ولی نصر، تحلیلگر برجسته مسائل خاورمیانه، معتقد است جنگی که آمریکا و اسرائیل با هدف تضعیف ایران و بازطراحی نظم منطقه‌ای آغاز کردند، نتیجه‌ای معکوس به همراه داشته است؛ ایران با کاهش حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس، تثبیت موقعیت خود در تنگه هرمز و بهره‌گیری از شکاف‌های منطقه‌ای، فضای بیشتری برای اثرگذاری بر نظم در حال ظهور خاورمیانه به دست آورده و همزمان زمینه برای کاهش نفوذ واشنگتن و شکل‌گیری نظمی چندقطبی‌تر فراهم شده است.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، ولی نصر، مشاور اسبق باراک اوباما و مشاور ارشد مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی (CSIS)، در تحلیلی به بررسی پیامدهای جنگ علیه ایران بر موازنه قدرت در خاورمیانه، آسیب به معماری امنیتی چنددهه‌ای آمریکا در خلیج فارس، کاهش حضور نظامی واشنگتن، تثبیت موقعیت ایران در تنگه هرمز، تأثیر جنگ بر بازارهای انرژی و تجارت جهانی، تغییر محاسبات امنیتی کشورهای عربی، تشدید رقابت ایران و اسرائیل، گسترش نقش چین و دیگر قدرت‌ها و حرکت منطقه به سوی نظمی چندقطبی پرداخت و نوشت: 

ایالات متحده و اسرائیل در فوریه ۲۰۲۶ با هدف بازشکل‌دهی به خاورمیانه وارد جنگ با ایران شدند. بااین‌حال، به نظر می‌رسد این ایران است که از مراحل اولیه جنگ آماده‌تر بیرون آمده تا قدرت بیشتری را در منطقه اعمال کند و احتمالاً نفوذ ایالات متحده بر آینده منطقه در حال افول است.

 

5Nasr

 

ایالات متحده و اسرائیل انتظار داشتند که حمله آنها جمهوری اسلامی را سرنگون کند و در غیر این صورت، توانمندی‌های هسته‌ای و نظامی آن را به میزان چشمگیری تضعیف نماید تا ایران دیگر تهدیدی برای اسرائیل و ایالات متحده ایجاد نکند.

با خلع سلاح و تضعیف ایران، این دو متحد می‌توانستند نظم منطقه‌ای جدیدی را در خاورمیانه شکل دهند؛ اسرائیل و عربستان سعودی روابط خود را عادی‌سازی می‌کردند و این امر چارچوبی را برای تعیین تکلیف سرنوشت فلسطینیان و آینده لبنان و سوریه ایجاد می‌کرد. با پشتیبانی ایالات متحده، اسرائیل سپس می‌توانست به‌عنوان دژ امنیتی منطقه عمل کند و نفوذ سیاسی و اقتصادی آن بدون مانع در سراسر منطقه گسترش یابد.

اما جنگ، در عوض، محدودیت‌های قدرت نظامی ایالات متحده و اسرائیل را آشکار ساخت. ایران که انتظار جنگ را داشت، آماده بود. این کشور استراتژی‌ای را به اجرا گذاشت که مانع از دستیابی متخاصمان پیشرفته‌تر و دارای قدرت هسته‌ای‌اش به اهداف جنگی‌شان شد. ایران نه‌تنها خلع سلاح و تضعیف نشد، بلکه قوی‌تر و حتی پیروزمند به نظر می‌رسید. این کشور تاکنون از بدترین شرایط جنگ جان سالم به در برده و پیروزی‌های استراتژیک مهمی به دست آورده است.

نخستین پیروزی این بود که ایران با نابودی بخش زیادی از زیرساخت‌های نظامی ایالات متحده در سراسر منطقه خلیج فارس، در عمل معماری امنیتی‌ای را که ایالات متحده مدت‌ها بر منطقه گسترانیده بود، از هم گسیخت. ویرانی چند پایگاه ایالات متحده، تردیدهایی را درباره توانایی آمریکا برای دفاع از خلیج فارس و حتی تمایل آن به بازسازی آنچه نابود شده، برانگیخته است.

