امامان معصوم علیهم السلام با توجه به شرایط موجود عصر خود، شیوه های مبارزاتی متفاوتی را با حاکمان جور در پیش می گرفتند. امام صادق علیه السلام هم شیوه مخصوص به خود را داشتند.

به گزارش خبرنگار جماران، هفدهم ربیع الاول سال  83 قمری بود که خانه امام باقر علیه السلام به قدوم نورانی نوزادی که صادق نام گرفت، منور شد. این خانه که جایگاه نور و معرفت بود با وجود این نوزاد نور علی نور را تجربه می کرد. نوزادی که سال ها بعد رئیس مکتب جعفری نام گرفت. نوزادی که در دوره امامتش انقلابی در علم پیش آمد و زمینه این انقلاب از دوره پدر بزرگوارشان پدید آمده بود و به دوره ایشان رسیده بود. پرورش شاگردان بسیار از رونق علمی روزگار این دو اختر است. امام صادق علیه السلام علاوه بر تربیت شاگردان، مبارزه را نیز ادامه دادند اما قالب و شیوه مبارزاتی ایشان به گونه ای دیگر بود. در کتاب نگاهی به زندگی امام صادق علیه السلام نوشته محمد محمدی اشتهاردی در این باره چنین آمده است: 

یکی از روش های مبارزه امام صادق علیه السلام با طاغوتیان این بود که از همکاری به آنها نهی شدید می فرمود و اجرت کسانی را که در دستگاه آنها به عنوان کارمند و... کار می کرد، حرام می شمرد، نظر شما را در این راستا به نمونه زیر جلب می کنم:

ابوبصیر (یکی از شاگردان برجسته امام صادق علیه السلام) می گوید: همسایه ای داشتم از گماشته های طاغوت عصر بود و از این راه (با رشوه و چپاول) ثروت بسیار برای خود انباشته بود، مجلس عیش و نوش و ساز و آواز تشکیل می داد ،زنان آوازه خوان را دعوت می کرد و شراب می نوشید  و با این کارها مرا که همسایه اش بودم آزار می داد، چند بار او را نهی از منکر کردم، نپذیرفت، بسیار اصرار کردم که دست از این کارها بر دارد، سرانجام به من گفت: 

فلانی من یک شخص گرفتار هستم ولی تو یک انسان شریف و دور از آلودگی ها هستی اگر مرا به مولایت امام صادق علیه السلام معرفی کنی امید آن دارم که به وسیله تو و راهنمایی های آن امام ،از این گرفتاری نجات یابم.

گفتار او در قلبم اثر کرد وقتی که به حضور امام صادق علیه السلام رفتم. ماجرای آن همسایه را به عرض آقا رساندم. امام صادق علیه السلام به من فرمودند: هنگامی که به کوفه بازگشتی او به دیدارت می آید، به او بگو: جعفر بن محمد علیهما السلام می گوید: کارهای زشت خود را ترک کن، و آنچه بر گردنت هست ادا کن من برای تو ضامن بهشت می گردم.

هنگامی که به کوفه بازگشتم عده ای از جمله آن همسایه به دیدارم آمدند وقتی که خانه خلوت شد پیام امام صادق علیه السلام را به او رساندم، او تا این سخن را شنید گریست و گفت تو را به خدا آیا امام صادق علیه السلام به تو چنین گفت؟

گفتم: آری و برایش سوگند یاد کردم که امام صادق علیه السلام چنین گفت.

او گفت: همین (کمک در مورد من) برای تو کافی است، سپس از نزد من رفت، بعد از چند روزی برای من پیام داد که نزدش بروم. نزدش رفتم. دیدم در پشت خانه اش برهنه است، گفتم چرا در این وضع هستی؟

گفت: ای ابو بصیر سوگند به خدا آنچه در خانه از ثروت و اموال بود ،همه را رد کردم (به صاحبانش دادم و قسمتی از آنها را که صاحبش را نشناختم صدقه دادم) اینک می بینی که برهنه هستم و هیچ چیز ندارم.

ابوبصیر می گوید: من نزد برادران دینی رفتم و برای او لباس تهیه نمودم و پس از چند روز برای من پیام فرستاد که نزد من بیا بیمار شده ام. نزد او رفتم و از او پرستاری می کردم ولی بیماری اش شدید شد، دیدم در حال جان دادن است، در بالینش نشسته بودم دیدم گاهی بیهوش می شود و گاهی به هوش می آید در آخرین بار که به هوش آمد، به من گفت: ای ابوبصیر

قد وفی صاحبک لنا

مولای من (امام صادق علیه السلام به عهد خود در مورد ضمانت بهشت) برای من وفا کرد. سپس جان سپرد، خدایش رحمتش کند. 

ابوبصیر می گوید: در سفر حج به حضور امام صادق علیه السلام رسیدم، هنوز در راهرو بودم و سخن نگفته بودم به من فرمود:

 قد وفینا لصاحبک:  ما در مورد رفیقت آنچه را وعده داده بودیم، وفا کردیم.(1)

 

برشی از کتاب نگاهی بر زندگانی امام صادق علیه السلام؛ ص 72-74

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.