یادداشت پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

یادداشت؛

هم قاسم سلیمانی، هم جواد ظریف

متجاوز دیگر نباید برگردد و این ضمن یک راهبرد نظامی، نیازمند راهبرد سیاسی هم هست. راهبردی که در آن دیپلماسی و میدان باید همپای هم حرکت کنند. از یاد نبریم وقتی را که محمود دولت‌آبادی نویسنده بزرگ عصر ما در گفت‌وگو با مجله مهرنامه گفته بود: «ما هم قاسم سلیمانی می‌خواهیم، هم محمدجواد ظریف»؛ و دشمن روزی به ما تجاوز کرد که نه قاسم سلیمانی در سپاه بود و نه محمدجواد ظریف در دولت.

تجاوز اسرائیل و آمریکا به ایران تاکنون سه بازنده و سه برنده داشته است. بازندگان گرچه ظاهرا در میدان تخریب و تکنیک و تاکتیک به دستاوردهایی رسیده‌اند اما در استراتژی شکست خورده‌اند:

۱. دونالد ترامپ؛ که فکر می‌کرد با حمله‌ای برق‌آسا با حذف یک فرد یا چند فرد، ایران به فروپاشی و دست کم تسلیم ایران می‌رسد اما نرسید.

۲. رضا پهلوی؛ که خیال می‌کرد پس از جاده صاف‌کنی ارتش‌های آمریکا و اسرائیل، خیابان را تسخیر می‌کند اما خیابان را پس از اعتراضات دی‌ماه دوباره به حکومت واگذار کرد.

۳. ترامپیست‌هایی که فکر می‌کردند در هنگامه جنگ می‌توانند وطن را از حکومت جدا کنند اما برعکس تصور آنها ایران  به سنگر نظام بدل شد.

برندگان اما برعکس، گرچه در میدان جنگ متحمل خسارات مادی و معنوی در از دست دادن فرماندهان و شهروندان شدند اما در استراتژی تاکنون پیروز شده‌اند:

۱. ملت ایران که با تفکیک سیاست داخلی از جنگ خارجی به یک پیروزی اخلاقی در مواجهه با حاکمیت رسیدند که بیش از ترس ریشه در عقل عقلایی(عقل جمعی) ملت ایران دارد که پناه به بیگانه نمی‌برند.

۲. سربازان ایران که نشان دادند دستشان خالی نیست و در نبرد نابرابر هم می‌توانند از وطن حفاظت کنند و ایران نه ونزوئلا است و نه عراق و نه سوریه که سرباز بدون سردار میدان را رها کند.

۳. دولتمردان ایران که توانستند یک ماه بیشتر در برابر تحریم و تجاوز زندگی مردم را تأمین کنند تا جایی که ایران هنوز شباهتی به یک کشور جنگ زده ندارد.

اما واقعیت به شدت شکننده است. دشمن ایران دونالد ترامپ موجودی روان‌پریش و خودشیفته و نابخرد است که هیچ مرز اخلاقی ندارد. متحد او بنیامین نتانیاهو تبه‌کاری بزرگ است که جنگ برای او نعمتی است تا بتواند از چنگ عدالت بگریزد و  پیاده نظام آنان؛ رضا پهلوی همواره مترصد اثبات وفاداری به کارفرما است و جنگ برای او یک فرصت دائمی است. به قول عباس عراقچی سایه جنگ برای نتانیاهو بیش از خود جنگ مهم است تا ایران هرگز توسعه نیابد.

در چنین شرایطی راهبرد «جنگ بی پایان» نه به سود ایران که به سود آمریکا-اسرائیل است. ترامپ که دنبال راه خروجی از جنگ است نمی‌خواهد به صلح پایدار برسد. با رد پیشنهاد تسلیم از سوی ایران، تله بعدی «پایان یک‌جانبه جنگ» پس از انتقام‌کشی سهمگین از ملت ایران است که چرا پیاده نظام آمریکا نشده است.

هدف نهایی آمریکا نه اشغال عینی ایران که اشغال ذهنی آن است. به این معنا که مردم ایران به هیزم جنگ علیه حکومت بدل شوند. درست به همین دلیل است که زیرساخت‌های ایران هدف قرار گرفته‌اند تا ایران به کشوری جنگ‌زده بدل شود. در این سناریو چون حکومت ایران مانند حکومت ونزوئلا یک‌شبه وا نداد و مانند حکومت عراق بیست روزه سقوط نکرد و ملت ایران مانند مردم عراق شورش نکردند، باید در انتقامی سخت در وضعیت «سوریه‌ای شدن» قرارگیرند. یعنی حکومت با  تجاوز تضعیف شود و ملت فقیر و اسیر ناامیدی گردد.

تداوم وضعیت «نه جنگ، نه صلح» به متجاوزین اجازه می‌دهد حتی با اعلام «پایان عملیات» برای فرار از جنگ و پایان دادن به اعتراضات مخالفان جنگ هر وقت بخواهند دوباره به ایران حمله کنند و با حذف یک یا چند هدف استراتژیک سیاسی یا نظامی کار ناتمام خود را تمام کنند. خطر این‌گونه پایان جنگ، از تسلیم هم بدتر است و در میان‌مدت‌ جنگ را فرسایشی می‌کند و در یک بزنگاه تاریخی، ضربه نهایی را می‌زند. مانند چکشی که غافلگیرانه انگشت را نشانه رود.

جنگ بی‌پایان با تحمیل وضعیت شبه‌نظامی و شبه‌امنیتی بر قربانی تجاوز، عملا جامعه مدنی و نیروهای ملی را منفعل می‌کند و همه‌چیز را در شرایط استثنا قرار می‌دهد که به حکومت، حق اعمال وضعیت فوق‌العاده را می‌دهد. با تداوم توقف دسترسی به اینترنت جهانی، چند صدایی آسیب می‌بیند و با ناامنی اقتصادی و اجتماعی هرگونه فرآیند توسعه اعم از اقتصادی و سیاسی متوقف می‌شود و به تدریج جای بازنده و برنده جنگ عوض می‌شود.

