دکستر فیلکینز، نویسنده و مؤلف کتاب «جنگ همیشگی» در گزارشی مفصل در نیویورکر، نقش جرد کوشنر در حساسترین پروندههای سیاست خارجی دولت ترامپ، از مذاکرات ایران و جنگ غزه تا اوکراین و روابط با عربستان و امارات را بررسی میکند؛ گزارشی که نشان میدهد داماد رئیسجمهوری آمریکا همزمان با مذاکره درباره جنگ، صلح و امنیت منطقهای، میلیاردها دلار سرمایه از دولتهایی جذب کرده که مستقیماً از تصمیمات واشنگتن تأثیر میپذیرند و به این ترتیب، مرز میان منافع ملی آمریکا و منافع خصوصی خانواده ترامپ بیش از پیش مبهم شده است.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، اهمیت این گزارش در آن است که کوشنر صرفاً مشاور یا نمایندهای عادی در سیاست خارجی آمریکا نیست. او بهدلیل رابطه خانوادگی با ترامپ، دسترسی مستقیم و نفوذی پایدار در کاخ سفید دارد و همزمان مدیریت صندوق سرمایهگذاری چندمیلیارددلاری را بر عهده دارد که سرمایهگذاران اصلی آن دولتهای عربستان سعودی، امارات و قطر هستند. همین کشورها مستقیماً از جنگ ایران، بحران غزه، روابط با اسرائیل و تصمیمات واشنگتن تأثیر میپذیرند.
مقاله بررسی میکند که چگونه مذاکراتی که ظاهراً برای جلوگیری از جنگ، آزادی گروگانها یا برقراری صلح انجام میشوند، با معاملات تجاری و انگیزههای مالی مذاکرهکنندگان آمریکایی تلاقی پیدا کردهاند.
فیلکینز، کوشنر را نماد رویکرد تازهای در دولت ترامپ معرفی میکند: کاهش نقش دیپلماتها و کارشناسان حرفهای و سپردن حساسترین پروندههای جهان به اعضای خانواده، دوستان ثروتمند و بازرگانانی که سیاست خارجی را شبیه معامله املاک میبینند.
کوشنر همراه با استیو ویتکاف مأمور پایاندادن به جنگهای ایران، غزه و اوکراین شده است. او معتقد است آشنایی عمیق با تاریخ منطقه یا جزئیات مواضع طرفهای درگیر، بهاندازه شنیدن حرف دو طرف، چانهزنی، بلوفزدن و تقسیم اختلاف اهمیت ندارد. از نگاه او، ناکامی دیپلماتهای پیشین بیش از آنکه نتیجه پیچیدگی بحرانها باشد، حاصل متوسطبودن خود آنان بوده است.
مذاکرات ایران و فرصت ازدسترفته برای جلوگیری از جنگ
در واپسین ساعات پیش از آغاز جنگ در فوریه ۲۰۲۶، کوشنر و ویتکاف در ژنو با مذاکرهکنندگان ایرانی دیدار کردند؛ جلسهای که آخرین فرصت برای جلوگیری از جنگی بود که خاورمیانه را به آشوب کشید و اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار داد. کوشنر پس از جلسه، ایرانیها را به «بازیکردن» و استفاده از ترفندهای گمراهکننده متهم کرد و گفت آنان ارزش وقت او را نداشتند.
زمینه مذاکرات به حملات آمریکا و اسرائیل در سال ۲۰۲۵ به تأسیسات غنیسازی ایران بازمیگشت. ترامپ پس از آن حملات اعلام کرده بود توان غنیسازی ایران «کاملاً نابود» شده است؛ اما هنگامی که رئیس یکی از مهمترین نهادهای اطلاعاتی نظامی آمریکا این ارزیابی را زیر سؤال برد، از سمت خود برکنار شد. با وجود خسارت واردشده به تأسیسات، ایران همچنان ذخیره بزرگی از اورانیوم غنیشده با درصد پایینتر داشت که زیر آوار مدفون شده بود.
ترامپ و نتانیاهو خواهان تحویل کامل این ذخایر و تعهد ایران به توقف دائمی غنیسازی شدند. کوشنر و ویتکاف در عمل انتخابی دوگانه در برابر تهران قرار دادند: واگذاری تمام اورانیوم یا مواجهه با حمله نظامی. ترامپ برای معتبر جلوهدادن تهدید، ناوگان بزرگی به خاورمیانه اعزام کرد و هشدار داد در صورت نرسیدن به «توافقی معنادار»، اتفاقات بدی رخ خواهد داد.
مذاکرات هستهای مستلزم ارزیابی دقیق سرعت و ظرفیت سانتریفیوژها، مقدار و سطح غنیسازی اورانیوم، مدتزمان عقبافتادن برنامه و راههای احتمالی دورزدن محدودیتها بود. بااینحال، کوشنر و ویتکاف هیچ کارشناس فنی را وارد جلسه نکردند؛ هرچند کاخ سفید این موضوع را رد کرده است. کارشناس وزارت انرژی که برای کمک به ویتکاف تعیین شده بود، در اتاق مذاکرات حضور نداشت.
دو مذاکرهکننده آمریکایی همچنین همزمان دو پرونده پیچیده را اداره میکردند: صبح با ایران و بعدازظهر با روسیه درباره اوکراین مذاکره میکردند.
