به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، بیست‌وپنج سال پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ که نزدیک به سه هزار نفر را کشت، جامعه آمریکا را با شوکی عمیق روبه‌رو کرد و ساختار امنیت ملی این کشور را دگرگون ساخت، «شورای آتلانتیک» در گزارشی تفصیلی با طرح ۲۵ پرسش از کارشناسان خود به بررسی این موضوع پرداخت که تروریسم در ربع قرن گذشته چگونه تغییر کرده و امروز چه تهدیدهایی پیش روی جهان قرار دارد. این گزارش از این پرسش آغاز می‌کند که آیا «جنگ علیه تروریسم» اساساً موفق بوده و جنگ‌های عراق و افغانستان چه میراثی برای امنیت آمریکا بر جای گذاشته‌اند و سپس به تحول القاعده و داعش، آینده تروریسم در مناطق مختلف جهان، نقش دولت‌ها و نیروهای نیابتی، نارکوتروریسم، بیوتروریسم، تروریسم سایبری و بهره‌گیری گروه‌های افراطی از پهپادها، هوش مصنوعی، رمزارزها و آسیب‌پذیری زیرساخت‌های حیاتی می‌پردازد

 

۱. آیا جنگ علیه تروریسم موفق بود؟

 

Cropped_Image-e1754937757781

عمر رفیق، پژوهشگر ارشد غیرمقیم در «مرکز رفیق حریری» و برنامه‌های خاورمیانه شورای آتلانتیک

 

پاسخ به این پرسش را نمی‌توان به یک «بله» یا «خیر» ساده تقلیل داد و دلیل خوبی هم برای این موضوع وجود دارد. مبارزه با تروریسم باید با انضباطی مبتنی بر «راهبرد کلان» پیش برده شود و این امر مستلزم چیزی است که ایالات متحده تاکنون نتوانسته ارائه کند: یک «نظریه پیروزی» مشخص و اعلام‌شده. بیست‌وپنج سال پس از ۱۱ سپتامبر، هیچ دولتی به افکار عمومی آمریکا توضیح نداده است که پایان این تلاش دقیقاً چه شکلی خواهد داشت یا چه شرایطی می‌تواند امکان خاتمه دادن به آن را فراهم کند.

«مختل کردن، متلاشی کردن و شکست دادن»، عبارتی که باراک اوباما، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، در اوایل نخستین دوره ریاست‌جمهوری خود مطرح کرد، در واقع صرفاً فهرستی از وظایف بود. مجوز استفاده از نیروی نظامی در سال ۲۰۰۱ نیز طی دو دهه و در چندین قاره گسترش یافت، بی‌آنکه کنگره مقاومت چندانی در برابر این روند نشان دهد. در همین سال‌ها، بازیگران غیردولتی و حامیان دولتی آنها با قدرت وارد حوزه‌های پیشرفته فناوری شدند؛ حوزه‌هایی که امروزه عملیات سایبری، هوش مصنوعی و تأمین مالی از طریق رمزارزها به تهدیدهای نامتقارن امکان می‌دهد به گستره‌ای جهانی دست پیدا کنند؛ گستره‌ای که القاعده سال ۲۰۰۱ به‌سختی می‌توانست آن را تصور کند.

هر ارزیابی صادقانه‌ای باید از هزینه انسانی این جنگ آغاز شود. بیش از ۹۰۰ هزار نفر در خشونت‌های مستقیم جنگ‌های پس از ۱۱ سپتامبر جان خود را از دست داده‌اند که در میان آنها بیش از ۷ هزار نظامی آمریکایی نیز حضور دارند. خانواده‌های آنها شایسته پاسخی صریح هستند که آیا این فداکاری‌ها بیهوده بوده است یا نه.

متخصصان و دست‌اندرکاران امنیت ملی طی دو دهه، عملکرد تاکتیکی فوق‌العاده‌ای از خود نشان دادند و همان اصلی را به اثبات رساندند که من در دوران جوانی، به‌عنوان افسر پیاده‌نظام، آموخته بودم: «ستوان‌ها و گروهبان‌ها نبردها را می‌برند.»

