نمیتوان زیست واقعی مردم را نادیده گرفت و انتظار داشت روایت رسمی همچنان شنیده شود. وقتی زندگی روزمره مردم، دغدغههای نسل جدید، سبک زیست جامعه، مطالبه آزادیهای اجتماعی، نگرانیهای اقتصادی و تجربه واقعی شهروندان با روایت رسمی فاصله عمیق پیدا میکند، طبیعی است که جامعه به سمت روایتهای رقیب حرکت کند؛ حتی اگر آن روایتها آلوده، جهتدار یا وابسته باشند.
در سیاست و موازنه قدرت، وجود دشمن خارجی نه پدیدهای عجیب است و نه امری موقت؛ هر کشور مهم و اثرگذاری - بهویژه در منطقهای پرتنش مانند خاورمیانه - با فشار بیرونی، عملیات روانی، نفوذ رسانهای و تلاش برای بیثباتسازی روبهروست. دشمن بیرونی همیشه از شکافها استفاده میکند؛ از نارضایتیها، خطاها، ابهامها، سکوتها و هر فاصلهای که میان مردم و روایت رسمی ایجاد شده باشد.
پس مسأله اصلی این نیست که آیا فشار بیرونی وجود دارد یا نه؛ مسأله این است که چرا این فشار بیرونی تا این اندازه امکان اثرگذاری پیدا میکند؟
گزارش اخیر اسرائیلهیوم درباره عملیات نفوذ و اثرگذاری موساد علیه ایران، از این منظر قابل تأمل است. در این گزارش ادعا شده که موساد، در کنار عملیات امنیتی و اطلاعاتی، بخشی ویژه برای اثرگذاری رسانهای و اجتماعی علیه ایران ایجاد کرده و از ابزارهایی مانند شبکههای اجتماعی، حسابهای جعلی، انتشار هدفمند اطلاعات و ارسال محتوا به رسانههای مخالف جمهوری اسلامی استفاده کرده است. در همین گزارش، به انتشار تصویر جنجالی مرحوم رستم قاسمی اشاره شده و ادعا شده این تصویر از مسیر موساد در اختیار رسانههایی مانند ایراناینترنشنال قرار گرفته است.
حتی اگر درباره جزئیات چنین گزارشی با احتیاط سخن بگوییم، اصل مسأله قابل انکار نیست: جنگ امروز فقط جنگ موشک، پهپاد و تحریم نیست؛ جنگ روایت است. جنگ بر سر این است که مردم چه کسی را باور کنند، از چه کسی خشمگین شوند، به چه چیزی بیاعتماد شوند و کدام روایت را حقیقت تلقی کنند.
در این میان، نقش رسانههایی مانند ایراناینترنشنال باید جدیتر بررسی شوند. این شبکه سالهاست خود را رسانهای حرفهای و مستقل معرفی میکند، اما درباره ساختار مالکیت، منابع مالی و نسبت آن با سرمایه سعودی گزارشهای پرسشبرانگیزی منتشر شده است. وقتی رسانهای با سرمایه مشکوک یا وابسته به منافع سیاسی منطقهای، خود را مرجع روایت مردم ایران معرفی میکند، مسأله فقط رقابت رسانهای نیست؛ مسأله امنیت روانی جامعه و حق مردم برای دسترسی به روایت مستقل و قابل اعتماد است.
اما خطر بزرگتر اینجاست که ما گاهی با دست خود، زمینه اثرگذاری این روایتها را فراهم کردهایم. نمیتوان زیست واقعی مردم را نادیده گرفت و انتظار داشت روایت رسمی همچنان شنیده شود. وقتی زندگی روزمره مردم، دغدغههای نسل جدید، سبک زیست جامعه، مطالبه آزادیهای اجتماعی، نگرانیهای اقتصادی و تجربه واقعی شهروندان با روایت رسمی فاصله عمیق پیدا میکند، طبیعی است که جامعه به سمت روایتهای رقیب حرکت کند؛ حتی اگر آن روایتها آلوده، جهتدار یا وابسته باشند.