یک دیپلمات سابق که در جریان مذاکرات قرار داشت، گفت هنگامی که عباس عراقچی شروع به ارائه امتیاز کرد، کوشنر و ویتکاف بهدرستی درک نکردند چه چیزی پیشنهاد شده و این امتیازها برنامه ایران را چند ماه یا چند سال عقب میاندازد. آنان برای ارزیابی پیشنهاد به رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، مراجعه کردند؛ درحالیکه گروسی بهعنوان طرفی بیطرف در مذاکرات شرکت کرده بود.
یک مقام سابق کاخ سفید، ورود بدون آمادگی و مشاور فنی به چنین مذاکراتی را «قصور کامل» توصیف کرد.
کوشنر معتقد بود تهران فقط میخواست زمان بخرد، داراییهای هستهای خود را حفظ کند و تا پایان دوره ترامپ دوام بیاورد. یک مقام سابق دیگر نیز گفت موضع سنتی ایران، دریافت حجم عظیمی از رفع تحریمها بدون برچیدن زیرساخت هستهای است. اما برخی کارشناسان پیشنهادهای عراقچی را جدی ارزیابی کردند؛ زیرا ایران برای نخستینبار پیشنهاد توقف کامل غنیسازی و رقیقکردن اورانیوم موجود را مطرح کرده بود.
اظهارات بعدی مذاکرهکنندگان آمریکایی نیز تردیدها درباره دانش فنی آنان را افزایش داد. ویتکاف راکتور تحقیقاتی تهران را به غنیسازی و ذخیره غیرقانونی اورانیوم متهم کرد، درحالیکه بازرسیهای مکرر آژانس مدرکی از استفاده نظامی آن پیدا نکرده بود.
کلسی داونپورت، کارشناس منع اشاعه، گفت سخنان کوشنر و ویتکاف نشان میداد آنان بسیاری از موضوعات فنی را درک نمیکنند. یکی از دوستان کوشنر نیز گفت او انسان خوبی است، اما این پرونده بسیار فراتر از توان و تخصص اوست.
بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان و میزبان مذاکرات، چنان از روند جلسه نگران شد که برای جلوگیری از جنگ به واشنگتن رفت. او نتوانست با ترامپ دیدار کند، اما با جیدی ونس، معاون رئیسجمهوری که مخالف جنگ بود، ملاقات کرد. البوسعیدی سپس در اقدامی غیرمعمول در تلویزیون آمریکا ظاهر شد و گفت دستیابی به توافق صلح همچنان ممکن است.
بااینحال، کوشنر و ویتکاف به ترامپ گزارش دادند که ایرانیها تسلیم نشدهاند. تنها چند ساعت بعد، آمریکا و اسرائیل حملات گستردهای را آغاز کردند که {آیت الله سید} علی خامنهای و شمار زیادی از دیگر رهبران ارشد ایران را کشت.(به شهادت رساند)
یک مقام سابق کاخ سفید گفت: شکست مذاکرات لزوماً تقصیر کوشنر و ویتکاف نبود، اما تصمیم برای آغاز فوری جنگ و حذف(ترور) کل رهبری ایران ضرورتی نداشت و دولت شتابزده وارد منازعه شد.
تصمیم نتانیاهو و ورود ترامپ به جنگ
کوشنر پس از آغاز جنگ، توجیه تازهای ارائه کرد و گفت ایران در صورت تصمیم به ساخت بمب، ممکن بود تنها چند روز یا چند هفته با دستیابی به سلاح فاصله داشته باشد. گزارش این ادعا را غیرقابلقبول میداند، زیرا آژانس پس از بمباران تأسیسات هستهای ایران در سال ۲۰۲۵ نشانهای از احیای برنامه تسلیحاتی مشاهده نکرده بود.
به روایت مقاله، نتانیاهو که اعتقاد داشت حمله هماهنگ میتواند حکومت ایران را بهسرعت سرنگون کند، ترامپ را بهسوی جنگ سوق داد. هنگامی که اطلاعات آمریکا محل رهبران ارشد ایران را مشخص کرد، اسرائیل تصمیم گرفت حمله کند.
مارکو روبیو بعداً توضیح داد که اقدام نظامی اسرائیل اجتنابناپذیر به نظر میرسید و واشنگتن میدانست چنین حملهای، واکنش ایران علیه نیروهای آمریکایی را در پی خواهد داشت؛ بنابراین ترامپ نتیجه گرفت آمریکا نمیتواند از جنگ دور بماند.
فیلکینز مینویسد دولت ترامپ در هفت ماه بعد در جنگی پرهزینه و بدون راه خروج آسان گرفتار شد. نیروهای آمریکایی تأسیسات آب غیرنظامی را بمباران کردند و در حملهای اشتباهی به مدرسه دخترانه، بیش از صد کودک کشته شدند. ارتش آمریکا بخش بزرگی از ذخایر موشکهای پیشرفته خود را مصرف کرد و توانایی کشور برای بازدارندگی در برابر چین و روسیه کاهش یافت.
جنگ همچنین نتیجه سیاسی مورد انتظار را به همراه نداشت. حکومت ایران باقی ماند و آمریکا در عمل کنترل تنگه هرمز، یکی از مهمترین آبراههای جهان، را واگذار کرد. جنگی که قرار بود برنامه هستهای و حکومت ایران را مهار کند، به بنبستی تبدیل شد که منابع نظامی آمریکا، امنیت منطقه و اقتصاد جهانی را تحت فشار گذاشت.
