پایگاه خبری جماران: عضو شورای عالی حوزههای علمیه سراسر کشور با تأکید بر اینکه حوزه نسبت به سؤالات و شبهات جوانها پاسخگو است، گفت: موانع در اینجا زیاد است. ما در اینجا عوامل مختلفی را ملاحظه میکنیم. این ماهوارهها، این گوشیهای هوشمند و اینها یک طرف است؛ یک طرف هم شرایط تربیتیِ خانوادههاست. یک طرف هم رادیو و تلویزیون است. مجموعه اینها دستبهدست هم داده و وضعیتی را به وجود آورده است. ما آموزش و پرورشی را که شخص در آنجا دوازده سال پرورش پیدا میکند دستِکم گرفتهایم. فضا فضای دیگری است.
مشروح گفتوگوی خبرنگار جماران با آیتالله سید محمد غروی را در ادامه میخوانید:
آیا دروس حوزه پاسخگوی نیازها و شبهات مردم هست؟
الآن اینطور نیست که حوزه صرفاً مثل گذشته باشد و در آن رشتههای محدود کار کند و آموزش و پژوهشش در آن حد باشد. الآن حوزه در زمینههای مختلف علومانسانی مسائل کلام جدید، فلسفه دین، فلسفه علوم سرمایهگذاری میکند و سرمایهگذاری کرده است و نسبت به سؤالاتی که امروزه جوانها دارند و شبهاتی که دارند پاسخگو است؛ اینطوری نیست که پاسخگو نباشد.
اساسا وضعیتمان طوری شده که این کار را سخت میکند. گاهی مواقع باتوجهبه این گوشیها و تنوع کانالهای مختلفی که وجود دارد از طریق اینترنت و از طرق مختلف که جوانها در واقع ارتباط دارند، گاهی مواقع به سختی میشود با اینها ارتباط برقرار کرد. بینی و بینالله آنطور که اشاره شد، الآن تخصصهای مختلف و گرایشها و رشتههای مختلفِ تخصصی متناسب با نیاز امروز، در حوزه شکلگرفته است. طلبهها دورهها را میبینند، تخصص دارند و خدمات میدهند؛ نمونهاش هم در زمینه مشاوره است؛ مشاوره خانواده، مشاوره در مسائل رواندرمانگری، مشاورههایی که مربوط به مشکلات شخصیتی و روانی است. آنهم با دیدگاههای اسلامی، در عین حالی که از دیدگاههای دیگران هم استفاده میکنند اینچنین نیست که به آنها بسنده شود. بسیاری صاحبنظر هستند و در واقع دیدگاههای جدیدی را عرضه کردهاند. دیدگاههای معنوی را عرضه کردهاند و گاهی چاشنیِ بعضی جریانات فکری و اینها هست.
خلاصه عرض من این است که این حوزهای که امروز داریم، با حوزه گذشته تفاوت زیاد دارد و متناسب با روز هم دارد حرکت میکند. درعینحال هم نقاط قوت خودش را باید حفظ بکند و حفظ هم کرده است. بالأخره ما باید یک اصالت خاصی به فقه، اصول، فلسفه، کلام و تفسیر دهیم برای اینکه اینها در واقع پشتوانه فکری ما هستند. در عین حالی که اینها اصالت دارند، باید توجهی هم به این رشتههای مختلف داشته باشیم که بحمدالله الآن هست و اختصاصی به قم هم ندارد؛ بسیاری از این رشتههای تخصصی در استانها و شهرستانها در حال ارائه است و آنها هم دارند، جریانهای فکری را پشتیبانی میکنند.
این بحث را از حوزه شروع کردیم؛ چون بههرحال در ایام بازگشایی دروس حوزه در سال جدید هستیم. هم امام، هم رهبر شهید و هم شاگردان حضرت امام مثل شهید مطهری به دنبال تحول در حوزه بودند. بعضیها معتقدند این تحول بهکندی اتفاق افتاده است؛ آیا شما هم به همین قائلید؟ و اگر چنین است چرا این تحول بهکندی اتفاق میافتد؟
اصولاً در زمینههای علمی اگر شما بخواهید شتابزدگی به خرج دهید و عمل کنید، نقاط قوت خودتان را هم از دست میدهید. کُندی نیست؛ بالأخره آدم احساس میکند به طور معقول دارد حرکت میکند، یعنی با تدبیر دارد حرکت میکند و کار پیش میرود. در نتیجه اینکه بعضی فکر میکنند که احیاناً تحول نیست، این خلاف انصاف است یا اینکه فرض کنید بگویند این کُند است. نه، حقیقت این است که تمام تلاش مسئولین برای این است که این کار پیش برود، ولی طبعِ کارهای علمی و پژوهشی این است که با درایت، حکمت، فکر و اندیشه پیش برود. اینطور نیست که مسائل صرفاً صوری و شکلی باشد که ما مثلاً انتظار داشته باشیم زود این بنا بالا برود. نه، حسابوکتاب دارد. به ذهن من میرسد که تا آنجایی که من اطلاع دارم تلاشهای بسیار خوبی شده و میشود. اینطور هم نیست کُند باشد، طبع کار این را ایجاب میکند.
