فشارهای سیاسی و اقتصادی دولت ترامپ برای خلع سلاح گروههای مسلح عراقی، با وجود تعیین ضربالاجل و اعمال محدودیتهای مالی، تاکنون به نتیجه نرسیده است. اندیشکده بریتانیایی «چتم هاوس» در تحلیلی با بررسی ریشههای تاریخی قدرتگیری این گروهها، نفوذ گسترده آنها در ساختار سیاسی و امنیتی عراق و پیامدهای جنگ آمریکا با ایران، توضیح میدهد که چرا راهبرد فشار واشنگتن قادر به تضعیف و خلع سلاح این گروهها نیست.
فشار دولت دونالد ترامپ برای خلع سلاح گروههای مسلح نزدیک به ایران در عراق تا مهلت ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶ به نتیجه نرسید. این ناکامی، علاوه بر محدودیت نفوذ آمریکا، ریشه در تناقضی دیرینه در سیاست واشنگتن دارد: اقداماتی که از سال ۲۰۰۳ با هدف تثبیت عراق انجام شدهاند، بارها به بیثباتی و تقویت گروههای مسلح کمک کردهاند. اکنون نیز فشارهای اقتصادی و سیاسی آمریکا نتوانسته است جایگاه این گروهها را در ساختار قدرت عراق تضعیف کند.
فشار اقتصادی واشنگتن و محدودیتهای دولت عراق
دولت ترامپ با محدود کردن دسترسی عراق به بخشی از درآمدهای دلاری نفتی نگهداریشده در بانک فدرال رزرو نیویورک، تلاش کرده است دولت علی الزیدی را به اقدام علیه شبهنظامیان وادار کند.
زیدی پس از مخالفت ترامپ با نامزدی نوری المالکی، به نخستوزیری رسید و تعهد داد گروههای مسلح را تا پایان سپتامبر خلع سلاح کند؛ مهلتی که بعداً به ژوئن ۲۰۲۷ موکول شد.
واشنگتن و بغداد امیدوارند خروج نیروهای آمریکایی، توجیه گروهها برای حفظ سلاحهایشان را کاهش دهد. با این حال، دولت عراق برای مقابله با گروههایی که در سیاست و نهادهای حکومتی نفوذ دارند، با محدودیتهای جدی روبهروست.
خطر رویارویی داخلی و امتیازهای محدود گروههای مسلح
تلاش برای حذف این گروهها از ساختار سیاسی میتواند خطر رویارویی داخلی را افزایش دهد. در نتیجه، برخی بازیگران عراقی با دادن امتیازهای محدود به واشنگتن میکوشند فشار آمریکا را کاهش دهند، بیآنکه تغییری اساسی در رفتارشان ایجاد کنند.
قیس الخزعلی، رهبر عصائب اهلحق، در ژوئن وعده خلع سلاح داد، اما این گروه تاکنون سلاحهای خود را تحویل نداده است. در مقابل، گروههای نزدیکتر به ایران، مانند کتائب حزبالله و جنبش نجبا، حتی اقدام نمادینی برای خلع سلاح انجام ندادهاند.
در اواخر ژوئیه نیز هنگام اعزام نیروهای عراقی برای بازرسی یکی از مراکز نجبا، افراد مسلح تیرهای هشدار شلیک کردند و نیروهای دولتی عقب نشستند.
نفوذ سیاسی گروههای مسلح در ساختار حکومت عراق
نفوذ سیاسی گروههای مسلح نیز مانع دیگری است. صادقون، بازوی سیاسی عصائب اهلحق، پس از انتخابات ۲۰۲۵ شمار کرسیهای خود را سه برابر کرد و سازمان بدر وزارتخانههای آب و حملونقل را در اختیار گرفت.
این جریانها از ارکان چارچوب هماهنگی شیعی هستند که زیدی را به نخستوزیری رساندند. بنابراین، دولت برای خلع سلاح آنها نهتنها با قدرت نظامیشان، بلکه با نفوذ سیاسی و جایگاهشان در ساختار حکومتی مواجه است.
ریشههای قدرتگیری گروههای مسلح پس از حمله آمریکا در سال ۲۰۰۳
ریشه این وضعیت به تحولات پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ بازمیگردد. انحلال ارتش عراق خلأ امنیتی گستردهای ایجاد کرد که گروههایی مانند سازمان بدر و جیش المهدی وابسته به مقتدی صدر، بخشی از آن را پر کردند. بعدها عصائب اهلحق نیز قدرت گرفت.
حمایت آمریکا از دولت نوری المالکی با هدف برقراری ثبات، در شرایطی ادامه یافت که سیاستهای فرقهگرایانه و سرکوب اعتراضهای اهلسنت به تشدید تنشهای داخلی کمک کرد و زمینه ظهور داعش را تقویت نمود.
جنگ علیه داعش نیز قدرت نظامی و مشروعیت سیاسی گروههای مسلح را افزایش داد و جایگاه آنها در قالب نیروهای حشد الشعبی و نظام تأمین مالی دولتی تثبیت شد.
تأثیر جنگ آمریکا با ایران بر قدرت گروههای مسلح عراقی
جنگ آمریکا با ایران این تناقض را تشدید کرده است. درگیریهای منطقهای، روایت مقاومت در برابر آمریکا را احیا کرده و به گروههای مسلح فرصت داده است توانایی خود را برای برهم زدن معادلات منطقهای نشان دهند.
در همین حال، گروههایی مانند عصائب اهلحق با محدود نگهداشتن حملات خود و اعلام آمادگی برای خلع سلاح، میتوانند استقلال نسبی از ایران را نمایش دهند و همزمان نفوذ سیاسی خود را گسترش دهند.
بنابراین، تضعیف نظامی ایران لزوماً به تضعیف گروههای مسلح عراقی منجر نمیشود؛ زیرا آنها در داخل عراق شبکههای سیاسی، منابع مالی و پایگاههای اجتماعی و ایدئولوژیک ایجاد کردهاند.
چرا پایان جنگ نیز به خلع سلاح گروهها منجر نخواهد شد؟
پایان جنگ بهتنهایی گروهها را خلع سلاح نخواهد کرد، اما میتواند زمینه جذب سرمایهگذاری، بازسازی زیرساختها و تقویت دولت عراق را فراهم کند.
پروژههایی مانند خط لوله کرکوک ـ بانیاس نیز در سایه جنگ و ناامنی با موانع جدی روبهرو هستند. کاهش تنشها میتواند از قدرت بسیجکنندگی روایت مقاومت در برابر آمریکا بکاهد، هرچند این عامل بهتنهایی برای تغییر رفتار گروهها کافی نیست.
در نهایت، نه واشنگتن و نه دولت زیدی بهتنهایی قادر به انحلال گروههایی نیستند که در ساختار دولت نفوذ کردهاند.
آمریکا برای دستیابی به نتیجهای پایدار باید نقش سیاستهای گذشته خود را در ایجاد شرایط تقویت این گروهها بپذیرد و بهجای تکیه صرف بر فشار و ضربالاجل، رویکردی واقعبینانهتر در پیش گیرد.
گروههایی که پس از سال ۲۰۰۳ قدرت گرفتند، اکنون از منافع و سازوکارهای مستقلی برخوردارند و ممکن است از فشار آمریکا و حتی تغییرات احتمالی در ساختار قدرت ایران نیز فراتر روند.