دوم، ایران تسلط خود را بر تنگه هرمز تثبیت کرد. در مرحله اولیه جنگ، ایران تنگه را به‌عنوان یک تاکتیک نظامی مسدود کرد تا ایالات متحده را از تشدید کمپین بمباران خود بازدارد. اما به‌سرعت دریافت که کنترل این آبراه حیاتی فراتر از زمان جنگ نیز کارساز است.

این امر نه‌تنها می‌توانست مانع از تجاوزات آینده ایالات متحده شود، بلکه می‌توانست آمریکا را مجبور کند که جنگ را رها کرده و حتی درباره لغو تحریم‌ها علیه ایران مذاکره کند؛ امتیازی که برنامه هسته‌ای ایران تاکنون در دستیابی به آن ناکام مانده بود.

ایالات متحده نه می‌توانست کنترل تنگه را پس بگیرد، نه می‌توانست تنگه را بمباران کند و نه آن را تحریم نماید. به‌طور خلاصه، ایالات متحده دیگر نمی‌توانست ایران را مانند گذشته مهار کند، بلکه مجبور بود نقش پررنگ‌تر ایران را در منطقه و همچنین در اقتصاد جهانی بپذیرد.

برای ایران، این به معنای آن بود که معماری امنیتی چنددهه‌ای منطقه ــ که به دوران ریاست‌جمهوری جیمی کارتر و رونالد ریگان بازمی‌گشت و بر پایه مهار ایران بنا شده بود ــ از بین رفته و دیگر بازنخواهد گشت.

 

از هم گسیختگی معماری امنیتی ایالات متحده

پاسخ فوری ایران به حمله ایالات متحده و اسرائیل، تلافی علیه پایگاه‌های نظامی آمریکا بود که در سراسر خلیج فارس پراکنده بودند. موشک‌ها و پهپادهای شاهد ایران، سامانه‌های پدافندی ایالات متحده و کشورهای عربی را هدف قرار داده و خسارات سنگینی به بیش از ۱۲ پایگاه نظامی آمریکا وارد کردند.

 

photo_2026-09-15_09-02-48 (2)

 

ایران به‌سرعت حملات خود را به پایگاه‌های نظامی کشورهای عربی که یا میزبان تجهیزات نظامی ایالات متحده بودند یا در عملیات‌های آن شرکت داشتند، گسترش داد. این حملات به‌سرعت فراتر رفت و زیرساخت‌های انرژی را در سراسر خلیج فارس دربر گرفت.

شاخص‌ترین مورد، حمله ایران به میدان گازی رأس‌لفان در تلافی حمله اسرائیل به میدان گازی پارس بود و سپس حمله به تأسیسات نفتی در بندر فجیره امارات متحده عربی و همچنین نفت‌کش‌ها و شناورهای حامل گاز طبیعی متعلق به کشورهای خلیج فارس.

حملات ایران خشم همسایگان عربش را برانگیخت، اما برای حاکمان ایران، ترس و خشم اعراب در کوتاه‌مدت نگران‌کننده نبود و تهران را از حمله به همسایگانش بازنمی‌داشت.

کشورهای خلیج فارس نمی‌توانستند ایران را به‌طور باورپذیری به اقدام تلافی‌جویانه تهدید کنند. آنها نمی‌توانستند چیز زیادی به قدرت آتش ترکیبی ایالات متحده و اسرائیل اضافه کنند و اگر وارد جنگ می‌شدند، ریسک حملات بزرگ‌تر ایران را به جان می‌خریدند که برای جذب و تحمل آن آماده نبودند.

بااین‌حال، ایران خواهان جنگ با همسایگان خود در خلیج فارس نبود. این کشور در حمله به قلمرو آنها دو هدف استراتژیک را دنبال می‌کرد.