بارزترین ویژگی امام را نسبت به علمای همدوره خود چه میدانید؟
مقایسهکردن بزرگان با هم کار بسیار سختی است، اما به نظر میرسد که امام چند جنبه داشتند که خیلی قابلملاحظه بوده است. اولاً یک جامعیتی داشتند؛ این جامعیت نهتنها در زمینههای علمیِ ایشان بود، بلکه در استفاده از اساتیدشان هم همینطور بود. توجه میفرمایید؟ ایشان از طرفی مرحوم شیخ عبدالکریم حائری استادشان بوده؛ از طرفی مرحوم شاهآبادی در مسائل اخلاقی و اینها استادشان بوده است. اساتید مختلف داشتند و از اساتید مختلف استفاده کردند. این خودش در علوم مختلف ایشان را جامع کرد؛ یعنی جامعیت را داشتند. ایشان در عین حالی که فقیه و اصولی است، فیلسوف، عارف و اخلاقی است. این خودش مهم است و یک جامعیت فکری را در فرد به وجود میآورد.
ویژگی دیگر، ویژگیهای شخصی و شخصیتیِ ایشان است. ایشان یک شخصیت ممتازی بود؛ یعنی اصلاً بافت شخصیتیشان یک شخصیت ممتاز بود. درست است که از اساتیدشان استفاده کردهاند؛ مثلاً مرحوم شاهآبادیِ بزرگ یک تفکر اصلاحی در جامعه داشت، همان موقع تقریباً شبهبانک اسلامی را ایشان تأسیس کرده بود و دیدگاههای روشنیِ اینچنینی داشت و امام از ایشان شنیده بودند. خیلیهای دیگر هم شاگرد ایشان بودند، اما این خیلی مهم است که خود بافت شخصیتِ امام یک شخصیت ویژهای بوده است.
جامعیت علمی ایشان باز یک جامعیتی به خود ایشان میدهد که ایشان همهجانبه مسائل را نگاه بکنند و یکجانبه نگاه نکنند و ایشان از تجارب بزرگان هم دقیقاً و خوب استفاده کرده است. شما نگاه کنید از مرحوم شیخ گرفته و دیگر اساتیدشان، تا مرحوم آقای بروجردی، کسانی که بالاخره مرحوم آقای بروجردی را آوردند در قم که نیاز هم بود که قم یک شخصیتی مثل ایشان داشته باشد، امام هم در صدرشان بود و خود امام خیلی دراینرابطه سرمایهگذاری کرد. خیلی از آقایان اوایل در درس مرحوم آقای بروجردی احتراماً شرکت کردند، ولی امام تا اواخر، در درس ایشان شرکت میکرد. حتی رسماً میگفت: «من استفاده کردم» و تقریرات درس ایشان را مینوشتند؛ با اینکه اگر بخواهیم حساب کنیم چهبسا دیگر در شأنشان نبوده؛ مثلاً این کار چون کسانی که همدوره ایشان بودند چنین وضعیتی نداشتند. امام یک روحیه اینطوری داشت و درعینحال هم برجستگیهای مرحوم آقای بروجردی را درک میکرده و میفهمیده است.
شما ملاحظه میکنید ایشان با اینکه از نظر فکری، روحیه مبارزاتی و اینها بالأخره گرایش خاصی داشت به مبارزه و مجاهده، اما شما میبینید خیلی قاطی با فدائیان اسلام نشد. چرا؟ برای اینکه اعتقادش این بود که اینها آن برخوردی که لازم است با مرجعیت بکنند را نکردند. ببینید، مرحوم امام این خصوصیت و خصوصیات دیگری داشتند. ایشان یک پختگی عجیبی داشت؛ هم از نظر علمی، هم از نظر فکری و هم از نظر شخصیتی و چون ما نمیتوانیم افراد را مقایسه کنیم، لااقل ما در ایشان این را خوب، به طور بارز و آشکار دیدیم.
نکته دیگر این بود که ایشان شخصیت الهی و توحیدی پیدا کرده بود. ایشان طوری بود که برای غیر خدا بهقولمعروف تره خرد نمیکرد. آن اخلاص فوقالعاده، آن مجاهده نفسانیای که ایشان داشت، سالیان سال یک شخصیت بارزی در ایشان ساخته بود. اساتید درست است، ولی عرض کردم بافت شخصیِ خودش مهم بود؛ اینکه آدم در مقام این باشد که اصالت را به معنویت بدهد و این در وجودش شکل بگیرد، اینکه موحدانه زندگی کند، توحیدی با مسائل برخورد کند، آنطور توکل و آن اخلاص را داشته باشد، فوقالعاده بود که ما این را در امام مشاهده میکنیم.
