دانش و تجربه جهانی و ایرانی به ما میآموزد که مذاکره برای دفع شرارت جنگ، حفاظت از مصالح ملی، تمامیت ارضی، جانهای عزیز شهروندان و زیرساختهای توسعه و زیست جهان ایرانی، بر هر امر دیگری اولویت دارد.
فضای آتشبس ۱۴ روزه و مذاکرات نمایندگان ایران و آمریکا در پاکستان، همچنان که اکثریت ایرانیان را به حل و فصل مسائل فی مابین و غلبه بر جنگ و ویرانگری امیدوار کرده است، نگرانیهای فزایندهای را برای جریانات بحرانزا در عرصه سیاست ایران، دامن زده است. راست افراطی داخلی و راست افراطی براندازی خواه و وابسته ، علیرغم اینکه ظاهراً در دو قطب متضاد قرار دارند، اما با اشتراکی حداکثری و البته هر کدام از نقطه عزیمت مبانی هویتی خود، مذاکره را برای جریان متبوع، هویتسوز دانسته و علیه آن میشورند. علیرغم آنکه در تجویز، دو راهبرد به ظاهر مخالف را برگزیدهاند، اما به شکل بیسابقهای، از یک منطق نفرت پیروی میکنند؛ چنانکه نیاز به نفرت و نابودی، اشتراک ذهنیتهای افراطی است.
وجه اشتراک بنیادین این دو جرگه را میتوان پیشی دادن منافع و مصالح باندی و جناحی بر منافع و مصالح ملی دانست، از این روی هر مذاکرهای که مبانی هویتی و گفتمانی و فضای زیست سیاسی متضمن منافع و مصالح باندی ایشان را به با چالش مواجه سازد، بر نخواهند تابید. کنشهای گفتاریشان، به شدت سفسطهآمیز، تقابلی، رادیکال، کلیت انگار ، تمامیتخواه و خود حق پندار و لذا تنشآفرین است. راست افراطی براندازی خواه و وابسته، خود ایران پندارانه، تجاوز علیه کشور و ملت را جنگ علیه حاکمیت دانسته و آن را وجیه جلوه میدهد، همچنان که راست افراطی داخلی، خود نظام پندارانه، هر نوع مذاکره، عادیسازی و مصالحه را بر خلاف مصلحت نظام، تعریف میکند.
هر دو جریان، علیرغم آسیبهایی جدی که به انسجام، وحدت، امنیت و مصالح ملی ایران عزیز وارد کردهاند، اما از این نکته غافلند که عقلانیت ملی ایرانی را نمیتوان علیه «ایران» شوراند؛ امری که سوگمندانه این دو جرگه به وضوح در دستور کار قرار داده اند! اما آنچه این دو جریان را در وضعیت کنونی به استیصال و پریشانگویی رسانده است، مواجهه با منطق سترگ خودآگاهی ملی ایرانی است که بر پایه ایده ایران و مصلحت ملک و ملت ایران، سامان و سازمان یافته و پیکربندی شده است.
سیاست، عرصه منافع و مصالح ملی است و قابل تقلیل به اراده معطوف به قدرت و مصلحت باندهای خود حق پندار نیست. مصلحت ملی را منافع عالیه یک کشورـملت تعیین میکند؛ نه اولویتهای ایدئولوژیک جریانات مطلقگرای خود حق پندار. تشخیص اینکه منافع و مصالح ملی اکنون چیست را نه از ارجاع به منویات و ایدههای خیالی و تخیلاّت بی اساس جریانات حاشیهای، که با ارجاع به منافع و مصالح ملی که برآمده از خودآگاهی ملی ایرانیان است، باید فهمید و آن چیزی نیست غیر از مصلحت ملت و دولت(state) ایران. (دولت در معنای عام و مدرن آن).
قائم مقام فراهانی، صدراعظم وطندوست و با کیاست ایرانی، در نامهای به محمدعلی آشتیانی، مذاکرهکننده ایرانی با طرف عثمانی در ارزنه الروم، مبتنی بر درکی جدید از مصالح ملی میگوید: «خود را به هر چه صلاح و خیر دولت قاهره است ملزم و مختار دانید.» از همین منظر میتوان گفت که رسالت نمایندگان ملی در مذاکرات، مصالحه بر اساس مصالح ملی است. قائم مقام در این نامه بخشی از مقدماتی را که مستلزم تضمین مصالح ملی است را بر میشمارد؛ خطیر بودن امر مذاکره، فهم دقیق و عمیق از امکانات و امتناعات خود و دشمن، فهم خواستههای دشمن و خطوط قرمز متضمن مصالح ملی، از ریز و درشت تعیین کننده سیاست و مؤثر بر مذاکره، استخراج و استنباط مصالح دولت ایران، عدم غفلت از عواقب امور.
قائم مقام، همچنین هوشمندانه مذاکره کننده ارشد ایرانی را به دوری از کار دیگر و گرفتاری دیگر امر کرده و در جمع بین کیاست ایرانی و فراغت عثمانی همّ واحد داشته و در هر نوع کم و زیادی که در تشخیص عهود و تفصیل عهود صلاح داند، مأذون میدارد، به نحوی که لازم است که هر کاری انجام میدهد، به فرط جرأت و بلندی همت و دوری از تشکیک و تشویش باشد، چنانکه برای ممالک خطیره و خلایق کثیره در عاجل و آجل، موهم حالتین، خیر و شر و حیثیتین نفع و ضرر میباشد و... صلاح، صلاح کل است نه صلاح خود. قائم مقام از آشتیانی میخواهد که با بهکارگیری زور میرزایی و قوه انشایی، مصالحه نامهای متضمن مصلحت کشور تنظیم کند و در پایان تأکید میکند که همین جاهاست که از دست دبیر و خامه تدبیر، زیاده از هزار نیزه و شمشیر، توقع خدمت میتوان داشت.
دانش و تجربه جهانی و ایرانی به ما میآموزد که مذاکره برای دفع شرارت جنگ، حفاظت از مصالح ملی، تمامیت ارضی، جانهای عزیز شهروندان و زیرساختهای توسعه و زیست جهان ایرانی، بر هر امر دیگری اولویت دارد.
*عضو دفتر سیاسی حزب توسعه ملی