برای هر نماینده دیگری، چنین نتیجهای میتوانست یک شکست حرفهای بزرگ باشد؛ اما برای کوشنر، مذاکرات ایران حتی مهمترین بخش فعالیتهایش نبود. او در همان زمان که درباره جلوگیری از جنگ یا پایاندادن به آن مذاکره میکرد، میلیاردها دلار سرمایه دولتهای منطقه را برای صندوق خصوصی خود مدیریت و پنج میلیارد دلار دیگر از خاورمیانه جذب میکرد.
حذف دیپلماسی حرفهای و شخصیشدن سیاست خارجی
بازگشت کوشنر به دولت بخشی از تغییر گستردهتر سیاست خارجی در دوره دوم ترامپ بود: کاهش تعهدات جهانی آمریکا، حمله لفظی به متحدان قدیمی و تضعیف دستگاه دیپلماسی. بهجای سفیران و مذاکرهکنندگان باتجربه، کوشنر و ویتکاف به مناطق بحرانی اعزام میشدند و معمولاً بیش از یک یا دو شب در مقصد نمیماندند.
ویتکاف معاملهگری عملگرا، خوشبرخورد و متمرکز بر شخصیت طرف مقابل معرفی شده است. کوشنر، در مقابل، فردی دقیق، سرد، حسابگر و کمعاطفه توصیف میشود. برخی مقامهای سابق میگویند این ویژگی در جهان عرب، جایی که روابط شخصی، رفتار گرم و ارتباط مستقیم اهمیت فراوان دارد، گاه مانع او میشد. کوشنر برای معاشرت نمیآمد؛ هدفش بستن معامله بود.
کوشنر و ویتکاف معتقدند از ندانستن نمیترسند و میتوانند در جریان مذاکرات موضوعات را یاد بگیرند؛ اما منتقدان، این انعطاف را با سادهلوحی اشتباهپذیر میدانند.
همین مشکل در پرونده اوکراین نیز ظاهر شد. براساس گفته یک مقام سابق، آنان با شناختی اندک وارد مذاکرات شدند، پوتین را «آدم خوبی» میدانستند و ارتش روسیه را شکستناپذیر تصور میکردند. از نگاه منتقدان، آنان متوجه نبودند که با جنگی خونین روبهرو هستند، نه معاملهای در بازار املاک.
طرح اولیه آنان برای اوکراین تقریباً تمام خواستههای روسیه را میپذیرفت: واگذاری اراضی، تعهد کییف به نپیوستن به ناتو و کاهش شدید اندازه ارتش. پس از انتشار این طرح و اعتراض گسترده به آن، طرح فروپاشید و حتی روبیو آن را «فهرست آرزوهای روسیه» نامید.
مقاله به گزارش محرمانه یک نهاد اطلاعاتی اروپایی اشاره میکند که براساس آن، ترامپ و اطرافیانش درباره ده قرارداد احتمالی با روسیه گفتوگو کردهاند؛ قراردادهایی که پس از دستیابی ترامپ به توافق صلح اجرا میشدند. بازگشایی نورد استریم ۲ تحت کنترل آمریکا، بازگشت اکسونموبیل به ساخالین، استخراج نفت در دریای اختسک و آزادسازی داراییهای مسدودشده روسیه، ازجمله این طرحها بود. در سند از ترامپ، ویتکاف، کوشنر، ریچارد گرنل و جنتری بیچ نام برده شده است. سخنگوی کوشنر کسب منفعت شخصی مقامهای آمریکایی از چنین معاملاتی را رد کرد.
در سفر اخیر به مسکو، کوشنر و ویتکاف مانند دوستان قدیمی با پوتین برخورد کردند و برخلاف رویه امنیتی معمول، سوار خودروی روسی شدند. در کییف، کوشنر جنگ را با زبان تجاری «برد–برد» توصیف کرد و گفت روسیه و اوکراین میتوانند با یک «بسته صلح» ظرفیت اقتصادی خود را آزاد کنند. تنها چند ساعت پس از خروج آنان، پوتین بمباران را از سر گرفت.
پیشینه کوشنر و رابطه خانوادگی با ترامپ
کوشنر در خانوادهای ثروتمند در نیوجرسی بزرگ شد. پدرش، چارلز کوشنر، پس از تعهد به اهدای ۲.۵ میلیون دلار به هاروارد، شاهد پذیرش جرد در این دانشگاه بود. چارلز بعدها به اتهام فرار مالیاتی، دستکاری شاهد و کلاهبرداری مخابراتی اعتراف و زندانی شد. جرد مدیریت شرکت خانوادگی را بر عهده گرفت و پس از ازدواج با ایوانکا ترامپ در سال ۲۰۰۹، به خانواده ترامپ پیوست.
در جریان کارزار ۲۰۱۶، کوشنر از نفوذ خود برای کنارزدن کریس کریستی، دادستانی که پدرش را تحت تعقیب قرار داده بود، استفاده کرد. پس از ورود ترامپ به کاخ سفید، کوشنر بدون داشتن حوزه مسئولیت مشخص، از اصلاح قوانین کیفری و تجارت تا خاورمیانه را در اختیار گرفت. او و ترامپ بهجای کارشناسان دولتی به ثروتمندان اعتماد داشتند؛ کوشنر در پاسخ به پیشنهاد استخدام متخصصان مالی و پولی گفته بود: «ما میلیاردرها را میآوریم.»