کمبود و ناکامی از جانب کسانی نبود که در نوک پیکان نبرد قرار داشتند. مشکل در عرصه کشورداری و راهبرد سیاسی بود؛ جایی که چهار دولت پیاپی منابع عظیمی به این کارزار اختصاص دادند، آن را در سراسر دستگاه بوروکراتیک نهادینه کردند، اما حتی یک بار نیز وضعیت نهایی‌ای را که قرار بود این پیروزی‌های تاکتیکی به آن منجر شوند، تعریف نکردند.

در کنار این خلأ راهبردی، نوعی شکست در ابتدایی‌ترین اصول انصاف و وفاداری نیز وجود داشت. ایالات متحده بارها اعتماد شرکای خود را زیر پا گذاشت؛ همان عنصری در مبارزه با تروریسم که هیچ میزان از قدرت فناوری یا اقتصادی نمی‌تواند جایگزین آن شود. از کردها گرفته تا افغان‌ها، آمریکا زمانی که منافع ملی‌اش تغییر کرد، متحدانی را که در کنار سربازان آمریکایی خون داده بودند، رها کرد.

من هزینه این عادت را در جریان تخلیه کابل در اوت ۲۰۲۱، از نزدیک و در میدان مشاهده کردم؛ زمانی که افغانستان بار دیگر به دست همان رژیم استبدادی‌ای افتاد که پناه دادن آن به القاعده، در وهله نخست، جرقه آغاز جنگ را زده بود.

این میراثِ اعتمادهای شکسته، درست در زمانی خود را نشان می‌دهد که محیط راهبردی گسترده‌تر جهان هر روز انفجاری‌تر و بی‌ثبات‌تر می‌شود. تا سال ۲۰۲۵، داده‌های مربوط به درگیری‌ها نشان می‌دهند که شمار درگیری‌های مبتنی بر دولت به بالاترین سطح خود از سال ۱۹۴۶ رسیده است. این بی‌ثباتی مستقیماً شبکه‌های تروریستی را تغذیه می‌کند؛ زیرا هر بار که یک نظم سیاسی فرو می‌پاشد، نیروهای تازه، پناهگاه و منابع درآمد جدید در اختیار این شبکه‌ها قرار می‌گیرد. سابقه رها کردن متحدان مورد اعتماد نیز تشکیل ائتلاف ضروری بعدی را دشوارتر خواهد کرد.

پس آیا «جنگ علیه تروریسم» موفق بود؟ این جنگ، تعالی تاکتیکی به همراه داشت که سرگردانی راهبردی و نقض اعتماد، آن را به هدر داد. تهدید تروریسم به اشکالی چندپاره شده است که شناسایی آنها دشوارتر است و در چند حوزه کلیدی نیز مرگبارتر شده‌اند. تعریف اینکه پیروزی دقیقاً به چه معناست و وفادار ماندن به کسانی که برای دستیابی به آن می‌جنگند، همچنان کاری ناتمام است.

 

۲. جنگ‌های عراق و افغانستان در بلندمدت چه تأثیری بر امنیت ملی آمریکا گذاشتند؟

 

Paul-D-Miller4x3

پل دی. میلر، دارای مدرک دکتری و پژوهشگر ارشد غیرمقیم در «مرکز راهبرد و امنیت اسکوکرافت» شورای آتلانتیک

 

بیست‌وپنج سال پس از ۱۱ سپتامبر و پنج سال پس از سقوط کابل، ایالات متحده به کشوری انزواطلب تبدیل نشده است؛ اما واقع‌گراتر شده است.

پایان ناامیدکننده جنگ‌های افغانستان و عراق، افکار عمومی آمریکا را نسبت به «مداخله» بدبین کرد. اینکه این واژه دقیقاً چه معنایی دارد، همچنان در حال تغییر است. اساساً «مداخله» هرگز واحد تحلیلی چندان مفیدی نبوده است. به هر حال، چه چیزی را باید مداخله محسوب کرد؟ با وجود این، بخش بزرگی از بحث عمومی درباره سیاست خارجی همچنان با همین اصطلاحات و چارچوب‌ها پیش می‌رود.

