پیمایش‌های سه مرحله‌ای از هویت ملی که در سه مقطع زمانی پیش و پس از جنگ دوازده روزه و پیش از اتفاقات دی‌ماه ۱۴۰۴ در دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران انجام شد، تصویری چندلایه و در عین حال هشداردهنده ارائه می‌دهد. نمره کل هویت ملی در طول زمان تغییر معناداری داشته است: پس از جنگ بالا رفته، اما چند ماه بعد و در آستانه وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴ کاهش یافته است. این یعنی، جامعه در آغاز بحران جنگ، به سمت همبستگی حرکت کرده، اما با گذر زمان، آن موج نخستین فروکش کرده و جای خود را به تردید، خستگی و فاصله داده است.

جنگ، فقط صدای انفجار و خبرهای فوری نیست. گاهی آرام‌تر و عمیق‌تر از آنچه به چشم می‌آید، وارد لایه‌های پنهان جامعه می‌شود؛ جایی که مردم درباره «ما» فکر می‌کنند؛ درباره اینکه به چه چیز تعلق دارند، به چه نمادهایی اعتماد می‌کنند و در لحظه خطر، خود را کنار چه کسانی می‌بینند. در چنین لحظه‌هایی، هویت ملی به تجربه‌ای زنده تبدیل می‌شود؛ تجربه‌ای که در خیابان، خانه، رسانه، گفت‌وگوهای روزمره و حتی سکوت مردم دیده می‌شود.

پیمایش‌های سه مرحله‌ای از هویت ملی که در سه مقطع زمانی پیش و پس از جنگ دوازده روزه و پیش از اتفاقات دی‌ماه ۱۴۰۴ در دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران انجام شد، تصویری چندلایه و در عین حال هشداردهنده ارائه می‌دهد. نمره کل هویت ملی در طول زمان تغییر معناداری داشته است: پس از جنگ بالا رفته، اما چند ماه بعد و در آستانه وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴ کاهش یافته است. این یعنی، جامعه در آغاز بحران جنگ، به سمت همبستگی حرکت کرده، اما با گذر زمان، آن موج نخستین فروکش کرده و جای خود را به تردید، خستگی و فاصله داده است.

این الگو با مفهوم شناخته‌شده «اثر گرد آمدن دور پرچم» در علوم سیاسی قابل توضیح است. جان مولر در سال ۱۹۷۰ این مفهوم را برای توصیف جهش کوتاه‌مدت حمایت عمومی از دولت و رهبر سیاسی در زمان بحران‌های خارجی و تهدیدهای امنیتی به کار برد. در چنین وضعیتی، جامعه برای مدتی کوتاه اختلافات سیاسی را کنار می‌گذارد و به نام امنیت، بقا و همبستگی ملی، به نمادهای مشترک نزدیک‌تر می‌شود. در لحظه خطر، پرچم فقط یک نشانه نیست؛ پناهگاهی روانی برای جامعه‌ای مضطرب است.

اما این پناهگاه همیشه پابرجا نمی‌ماند. اگر بحران ادامه پیدا کند، هزینه‌های زندگی بالا برود، امنیت روانی آسیب ببیند و عملکرد نهادها نتواند انتظارات عمومی را پاسخ دهد، همبستگی اولیه به‌تدریج جای خود را به مطالبه‌گری، خستگی و حتی نارضایتی می‌دهد. به‌ویژه در جامعه‌ای که پیش‌تر نیز با قطبی‌شدن سیاسی، بی‌اعتمادی نهادی یا شکاف‌های اجتماعی روبرو بوده، اثر گرد آمدن دور پرچم شکننده‌تر است. یافته‌های این پژوهش نیز نشان می‌دهد چند ماه پس از جنگ و در آستانه اتفاقات دی‌ماه ۱۴۰۴، آن موج اولیه همدلی فروکش کرده و نمره هویت ملی کاهش یافته است.