پیوند خانوادگی، موقعیت کوشنر را از سایر مقامها امنتر میکند و همه طرفهای خارجی میدانند او مستقیماً به ترامپ دسترسی دارد. همین ویژگی، مهمترین سرمایه سیاسی و تجاری اوست. بااینحال، او به رئیسجمهوری وابسته است که سیاستهایش دائماً تغییر میکند و اطلاعاتش درباره مسائل بینالمللی گاه بسیار محدود است.
عربستان، محمد بنسلمان و مهار ایران
کوشنر از خانوادهای یهودی ارتدوکس و دارای دیدگاههای تندروانه درباره خاورمیانه برخاست. پدرش از سازمانهای حامی شهرکهای اسرائیلی در کرانه باختری کمک مالی میکرد و نتانیاهو دوست قدیمی خانواده بود که زمانی در اتاقخواب جرد اقامت کرده بود. در دولت نخست ترامپ، کوشنر به سیاست حمایت بیقیدوشرط از اسرائیل و مقابله با ایران کمک کرد.
ترامپ و مشاورانش معتقد بودند ایران بدون مانع در منطقه گسترش یافته است و برای مهار آن باید عربستان تقویت شود. دولت اوباما بهدلیل وضعیت حقوق بشر عربستان فاصله خود را با ریاض حفظ کرده بود، اما ترامپ مأموریت بازسازی این روابط را به کوشنر سپرد.
دستگاههای اطلاعاتی آمریکا بهدلیل نگرانی از آسیبپذیری کوشنر در برابر سوءاستفاده دولتهای خارجی، دسترسی او به اطلاعات فوقمحرمانه را محدود کرده بودند. بااینحال، ساختار خانوادگی حکومتهای خلیج فارس شباهتی با شیوه فعالیت خانوادههای ترامپ و کوشنر داشت و به ایجاد روابط شخصی کمک میکرد.
کوشنر، محمد بنسلمان، هفتمین پسر پادشاه عربستان و نفر دوم در صف جانشینی، را شریک اصلی خود انتخاب کرد. نفر نخست، محمد بننایف، متحد قدیمی سازمان سیا در مبارزه با تروریسم بود. یک مقام سابق سیا ادعا میکند دشمنی ترامپ با این سازمان و صداقت بننایف از دلایل گرایش کاخ سفید به بنسلمان بود.
کوشنر برای بنسلمان در کاخ سفید ناهار ترتیب داد و ترامپ را متقاعد کرد عربستان را مقصد نخستین سفر خارجی خود قرار دهد. ترامپ در ریاض مانند یک پادشاه مورد استقبال قرار گرفت و با فروش ۱۱۰ میلیارد دلار تسلیحات، ازجمله موشکهای هدایتشوندهای که دولت اوباما انتقالشان را متوقف کرده بود، موافقت کرد. کوشنر با تماس مستقیم با مدیرعامل لاکهید مارتین به نهاییشدن قرارداد کمک کرد.
کوشنر و بنسلمان بهسرعت رابطهای دوستانه برقرار کردند. هر دو در دهه سی زندگی خود بودند و خود را رهبرانی نوگرا میدانستند که میتوانند دیوانسالاریهای سنتی را کنار بزنند. آنان مرتب تلفنی گفتوگو میکردند و کوشنر برای سفر با قایق تفریحی نیممیلیارددلاری بنسلمان دعوت شد.
قطر، بننایف و قتل خاشقجی
به گفته برخی مقامهای آمریکایی، حمایت دولت ترامپ، بنسلمان را به اقدامات پرخطری تشویق کرد. تنها دو هفته پس از نشست ریاض، عربستان و امارات محاصره قطر را آغاز کردند. اختلاف با حمایت قطر از اخوانالمسلمین توجیه میشد، اما برخی ناظران معتقد بودند هدف واقعی، کنارزدن خاندان حاکم قطر و تصاحب منابع عظیم گاز آن بود.
یک مقام سابق میگوید کوشنر از برنامه آگاه بود و برای متوقفکردن آن مداخله نکرد؛ سخنگوی او این ادعا را رد کرده است.
خانواده کوشنر پیشینه مالی مهمی با قطر داشت. چند ماه پیش از محاصره، چارلز کوشنر از صندوق ثروت ملی قطر خواسته بود در ساختمان بحرانزده ۶۶۶ خیابان پنجم سرمایهگذاری کند. قطریها بهدلیل نامطمئنبودن بازده طرح، آن را رد کردند. یک تحلیلگر مرتبط با صندوق احتمال داد اگر قطر این پول را پرداخت کرده بود، شاید محاصره رخ نمیداد.
بنسلمان سپس صدها شاهزاده و شخصیت سعودی را در هتل ریتز کارلتون بازداشت و از آنان پول و اعلام وفاداری مطالبه کرد. او همچنین سعد حریری، نخستوزیر لبنان، را به ریاض احضار کرد؛ مقاله مدعی است حریری در آنجا مورد ضربوشتم قرار گرفت و مجبور شد استعفای خود را از تلویزیون بخواند، هرچند دو طرف این روایت را رد کردهاند.
بحران روابط آمریکا و عربستان با قتل جمال خاشقجی در سال ۲۰۱۸ به اوج رسید. دستگاههای اطلاعاتی آمریکا نتیجه گرفتند قتل و قطعهقطعهشدن خاشقجی در کنسولگری عربستان، تقریباً بهطور قطع به دستور بنسلمان انجام شده بود. اما کوشنر در داخل کاخ سفید از ولیعهد دفاع کرد و ترامپ اعلام کرد قانع شده است که بنسلمان از عملیات خبر نداشته است.