به نظر می‌رسد معنای این تغییر آن باشد که ایالات متحده همچنان در جهان فعال خواهد بود، اما نه لزوماً به خاطر دموکراسی، حقوق بشر یا همبستگی با متحدان. در واقع، دونالد ترامپ دقیقاً با همین رویکرد کارزار انتخاباتی خود را پیش برد و سیاست خارجی او نیز از همان شعارهای انتخاباتی پیروی کرده است. با این حال، حتی برخی سیاست‌های جو بایدن، رئیس‌جمهور آمریکا، نیز از همین منطق پیروی می‌کردند.

هیچ‌یک از این دو رئیس‌جمهور، ایالات متحده را به سوی پذیرش انزواطلبی هدایت نکردند. هیچ‌چیز در سیاست خارجی ترامپ ــ از تهدیدهای نظامی علیه کره شمالی در سال ۲۰۱۷ و ترور یک ژنرال ایرانی در سال ۲۰۲۰ گرفته تا دستگیری رئیس‌جمهور ونزوئلا در ژانویه و ورود به جنگ علیه ایران در سال جاری ــ نشان‌دهنده انزواطلبی نیست.

بایدن نیز به همین ترتیب، ائتلافی چشمگیر برای حمایت از دفاع اوکراین در برابر تجاوز روسیه تشکیل داد و رهبری کرد. او همچنین در برابر مخالفت‌های قابل‌توجه در داخل حزب خودش و در میان متحدان سنتی ایالات متحده، حمایت قدرتمند خود از جنگ اسرائیل علیه حماس را حفظ کرد.

با این حال، هر دو رئیس‌جمهور بر جنبه آرمان‌گرایانه نقش آمریکا در جهان تأکید کمتری گذاشتند. ترامپ از سال ۲۰۱۶ آشکارا علیه این رویکرد کارزار انتخاباتی به راه انداخت، ایده دموکراتیک‌سازی را به سخره گرفت و به‌طور مرتب «ملت‌سازی» را تحقیر کرد.

بایدن، هرچند درباره دموکراسی مثبت‌تر سخن می‌گفت، او نیز «ملت‌سازی» را رد کرد و با تکمیل خروج از افغانستان کوشید میزان تعهد و مسئولیت آمریکا را محدود کند.

این تغییر را می‌توان به‌وضوح در نحوه سخن گفتن مقام‌های آمریکایی درباره اهدافشان مشاهده کرد. ترامپ با موفقیت شعار «اول آمریکا» را رواج داد؛ شعاری که به‌اشتباه این تصور را القا می‌کرد که اجماع پیشین سیاست خارجی آمریکا، منافع ایالات متحده را در اولویت قرار نمی‌داده است. این نگرش به شکل‌گیری واژگان تازه‌ای در سیاست خارجی آمریکا منجر شده که در آن، مقام‌های آمریکایی به‌طور مرتب از «جهانی‌گرایی» انتقاد می‌کنند و بر تعارض‌های ادعایی میان منافع آمریکا و نظم جهانی تأکید می‌گذارند.

نتیجه نهایی این است که ایالات متحده اکنون رویکردی بسیار کوتاه‌بینانه‌تر نسبت به جهان دارد. آمریکا همچنان فعال و درگیر مسائل جهانی است، اما اکنون رویکردش معامله‌محورتر و کمتر مبتنی بر روابط بلندمدت است؛ مادی‌گرایانه‌تر و کمتر آرمان‌گرایانه است؛ ملی‌گرایانه‌تر و کمتر مبتنی بر همکاری است.

با این حال، ترامپ از برخی جهات در حال مبارزه با یک «مرد پوشالی» بوده است. دیدگاه سنتی هرگز این نبود که ایالات متحده باید برخلاف منافع خود در نظم بین‌المللی لیبرال سرمایه‌گذاری کند؛ بلکه استدلال این بود که آمریکا دقیقاً به دلیل منافع خود باید چنین کاری انجام دهد.

سیاست خارجی ایالات متحده در گذشته بر این ایده استوار بود که نظم بین‌المللی لیبرال، بیرونی‌ترین خط دفاعی امنیت آمریکا، موتور رفاه این کشور و ابزاری برای اعمال نفوذ آن است. از دست رفتن این باور، بزرگ‌ترین تغییر و بدترین شکست در سیاست خارجی ایالات متحده بوده است.