نخست، ایران قصد داشت پایگاه‌ها و تجهیزات نظامی ایالات متحده مستقر در خلیج فارس را که برای توانایی جنگ‌افروزی آمریکا حیاتی بودند، نابود کند. حملات ایران هواپیماها و سامانه‌های راداری و همچنین باندهای پرواز و تأسیسات نیروی دریایی را ویران کرد.

این اقدام کارساز شد. برای نمونه، نابودی مقر ناوگان پنجم در بحرین، فشار شدیدی بر ناوگان ایالات متحده وارد کرد که قرار بود ــ تا ماه سوم جنگ ــ مسئولیت حفظ محاصره دریایی ایران را بر عهده داشته باشد. نیروی دریایی ایالات متحده مجبور شد برای تأمین پشتیبانی لجستیکی کشتی‌های جنگی خود به روش‌هایی بسیار دشوارتر از حد معمول متوسل شود.

به همین ترتیب، از دست رفتن سامانه‌های راداری حیاتی، دامنه اطلاعات میدان نبرد را که هدایت‌کننده سورتی‌های بمباران ایالات متحده و اسرائیل بر فراز ایران بود، کاهش داد.

تا ماه پنجم جنگ، ایران عملاً پایگاه‌های نظامی ایالات متحده را از خلیج فارس برچیده بود؛ به‌عبارتی، منطقه را «پایگاه‌زدایی» کرده بود. حجم ویرانی پایگاه‌ها، همراه با تهدید مداوم پهپادها و موشک‌های ایرانی و هم‌زمان با کاهش ذخایر موشک‌های پدافندی ایالات متحده، آمریکا را مجبور کرد تجهیزات و عملیات خود را به پایگاه‌هایی در اسرائیل، اردن و سوریه منتقل کند.

کشورهای خلیج فارس نیز برای کاهش حجم حملات به سرزمین‌های خود ــ به‌ویژه پس از حملات مداوم ایران به کویت در طول ماه ژوئیه ــ انتقال این پایگاه‌ها را تشویق کردند.

برای تهران، این موضوع صرفاً یک پیروزی استراتژیک در زمان جنگ نبود، بلکه گامی مهم در دستیابی به هدف دیرینه‌اش، یعنی مجبور ساختن ارتش ایالات متحده به ترک منطقه خلیج فارس محسوب می‌شد.

در واقع، دو ماه نخست جنگ تردیدهایی را درباره پایداری و ارزش آینده پایگاه‌های ایالات متحده، هم برای ارتش آمریکا و هم برای کشورهای میزبان، ایجاد کرد. ایالات متحده نمی‌توانست از پایگاه‌های بسیار نزدیک به ایران دفاع کند و از این رو ممکن است دیگر ارزشی در بازسازی آنها نبیند.

کشورهای خلیج فارس نیز این پایگاه‌ها را به‌جای پوشش امنیتی، یک نقطه ضعف و مسئولیت دیدند که خلیج فارس را به روی جنگ، ویرانی اقتصادی و نابودی زیرساخت‌های حیاتی‌اش گشود.

ایران این نکته را در پیام‌رسانی‌های خود تقویت کرد و تأکید نمود که صلح آینده میان ایران و همسایگانش تنها در صورتی امکان‌پذیر خواهد بود که پایگاه‌های ایالات متحده به خلیج فارس بازنگردند.

آینده حضور نظامی ایالات متحده در خلیج فارس نامشخص است. اما ایران پیروزی استراتژیک مهمی در کاهش دامنه آن و ایجاد تردید نسبت به ارزش آن در نگاه کشورهای عربی خلیج فارس به دست آورده است. واکنش کشورهای خلیج فارس به این موضوع متفاوت خواهد بود و شکاف‌های داخلی آنها نیز در خدمت اهداف ایران است.

 

تبدیل اتصال و ارتباطات خلیج فارس به نقطه ضعف

دومین هدف استراتژیک ایران از حمله به کشورهای خلیج فارس، اعمال فشار بر اقتصاد جهانی بود. این امر پس از آنکه ایران زیرساخت‌های غیرنظامی در سراسر خلیج فارس را هدف قرار داد و تنگه هرمز را مسدود کرد، حادتر شد.

