمانی برگزار شود که هم بازار نشر، هم مخاطب و هم فضای عمومی کشور آمادهتر باشند تا این رویداد بتواند شأن واقعی خود را حفظ کند؛ شانی در حد بزرگترین رویداد فرهنگی ایران عزیزمان.
اما بعد از این تصمیم ، ناگهان بازار «نمایشگاههای تازه کتاب» داغ شد. از تخفیفهای بزرگ در پلتفرمهای فروش کتاب گرفته تا نمایشگاههایی با نامهای خلاقانه در گوشه و کنار شهر. اصل ماجرا البته چیز بدی نبود. در بازاری که کتاب برای زنده ماندن میجنگد، حتی فروش یک نسخه هم ارزشمند است. هرکسی که در این روزگار، بهجای افزودن بر هیاهوی مصرف، چراغ کوچکی برای کتاب روشن میکند، قابل احترام است؛ اما یک نکته مهم را هم نباید فراموش کرد:
نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران شعبه دیگری ندارد!!!
اگر دوستانمان با برگزاری چنین رویدادهایی، واقعا دغدغه رونق بازار کتاب داشتند، شاید راههای سادهتری هم وجود داشت؛ مثلا کمک به همان برند ملی. یکی میتوانست اسپانسر شود، دیگری فضا در اختیار بگذارد، دیگری زیرساخت فراهم کند و دیگری حتی فقط کنار بایستد و کمک کند چرخ این رویداد بچرخد؛ اما وقتی هرکسی ترجیح میدهد نمایشگاهی به نام خودش برپا کند، طبیعی است که این پرسش پیش بیاید: آیا هدف دقیقا رونق بازار کتاب است؟
این سؤال فقط یک کنایه رسانهای نیست؛ پرسشی است از جنس مسئولیت فرهنگی. در کشوری که سرمایه اجتماعی و فرهنگی آن با زحمت و طی دههها شکل گرفته، حق نداریم با تکثیر نامها و شبیهسازیهای ظاهری، ارزش سرمایههای ملی را کمرنگ کنیم.
البته بعضی دوستان از همان اول توضیح دادند که «رقیب نمایشگاه کتاب تهران نیستند». توضیح قابل احترامی است؛ هرچند شاید بیان واضحات لازم نباشد؛ اما حتی اگر چنین قصدی داشتند، رقابت با برندی که دههها در حافظه فرهنگی کشور جا گرفته، کار سادهای نیست. در بازار هم همین قاعده برقرار است. اگر مغازهای را کنار یک برند بزرگ باز کنید، ممکن است مشتریانی هم داشته باشید، اما آدرستان همچنان این خواهد بود: «کنار فلان برند/مغازه». اینجا هم همین است؛ هرچقدر هم بخواهیم نامهای تازه بسازیم، تا سالها خواهیم شنید: «نمایشگاه ..... در کنار نمایشگاه کتاب تهران برگزار میشود.»
نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران فقط یک رویداد تقویمی نیست؛ یک سرمایه فرهنگی است. سرمایهای که نه با داربست و نشست خبری و چند خبر ساخته شده و نه با داربست و چند خبر و نشست خبری قابل جایگزینی است. سرمایهای که پشت آن، سالها کار اجرایی، هزاران نیروی انسانی، میلیونها مراجعهکننده و انبوه خاطرههای شخصی و جمعی ایستاده است. این سرمایه، بخشی از چهره فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در داخل و خارج از کشور است و پاسداشت آن، فقط یک انتخاب اداری نیست؛ بخشی از مسئولیت ما در برابر فرهنگ و آینده این سرزمین است. به زبان سادهتر، این نمایشگاه «نام» دارد و در جهان فرهنگ، نام چیزی نیست که یکشبه ساخته شود.
در روزگاری که کشور بیش از هر چیز به همدلی نیاز دارد، شاید بهتر باشد بهجای کارهای پراکنده، همان پرچم بزرگ را بالاتر ببریم. این روزها، در میدانهای شهرهای کوچک و بزرگ ایران، آدمهای بسیار متفاوتی کنار هم ایستادهاند؛ از پیر و جوان گرفته تا بیحجاب و باحجاب؛ از دانشجو و طلبه تا منتقد و بسیجی. همه یک چیز را فهمیدهاند:
بعضی روزها وقت رقابت با خودی نیست. وقت کنار هم ایستادن است، نه روبهروی هم قرار گرفتن.
شاید بد نباشد ما هم از همان میدان درس بگیریم؛ ما که کارمان فرهنگ است و قلممان، هرچند کوچک، در شکل دادن به حافظه این سرزمین سهمی دارد. اگر قرار است نامی برجسته شود، چه بهتر که آن نام، نام یک سرمایه مشترک ملی باشد؛ مثلا سرمایهای به نام نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران؛ رویدادی که هنوز هم، با همه دشواریها، میتواند یکی از نشانههای امید و همدلی در این سرزمین باشد؛ رویدادی که نه در داخل کشور و منطقه، بلکه در دنیا نمونهای ندارد؛ پس با صدای بلند میگوییم:
نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران شعبه دیگری ندارد!!!»