 

۳. چشم‌انداز جهانی تروریسم امروز چه تفاوتی با سال ۲۰۰۱ دارد؟

 

speaker-summit-esca-Edward-Bogan

ادوارد بوگان، مشاور «پروژه مبارزه با تروریسم» شورای آتلانتیک و افسر بازنشسته عملیات سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا

 

در موضوعاتی که نه منظم‌اند و نه خطی، وسوسه‌انگیز است که مرزبندی‌های تحلیلی شسته‌رفته و دقیقی ترسیم کنیم. با این حال، مقایسه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ با وضعیت امروز ارزشمند است؛ نه لزوماً به این دلیل که بتوان از خلال آن نوعی انسجام را آشکار کرد، بلکه برای تأمل درباره اینکه ساختار، مفهوم و حتی مقوله «تروریسم» تا چه اندازه تغییر کرده است.

تروریسم، شاید برخلاف تصور اولیه، پدیده‌ای وابسته به شرایط تاریخی است. چشم‌انداز تروریسم پیش از ۱۱ سپتامبر ناهمگون بود. گروه‌های موجود طیفی از اشکال مختلف را دربر می‌گرفتند؛ از سازمان‌های جدایی‌طلب و ملی‌گرا گرفته تا گروه‌های انقلابی و مذهبی. اگرچه تروریسم دولتی یا تحت حمایت دولت‌ها هرگز تمام آن دوران را تعریف نمی‌کرد، اما «حمایت دولتی» به‌عنوان یک عدسی تحلیلی، چارچوب متمایزی در اختیار دولت‌ها قرار می‌داد تا تهدیدهای تروریستی پیش روی خود را از خلال آن درک کنند.

القاعده نمایانگر نوعی جهش بود: بازیگری فراملی و غیردولتی که از فضاهای فاقد حاکمیت مؤثر فعالیت می‌کرد، دارای رهبری سلسله‌مراتبی بود و حملات پیچیده‌ای را علیه یک «دشمن دور» هدایت می‌کرد. پس از ۱۱ سپتامبر، این الگوی جدید به پارادایم غالب برای فهم «تروریسم مدرن» تبدیل شد. تلاش‌های جهانی ضدتروریسم نیز به‌سرعت پیرامون شناسایی، تثبیت موقعیت و از میان بردن این مرکز ثقل جدید سازمان یافتند.

امروز، تروریسم بار دیگر دچار دگرگونی شده و به یک زیست‌بوم پراکنده‌تر تبدیل شده است. شاید بتوان به‌طور تقریبی این تحول را با گذار از تلویزیون پخش همگانی ــ که تحت سلطه شبکه‌های بزرگ و شناخته‌شده بود ــ به محیط دیجیتال مقایسه کرد؛ محیطی که در آن ظاهراً تعداد بی‌نهایتی پلتفرم، جامعه کوچک، اینفلوئنسر و دیگر تولیدکنندگان محتوا وجود دارد.

القاعده و دولت اسلامی همچنان برندهایی اثرگذار هستند، اما دیگر فرماندهی و کنترل انحصاری در اختیار ندارند. آنها نه با تمام کسانی که ممکن است به ایده‌ها و روش‌های خشونت‌آمیزشان گرایش پیدا کنند ارتباط دارند و نه حتی الزاماً الهام‌بخش همه آنها هستند. تروریست‌های امروز خود را در درگیری‌های محلی‌ای جای می‌دهند که پیامدهای محلی دارند و تروریسم را با شورش، کنترل سرزمین و رقابت بر سر حکمرانی درهم می‌آمیزند.

برندهای قدیمی تروریستی همچنان مدعی جهانی بودن هستند، اما نارضایتی‌ها، شیوه‌های جذب نیرو و اهداف آنها اغلب ماهیتی محلی دارد. دیجیتالی‌شدن نیز به این ساختار اتمیزه‌شده امکان داده است که آسان‌تر رادیکال شود و با حداقل هدایت رسمی و در عین حال با پراکندگی بیشتر دست به اقدام بزند.

پس درس ۱۱ سپتامبر برای امروز چیست؟ اینکه گذار از یک نوع تروریسم به نوعی دیگر هرگز فرایندی تمیز و روشن نیست. آنچه رخ می‌دهد، تغییر در شکل تروریسم است؛ تغییری که نحوه درک تهدید را نیز سازمان می‌دهد.