کوشنر تأکید میکرد عربستان در مهار «تجاوزگری ایران» متحدی قدرتمند است و اهداف آمریکا در منطقه باید بر ملاحظات دیگر اولویت داشته باشد. به گفته مقامهای سابق، گروه کوشنر تصور میکرد پیشینیانش همگی شکست خوردهاند و بنابراین نیازی به تخصص و تجربه آنها ندارد؛ نگرشی که به درک ناقص کاخ سفید از ساختار خاورمیانه منجر شد.
مقاله همچنین میگوید هنگامی که بنسلمان برای کنارزدن محمد بننایف آماده میشد، در تماسی که مخفیانه ضبط شده بود، کوشنر به او گفت بهجز سازمانهای اطلاعاتی، دیگر بخشهای دولت آمریکا از او حمایت میکنند. یک مقام اطلاعاتی این پیام را «چراغ سبز» توصیف کرد. سخنگوی کوشنر آن را رد کرده است.
بنسلمان اندکی بعد بننایف را بازداشت و مجبور به کنارهگیری کرد؛ بننایف از سال ۲۰۲۰ در بازداشت یا حصر خانگی قرار دارد.
بنسلمان سپس اصلاحاتی مانند لغو ممنوعیت رانندگی زنان، محدودکردن پلیس مذهبی و خصوصیسازی بخشی از آرامکو را اجرا کرد، اما همزمان سرکوب مخالفان و رسانهها را تشدید کرد. مقاله به حکم اعدام یک معلم بازنشسته بهدلیل ابراز همدردی با زندانیان سیاسی در شبکههای اجتماعی اشاره میکند.
توافقهای ابراهیم و کنارگذاشتن مسئله فلسطین
مهمترین موفقیت دیپلماتیک کوشنر، توافقهای ابراهیم بود که روابط اسرائیل را با امارات، بحرین، سودان و مراکش عادی کرد. روند توافق زمانی آغاز شد که نتانیاهو، با اتکا به حمایت دولت ترامپ، قصد خود برای الحاق شهرکهای کرانه باختری را اعلام کرد.
یوسف العتیبه، سفیر امارات در واشنگتن، پیشنهاد داد در برابر انصراف اسرائیل از الحاق، امارات برای عادیسازی روابط اقدام کند.
کوشنر بهدلیل دوستی با العتیبه، رابطه خانوادگی با نتانیاهو و دسترسی مستقیم به ترامپ، در موقعیت مناسبی برای نهاییکردن توافق قرار داشت. اما توافق، مسئله فلسطینیان را نادیده گرفت و برای آنان امتیاز یا مسیر سیاسی مشخصی در نظر نگرفت. عربستان که همچنان از تشکیل کشور فلسطینی حمایت میکرد، از پیوستن خودداری کرد.
بااینحال، توافق روابط کوشنر با پادشاهیهای خلیج فارس را گسترش داد؛ روابطی که بعداً برای او سود مالی عظیمی به همراه آورد.
سرمایهگذاری دو میلیارددلاری عربستان
شش ماه پس از خروج ترامپ از کاخ سفید، کوشنر از صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان درخواست کرد دو میلیارد دلار در شرکت تازهتأسیس «افینیتی پارتنرز» سرمایهگذاری کند. نمایندگان او گفته بودند فقط بهدنبال مشتریان خارجیاند، زیرا میخواهند از توجه رسانههای آمریکا دور بمانند. عربستان، امارات و قطر دارای صندوقهای عظیم دولتی و حکومتهایی با پاسخگویی عمومی محدود بودند.
کوشنر هیچ سابقهای در اداره صندوق سرمایهگذاری نداشت. کمیته تخصصی صندوق عربستان با درخواست او مخالفت کرد و گفت افینیتی سابقه قابلاندازهگیری ندارد، بیشتر ریسک متوجه عربستان خواهد بود، هزینه مدیریت بیش از اندازه بالاست و بررسیهای کارشناسی، عملکرد شرکت را «در تمام جنبهها نامطلوب» نشان میدهد.
اما محمد بنسلمان، رئیس صندوق، نظر کمیته را کنار گذاشت و سرمایهگذاری را تصویب کرد. این قرارداد سالانه بیش از ۲۵ میلیون دلار هزینه مدیریت، بهاضافه ۲۰ درصد سود احتمالی، برای افینیتی ایجاد میکرد. امارات و قطر نیز هرکدام ۲۰۰ میلیون دلار سرمایهگذاری کردند.
ترامپ نیز از روابط سعودی سود برد: مسابقات گلف تحت حمایت صندوق عربستان در باشگاههای او برگزار شد و شرکتهایش برای ساخت املاک جدید، ازجمله برج ترامپ در جده، قرارداد امضا کردند.
تحقیقات کمیته مالی سنا نشان داد افینیتی پس از نزدیک به سه سال، از سه میلیارد دلار سرمایه موجود تنها حدود یکسوم را سرمایهگذاری کرده و هنوز سودی به مشتریان نداده بود، اما در همین مدت حدود ۱۵۷ میلیون دلار هزینه دریافت کرده بود. سناتور ران وایدن احتمال داد صندوق وسیلهای برای ثروتمندکردن کوشنر و دادن اهرم نفوذ به دولتهای خلیج فارس باشد.
