یادداشت پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

یادداشت؛

در تسلسل ولایت و آیین چراغ

تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در عصر معاصر، تنها یک توالی از حوادث پیچیده نیست، بلکه تجلی یک اراده‌ الهی در قالب یک راه است. این راه، از اعماق شب‌ تاریک استبداد آغاز شد و با ظهور امام راحل (ره)، چون برآمدن آفتاب ، نه تنها تاریکی‌های سپهر ایران، بلکه افق‌های جهان اسلام را روشن کرد. نور گرمابخش امید دمید اما تداوم برقراری این روشنایی، نیازمند پیوندی استثنایی و تلازمی عمیق بین بنیانگذار انقلاب با ادامه‌دهنده راه وی بود. رابطه‌ میان امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) و رهبر شهید (اعلی الله مقامه الشریف)، فراتر از یک رابطه‌سیاسی، یک ارتباط روحی و استراتژیک بود؛ پیوندی که در آن، «ولایت » به معنای استمرار بصیرت و تداوم مبارزه با نظام سلطه و استکبار جهانی تعریف شده بود.

تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در عصر معاصر، تنها یک توالی از حوادث پیچیده نیست، بلکه تجلی یک اراده‌ الهی در قالب یک راه است. این راه، از اعماق شب‌ تاریک استبداد آغاز شد و با ظهور امام راحل (ره)، چون برآمدن آفتاب ، نه تنها تاریکی‌های سپهر ایران، بلکه افق‌های جهان اسلام را روشن کرد. نور گرمابخش امید دمید اما تداوم برقراری این روشنایی، نیازمند پیوندی استثنایی و تلازمی عمیق بین بنیانگذار  انقلاب با ادامه‌دهنده راه وی بود.

«می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار

این موهبت رسید ز میراث فطرتم»(حافظ)

 رابطه‌ میان امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) و رهبر شهید (اعلی الله مقامه الشریف)، فراتر از یک رابطه‌سیاسی، یک ارتباط روحی و استراتژیک بود؛ پیوندی که در آن، «ولایت » به معنای استمرار بصیرت و تداوم مبارزه با نظام سلطه و استکبار جهانی تعریف شده بود.

امام خمینی از ابتدای نهضت خود، جدای از انجام تکالیف الهی در مبارزه با ظلم ستمشاهی، تلاشی مضاعف را مصروف بیداری و بلوغ فکری امت اسلام کرد. ایشان نیک می دانستند که حکومت دینی، تنها با تکیه بر ساختارهای فقهی به ثبات نمی‌رسد، بلکه بر پایه‌ ملتی بیدار و بصیر بنا می‌شود. در رویکرد امام، سیاست، انطباقی جدی بر دیانت داشت؛ زیرا سیاست در خدمت دین، در واقع همان «سیاست خداسالارانه» بود. او انجام وظایف سیاسی توسط مردم را چون به جا آوردن تکالیف شرعی می‌دانست و این خود گواهی بر این مدعاست که در نگاه ایشان، بصیرت سیاسی، بخشی از ایمان مومنان است.

امام راحل با نقش‌آفرینی در بزنگاه‌های تاریخ معاصر، به مسلمانان آموخت که مرجعیت، تنها در فضای عبادی مسجد و مدرسه نیست،بلکه در قلب میادین نبرد با نیروهای شیطان است. ایشان با تحمل رنج‌ها و تهدیدهای بی شمار تبعید و اختناق، ثابت کرد که پیشوای دینی صدیق مردم، بی هیچ تعلقی از هزینه کردن جان و مال و جایگاهش برای رضای حق و آزادی مردم دریغ ندارد. حاصل دهه‌ها مبارزه، روشنگری و رنج جانکاه، پیوندی مقدس و خدشه‌ناپذیر میان امت و رهبر بود؛ پیوندی چنان عمیق و جانانه که در تاریخ معاصر نمونه ای مشابه نداشت. مردم ایران در استقبال بی سابقه ۱۲ فروردین ۵۷ و بدرقه میلیونی ۱۵ خرداد ۶۸ نشان دادند که رابطه آنها با خمینی کبیر تنها یک دلیل داشت: «عشق»! 