در نتیجه، این ویژگیها ایشان را از دیگران ممتاز کرده بود. ایشان فکر نو داشتند که خود این منبعث بود از جولان فکری ایشان و درعینحال زمینههای مختلف علمی که ایشان داشت و بعضی متأثر از اساتیدشان بود. بعدش هم این نهضتی که استارتش خورده شد و ایشان نقش کلیدی در آن داشت و رهبریِ آن را به عهده گرفت. اگر آن اخلاص و آن روحیه توحیدی بر ایشان حاکم نبود، آن شجاعت نبود، اینکه از هیچ چیزی هراس و ترس نداشته باشد، اینطور بیمحابا مسائل را پیش نمیبرد.
من یادم نمیرود یکی از چیزهایی که خیلی برایم مشهود است، روز هفدهم شهریور بود. روز جمعه بود. اتفاقاً آن روز ما منزل یکی از آقایان مراجع بودیم در سال پنجاه و شش، چون بالأخره من رابط بودم بین مرحوم پدرم با آقایان مراجع که محور ارتباطاتش امام بود، اما از بقیه مراجع هم اجازات داشت. آن روز اتفاقاً یک کاری بود در ارتباط با ایشان، ما منزل یکی از مراجع بودیم بنا هم نیست اسم ببرم. روز هفده شهریور بحث میدان ژاله بود. لحظهبهلحظه از تهران با این بزرگوار مرجع بزرگوار تماس گرفته میشد، محسوس بود که خودش را باخته و خیلی اظهار تأسف و ناراحتی میکرد! واقعاً خیلی کشته دادیم و رژیم هم با این کارش میخواست کاری کند که تیرخلاص را به نظام و انقلاب بزند و مسأله را تمام کند. یک عدهای از آقایان هم برایشان قابلتوجیه نبود؛ چون در اسلام دماء خیلی اهمیت دارد خون انسانها اصولاً خیلی قابلتوجه است و باید حفظ بشود.
من آن صحنه یادم نمیرود؛ یک روز یا دو روز بعدش وقتی که خبر به امام رسید، ایشان اطلاعیهای داد و گفت: «ایکاش من در بین شما بودم و چهکار میکردم و ..». اصلاً صحنه عوض شد! ببینید، اینکه این شرایط را تشخیص بدهد، اینطور جلو برود که اصلاً فرصت ندهد به رژیم که آن تمایلاتی که به آمریکا و دیگران داشته را عملی کند، فرصت چنین چیزی ندهد، اینطور پیش برود و اینطور سرعت انقلاب به پیروزی برسد؛ این شوخی که نبود.
این هم توکل میخواست، اعتمادبهنفس بالا و اعتماد به خدا میخواست. عزم و مجاهدت میخواست، بالأخره خیلی چیزهای دیگر و خصوصیات شخصیتی میخواست که خیلیها هم قبول داشتند که این خصوصیات را ایشان دارد و ما نداریم. خدا رحمت کند مرحوم آیتاللهالعظمی گلپایگانی فرموده بود: «بالأخره ایشان خصوصیاتی دارد که میتواند، ما نمیتوانیم.» خلاصه مسأله این است. حالا بعضی اظهار کرده بودند، بعضی اظهار نمیکردند. خلاصه عرضم به حضورتان، این نکته بسیار مهمی است که تشخیصِ شرایط و شخصیت خود ایشان، یک شخصیت بینظیر بود، بافت شخصیتیشان بینظیر بود، جامعیت ایشان بینظیر بود. مجموعه اینها دستبهدست هم داده و یک شخصیتی ساخته بود که بدون تعارف، مُنحاز و متمایز از دیگران بود.
چقدر احساس میکنید که در حوزه خَلأ تبیین مبانی و اندیشه امام وجود دارد؟ الآن بزرگان و فضلای حوزه، دیدگاههای امام را کمتر در دروس خارج تدریس میکنند؟
مطرح می کنند. اغلب آقایان از مبانی امام در مباحث خود استفاده می کنند. خود من هم یک موقعی بهخصوص زوم کرده بودم و فقه تخصصی که داشتیم در واقع مباحث امام بود. امام یک مرجع بیبدیل بود؛ چه از نظر علمی و فقهی و چه از جنبههای دیگر. همینجا من این نکته را عرض کنم؛ یکی از کارهای خوبی که باید گفت انجامگرفته، این «دانشنامه امام» بود که مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام انجام داد. این کار انصافاً کار خوبی بود. من بعضی از قسمتها و بعضی از مداخلش را که دیدم انصافاً خیلی برایم جالب بود.