اما همه اجزای هویت ملی به یک اندازه تغییر نکرده‌اند. حساس‌ترین بخش، ابعاد اجتماعی و سیاسی بوده‌اند؛ همان جایی که شهروند با دولت، نهادها، مشارکت عمومی، اعتماد سیاسی و احساس اثرگذاری اجتماعی روبرو می‌شود. کاهش معنادار این ابعاد در مقطع سوم نشان می‌دهد بحران‌های طولانی بیش از هر چیز رابطه مردم با ساختارهای رسمی و فضای عمومی را تحت فشار قرار می‌دهند. در این سطح، هویت ملی نه فقط یک بعد از زندگی اجتماعی، بلکه بازتابی از تجربه روزمره شهروندان است.

در لایه‌ای عمیق‌تر، ابعاد فرهنگی و سرزمینی قرار دارند؛ مؤلفه‌هایی مانند تعلق به خاک، خاطره تاریخی، میراث فرهنگی و نمادهای مشترک ملی. این ابعاد نیز از تحولات محیطی بی‌نصیب نمانده‌اند، اما شدت تغییر در آنها کمتر بوده است. به نظر می‌رسد فرهنگ و سرزمین، به دلیل ریشه‌های تاریخی و عاطفی عمیق‌تر، در برابر تکانه‌های سیاسی مقاومت بیشتری دارند. با این حال، این مقاومت به معنای مصونیت کامل نیست. آنها را باید ستون‌های نیمه‌پایدار هویت ملی دانست؛ ستون‌هایی که پابرجا می‌مانند، اما از لرزش زمین سیاست و جامعه بی‌خبر نیستند.

در نهایت، پایدارترین بخش هویت ملی در این پژوهش، ابعاد زبانی و مذهبی بود. این دو مؤلفه در طول زمان تغییر معناداری نشان نداده‌اند. زبان، به‌عنوان یکی از بنیادی‌ترین عناصر پیوند فرهنگی، در حافظه جمعی و زندگی روزمره ریشه دارد. هویت مذهبی نیز غالباً بر باورهایی درونی و دیرپا استوار است و به‌آسانی با نوسان‌های کوتاه‌مدت سیاسی و امنیتی دگرگون نمی‌شود.

این پژوهش در نهایت یک پیام مهم دارد: هویت ملی سرمایه‌ای زنده است. می‌تواند در لحظه خطر شعله‌ور شود، مردم را کنار هم بنشاند و شکاف‌ها را موقتاً بپوشاند؛ اما اگر بحران طولانی شود و اعتماد عمومی و فضای قطبی شده سیاسی ترمیم نشود، همان شعله، آرام‌آرام کم‌نور می‌شود. جنگ شاید در ابتدا جامعه را به دور پرچم جمع کند، اما حفظ آن جمع، به حکمرانی مؤثر بویژه در مسائل اقتصادی، صداقت نهادی و تجربه واقعی مردم از عدالت، امنیت و شنیده‌شدن، نیاز دارد.

اهمیت این یافته‌ها زمانی دوچندان می‌شود که آنها را در پرتو تحولات پس از جنگ رمضان هم مورد توجه قرار دهیم. اگر در روزهای نخست جنگ، احساس تهدید مشترک توانست به تقویت همبستگی ملی و افزایش احساس تعلق جمعی منجر شود، اما با گذشت زمان، ممکن است همچون جنگ دوازده روزه، بخشی از آن سرمایه همبستگی روی به فرسایش رود. همین مسأله ضرورت توجه به روندهای پس از جنگ را برجسته می‌کند؛ چرا که خطر اصلی نه در لحظه بحران، بلکه در پیامدهای تدریجی و انباشته آن نهفته است. از این روی، حفظ انسجام ملی در دوران پس از بحران، به اندازه مدیریت بحران اهمیت دارد؛ زیرا در غیر این صورت، جامعه ممکن است بار دیگر با همان چرخه فرسایش اعتماد، افزایش فاصله‌های اجتماعی و بروز تنش‌هایی مواجه شود که آثار آن را در گذشته نزدیک تجربه کرده است.

با راهنمایی از:

دکتر رضا پورحسین

دکتر احسان رضایت

دکتر حامد مصلحی

.................................................................

*کارشناسی ارشد علوم شناختی از دانشگاه تهران

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.