آنها دیوانه وار عاشق امام خود بودند.

از دورانی که انقلاب بعد از اتمام جنگ تحمیلی به ثباتی نسبی رسید و دوران حفاظت از دستاورها آغاز شد و در پی ارتحال قائد عظیم الشان شیعیان جهان ،«حضرت امام خمینی (س)»، سپهر سیاسی ایران نیاز به رهبری داشت که نه تنها راه امام را بشناسد، بلکه در تلاطم‌های سخت پس از جنگ تحمیلی و فشارهای جهانی، بتواند همان بصیرت را بسان چراغی فروزان در دست گیرد و راهنمای سیر انقلاب باشد. رهبر شهید حضرت آیت الله خامنه ای، در این دوران، نه تنها به‌عنوان یک مدیر آگاه و مخلص، بلکه به عنوان کاروانسالاری بصیر در مسیری الهی ظاهر شد. 

رابطه‌ ایشان با امام، رابطه‌ «شاگرد و استادی» در والاترین سطح ولایی و عرفانی بود و اگر امام فقید مسیر بیداری را گشود، رهبر شهید در پرتو اندیشه او  این بیداری را در برابر موج‌های جدید استکبار صیقل داد. ایشان به‌خوبی می‌دانست که دشمن، اگرچه تغییر چهره داده، اما هدف نهایی و همیشگی او همان تضییع حقوق مسلمانان و مستضعفین است. بنابراین، همان استراتژی امام فقید در لزوم بیدارنگه داشتن توده‌ها را در دوران خود به کار بست و و از سر تدبر نسبت به ابزار جدید نظام سلطه یعنی «تهاجم فرهنگی» هشدارهایی صریح و  جدی داد. تهاجمی که هدفش رونق آزمندی و خودباختگی و مادیگری و ماشین زدگی است و کسادی ارزشهای عالی اخلاقی و دینی از جمله عدل و آزادی و حکمت.

رهبر شهید در تمام سال‌های ولایتش، تلاش کرد تا مفهوم «بصیرت» را از یک واژه به یک «سلاح» تبدیل کند. ایشان به مردم آموخت که در دنیای پیچیده امروز، تشخیص دوست از دشمن، نیازمند نگاهی است که حقیقت را به‌ واسطه «جان بیدار» ببیند و فهم کند. نگاهی که  تنها «مصلحت اندیشانه» نیست و در کمال خود بینشی«معرفت اندیشانه» است. این همان امتداد اندیشه ای بود که امام امت در آغاز نهضت عبادی_سیاسی خود نهادینه کرد. بنابراین، رهبری ایشان، در واقع «استمرار بصیرت امام» در عصر پرآشوب ظهور فناوری های جدید و جنگ‌های نامتقارن بود. 

چرا که امام خمینی و آیت الله خامنه ای هیچگاه مردم را به‌عنوان سیاهی لشگر و ابزاری برای رسیدن به قدرت و تثبیت آن ندیدند؛ بلکه مردم را «سوژه‌ فعال» و «شریک در تکلیف» می‌شناختند. امام بر ارتقای بینش سیاسی-اجتماعی توده‌ها همت گماشت و رهبر شهید در عصر ولایت خود این شاخص را به «تکلیفی همیشگی» بدل کرد.

در رویکرد هر دو رهبر مجاهد، سیاست، ابزاری بود برای تحقق فرمان خداوند و عدالت بشری. آن‌ها باور داشتند که بدون توسعه معنوی و ارزشی مردم، هرگونه تغییری در ساختار قدرت، زودگذر و ناپایدار خواهد بود. به همین دلیل بود که رهبر شهید، مکررا ، بر لزوم رشد «بصیرت» امت و ادامه «سیر تربیتی» امام راحل تأکیدمی‌کرد. او آرزو داشت ملتی بسازد که در برابر هرگونه فریب و توطئه داخلی و خارجی، آگاه و هوشیار و در برابر هرگونه تجاوز و تعدی، شجاع و مقاوم باشند. این همنشینی میان مشی هر دو رهبر به‌گونه‌ای بود که مرز میان «تکلیف شرعی»و «وظیفه سیاسی» از بین رفت و ظهور مبارک «محور مقاومت» حاصل همین ملازمت بود.