این دانشنامه امام یک دانشنامه کلی است؛ در ارتباط با جنبههای علمی، فقهی، اصولی، عرفانی، اخلاقی، تفسیری و اجتماعی ایشان است و کسانی که با ایشان بهنحوی ارتباط داشتند در آن معرفی شدهاند. تازه بعضی جاهایش کامل نیست و جا دارد تکمیل شود، برای اینکه بعضی جاهایش اطلاعات باز محدود است. بالأخره بسیار چیز خوبی است. من در بسیاری از جاها دیدم سنگین برخورد شده است. مثلاً در جلد هشتم، مسأله قائممقامی آقای منتظری را دیدم؛ دیدم سنگین برخورد شده و خیلی حسابشده است. یا گاهی مواقع نام بعضی از کسانی برده شده که حریم آنها حفظ شده است. اینطور نبوده که حریمشکنی در آن انجامگرفته باشد. در کل به نظر من کار ارزشمندی است. من در تابستان یکخرده با این دانشنامه سروکار داشتم و بسیار کار ارزشمندی است و باید از دستاندرکاران کارهای امام در مؤسسه نشر آثار امام تشکر کرد.
جریانی که در حوزه خون به دل امام کرد چه کسانی بودند و چه ویژگیای داشتند؟
ممکن بود بعضیها سبکِ ایشان را نپسندند. چون میدانید در گذشته، قبل از اینکه مرحوم علامه طباطبایی بیایند، مسأله فلسفه خیلی در حوزه رواج نداشت. برخی از بزرگان با فلسفه بهعنوان یکی از علومی که باید خوانده شود سروکار داشتند، اما اینطور نبود که دلِ خوشی از اینها داشته باشند. مثلاً شما ملاحظه کنید، مرحوم آقای خوانساری خودش فلسفه خوانده بود و در یک مقطعی تدریس فلسفه هم داشت. بعضی نقل میکردند که ما شفا را پیش ایشان خواندیم، یا قدری از شفا را پیش ایشان خواندیم. یا مباحث عرفانی، احیاناً یک چنین چیزی بود. اما طبیعتاً کسانی که یک مقدار گرایش اینطوری داشتند، برخوردی با آنها نمیشد و ممکن است بخشی از این مخالفتها مربوط به این جهت باشد که اینها را برنمیتابیدند. آنها هم برحسب وظیفه شرعیشان بوده است!
میبینید این اختلافنظر در گذشته هم بوده است. من همینجا عرض کنم بد نیست؛ ما یکی از مراجع بسیار بزرگ و ارزشمندی که داشتیم و بهنظام هم خدمت زیاد کرد، مرحوم آیتالله صافی گلپایگانی بود. آیتالله صافی نظر مثبتی نسبت به فلسفه نداشت. به فرض هم اگر یک مقدار صحبت میکردید که ما به آن نیاز داریم، میگفت: «باید سفره اینها محدود باشد.» راست هم میگفت محدود نمیشود. بعضیها سفره بعضی از علوم را وسیع و برای همه باز کردند، چون آسیبپذیری دارد. توجه میکنید؟ هرکسی آن ظرفیت را ندارد که در مباحث فلسفی و عرفانی آنطور ورود پیدا کند، ظرفیت خاصی را میخواهد.
میخواهم بگویم یک چنین اختلافنظری هست. مثلاً مرحوم آقای گلپایگانی و مرحوم آقای صافی یکطور فکر میکردند. اما مرحوم آقای فاضل بازتر فکر میکردند. آقای مکارم بازتر فکر میکنند. آقای سبحانی خودشان خیلی بیشتر از دیگران نسبت به مباحث فلسفی - نه نسبت به کل مباحث - باز هستند. این اختلاف سلیقهها هست. آنوقت بعضی متأسفانه دیگر شورش را در میآوردند! من گمان میکنم نظر امام به این کسانی است که شورش را درمیآوردند و الّا این آقایانِ مراجع یکدیگر را میشناختند و نسبت به یکدیگر احترام داشتند. یعنی ارتباطی که بین امام و مرحوم آقای گلپایگانی و بعضی دیگر بود، ارتباط خوبی بود. اینطور نبود که بد باشد و به هم معتقد بودند.
آقای گلپایگانی آدمی نبود که بخواهد نسبت به کسی تعارف کند ؛ بعد از فوت امام شما میبینید اطلاعیهای که آقای گلپایگانی دادند چه اطلاعیهای بود! این یک واقعیت است. این بزرگان که نبودند خون به دل امام کنند، ولی یک عدهای در یک سطوح دیگر احیاناً نمیتوانستند اینها را درک کنند، یا ممکن است در مسائل انقلاب یک دید دیگری داشتند. ایشان یک مقدار اذیت شد، انتظار داشت که مثلاً بهتر عمل میکردند که عمل نکردند.