کوشنر ابتدا اعلام کرده بود به دولت بازنمیگردد، اما سرمایهگذاران خارجی باور داشتند نفوذ او ادامه خواهد یافت. با افزایش احتمال پیروزی دوباره ترامپ، قطر و امارات پیش از انتخابات نوامبر ۲۰۲۴ در مجموع ۱.۵ میلیارد دلار دیگر به صندوق او افزودند؛ سرمایهگذاریهایی که کوشنر پس از انتخابات علنی کرد. یک مقام سابق گفت اماراتیها کوشنر را چهرهای ماندگار میدیدند و در واقع روی رابطه سیاسی با او سرمایهگذاری میکردند.
تضاد منافع در دولت دوم ترامپ
کوشنر پس از بازگشت به فعالیت دولتی حقوق دریافت نکرد و وکلای کاخ سفید مدعی شدند به همین دلیل میان مسئولیت دولتی و تجارت او تضادی وجود ندارد. کارشناسان اخلاق دولتی این استدلال را رد میکنند، زیرا ممنوعیت قانونی مشارکت مقامها در پروندههای دارای منفعت مالی، به دریافت حقوق وابسته نیست.
ویرجینیا کانتر، مشاور سابق کاخ سفید و وکیل پیشین کمیسیون بورس، گفت کوشنر انگیزه مالی عظیمی برای پیشبرد منافع سرمایهگذارانش دارد، درحالیکه باید برای مردم آمریکا کار کند.
کوشنر و ویتکاف نگرانیهای مربوط به تضاد منافع را نپذیرفتند و خبرنگاران را نیز در سفرهای دیپلماتیک همراه خود نبردند. ویتکاف میگوید کنترل منافع تجاری خود را به پسرانش سپرده است. کاخ سفید نیز فعالیت کوشنر را خدمتی بدون حقوق برای تأمین صلح جهانی معرفی کرد.
مقاله این وضعیت را بخشی از الگویی گستردهتر میداند. کوشنر در شرکت هوش مصنوعی Brain Co. با لوئیس ویدگارای، وزیر خارجه سابق مکزیک و طرف مذاکره او در دوره نخست ترامپ، شریک شد. از سرمایهگذاران شرکت، مدیرانی بودند که به کارزار انتخاباتی یا مراسم تحلیف ترامپ کمک کرده بودند. چند ماه بعد، ترامپ قدرت ایالتها برای تنظیم هوش مصنوعی را محدود کرد.
دیوید ساکس، مقام ارشد فناوری دولت، ضمن نظارت بر مقررات هوش مصنوعی، در حدود پانصد شرکت مرتبط سهم داشت. هاوارد لاتنیک، وزیر بازرگانی، پروژه استخراج تنگستن در قزاقستان را با حداکثر ۱.۶ میلیارد دلار حمایت دولتی پیش برد، درحالیکه شرکت سابقش که اکنون در اختیار پسران اوست، از آن معامله حقالزحمه دریافت میکند.
ترامپ نیز اعلام کرده است از آغاز دور دوم ریاستجمهوری بیش از دو میلیارد دلار، عمدتاً از فعالیتهای رمزارزی، درآمد داشته است. در سال ۲۰۲۵، سرمایهگذاران اماراتی ۵۰۰ میلیون دلار در شرکت World Liberty Financial متعلق به خانوادههای ترامپ و ویتکاف سرمایهگذاری و سپس برای معاملهای دومیلیارددلاری از ارز دیجیتال آن استفاده کردند. دو هفته بعد، ترامپ با وجود نگرانی مقامهای امنیتی از انتقال فناوری به چین، دسترسی امارات به پیشرفتهترین تراشههای آمریکایی را تأیید کرد.
غزه، آتشبس و «پروژه طلوع»
کوشنر در اجلاس داووس طرحی به نام «پروژه طلوع» برای بازسازی غزه ارائه کرد. درحالیکه بیشتر ساکنان غزه در چادرها یا ویرانهها زندگی میکردند، او منطقه را یک فرصت توسعهای میدید. تصاویر طرح، ساحل غزه در ده سال آینده را شبیه میامی نشان میداد: برجهای مسکونی، ساختمانهای اداری، قطار سریعالسیر و اشتغال صددرصدی.
هزینه طرح ۱۱۲ میلیارد دلار برآورد شده بود که باید از سوی کشورهای همسایه و کمککنندگان بینالمللی تأمین میشد. کوشنر از فرصتهای بزرگ برای بخش خصوصی و احتمال «موفقیت فاجعهبار» سخن گفت. برخی حاضران آن را کاملاً خیالی و جدا از واقعیت انسانی غزه دانستند. این طرح با پیشنهاد ترامپ برای تبدیل غزه به «ریویرای خاورمیانه» همخوانی داشت.
نقش کوشنر در مذاکرات غزه پیش از آغاز دور دوم ترامپ شروع شد؛ زمانی که او و ویتکاف با مقامهای دولت بایدن برای آتشبس و آزادی آخرین گروگانهای حماس همکاری کردند. یک مقام سابق بایدن گفت کوشنر در آن مرحله رفتاری مستقیم و غیرحزبی داشت. بااینحال، یکی از دوستان او گفته بود کوشنر تا حدی به دولت بازگشته چون تصور میکند میتواند به اسرائیل کمک کند.
