عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها با اشاره به اینکه جریان اصلاحطلب اصولاً جنگ را پدیدهای شوم میداند و خسارتهای آن را بسیار فراتر از دستاوردهایش ارزیابی میکند، گفت: امتگرایان یا محافظهکاران ایدئولوژیک نگاهی رادیکال و کاملاً بدبینانه نسبت به نظم موجود بینالمللی و ایالات متحده دارند و هرگونه مذاکره با آمریکا را غیرشرافتمندانه میدانند. اما برای «جریان اطلاعاتی، امنیتی و نظامی» مسأله اصلی برای این جریان، در وهلهی نخست، حفظ جمهوری اسلامی است و تعصبات جریان ایدئولوژیک یا نگاه خشکِ جریان سنتی را ندارد.
به گزارش خبرنگار جماران، فرهاد درویشی طی سخنانی با موضوع «جریان شناسی سیاسی در ایران حول جنگ و صلح» در مجمع عمومی سالیانه انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها، گفت: سؤال این است که در شرایط کنونی که در آن به سر میبریم — یعنی همین پاییز ۱۴۰۵ — طیفها و جریانات سیاسی مهم کشور چه رویکرد و موضعی نسبت به انجام مذاکره، انعقاد یک توافقنامه و همینطور نسبت به دو جنگ گذشته و احتمالاً جنگ احتمالیِ آینده میان ایران و آمریکا و اسرائیل داشته و دارند؟
وی افزود: از منظر روششناسی علمی، دستهبندی و طبقهبندی پدیدهها یک ضرورت علمی است؛ ما برای آنکه پدیدهها را بشناسیم، بهتر است آنها را طبقهبندی و از یکدیگر تفکیک کنیم تا نقاط اشتراک و افتراق را بهتر درک نماییم. از سوی دیگر، در علم سیاست مطالعات تطبیقی یا مقایسهای یکی از شاخهها و زیرمجموعههای بنیادین به شمار میرود. برای نمونه، اگر بخواهیم نظامهای سیاسی یا احزاب را بشناسیم، مطلوب آن است که ابتدا طبقهبندی مشخصی از آنها داشته باشیم.
درویشی تأکید کرد: واقعیت این است که احزاب در کشور ما به آن معنایی که در تجارب متعارف دنیا رایج است، شکل نگرفتهاند؛ یعنی کمتر حزبی داریم که بهصورت نظاممند دارای یک مانیفستِ مدون باشد و در آن مانیفست، رویکرد و دکترین خود را نسبت به مقولات گوناگونِ حوزه سیاست، اقتصاد، فرهنگ، مبانی جهانبینی و عالم هستی تبیین کرده باشد. علاوه بر این، حدود ۲۰۰ تشکل سیاسیِ ثبتشده وجود دارد. بنابراین، برای تسهیل و تدقیق کار، تمرکز اصلی خود را بر «طیفها»، «جناحها» و «جریانات کلان سیاسی» قرار دادیم تا از رهگذر شناسایی این جریانات عمده، به واکاوی نگاه آنها به مقولهی جنگ، مذاکره و توافق بپردازیم.
وی با تقسیم سپهر سیاسی امروز کشور به پنج طیف یا گروه عمده، اظهار داشت: طیف نخست «جریان مدافع وضع موجود یا محافظهکاران» است. این جریان دغدغهی بنیادین خود را حفظ و صیانت از کلیت ساختار و ارکان نظام سیاسی مستقر تعریف میکند. اما طیف دوم «جریان اصلاحطلب و تحولخواه» است که معتقدند حتی برای بقا و حفظ ساختارها، لاجرم باید به اصلاحات همهجانبه تن داد؛ لذا صِرف حفظ صوری نظام برای آنان غایت نهایی نیست، بلکه تحقق اموری فراتر از بقا — از جمله توسعه، رفاه و کارآمدی — را دنبال میکنند.