احتمالا منظور از متحجرین هم این افراد باشند؟
بله. متحجر بیشتر معطوف میشود به همینها که روی خوشی به فلسفه نشان ندهند و احیاناً به عرفان روی خوشی نشان ندهند. البته بنده هم اینطور نیست که از کل آنچه که عرفا مطرح کردند دلِ خوشی داشته باشم. نه، با اینکه استاد دیدم. درعینحال نسبت به اینها نقد دارم. ولی فلسفه چنین وضعیتی ندارد؛ فلسفه درست و فلسفههای مضاف برای حوزه ضروری است. ولی در گذشته برنمیتابیدند. بهخصوص وقتی که فلسفه مارکسیست آمد، یک مقدار عدهای از بزرگان بیشتر متوجه شدند که بالأخره ما اگر بخواهیم پاسخ اینها را بدهیم، باید با فلسفه پاسخ اینها را بدهیم. توجه بفرمایید. به نظر من نظر امام بیشتر معطوف به این افرادی بوده که یک مقدار شورش را درمیآوردند.
آیا ردپای این تفکرات در حوزههای امروز هم باقیمانده است؟
همیشه کسانی بودند که افراط و تفریط داشتند؛ بعضی از اینطرف، بعضی از آن طرف. تقریباً ردپایشان در حوزه خیلی کم و نادر است. الآن حوزه با گذشته زمین تا آسمان تفاوت کرده است. عرض کردم، یک عدهای از پیرمردهای خیلی سنبالا - آنهم نه کسانی که برجسته باشند - یک مقدار موضع داشتند؛ ولی درعینحال این بزرگان را که میشناختند احترام میگذاشتند. شما نگاه کنید مثل مرحوم علامه طباطبایی با اینکه بالأخره فیلسوف بود، ولی مرحوم آقای گلپایگانی چه نظر مثبتی به شخص ایشان داشت. چرا؟ برای اینکه ایشان دیده بود او یکپارچه تقواست، یکپارچه توحید، معنویت و اینهاست.
یادم نمیرود یکی از اطرافیان آقای گلپایگانی که فوت هم کرده میگفت: «یک فاتحهای بود در مسجد محمدیه، آقایان شرکت داشتند. آقای گلپایگانی آن موقع پا داشتند میتوانستند بروند هنوز طوری نبود که سرپا نباشند و در فاتحه شرکت کردند. ما آمدیم سوار ماشین شدیم، ایشان گفتند که آقای طباطبایی در مجلس هست و وسیله ندارد. بروید دنبال ایشان که ایشان را بیاوریم و برسانیم بعد برویم». ببینید اینطور بزرگان نسبت به هم احترام داشتند؛ یعنی اگر هم سلیقهای بود، سلیقه بود. اینطور نبود که همه مسائل را با هم قاطی و خلط کنند.
چرا ارتباط نسل جدید و روحانیت نسبت به گذشته اُفت پیدا کرده است و مثلاً میانگین سنیِ مساجد بالا رفته است؟
یکجهتش حقیقت این است که موانع در اینجا زیاد است. ما در اینجا عوامل مختلفی را ملاحظه میکنیم. این ماهوارهها، این گوشیهای هوشمند و اینها یک طرف است؛ یک طرف هم شرایط تربیتیِ خانوادههاست. یک طرف هم رادیو و تلویزیون است. مجموعه اینها دستبهدست هم داده و وضعیتی را به وجود آورده است. ما آموزش و پرورشی را که شخص در آنجا دوازده سال پرورش پیدا میکند دستِکم گرفتهایم. فضا فضای دیگری است.
پس فکر میکنید این افت ارتباط ربطی به عملکرد خود حوزه ندارد؟
نه نه، خدا شاهد است! اصلاً ظلم به حوزه است. یک طرف آموزشوپرورش است، یک طرف رادیو و تلویزیون است. بهخصوص رادیو و تلویزیون گاهی بهیک معنا رقیب برای بعضی از کارهای حوزه هم شد! توجه میفرمایید؟ ولذا باید توجه داشت که ما امروز رقبایمان مثل رقبای گذشته نیست؛ باید منبرها و تبلیغها بهگونهای باشد که بتواند برتری خودش را نشان دهد. عوامل مختلفی دستبهدست هم داده تا چنین چیزی اتفاق افتاده است. خود تورمها و مشکلاتی که دشمن برای ما درست کرده نقش دارد، تبلیغاتی که درست کرده نقش دارد.
ببینید من یک چیزی برای شما بگویم؛ تلقیِ گاهی اوقاتِ نوجوانان این است که فکر میکنند نظام شاه کاری کرده است، درحالیکه ندیدهاند و خبر هم ندارند. گاهی اوقات که سؤال میکردیم میگفتند: «این چهلساله نظام چه کاری کرده است؟» ببینید درحالیکه ما فقط تهرانش را حساب میکنیم (من شهرستانها را کار ندارم) شما ملاحظه میکنید سال پنجاه و شش، من یادم نمیرود، گاهی در یکدانه خیابان سهربع یا یک ساعت و نیم ترافیک بود! درحالیکه یک درصدِ ماشینی که الآن هست آن موقع بود.