کوشنر پیشتر در هاروارد گفته بود احتمالاً بهترین محل برای ساکنان غزه صحرای نقب در اسرائیل است؛ بدون آنکه توضیح دهد آنان چگونه منتقل خواهند شد یا حق بازگشت خواهند داشت. او غزه را مکانی ویران توصیف کرده بود که بهدست سازمانهای غیردولتی و «تروریستها» ساخته شده است.
کوشنر و ویتکاف میان اسرائیل و قطر، محل استقرار رهبران حماس به درخواست آمریکا، رفتوآمد کردند و با رهبران ترکیه، عربستان و چند فلسطینی دیدار داشتند. نقطه عطف مذاکرات زمانی بود که جنگندههای اسرائیلی قطر را بمباران کردند و پسر خلیل الحیه، مذاکرهکننده اصلی حماس، کشته شد. ترامپ که معتقد بود نتانیاهو قصد خرابکردن مذاکرات را دارد، او را وادار کرد در حضور ترامپ از نخستوزیر قطر عذرخواهی کند.
ترامپ سپس کوشنر و ویتکاف را برای ملاقات با رهبران حماس به مصر فرستاد. آنان به آتشبس، آزادی آخرین گروگانها و تعهد اسرائیل به خودداری از عملیات گسترده دست یافتند. بااینحال، یک مقام سابق دولت بایدن گفت عامل تعیینکننده، تماس مستقیم ترامپ با نتانیاهو و دستور او برای متوقفکردن بمباران بود.
توافق بیستمادهای غزه خواهان خلع سلاح حماس، عقبنشینی اسرائیل و بازسازی منطقه بود. ترامپ برای نظارت بر آن «هیئت صلح» را تشکیل داد؛ نهادی که قرار بود مانند نسخه خصوصی سازمان ملل عمل کند و هر دولت برای عضویت در آن یک میلیارد دلار بپردازد. هیئت دیگری از فلسطینیان نیز برای نظارت بر بازسازی تعیین شد.
اما تنها یک هفته پس از نخستین جلسه هیئت، ترامپ جنگ ایران را آغاز کرد و توجه کاخ سفید از غزه منحرف شد. حماس از تحویل سلاح خودداری کرد، ارتش اسرائیل بیش از نیمی از غزه را در اختیار گرفت و ورود به منطقه را بهشدت محدود کرد. برخی وزیران دولت نتانیاهو خواهان بازگشت شهرکنشینان شدند و در حملات بعدی نزدیک به هزار فلسطینی، بسیاری از آنان غیرنظامی، کشته شدند.
طرح جدیدی پیشنهاد میکرد حماس همزمان با آغاز عقبنشینی اسرائیل، سلاحهایش را تدریجاً تحویل دهد؛ اما اسرائیل تا خلع سلاح کامل حاضر به عقبنشینی نبود. کشورهای عضو هیئت صلح ۱۷ میلیارد دلار وعده دادند، ولی هیچ پولی به حساب رسمی آن واریز نشد. حدود پنج هزار نفر برای تشکیل نیروی پلیس جدید گزینش شدند، اما آموزش آنان آغاز نشد.
مقامهای امدادی میگویند اسرائیل بهطور متوسط تنها یکسوم مواد غذایی و کمکهایی را که وعده داده، وارد غزه میکند. حدود دوسوم ساکنان دچار سوءتغذیهاند، تا هفتاد درصد نوزادان با وزن کم متولد میشوند، آب جاری تقریباً وجود ندارد و دو میلیون نفر برای شستوشو از دریا استفاده میکنند.
بسیاری از مردم غزه معتقدند این شرایط برای مجبورکردن آنان به خروج ایجاد شده است. هانی المدحون، مدیر شبکهای از آشپزخانههای امدادی، گفت کوشنر شاید قصد کمک داشته باشد، اما در عمل تأثیری بر وضعیت غزه ندارد.
پروژههای تجاری در بالکان
کوشنر در آلبانی نیز طرحی حدود چهار میلیارددلاری برای ساخت اقامتگاههای لوکس، زمینهای گلف، بندر قایقهای تفریحی و ده هزار واحد هتل و آپارتمان در جزیره سازان و منطقه زورنچ ارائه کرد. ادی راما، نخستوزیر آلبانی، از طرح استقبال و شرکت کوشنر را «سرمایهگذار راهبردی» معرفی کرد؛ جایگاهی که اجازه استفاده از منابع عمومی را فراهم میکرد.
پارلمان آلبانی پیش از اعلام پروژه، قانونی برای ساخت تأسیسات لوکس در مناطق حفاظتشده تصویب کرده بود. پروژه بدون مناقصه عمومی، با شرکای محلی ناشناس و در منطقهای طبیعی آغاز شد که قبلاً برای مردم قابلدسترسی بود. مردم محلی حصار ساحل را تخریب کردند و اعتراضات از مخالفت با پروژه کوشنر به اعتراض علیه تمرکز قدرت و ثروت در دست سیاستمداران و ثروتمندان آلبانی تبدیل شد.
شرکت توسعهدهنده پروژه ۱۲۵ میلیون دلار بابت زمینهایی به آرتور شهو پرداخت کرد؛ تاجری که بعداً با حکم بازداشت به ظن قاچاق مواد مخدر و پولشویی مواجه شد. دادستانها گفتند زمینهای محل پروژه احتمالاً با جعل اسناد تصاحب شدهاند. شهو تمام اتهامات را رد کرده است. اگر دادگاه ادعای دادستانی را تأیید کند، پروژه کوشنر ممکن است متوقف شود.