در حالی که ایالات متحده و اسرائیل آسمان ایران را میدان اصلی نبرد می‌دیدند، ایران خلیج فارس را انتخاب کرد. هدف اولیه، مختل‌کردن حملات به ایران بود، اما هدف قرار دادن خلیج فارس، اقتصاد جهانی را نیز به یک هدف تبدیل کرد.

ایالات متحده نتوانست مانع از آن شود که ایران بر بازارهای جهانی انرژی تأثیر بگذارد و زنجیره‌های تأمین جهانی را که به تجارت با خلیج فارس متکی بودند، مختل کند. قیمت نفت و گاز طبیعی و همچنین گازوئیل و سوخت هواپیما به‌شدت افزایش یافت.

این امر بر قیمت بنزین در غرب تأثیر گذاشت و باعث کمبود سوخت در بسیاری از نقاط جهان شد و به جهش تورم و بیکاری انجامید.

علاوه بر این، اختلال در تأمین کالاهای ساخته‌شده و محصولات پتروشیمی ــ ازجمله هلیوم، اوره، آلومینیوم و روغن خوراکی ــ و همچنین قطع دسترسی به بنادر بزرگ دبی، فعالیت‌های صنعتی را در بخش‌های بزرگی از آسیا مختل کرد و نگرانی‌ها درباره امنیت غذایی در آفریقا را افزایش داد.

طی دهه‌ها، خلیج فارس نه‌تنها برای تأمین انرژی جهانی، بلکه برای بخش‌های متعدد اقتصاد جهانی به‌عنوان یک هاب مهم تجارت بین‌الملل حیاتی شده است. کشورهای خلیج فارس مدت‌هاست اتصال جهانی خود را به‌عنوان یک دستاورد برجسته و اثباتی بر نوید الگوهای توسعه اقتصادی خود مطرح کرده‌اند. جنگ، منطقه خلیج فارس را به یک نقطه ضعف برای اقتصاد جهانی تبدیل کرد.

ایالات متحده نسبت به تأثیرات اقتصادی استراتژی ایران حساس بود. قیمت‌های بالاتر بنزین موجب بروز تورم در ایالات متحده شد، همان‌طور که شبح رکود اقتصادی جهانی چنین کرد. پرزیدنت ترامپ هنگامی که در ژوئن ۲۰۲۶ با امضای یک یادداشت تفاهم (MOU) با ایران موافقت کرد، به نگرانی‌ها درباره اقتصاد جهانی اشاره نمود.

از آن پس، هدف ایالات متحده این بوده است که کنترل تنگه را از دست ایران خارج کند و جریان تجارت در خلیج فارس را به سطح پیش از جنگ بازگرداند. ایران مصمم است اجازه ندهد چنین اتفاقی بیفتد.

این کشور اکنون کنترل محکم خود بر تنگه هرمز را غیرقابل بازگشت می‌داند. ایران نه‌تنها می‌گوید که این تنگه قلمرو حاکمیتی ایران است که بر آن کنترلی بلامنازع اعمال خواهد کرد، بلکه بر این باور است که جغرافیای آن ــ خط ساحلی طولانی مشرف بر دریای عمان و خلیج فارس ــ هرگونه تلاش ایالات متحده یا همسایگان ایران برای سلب کنترل ایران از تنگه را ناپایدار می‌سازد.

عربستان سعودی و امارات متحده عربی توانسته‌اند در طول این بحران با استفاده از پایانه‌هایی در دریای عمان و دریای سرخ ــ که در گذشته هدف نیروهای حوثی متحد ایران بوده‌اند ــ نفت صادر کنند.