برای عبور از این تله باید راهی جست. بدیهی است که ایران اگر می‌خواست تسلیم شود، هزینه جنگ را نمی‌داد. تقلیل مقاومت به جنگ یک اشتباه راهبردی است؛ همان طور که تقلیل صلح به تسلیم یک خطای شناختی است. مزیت راهبردی ایران در همان سه عنصری است که یک ملت-دولت را می‌سازد. یعنی:

۱. «سرزمین ایران»  که  خاک و آب و آسمانش مزیت راهبردی است. امروز این مزیت ژئوپلیتیک را در تنگه هرمز و جزایر سه‌گانه می‌بینیم که میراث پادشاهان وطن‌پرستی چون شاه‌عباس‌کبیر است که خلیج فارس را فراتر از یک نام به اسم مستعار ایران بدل ساخته است و گویی روح او است که با ترامپ می‌جنگد.

۲. «ملت ایران» که حاکمیت بیگانه را نمی‌پذیرد و نشان داده است پیاده نظام دشمن نمی‌شود و با وجود خشم از ناکارآمدی عمده حاکمان از اصولگرا و اصلاح‌طلب، تن به سلطنت‌طلبان بی‌وطن نداده‌اند. اینان فقط آنان نیستند که این شب‌ها به خیابان می‌روند و از مداحان سیاسی انتظار شعارهای وطنی دارند نه فحش‌های جناحی. بخش بیشتری از این ملت در خانه نشسته‌اند اما با خانه‌نشینی خود به بیگانگان نه گفته‌اند. این ملت یاد گرفته‌اند که با تجمعات سیزده بدر خود در باغ و بستان و با شادی‌های کوچک، به دشمن نه بگویند بدون آن که در گرو جناح‌های سیاسی باشند؛ یا به صداوسیمایی گوش دهند که مجری آن خود را در مقام سخنگوی مردم می‌داند و به دیپلمات‌های ملی ایران، نشانی خیابان را می‌دهند غافل از آنکه دیپلماسی را در خیابان رقم نمی‌زنند.

۳. دست آخر حاکمیت و حکومتی که باید منتخب ملت باشد و قدرت را امانت بداند و آن را به منتخب پس از خود بسپارد و بر اساس میراث نهضت مشروطیت و انقلاب اسلامی و جنبش اصلاحات، جمهوریت را اساس حاکمیت بداند که جایگزین سلطنت شد.

تا این سه رکن برپا باشد هیچ بیگانه‌ای نمی‌تواند ایران را به زانو درآورد؛ چه با جنگ چه با آتش‌بس. اما اگر هر یک از این سه رکن متزلزل شود، ایران اول به صورت ذهنی سپس به شکل عینی اشغال می‌شود. برای جلوگیری از مرحله نهایی جنگ، باید از سوریه‌ای شدن وضعیت ایران جلوگیری کرد. ایران یک ملت-دولت تازه به دوران رسیده نیست. ما از عصر حجر در اروپا و آمریکا، یک ملت بوده‌ایم و حکومت باید قدر این ملت را بداند.

ایران باید همان‌طور که استراتژی «در جنگ» دارد استراتژی «پس از جنگ» هم داشته باشد. «جنگ بی‌پایان» استراتژی هم باشد، استراتژی ما نیست. استراتژی دشمن برای نابودی تمدن ایران است. تمدنی که هنوز در حال توسعه است. بدون توسعه امکان نداشت بتوانیم در برابر آمریکا مقاومت کنیم. نه فقط صنعت نفت و پتروشیمی و فولاد که حتی صنعت هسته‌ای و موشکی ایران محصول دوران توسعه ایران در دهه‌های طلایی  هفتاد و هشتاد است. امروز نه فقط جزیره خارک که بندر عسلویه به عنوان تخت‌جمشید مدرن، خط قرمز ایران است که دشمن آن را تهدید آخر(؟!) خود قرار داده است.

لانچرهای ایران نه تنها سنگر دفاع از خاک که خاکریز دفاع از این تأسیسات صنعتی است و دشمن همان را هدف قرار داده است. در آینده نیز تقویت ناوگان هوایی و پدافندی و حتی آسیب‌شناسی نظام امنیتی و ضد جاسوسی ایران (که چشم اسفندیار ما در این جنگ بودند) از همین راه توسعه و تکنولوژی می‌گذرد که بدون پایان این جنگ بی‌پایان ناممکن است.

دیر یا زود عملیات متجاوزان به ایران با توافق و بی‌توافق پایان می‌یابد و متجاوز با توهم پیروزی به خانه‌اش بازمی‌گردد. شکست این توهم و از آن مهمتر تضمین توقف واقعی تجاوز، همزمان در گرو دو استعداد در ما است؛ اول توان دفاع ایران از میهن و دوم توان توسعه ایران پس از جنگ. متجاوز دیگر نباید برگردد و این ضمن یک راهبرد نظامی، نیازمند راهبرد سیاسی هم هست. راهبردی که در آن دیپلماسی و میدان باید همپای هم حرکت کنند. از یاد نبریم وقتی را که محمود دولت‌آبادی نویسنده بزرگ عصر ما در گفت‌وگو با مجله مهرنامه گفته بود: «ما هم قاسم سلیمانی می‌خواهیم، هم محمدجواد ظریف»؛ و دشمن روزی به ما تجاوز کرد که نه قاسم سلیمانی در سپاه بود و نه محمدجواد ظریف در دولت.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.