روایت رسمی اگر میخواهد اثرگذار باشد، باید به سمت مردم حرکت کند. باید محدودیتهای غیرضروری را کم کند. باید زبان مردم را بفهمد. باید از موضع دستور عدول کند و به موضع گفتوگو برسد. نمیشود مردم یک چیز را زندگی کنند، رسانه رسمی چیز دیگری را نمایش دهد و بعد انتظار داشت جامعه در بزنگاه بحران، روایت رسمی را مرجع بداند.
مسأله فقط محتوا نیست؛ مسأله زبان، لحن، زمان و باورپذیری است. صداوسیما، بهعنوان رسانه ملی کشور، در بسیاری از بزنگاهها به جای آنکه پل ارتباطی میان مردم و حاکمیت باشد، به رسانهای تکصدا، کند، عقبمانده و دور از تجربه واقعی جامعه تبدیل شده است. رسانه ملی وقتی ملی است که تنوع جامعه را بازتاب دهد؛ نه اینکه فقط یک صدا، یک نگاه و یک شکل از زندگی را به رسمیت بشناسد. جامعهای که خود را در رسانه رسمی نمیبیند، برای فهم جهان اطرافش به سراغ رسانههای دیگر میرود.
این تجربه فقط مربوط به ایران نیست. در هند، شایعات منتشرشده در واتساپ درباره کودکربایی، بارها به خشونت خیابانی و حتی قتل افراد بیگناه منجر شد. در سریلانکا، نفرتپراکنی و پیامهای جعلی در شبکههای اجتماعی در تشدید تنشهای قومی و مذهبی نقش داشت و دولت برای مدتی تصمیم به مسدود کردن برخی شبکهها گرفت؛ اینکه محدود کردن شبکههای اجتماعی تصمیم درست و مؤثری است یا نه، بحث دیگری است. در میانمار نیز نقش فیسبوک در گسترش نفرتپراکنی علیه مسلمانان روهینگیا چنان جدی بود که نهادهای بینالمللی آن را یکی از عوامل تشدید خشونت دانستند. این نمونهها نشان میدهد خبر جعلی و عملیات رسانهای فقط چند پست و چند تیتر نیست؛ گاهی از دل همین روایتهای آلوده، خیابان ملتهب، جامعه قطبی و خشونت واقعی بیرون میآید.
بنابراین، وقتی درباره جنگ رسانهای علیه ایران حرف میزنیم، نباید آن را شعاری یا کلیشهای بفهمیم. عملیات روانی یعنی ساختن یک تصویر، پیش از آنکه حقیقت فرصت توضیح پیدا کند. یعنی تبدیل ابهام به اتهام، جایگزین کردن سند با هیجان. یعنی آنقدر تکرار کردن یک روایت که جامعه پیش از بررسی، آن را باور کند.
در چنین وضعیتی، رسانه دشمن، شبکه اجتماعی، حساب جعلی، رسانه فارسیزبان خارجی و حتی برخی رسانههای داخلی میتوانند در یک زنجیره عمل کنند؛ آگاهانه یا ناآگاهانه. بله، دشمن خارجی وجود دارد. بله، رسانههایی با سرمایه و دستورکار سیاسی علیه ایران فعالاند. بله، عملیات روانی واقعی است. اما اگر همه بحران را فقط به بیرون حواله دهیم، صورت مسأله را پاک کردهایم.
پاسخ را باید در داخل هم جستوجو کرد؛ در محدودیتهای غیرضروری، در فاصله گرفتن روایت رسمی از زیست واقعی مردم، در نبود تنوع رسانهای، در صداوسیمایی که هنوز با منطق یکطرفه سخن میگوید، در دیرهنگام بودن توضیحها، در نپذیرفتن خطاها، در حذف صداهای منتقد اما دلسوز و در میدان دادن به رسانههایی که به نام افشاگری، تهمت میزنند و به نام نقد، حیثیت افراد را گروگان میگیرند.