برای ایالات متحده پس از ۱۱ سپتامبر، چالش اصلی از بین بردن سازمانی بود که توانایی وارد کردن یک غافلگیری راهبردی و چشمگیر را داشت. امروز، چالش اصلی فهم سیستمی پراکنده و سازگارشونده است که در آن شبکه‌های فراملی، نارضایتی‌های محلی، بسیج خودجوش افراد، اقتصادهای مجرمانه و منافع دولت‌ها با یکدیگر همپوشانی دارند.

 

۴. القاعده و داعش امروز چه تهدیدی ایجاد می‌کنند؟

 

Morgan-Tadych-e1785852015910.jpg

مورگان تادیچ، پژوهشگر ارشد غیرمقیم در «ابتکار امنیت خاورمیانه اسکوکرافت» در برنامه‌های خاورمیانه شورای آتلانتیک

 

القاعده و «دولت اسلامی عراق و شام» یا داعش، دیگر شباهتی به سازمان‌های تروریستی بزرگ، بوروکراتیک و مرگباری که زمانی بودند ندارند. با این حال، هر دو سازمان خود را بازطراحی کرده‌اند و اکنون از شبکه‌هایی متشکل از گروه‌های منشعب در سراسر جهان در حال توسعه حمایت می‌کنند.

برای مثال، در آفریقا، یک گروه وابسته به القاعده کنترل بخش‌های قابل‌توجهی از قلمرو مالی را در دست دارد، در حالی که تقریباً می‌توان با اطمینان گفت داعش عملیات جهانی خود را از مرکز فعالیتش در سومالی مدیریت می‌کند. داعش و القاعده همچنان به‌عنوان گروه‌های تروریستی نفوذ قابل‌توجهی دارند. آنها شبکه‌های گسترده‌ای از شاخه‌ها و زیرگروه‌ها ایجاد کرده‌اند و همچنان الهام‌بخش حملات و توطئه‌های تروریستی در سراسر جهان هستند.

داعش و القاعده سازمان‌هایی در حال احیای دوباره نیستند، اما در واکنش به تغییر چشم‌انداز تروریسم، ساختار خود را بازطراحی کرده‌اند. هر دو گروه شبکه‌های گسترده‌ای از شاخه‌ها را ایجاد کرده‌اند که هدفشان گسترش ایدئولوژی، ایجاد رعب در میان غیرنظامیان و تصرف سرزمین است.

علاوه بر این، شاخه‌های داعش مدت‌هاست که جنگجویان خارجی را جذب می‌کنند؛ روندی که در ماه‌های اخیر نیز همچنان ادامه داشته است. این شبکه‌های وابسته تروریستی، با جذب جنگجویان و تحکیم کنترل خود بر قلمروها، نشان می‌دهند که این گروه‌ها همچنان تهدیدی پایدار ــ هرچند محلی ــ برای دولت‌های ضعیف محسوب می‌شوند.

مهم‌تر از آن، هم داعش و هم القاعده شیوه‌های تبلیغاتی و روش‌های اعمال نفوذ خود را با عصر دیجیتال تطبیق داده‌اند. آنها می‌توانند به‌سرعت به مخاطبان جهانی دسترسی پیدا کنند، افراد را در هر نقطه‌ای که به اینترنت دسترسی دارند رادیکال کنند و الهام‌بخش حملات تروریستی در غرب باشند.

ماشین‌های تبلیغاتی واکنش‌پذیر و انعطاف‌پذیر آنها، دشوارترین و در عین حال پایدارترین تهدیدی است که داعش و القاعده امروز ایجاد می‌کنند. هر دو گروه به‌طور مستمر شیوه‌های خود را برای دور زدن محدودیت‌های محتوایی تطبیق می‌دهند تا اطمینان حاصل کنند پیام‌های افراطی‌شان همچنان به مخاطبان هدف می‌رسد.

این محتوا افراد را ترغیب کرده است که به قلمروهای تحت کنترل تروریست‌ها سفر کنند و برای انجام حملات در اروپا و ایالات متحده برنامه‌ریزی کرده یا دست به حمله بزنند.