عضو هیأت علمی دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره) قزوین، ادامه داد: طیف سوم «جریان گذارطلبان مسالمتجو» است؛ گروهها و چهرههایی که معتقدند نظام سیاسی موجود دیگر ظرفیت اصلاحپذیری ندارد، اما در عین حال بر این باورند که گذار از ساختار کنونی و کنار گذاشتن آن، منحصراً باید از مجاری مسالمتآمیز، مدنی و غیرخشونتبار صورت پذیرد. طیف چهارم نیز «جریان گذارطلبان غیرمسالمتجو یا براندازان» است.
وی افزود: به نظر من جریان پنجمی تحت عنوان «اقلیتهای قومی، مذهبی و هویتطلب» در کشور ما وجود دارد. این جریان، برخلاف چهار جریان قبلی، گستره و فراگیریاش در سراسر ایران نیست، اما موضعگیریهایش تحتتأثیر آن کلیت قرار دارد و ممکن است متعلق به یک حوزهی جغرافیایی، قومی یا مذهبی خاص باشد. مثلاً جریاناتی که در کردستان یا بلوچستان فعال هستند. البته تجزیهطلبی یکی از شاخههای این جریان است و نباید همه این طیف را در آن خلاصه کرد.
درویشی گفت: ممکن است یک حزب یا گروه، همپوشانیهایی با برخی از این طیفها داشته باشد، اما نمیتوانیم بگوییم در هیچکدام از این دستهها قرار نمیگیرد؛ چرا که اگر چنین ادعایی اثبات شود، یعنی تقسیمبندی ما ناقص است. این تقسیمبندی هم در روش و هم در نگاه کلی به ایران و حاکمیت نظام سیاسی فعلی، اشتراکاتی دارد که همان نقاط همپوشانی است. مثلاً میتوانیم بگوییم همه گروهها و جریانات سیاسی را میتوان به دو دستهی کلی تقسیم کرد؛ یک دسته آنهایی که موافق اقدامات خشونتآمیز هستند، و دستهی دیگر آنهایی که موافق اقدامات خشونتآمیز نیستند.
وی افزود: این پنج طیف نیز مجموعهی واحدی نیستند؛ یعنی یک حزب مشخص با مانیفستِ مدون نیستند. هم گروههای درون آنها دارای نوسان هستند و هم افرادی که منتسب به این جریاناتند؛ بنابراین، با قاطعیت نمیتوان گفت مثلاً اگر فلان شخص یا فلان حزب موضع مشخصی گرفت، دقیقاً زیرمجموعهی فلان شاخه است؛ مگر در خصوص نگاه آنها به جنگ، مذاکره و توافق که تفاوتهایشان آشکار میشود. مثلاً امتگرایان یا محافظهکاران ایدئولوژیک نگاهی رادیکال و کاملاً بدبینانه نسبت به نظم موجود بینالمللی و ایالات متحده دارند و هرگونه مذاکره با آمریکا را غیرشرافتمندانه میدانند. اما برای «جریان اطلاعاتی، امنیتی و نظامی» مسأله اصلی برای این جریان، در وهلهی نخست، حفظ جمهوری اسلامی است و تعصبات جریان ایدئولوژیک یا نگاه خشکِ جریان سنتی را ندارد.
عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها، یادآور شد: جریان ایدئولوژیک متکی بر بخشی از جوانان اصولگرای عدالتخواه و آرمانطلب است؛ جریان اصولگرای عملگرا بر بخشهایی از مدیران کنونی جمهوری اسلامی تکیه دارد که از منافع و منابع موجود منتفع میشوند و به همین دلیل، منافع مادی برایشان بیش از باورهای ارزشی و دینی اصالت دارد؛ و جریان محافظهکار سنتی نیز بیشتر به مذهبیهای سنتی، بازار و گروههای مشابه متکی است که البته نفوذ آنها کمتر شده است.