شما نگاه کنید این بزرگراه نواب، بزرگراه امام علی(ع)، بزرگراههای مختلف مثل آزادگان، این کمربندی که اینها درست کردند، این پلهایی که درست کردند... میبینید راههایی که در واقع بین شمال و جنوب است. کارهای مختلف و جزئیِ دیگر را ببینید. قطر را شما ملاحظه کنید این مقدار گاز دارد میدهد، یا عربستان سعودی که اصلاً مثل ما گاز در اختیارش نیست و گاز خانگی ندارند همه از همین کپسولهای گاز استفاده میکنند. حقیقت این است که حتی در عدالت اجتماعی که شما ملاحظه میکنید که متأسفانه ما روی اینها کار نمیکنیم، شما نگاه کنید بعضی از روستاها امکاناتشان تو بعضی زمینهها از شهر بیشتر است! آب، گاز، برق و راه آنها همینطور.
آنوقت متأسفانه افراد و اشخاص مختلف دهانشان باز است. رادیوهای بیگانه و سرویسهای بیگانه هم یک حرفهای مهملاتی میزنند. اینها چشمشان به اینترنشنال و اینهاست. حرفهایی میزنند و اینها باورشان میآید. موانع مختلفی دراینرابطه هست و الّا بینی و بینالله، الآن طلبهها و فضلایی که ما داریم در ارتباط با دانشگاهیها، در مجامع علمی شرکت میکنند و اصلاً قابلمقایسه با گذشته نیستند. فقط در زمینههای علومانسانی؛ روانشناسی، مدیریت، جامعهشناسی و فلسفه علوم. در زمینههای مختلف، اینهایی که شما میبینید بهتر از خیلی از دانشگاهیها دارند ورود پیدا میکنند. حقیقت این است که چنین وضعیتی هست.
بااینوجود، به نظر میرسد توجه به علومانسانی در سطح کلان کشور و دولتمردان بهاندازه حوزه نبوده است.
با اینکه خیلی از دولتمردانِ ما نقش علومانسانی را آنطور که باید ندیدند و آنطور هماهنگ نشدند، ولی بیسروصدا حوزه یکسری کارهای عظیم انجام داده است. ببینید، یک کتابی هست از آثار ترجمهشده به نام روانشناسی اسلامی که پژوهشگاه حوزه و دانشگاه چاپ کرد. شما وقت بگذارید ملاحظه کنید، در تمام دنیا هند، پاکستان، عربستان، مالزی، انگلستان و جاهای دیگر، کسانی که ادعای این مسائل را داشتند ببینید چهکار کردند، کارهای خودمان را هم ببینید؛ خدا شاهد است قابلمقایسه نیست! یعنی کارهایی که در این زمینه خاص انجامگرفته بینظیر است.
در این کتاب تماماً رصد شده که در زمینه روانشناسی با گرایش اسلامی در دنیا چه کارهایی کردهاند؛ تازه بعضیها علمالنفس فلسفی را روانشناسی گذاشتهاند یا بعضی حرفهای صوفیها را جا زدهاند. فقط همین «پژوهشگاه حوزه و دانشگاه»، بیش از هفتاد عنوان کتاب در این سی چهلساله تهیه کرده که با رویکرد اسلامی و نقد اسلامی است. آنوقت با دیدگاههای جدیدی که در واقع اینها ابداع کردند در زمینه درمان، در زمینه مشاوره، در زمینههای سلامت روانی و سلامت معنوی، کارهای عظیمی انجامگرفته است.
ولی متأسفانه خیلیها اطلاع ندارند، خیلیها مطلع نیستند. یک مقدار هم دشمن دراینرابطه موفق بوده است. رهبر شهید در یک مقطعی مطرح میکردند که «تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی را نباید کم بهحساب آورد». اینها دستبهدست هم دادهاند.
حوزه مشغول کارهایش هست و کارهای خوبی دارد انجام میدهد. الآن حدود دویست سیصد جلد از کتابهای دانشگاهی در زمینه علومانسانی کار حوزه است؛ یعنی کسانی که صرفاً حوزوی نیستند، بلکه تحصیلات دانشگاهی هم دارند دو شبکهای هستند. هر دو را فهم کردهاند، استاد دیدهاند و کارهای اینطوری انجام دادهاند. ولی گاهی اوقات بعضیها اطلاعاتشان کم است، بعضیها بیانصافی میکنند و بعضیها هم نمیخواهند متوجه شوند.
گاهی من در بعضی از همین مجلات یا روزنامهها میبینم یک حرفهایی میزنند، میگویم: «بابا بهتر است که اجازه دهید یک روز بیایید قم ببینید چه خبر است؟» جاهای مختلف را بروید ببینید چه خبر است. ما خودمان بنا داریم برای اینکه یک کنگره بینالمللی داشته باشیم در ارتباط با همین روانشناسی و معنویت که اتفاقاً هیئتامنا هم آن را تصویب کرد و قرار شد بیست سی تا پیش سمینار در کشورهای مختلف داشته باشیم. الآن ظرفیت حوزه زیاد است و تشکیلاتهایی که مجوز از وزارت علوم و شورای عالی انقلابفرهنگی گرفتهاند مثل جامعةالمصطفی، مؤسسه امام خمینی و... رشتههای مختلف علومانسانی دارند.