داعش و القاعده همچنان تهدید محسوب می‌شوند، هرچند چهره و ساختار این سازمان‌ها طی دو دهه گذشته تغییر کرده است. توانایی آنها در انتشار تبلیغات و جذب و رادیکال کردن افراد آسیب‌پذیر، پایه تداوم حضورشان به‌عنوان سازمان‌های عمده تروریستی است؛ حضوری که شبکه شاخه‌های وابسته آنها نیز آن را تقویت می‌کند.

هر دو گروه توانایی قابل‌توجهی در سازگار شدن با شرایط از خود نشان داده‌اند و احتمالاً در سال‌های آینده نیز به این روند ادامه خواهند داد.

 

۵. وضعیت تهدیدهای تروریستی خارجی علیه خاک ایالات متحده چگونه است؟

 

Andrew-Peek

اندرو ال. پیک، مدیر «ابتکار تاب‌آوری امنیت ملی آدرین آرشت» در مرکز راهبرد و امنیت اسکوکرافت 

 

ایالات متحده طی ۲۵ سال پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، تا حد زیادی در «جنگ جهانی علیه تروریسم» پیروز شد. البته در حقیقت، این جنگ نه جنگی علیه «ترور» به معنای عام، بلکه عمدتاً کارزاری علیه نوع مشخصی از افراط‌گرایی خشونت‌آمیز سنی بود؛ جریانی که گروه‌هایی مانند القاعده و دولت اسلامی به آن پایبند بودند. این نوع سیاست‌ورزی سلفی، به‌عنوان یک جنبش سیاسی، مرده است.

این بدان معنا نیست که ایالات متحده در جنگ‌های عراق و افغانستان پیروز شد. نتایج این دو درگیری متفاوت بود: نتیجه در عراق ترکیبی و در افغانستان شکستی قاطع بود. اما این جریان به‌عنوان یک ایدئولوژی جذاب ــ یعنی به‌عنوان یک ایده سیاسی که بتواند هواداران و نیروهای تازه را از آن سوی اقیانوس به سوی خود بکشاند ــ دیگر نیروی چندانی برای ادامه مسیر ندارد. خشونتی که طی ۲۰ سال گذشته علیه پروژه‌های سیاسی سلفی اعمال شد، جذابیت آنها را به‌شدت از بین برده است؛ به‌ویژه در عراق و سوریه.

جنگ داخلی نوپایی که در دهه ۲۰۰۰ میان شبه‌نظامیان شیعه و دولت عراق شکل گرفت و پس از آن، کارزار بین‌المللی علیه داعش در دهه ۲۰۱۰ ــ که همان شبه‌نظامیان شیعه نیز به آن پیوستند ــ شهرهای سنی‌نشین شمال منطقه شام را به ویرانه تبدیل کرده است. در قلب منطقه سنی‌نشین شام، افراد اندکی می‌خواهند برای بار سوم این مسیر را امتحان کنند و شمار حتی کمتری حاضرند به آنها بپیوندند.

البته تهدید ناشی از سلفی‌های خشونت‌گرا همچنان وجود دارد. گروه‌های تندروی سنی در شمال آفریقا، آسیای مرکزی و منطقه ساحل همچنان یک تهدید محسوب می‌شوند و عاملان موسوم به «گرگ تنها» نیز همچنان در ایالات متحده و اروپا حملاتی انجام می‌دهند و گاه وفاداری خود را به داعش یا القاعده اعلام می‌کنند. با این حال، جذابیت این گروه‌ها و میزان تهدیدی که برای خاک ایالات متحده ایجاد می‌کنند، کاهش یافته است.

در عوض، تهدید تروریستی رو به گسترش علیه آمریکایی‌ها از سوی بازیگران هدایت‌شده توسط دولت‌ها ناشی می‌شود. از یک سو، مقابله با این تهدیدها آسان‌تر است، زیرا واشنگتن می‌داند منشأ آنها کجاست و می‌تواند نقاط مختلف زنجیره تأمین تروریسم را رهگیری و مختل کند. در مقابل، پراکندگی و پیش‌بینی‌ناپذیری تروریسم سلفی سنی همواره یک چالش دائمی بوده است. این نوع تروریسم اغلب فرصت‌طلبانه‌تر عمل کرده و ممکن است به‌جای یک هدف دارای اهمیت سیاسی بیشتر، یک دیسکو یا مرکز خرید را هدف قرار دهد.