این تأسیسات می‌توانند در آینده بیشتر گسترش یابند و صادرات انرژی قطر، کویت و عراق را نیز تسهیل کنند. بااین‌حال، تکمیل این پروژه‌ها زمان‌بر خواهد بود و تهران معتقد است مسیرهای میان‌بر کاملاً جایگزین رفت‌وآمد از تنگه هرمز نخواهند شد؛ به‌ویژه برای تجارتی فراتر از نفت و گاز.

علاوه بر این، با تصاعد درگیری میان حوثی‌ها و عربستان سعودی، این مسیرهای میان‌بر در برابر پهپادها و موشک‌های نیروهای نیابتی ایران و خود ایران آسیب‌پذیر هستند.

در واقع، ایران قدرت خود را تنها محدود به کنترل تنگه هرمز نمی‌بیند، بلکه آن را تا اعمال فشار بر سایر گلوگاه‌ها گسترش می‌دهد.

ایران معتقد است که جهان باید با واقعیت جدید کنار بیاید. از دیدگاه ایران، کنترل بر تنگه، حکم جنگ را تقویت خواهد کرد. مهار ایران از هم پاشیده است. پایگاه‌های ایالات متحده در سراسر منطقه نابود شده‌اند و الگوی قدیمی محاصره نظامی ایران احتمالاً منسوخ شده است.

همسایگان عرب ایران نمی‌توانند به اتحاد قدیمی با ایالات متحده به‌عنوان راه‌حلی برای چالش‌های امنیتی خود بنگرند. صفوف آنها دچار چنددستگی خواهد شد؛ آنها به‌دنبال راه‌حل‌های گوناگونی برای نیازهای امنیتی خود خواهند بود که در بهترین حالت به معنای چندقطبی‌شدن در سراسر منطقه و در بدترین حالت، رقابتی آشفته میان اتحادهای هم‌پوشان است.

در این محیط، ایران فضای بسیار بیشتری برای مانور خواهد داشت. این کشور دوستی با برخی از این اتحادها را متوازن خواهد کرد تا اتحادهای دیگری را که با آن مخالف هستند، خنثی سازد.

 

ظهور تنگنای امنیتی دوگانه عربی

بزرگ‌ترین نگرانی ایران، اسرائیل است. رقابت میان این دو همچنان شدید باقی خواهد ماند. ایران به‌دنبال بازسازی موقعیت خود در لبنان و استفاده از جایگاه خود در یمن برای فشار بر اسرائیل خواهد بود و اسرائیل نیز به سهم خود تلاش خواهد کرد جمهوری اسلامی را در داخل و منطقه تضعیف کند.

بااین‌حال، ایران بر این باور است که جنگ باعث تضعیف اسرائیل شده است. این انتظار که قدرت نظامی می‌تواند به تمام اهداف استراتژیک اسرائیل دست یابد و برتری منطقه‌ای آن را تثبیت کند، در دو جنگ با ایران به یک سد محکم برخورد کرد.

پیامد فاجعه‌بار جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، به اجماع استراتژیک میان این دو متحد آسیب جدی زده و احتمالاً شکافی میان آنها درباره آینده خاورمیانه ایجاد کرده است.

ایران معتقد است که تسلطش بر تنگه هرمز، میل ایالات متحده را برای جنگی دیگر با ایران کاهش خواهد داد و این امر به نوبه خود گزینه‌های نظامی اسرائیل را محدود خواهد ساخت.

از سال ۲۰۲۳، استراتژی اسرائیل بر پیروزی نظامی استوار بوده است. بدون جنگ، استراتژی اسرائیل محصور باقی خواهد ماند.

اسرائیل از زمان جنگ هیچ متحد جدیدی در منطقه به دست نیاورده است. ایران معتقد است احتمال گسترش بیشتر «پیمان ابراهیم» بعید است و حتی ممکن است تحت فشار قرار گیرد.

محور اسرائیل ـ امارات ـ هند با چالش پیمان مکه که میان پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه منعقد شده و سایر اتحادهایی که احتمالاً ظهور خواهند کرد، مواجه خواهد شد.