نکته مهم این است که الگوی تخریب، فقط بیرون از مرزها تکرار نمیشود. در داخل هم رسانههایی داریم که بدون سند اتهام میزنند، خبرسازی میکنند، تیترهای آلوده میسازند، آبروی افراد را هدف میگیرند و بعد پشت عنوان «افشاگری» پنهان میشوند. این رسانهها شاید وابسته به دشمن خارجی نباشند، اما نتیجه کارشان گاهی دقیقاً همان چیزی است که دشمن میخواهد: بیاعتماد کردن جامعه، بیاعتبار کردن مسئولیت، تخریب امکان گفتوگو و تبدیل سیاست به میدان حذف.
باید میان نقد و تخریب مرز گذاشت. نقد، سند میخواهد؛ تخریب، با شایعه هم کار میکند. نقد، به اصلاح کمک میکند؛ تخریب، فقط اعتماد را میسوزاند. نقد، مسئولیت میآورد؛ تخریب، مسئولیت را نابود میکند. جامعه بدون نقد سالم نمیماند؛ اما جامعهای که هر روز زیر آوار تهمت، خبرسازی و باجخواهی رسانهای قرار بگیرد، نه به اصلاح میرسد و نه به آرامش.
از این منظر، مسأله فقط دفاع از یک فرد، یک دولت، نهاد یا جریان سیاسی نیست. مسأله دفاع از امکان مسئولیتپذیری در کشور است. وقتی هر مسئول پیش از توضیح، محکوم میشود؛ هر تصمیم پیش از بررسی، متهم میشود؛ هر خبر پیش از راستیآزمایی، به ابزار تخریب تبدیل میشود؛ و هر رسانهای میتواند بدون هزینه، آبروی افراد را خرج کند، دیگر چیزی از اعتماد عمومی باقی نمیماند.
راهحل، فقط افشا کردن دشمن نیست. باید زمینه اثرگذاری دشمن را کم کرد. باید روایت رسمی به زندگی واقعی مردم نزدیک شود. باید صداوسیما از وضعیت تکصدایی بیرون بیاید و به رسانهای واقعاً ملی تبدیل شود. باید محدودیتهای غیرضروری کاهش یابد تا جامعه احساس نکند روایت رسمی در برابر زندگی واقعی او ایستاده است. باید نقد آزاد، مستند و مسئولانه امکان بروز داشته باشد تا مردم برای شنیدن صدای متفاوت، ناچار به پناه بردن به منابع آلوده نشوند. باید رسانههای باجگیر، تهمتزن و بیسند نیز هزینه رفتار خود را بپردازند.
امروز پرسش اصلی این نیست که دشمن وجود دارد یا نه؛ مسأله این است که چرا دشمن تا این اندازه میتواند روایت بسازد، اثر بگذارد و بیاعتمادی تولید کند. پاسخ، فقط در تلآویو، لندن یا ریاض نیست؛ بخشی از پاسخ در تهران است؛ در شکاف میان روایت رسمی و زندگی مردم، رسانهای که از جامعه عقب مانده، تصمیمهایی که اصلاح کوچک را به تعویق میاندازند و بعد کشور را با هزینههای بزرگتر مواجه میکنند و در میدان رسانهای بیقاعدهای است که گاهی به جای آگاهی، بیاعتمادی تولید میکند.
اگر قرار است در برابر جنگ رسانهای ایستاد، باید قبل از هر چیز زمین آن را خشکاند. زمینه جنگ رسانهای، بیاعتمادی است. امری که صرفاً با تکذیب، تهدید و شعار از بین نمیرود؛ با اصلاح، شفافیت، گفتوگو، تنوع رسانهای، مسئولیتپذیری و نزدیک شدن روایت رسمی به زندگی واقعی مردم ترمیم میشود.
....................................................................
*دانشآموخته مدیریت رسانه