وی با اشاره به اینکه در «جریان اصلاحطلب» نیز با یک طیف کاملاً منسجم و دارای نظام ارزشی و سیاسی مشخص روبهرو نیستیم،تصریح کرد: یک سرِ این طیف حتی به برخی اصولگرایانِ اعتدالگرا — مانند آقای روحانی — متصل میشود، و سر دیگر آن به جریاناتی میرسد که بعدها به نام «استمرارطلبان» و «روزنهگشایان» شناخته شدند. بخشی از این طیف که توسعه اقتصادی برایشان اولویت دارد، به جریان کارگزاران نزدیکترند؛ و هرچه به سمت دیگر طیف میرویم، نگاهها تحولخواهانهتر شده و به توسعه همه جانبه (با غلبه گاهبهگاهِ توسعهی سیاسی) معتقدند؛ مانند «انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها».
درویشی افزود: نگاه جریان اصلاحطلب به مقوله آمریکا و مذاکره طیف گستردهای را شامل میشود؛ از نگاههای نسبتاً بدبینانه تا کاملاً خوشبینانه، و از نگاه احتیاطآمیز تا رویکردهای افراطی به مذاکره. اما آنچه در این جریان غلبه دارد، نگاه به «جنگ» است؛ جریان اصلاحطلب اصولاً جنگ را پدیدهای شوم میداند و خسارتهای آن را بسیار فراتر از دستاوردهایش ارزیابی میکند.
وی سلطنتطلبان و سازمان مجاهدین خلق را دو مصداق بارز جریان گذارطلبان غیرمسالمتجو(براندازان) عنوان کرد و گفت: طیف دیگری در اردوگاه براندازی قرار دارد که مخالف جنگ است و با توافق همدلی دارد، اما معتقد است براندازی جمهوری اسلامی باید از طریق «انقلاب داخلی» محقق شود. یعنی بر این باورند که باید به سمتی حرکت کرد که بستر تحولات داخلی فراهم شود، در حالی که هرگونه دخالت خارجی را یا مایه تحکیم پایههای رژیم حاکم میدانند و یا حامل پیامدهای ناخواستهای که پذیرفتنی نیست.
عضو هیأت علمی دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره) قزوین، با اشاره به اینکه اقلیتهای قومی و هویتطلب را نیز در این خصوص میتوان به سه زیرشاخه یا دسته تقسیم کرد، گفت: گروه نخست این گروه تنها به دنبال احقاق حقوق حداقلی خود مثل به رسمیت شناخته شدن زبان مادری و عدم تبعیض هستند. گروه دوم معتقد است علاوه بر حقوق مدنی، باید به سمت نظام فدرال حرکت کنیم. آنها دنبال خودمختاری هستند؛ کما اینکه برخی کردها به الگویی مانند اقلیم کردستان در عراق نظر دارند یا بلوچها به دنبال اداره داخلی بلوچستان توسط خودِ بومیان هستند.
وی افزود: تندترین سطح این طیف، جریان تجزیهطلب است که معتقدند برای تأمین آزادیها، حقوق قومیتها و استقلال اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، باید کاملاً از کلیتی به نام «ایران» جدا شد. این جدایی معمولاً در میان قومیتهایی برجستهتر است که تنوع و وابستگیهای برونمرزی دارند(مانند مناطق کردنشین). برای نمونه، در سناریوهای جنگی(مانند جنگ فرضی ۱۲ روزه یا ۴۰ روزه)، یکی از برنامهریزیها استفاده از نیروهای زمینی و مسلح مستقر در کردستان بود. این جریانِ تجزیهطلب کاملاً از جنگ استقبال میکند، اغلب وابستگیهای برونمرزی دارد، به اقدامات خشونتآمیز متعهد است و همکاری نزدیکی با سرویسهای اطلاعاتی بیگانه دارد.
درویشی اظهار داشت: در میان این سه زیرشاخه، پایگاه مردمیِ «گروه نخست» بسیار قویتر است. اگر نظام سیاسی بتواند همان مطالبات حداقلیِ اقتصادی، سبک زندگی و آزادیهای مدنیِ این طیف را تأمین کند، آنها میتوانند بدنهی عظیمی از جمعیت آن مناطق را پوشش دهند و اقبالی به گروههای رادیکال نخواهند داشت. اما مایه تأسف است که در سالیان گذشته، روند امور به گونهای پیش رفته که این جریانِ نخست به تدریج به سمت جریانات دوم و سوم حرکت میکنند.