اعراب رشد تهدید ایران را می‌بینند، اما اکنون اسرائیل را نیز یک تهدید به شمار می‌آورند. تنگنای امنیتی عربی اکنون باید با هر دو مواجه شود و این به نفع ایران است. ایران معتقد است که نظم امنیتی آینده در منطقه تنها حول مهار ایران شکل نخواهد گرفت.

 

پایان برتری ایالات متحده راه را برای خاورمیانه چندقطبی می‌گشاید

در خلأ ایجادشده توسط ایالات متحده، ایران انتظار دارد که چین نقش بزرگ‌تری در خاورمیانه ایفا کند. حضور اقتصادی آن احتمالاً افزایش خواهد یافت، همان‌طور که نقش دیپلماتیک آن در میانجی‌گری صلح میان اتحادهای رقیب پررنگ‌تر می‌شود.

چین همچنین ممکن است به یک حضور نظامی بزرگ‌تر در خلیج فارس تبدیل شود. این کشور روابط نظامی نزدیکی با پاکستان دارد و در گذشته تمرینات دریایی مشترکی با ایران انجام داده است.

نیروی دریایی چین ممکن است پایگاه‌هایی در بندر گوادر پاکستان و تأسیسات دریایی چابهار ایران ایجاد کند. چین می‌تواند امنیت دریانوردی را که برای همه کشورهای خلیج فارس قابل قبول باشد، تأمین کند.

نقش امنیتی بزرگ‌تری که قرار است پاکستان ایفا کند ــ با امضای پیمان‌های دفاعی با عربستان سعودی و احتمالاً کویت ــ مورد حمایت چین است.

ایالات متحده ناگزیر خواهد بود به میزان بیشتری با چین رقابت کند و این رقابت ماهیت سیاست آمریکا را در خاورمیانه تغییر خواهد داد.

اروپا نیز باید موضع جدیدی اتخاذ کند. سیاست خاورمیانه‌ای آن از دهه ۱۹۵۰ از رهبری واشنگتن پیروی کرده است؛ تهران معتقد است که این امر به‌ویژه درباره موضع آن در قبال ایران صادق است.

اکنون منافع خود اروپا در خاورمیانه که حول ثبات تأمین انرژی و تجارت می‌چرخد، ایجاب می‌کند که این قاره نیز موضع جدیدی اتخاذ کند.

برای تهران از هم‌اکنون مشخص است که بروکسل مشتاق است روابط گسسته‌شده با ایران را بازسازی کند تا بتواند به‌عنوان کارگزار و میانجی قدرت میان ایران و همسایگان عربش عمل کند. کارایی اروپا برای نیازهای امنیتی اعراب به داشتن درجه‌ای از نفوذ در تهران بستگی خواهد داشت.

ایران آینده نزدیک خاورمیانه را با افول نفوذ ایالات متحده تعریف‌شده می‌بیند. دوره‌ای از خلأ و تحول وجود خواهد داشت. ایران فرصت‌های فراوانی برای تأثیرگذاری بر شکل‌گیری نظم نوظهور می‌بیند و خود را بخش مهمی از آن می‌داند.

ایران خاورمیانه را در حال سازماندهی تنها علیه ایران نمی‌بیند، بلکه آن را بازتاب‌دهنده کثرت منافع اقتصادی و امنیتی بازیگران گوناگون می‌داند.

در این میان، سایر تنش‌ها، مانند تنش میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی، سر برخواهند آورد. نظم جدید باید این واقعیت را در نظر بگیرد که ترکیه بیشتر نگران اسرائیل خواهد بود، پاکستانی‌ها نگران هند و اسرائیل، درحالی‌که سعودی‌ها باید نگرانی‌های خود درباره ایران را با نگرانی‌ها درباره اسرائیل و امارات متوازن کنند.

در این معرکه، منافع چین، روسیه و اروپا در هم می‌آمیزند تا پیامدها را شکل دهند. آینده آشفته به نظر می‌رسد و این به معنای فروکش‌کردن فشارهای نظامی و اقتصادی بر ایران است.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.