از سوی دیگر، شبه‌نظامیان شیعه‌ای که از حمایت دولتی برخوردارند، ممکن است از توانمندی بیشتری برخوردار باشند. برای مثال، احتمال اینکه یک شبه‌نظامی شیعه در ترکیه به موشک زمین‌به‌هوایی دسترسی داشته باشد که بتواند هواپیمای «ایرفورس وان» را تهدید کند، بیشتر از احتمال دسترسی یک عضو داعش به چنین سلاحی است.

در نتیجه، تروریسم مدرن و تهدید امروزی علیه خاک ایالات متحده، کمتر از اقدامات خشونت‌آمیز پراکنده و بی‌قاعده ناشی خواهد شد و بیشتر حاصل برنامه‌ریزی‌های دقیق و راهبردی خواهد بود.

 

۶. آینده تروریسم در آسیای مرکزی چگونه خواهد بود؟

 

Morgan-Tadych-e1785852015910.jpg (1)

مورگان تادیچ، پژوهشگر ارشد غیرمقیم در «ابتکار امنیت خاورمیانه اسکوکرافت» در برنامه‌های خاورمیانه شورای آتلانتیک

 

گروه‌های افراطی، از جمله «داعش خراسان» یا IS-K، احتمالاً در آینده نزدیک همچنان از ضعف حکمرانی و مشکلات اجتماعی در افغانستان و آسیای مرکزی برای انجام عملیات در خارج از این منطقه بهره خواهند برد. در حال حاضر، بزرگ‌ترین چالش مبارزه با تروریسم در منطقه، ناتوانی طالبان در بازداشتن گروه‌های تروریستی از فعالیت در داخل افغانستان یا جلوگیری از چنین فعالیت‌هایی است.

طالبان برای حفظ امنیت و جلوگیری از شکل‌گیری تهدیدها در داخل افغانستان با دشواری روبه‌رو است و با چالش‌های قابل‌توجهی از سوی داعش خراسان و «جنبش اسلامی ترکستان شرقی» یا ETIM مواجه است.

جنبش اسلامی ترکستان شرقی، یک گروه شبه‌نظامی همسو با القاعده است که هدف آن تأسیس خلافتی در منطقه‌ای است که خود «ترکستان» می‌نامد؛ منطقه‌ای که آسیای مرکزی، افغانستان و بخش‌هایی از غرب چین را دربر می‌گیرد. این گروه مدعی است از مسلمانان اویغورِ تحت ستم دفاع می‌کند. در افغانستان، این گروه از داعش متمایز است، هرچند هر دو گروه منافع چین در منطقه را هدف قرار داده‌اند.

داعش خراسان نیز به همین ترتیب، در داخل افغانستان عملیات انجام می‌دهد و همزمان جوانان را برای سفر به مناطق فاقد حاکمیت مؤثر در این کشور و آموزش دیدن در آنجا جذب می‌کند. بسیاری از این افراد از دیگر کشورهای آسیای مرکزی می‌آیند؛ آن هم در شرایطی که داعش خراسان تلاش‌های تبلیغاتی و جذب نیروی خود را در سراسر منطقه افزایش داده است.

اعضای تاجیکستانی جذب‌شده توسط داعش خراسان در حملات و توطئه‌هایی در نقاط مختلف جهان، از جمله اروپا، فیلیپین و ایالات متحده، دخیل بوده‌اند؛ موضوعی که نقش محوری آنها را در عملیات خارجی داعش خراسان برجسته می‌کند.

با نگاه به آینده، احتمالاً افغانستان همچنان محیطی مساعد برای فعالیت گروه‌های تروریستی باقی خواهد ماند. طالبان نشان داده است که توانایی مدیریت تهدیدهای نوظهور تروریستی در افغانستان را ندارد و دیگر کشورهای آسیای مرکزی نیز اکنون با بحرانی در مرزهای خود روبه‌رو شده‌اند.