طرح دیگری در صربستان برای ساخت هتل و مجموعه مسکونی ترامپ در ساختمان تاریخی ستاد ارتش با اعتراض عمومی مواجه شد. وزیر فرهنگ صربستان به جعل اسناد برای صدور مجوز متهم شد، هرچند مدرکی از تخلف تیم کوشنر ارائه نشد. کوشنر سرانجام اعلام کرد پروژههایی با این ابعاد باید موجب اتحاد شوند و از طرح کنار کشید.
جنگ ایران، ناامیدی کشورهای خلیج فارس و رونق تجارت کوشنر
در همان زمانی که کوشنر با ایران مذاکره میکرد، بهطور محرمانه در پی جذب پنج میلیارد دلار سرمایه جدید برای افینیتی از خاورمیانه بود. پس از آغاز جنگ، برخی منابع نزدیک به رهبران منطقه احتمال دادند او تصور میکرد با یک اقدام هم به کشورهای عربی برای تضعیف ایران کمک میکند و هم در مقابل سرمایه بیشتری دریافت خواهد کرد.
اما جنگ نتیجه مورد انتظار پادشاهیهای خلیج فارس را در پی نداشت. یک مقام سابق آمریکایی گفت این دولتها از ناتوانی کوشنر در جلوگیری از جنگ ناامید شدند؛ زیرا تصور میکردند سرمایهگذاری در او برایشان نفوذی ایجاد میکند که از آنها محافظت خواهد کرد. در عمل، جنگ ثباتی را که اساس الگوی اقتصادی کشورهای خلیج فارس بود از میان برد و سرمایهگذاری آنان نتیجه معکوس داد.
با وجود شکست دیپلماتیک، فعالیت اقتصادی کوشنر گسترش یافت. سرمایه افینیتی در سال ۲۰۲۵ با افزایش سیدرصدی به بیش از شش میلیارد دلار رسید و دهها میلیون دلار هزینه سالانه ایجاد کرد. شرکت نرخ بازده داخلی خود را ۲۵ درصد اعلام کرده است.
افینیتی با استفاده از سرمایه عربستان، ۱۱۰ میلیون دلار در شرکت خودرویی شلومو و حدود ۳۰۰ میلیون دلار در شرکت بیمه فینیکس اسرائیل سرمایهگذاری کرد. هدف کوشنر ایجاد «کریدور سرمایهگذاری» میان عربستان و اسرائیل بود.
بنسلمان با این سرمایهگذاری مخالفت نکرد، هرچند فینیکس در شرکتهایی سهام داشت که در فهرست سازمان ملل از کسبوکارهای فعال در شهرکهای غیرقانونی کرانه باختری، بیتالمقدس شرقی و بلندیهای اشغالی جولان قرار گرفتهاند. افینیتی در ژوئیه یکچهارم سهام خود در فینیکس را با نزدیک به ۳۵۰ میلیون دلار فروخت.
بزرگترین معامله کوشنر، مشارکت در خرید ۵۵ میلیارددلاری شرکت بازیسازی Electronic Arts بود؛ معاملهای که بزرگترین خرید اهرمی تاریخ معرفی شده است. کوشنر که با بنسلمان بازیهای ویدئویی انجام میداد، مدیر شرکت را به ولیعهد معرفی کرد و زمینه تشکیل کنسرسیومی با حضور صندوق سعودی و افینیتی را فراهم ساخت.
این معامله بهدلیل دسترسی Electronic Arts به حجم بزرگی از اطلاعات خصوصی کاربران، نگرانیهای امنیتی ایجاد کرد. بررسی آن بر عهده کمیته سرمایهگذاری خارجی آمریکا بود که بیشتر اعضایش مقامهای دولت ترامپ هستند و رئیسجمهور اختیار تصمیم نهایی را دارد. معامله در اوت ۲۰۲۶ تأیید شد.
نتیجهگیری
نتیجهگیری مقاله این است که کوشنر نمونه اصلی «خصوصیسازی سیاست خارجی آمریکا» است: کسی که بهعنوان نماینده رئیسجمهور با دولتهای خارجی درباره جنگ، صلح، انرژی و امنیت مذاکره میکند و همزمان از همان دولتها میلیاردها دلار برای تجارت خصوصی خود میگیرد.
گزارش مدرک مستقیمی ارائه نمیکند که یک تصمیم مشخص سیاسی در برابر سرمایهگذاری خریداری شده باشد، اما شبکه روابط و منافع مالی را چنان گسترده میداند که تشخیص منافع ملی آمریکا از منافع شخصی خانواده ترامپ و کوشنر دشوار شده است.
اگر دموکراتها در انتخابات پاییز اکثریت یکی از مجالس کنگره را به دست آورند، احتمال احضار کوشنر، مطالبه اسناد افینیتی و بررسی نقض قوانین اخلاقی وجود دارد. بااینحال، نسبت خانوادگی او با ترامپ، نفوذ مستقیمش در کاخ سفید و احتمال عفو مقامهای تحت تحقیق، پاسخگوکردن او را دشوار میکند.
ویرجینیا کانتر، کارشناس اخلاق دولتی، میگوید اگر کوشنر داماد رئیسجمهور نبود، احتمالاً افبیآی درباره فعالیتهایش تحقیق میکرد؛ زیرا کمتر فرد دیگری میتوانست چنین آمیزهای از قدرت عمومی، دیپلماسی محرمانه و سود خصوصی را بدون پیامد ادامه دهد.