نقطه‌ عروج و تکامل این پیوند معنوی، در شهادت جانگداز رهبر انقلاب متجلی شد. همان‌طور که امام امت عمرش را بی چشمداشت وقف مسیر حق تعالی، انبیا و معصومین کرد رهبر شهید نیز در همین مسیر، با شهادتی مظلومانه به دست شقی‌ترین دشمنان خدا مهر تأییدی بر حقانیت این راه زد. 

شهادت ایشان، تنها یک حادثه‌ سیاسی نبود؛ بلکه استمرار سنت ابراهیمی قربانی کردن جان برای رضای خداوند متعال بود. اگر امام راحل با خون دل، نهال انقلاب را کاشت و حراست کرد، رهبر شهید نیز با نثار خون خود این درخت تنومند و سبز را سیراب کرد. این شهادت، در واقع تایید همان هدفی بود که امام راحل در ابتدای نهضت ترسیم کرده بود. این‌که سالک راه حق دلیرانه و پاکبازانه به سیاق حضرت سیدالشهداء(ع) از پاکبازی مطلق برای معشوق دریغ ندارد. 

«من چو اسماعیلیانم بی حذر

بل چو اسماعیل آزادم ز سر

فارغم از طمطراق و از ریا

“قل تعالوا” گفت جانم را بیا» (مثنوی مولوی)

خون متبرک رهبر شهید، تجدید عهدی سرخ میان رهبری و امت اسلام بود. این خون مطهر ، به همگان یادآوری کرد که «ولایت»،تنها یک منصب دینی نیست، بلکه پیمانی قدسی است که با خون امضا می شود.

امروز، وقتی به ذهن و زبان و عمل این دو شخصیت می‌نگریم، در می یابیم که با امتداد یک خط مستقیم از نور آگاهی روبه‌رو هستیم. امام با بصیرت خود، مردم را از خواب بیدار کرد و رهبر شهید با بصیرت خود، آن‌ها را هشیارانه در مسیر بیداری نگه داشت. این رابطه‌ استثنایی و خدشه‌ناپذیر، موجب شد تاجامعه‌ای شکل گیرد که در آن، کارکرد ایمان و سیاست، هر دو در پی رضای خدا و خلق باشند.

میراث این دو رهبر بزرگ، تنها یک نظام سیاسی مدون نیست، بلکه یک الگوی زیستی است؛ الگویی که در آن، انسان میتواند هم «عارف» باشد و هم «سیاستمدار»، هم «عابد» باشد و هم «مبارز». تجربه انسان در یکی از این ساحات می تواند بر تجربه ای در ساحت دیگر بنشیند و در این جا علت و معلول هایی نو زاده میشوند. فرآیندی که میان قوای دقت (فقه و کلام) و قوای حیرت (شعر و عرفان) نه تقابل و رقابتی تشویش آفرین، که تعادلی مطلوب و آشتی جویانه برقرار میکند. این فرآیند غریب و پیچیده همان چیزی است که تحلیلگران تاریخ سیاسی معاصر در فهم آن ، ناتوان و شگفت‌زده شدند.

امروز در خلال برگزاری آیین وداع و تشییع پیکر مطهر رهبر شهید بر این باوریم که شهادت او، پایان یک مسیر نیست، بلکه آغاز فصلی نو از ولایت است. این تسلسل مقدس، اکنون در رهبری جدید «حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای» تداوم می‌یابد تا اعلام کند «آیین چراغ ، خاموشی نیست»* و زنجیره‌ ولایت، از امام راحل و رهبر شهید تا به لحظه ظهور گرم و نورپاش حضرت بقیه الله(عج)، در مسیر خداوند تبارک و تعالی ،انسان‌دوستی و عدالت خواهی باقی خواهد ماند.

*دیالوگ ماندگار فیلم «دلشدگان» اثر زنده یاد علی حاتمی

 

**معاون فرهنگی و هنری موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.