نسبت به طرح تعویض کتب حوزه، یا جایگزینی و تعیین محدوده درسی که انجام شده، نظرتان چیست؟ آیا لازم بود انجام شود؟
الآن کارهایی شده، گاهی هم مقاومتهایی هست! ببینید ما یک مقدار باید واقعگرا هم باشیم؛ یعنی به این راحتی نمیشود خیلی چیزها را جابهجا کرد. خیلی چیزها هم مصلحت نیست و هم به این راحتی امکانپذیر نیست. ولی کارهایی شده و زمینههای خوبی فراهم آمده است.
ما پیش از این در خصوص عملکرد دولت مصاحبهای با حضرتعالی داشتهایم که خیلی هم موردتوجه رسانهها و مردم قرار گرفت. الآن عملکرد دولت را در حوزه حمایت و پشتیبانی از جبهه مقاومت مثل لبنان، غزه و فلسطین چطور میبینید؟
یک چیزی که من الآن خودم احساس میکنم یکی از الطاف الهی است، این است که واقعاً حالت همفکری و همگرایی در بین سران قوا بیش از همیشه است؛ با شناختی که دارم اینطوری است. این هماهنگی خیلی تأثیر دارد. شما قوه قضائیه را ملاحظه کنید، قوه مقننه را میبینید آقای قالیباف، خود آقای پزشکیان هم به همین صورت؛ این خودش نقطه قوتی است.
اصولاً آقای پزشکیان یکی از خصوصیاتش این است که میتواند با جمعها کار کند. بعضیها دُگماند، او اینطور نیست. من نمیخواهم با بعضی از رؤسای جمهور مثالی بزنم، بنا نیست اسم افراد را بیاورم. واقعاً خصوصیت مردمیای که ایشان دارد، خصوصیت اخلاقی و تواضعی که دارد، این وضعیت را دارد. در نتیجه بین مسئولین چنین چیزی هست و تا حالا هم آن مقداری که در خورِ قدرتشان بوده به نظر من سرمایهگذاری کردهاند؛ بیش از این دیگر برایش مقدور نبوده، نمیشود تحمیل کرد.
من کل دولت را دارم عرض میکنم. الآن ما تورم را داریم؛ خیلیها میگویند چه ارتباطی بین گرانی سیبزمینی، پیاز و برنج با دلار هست؟ چه ارتباطی با جنگ دارد؟ اینها حالیشان نیست! بدون تعارف فرق است بین اینکه شرایط عادی باشد شما راحت نفت را بفروشید، از طریق دریا چیزهایی را وارد کنید، با اینکه در شرایط تحریم و جنگ باشید که قیمت چندبرابر میشود. ببینید الآن همین برنج را بعضی از دوستانمان که شالیزار دارند میگویند: «الآن ما به کارگر روزی یک تا سه میلیون دستمزد میدهیم. سابق با این مبلغ چه مقدار میخریدیم، الآن چندبرابر داریم میدهیم!». دستمزدها، نقلوانتقالات، همه چیز بالا رفته است. در نتیجه میگویند برنج از کارخانه که درمیآید کیلویی چهارصد تومان درمیآید.
ما خیال میکنیم که همه چیز را با فشار میشود درست کرد. میگویند چرا کنترل نمیکنند؟ اگر به تولیدکننده لبنیات خیلی فشار بیاورد، او درِ کارخانه را میبندد و میرود دنبال کار خودش! اینها لازمه جنگ است. البته گاهی یک گلایههایی از آقای پزشکیان هست که وقتی حوصلهاش سر میرود، گاهی اوقات ضعف نشان میدهد؛ این خوب نیست، این اشکال وارد است. اینکه میگویند ضعفِ صداقت است... مگر هرجایی صداقت خوب است؟ خیلی از مواقع آدم باید صورتش را با سیلی سرخ کند. در خانواده، یک پدری که اقتدار داشته باشد اگر بخواهد ضعف نشان بدهد، خانه از هم میپاشد، بچهها و همسرش تکیهگاهی ندارند. ایشان صداقت دارد، این خصوصیات هست، ولی ممکن است این اشکالات هم وارد باشد.
ولی حقیقت این است که اینها روحیه همکاری دارند و کار را پیش میبرند. شما نگاه کنید از آن موقع تا الآن ما در داخل کمبود نداشتهایم؛ گرانی بوده، قدرت خرید مردم مخصوصاً دهکهای پایین که آسیبپذیر شدند خیلی پایین آمده، شکی نیست؛ ولی چهکار میشد کرد؟ در نتیجه به نظر من ایشان از مقاومت حمایت میکند، بارها مطرح کرده است. برای آنها سرمایهگذاری میکند. آن مقداری که در توانش بوده بااخلاص دارد انجام میدهد. باید کمکش کرد و افراد باید بفهمند که شرایط جنگ، شرایط دیگری است. ما در شهر و خانه خودمان شرایط جنگ را حس و لمس نمیکنیم. باید قناعت را بیشتر کنیم، مصرف را کمتر کنیم، آن روحیه مواسات را با افراد داشته باشیم؛ مجموعهها نسبت به یکدیگر آن مواسات را داشته باشند.
واقعاً برای بعضی از دهکها بدون شک سخت است، اما چهکار میشود کرد؟ یا ما باید عزتمان را خداینکرده زیر پا بگذاریم که اگر گذاشتیم دشمن به یک چیز و دو چیز قانع نیست. اینطور نیست. امیدواریم انشاءالله مسئولین هم موفق و مؤید باشند.
اشاره داشتید که آقای پزشکیان از مقاومت حمایت میکند اما گفته میشود دولت حمایتش را از لبنان و جبهه مقاومت برداشته، نظر شما در مورد این اظهارنظرها چیست؟
اینطوری نیست دیگر! این را دیگران معمولاً القا میکنند، ولی حقیقت غیر از این است. آن مقداری که در توانش هست حمایت میکند و خود محور مقاومت هم میفهمند و میدانند. اینطوری نیست.
هر اتفاقی در کشور میافتد، مثلاً میگویند صلح امام حسن اینطوری بود، یا امام حسین این کار را کرد. آیا شما با شبیهسازی تاریخی و مشابهنماییها موافقید؟
ببینید فرق دارد. یک کاری خود آقا(رهبر شهید) کرده کتاب انسان دویست و پنجاهساله که بسیار چیز ارزشمندی است. بحثهای ایشان بوده که در واقع یک انسان دویست و پنجاهساله را شما ملاحظه کنید که آغاز دارد، انجام دارد و این یک پیکره است. اینطور نیست که هرکدام یکطور عمل کرده باشند، نه؛ متناسب با شرایط عمل کردهاند.
من یک موقعی برای گروه علوم سیاسی خودمان میگفتم یکی از چیزهایی که جایش خالی است این است که ما باید سیره عملی ائمه را که برای ما حجت است، در زمانهای مختلف باتوجهبه متغیرهای مختلف درک کنیم. مثلاً دوره امیرالمؤمنین(ع) چه متغیرهایی بود که برخوردش اینچنین بود؟ با خلفا مقاومت نکرد، با اینکه مسأله امامت اهمیتش بالا بود. امام حسن(ع) چرا یک چنین برخوردی کرد؟ یعنی شجاعتش کمتر از امام حسین(ع) بود؟ او صلحطلب بود و این شجاع بود؟ طوری که عوامِ ما اینطور فکر میکنند! نه اینطور نیست. اگر امام حسین(ع) جای امام حسن(ع) بود همان کار را میکرد، و اگر امام حسن(ع) جای امام حسین(ع) بود همان کار را میکرد. امام زینالعابدین(ع) هم اگر جای امام حسین(ع) بود همینطور عمل میکرد.
این خیلی مهم است که ما بتوانیم تمام متغیرها را ببینیم. یعنی فرض کنید در صلح حدیبیه چه متغیرهایی بود که پیامبر اینطور برخورد کرد؟ حتی وقتی که میخواهد صلحنامه نوشته شود، طرف مخالفت میکند که پیامبر خودش را بهعنوان پیامبر معرفی کند، ایشان میگوید نمیخواهد بنویسید. چه چیزی ایجاب میکند که اینطور صلح انجام بگیرد؟ روشهای مختلف سیاسی؛ هر کدام از ائمه به مقتضیات زمان خودشان عمل کردند. اگر تمام متغیرها روشن شود، دقیقاً معلوم میشود که در هر زمانی چهطور باید تصمیم گرفته بشود.
اگر واقعاً این جنگ شبیه آن جنگ است، پس احکامش هم همین است. اما تمام شرایط باید مشخص باشد که کفار این وضعیت را داشتند، وضعیت مسلمانها اینطوری بود، اگر غیر از این انجام میشد چه آثاری و چه تبعاتی داشت. یعنی در واقع یک تاریخِ سیاسی که همه متغیرهای مختلف را بررسی کند. چون مسائل اجتماعی با یکسری از شرایط مختلف ارتباط دارد. اگر این شرایط را خوب فهم کردیم، آنوقت عملکرد معصوم را هم در آن شرایط دیدیم، راحت میتوانیم درک کنیم که ما الآن در این شرایط قرار گرفتهایم باید مثل امام حسن(ع) عمل کنیم، در آن شرایط مثل امام حسین(ع)، در این شرایط مثل امام صادق(ع) و امام باقر(ع). در غیر این صورت صحیح نیست. شبیهسازیهای مندرآوردی که من هرکدام را خواستم از آن استفاده کنم بر طبق سلیقه خودم، درست نیست. این مثل تفسیر به رأی میماند و درست نیست.