علاوه بر این، داعش خراسان همچنان در موقعیتی قرار دارد که می‌تواند از شرایط نامناسب اقتصادی و اجتماعی منطقه برای ادامه کارزار جذب نیروی خود بهره‌برداری کند. این نیروهای تازه احتمالاً در کوتاه‌مدت تا میان‌مدت همچنان به انجام، طراحی و الهام‌بخشی حملات در سراسر جهان ادامه خواهند داد.

 

۷. آینده تروریسم در جنوب شرق آسیا چگونه خواهد بود؟

 

Paruchabutr-4x3-1

سرهنگ گیتیپونگ «ادی» پاروچابوتر، سرهنگ بازنشسته ارتش ایالات متحده و پژوهشگر ارشد غیرمقیم در «ابتکار امنیت هند-اقیانوس آرام» در مرکز راهبرد و امنیت اسکوکرافت شورای آتلانتیک

 

ربع قرن پس از ۱۱ سپتامبر، چشم‌انداز مبارزه با تروریسم در جنوب شرق آسیا با یک تحول ساختاری روبه‌رو است. اگرچه سازمان‌های سنتی افراط‌گرای خشونت‌طلب در نتیجه فشار امنیتی مستمر، از نظر راهبردی تضعیف شده‌اند، نارضایتی‌های عمیق اجتماعی و سیاسی، پناهگاه‌های امن در جغرافیای مجمع‌الجزایری و شبکه‌های افراطی همچنان پابرجا هستند.

در دهه آینده، تهدید اصلی علیه ثبات منطقه نه از سوی شورش‌های گسترده و سرزمینی، بلکه از جانب بازیگران غیردولتی کم‌هزینه و به‌شدت ایدئولوژیک ناشی خواهد شد که با بهره‌گیری از «هوش مصنوعی عامل‌محور» می‌توانند قدرت نامتقارنی در سطح دولت‌ها ایجاد کنند.

چارچوب‌های خودمختار هوش مصنوعی ــ که توانایی استدلال چندمرحله‌ای، استفاده از ابزار و هماهنگی وظایف را دارند ــ می‌توانند موانع سازمانی پیش روی بازیگران غیردولتی خشونت‌طلب را کاهش دهند. برخلاف مدل‌های زبانی ایستا، گردش‌کارهای عامل‌محور می‌توانند به سلول‌های کوچک یا پراکنده کمک کنند تا عملیات‌های پیچیده‌تری را در چندین حوزه انجام دهند:

  • تقویت و مشروعیت‌بخشی به نارضایتی‌ها: انبوهی از شخصیت‌های مصنوعی می‌توانند به‌صورت خودکار تبلیغات فوق‌محلی و چندزبانه را به گویش‌های منطقه‌ای تولید کنند؛ تبلیغاتی که نارضایتی‌های محلی را در قالب آرمان‌هایی وجودی و حیاتی بازتعریف می‌کنند و روند رادیکال‌شدن در پلتفرم‌های دیجیتال را سرعت می‌بخشند.

  • هدف‌گیری دقیق دریایی: چرخه‌های چندعاملی می‌توانند داده‌های زنده سامانه شناسایی خودکار کشتی‌ها یا AIS، اطلاعات ماهواره‌ای و برنامه زمانی بنادر را با یکدیگر ترکیب کنند و بسته‌های هدف‌گیری لحظه‌ای علیه کشتی‌های تجاری تولید کنند.

  • هماهنگ‌سازی حملات در حوزه‌های مختلف: هماهنگ‌سازی مبتنی بر هوش مصنوعی می‌تواند شناسایی سایبری علیه زیرساخت‌های مقامات بندری را خودکار کند و بهترین نقاط پرتاب را برای پهپادهای تجاری دید اول‌شخص، شناورهای سطحی انفجاری و زیردریایی‌های کم‌هزینه شناسایی کند.

سنگاپور و شرکای ساحلی آن، از طریق «گشت‌های تنگه مالاکا» و تجهیزات دفاعی خودمختار، از امنیت دریایی در سطحی ممتاز و در کلاس جهانی برخوردارند. با این حال، بازیگران غیردولتی برای ایجاد اختلال راهبردی نیازی ندارند ارتش‌های دولتی را شکست دهند.

آنها می‌توانند با بهره‌برداری از نقاط کور کوچک، پنجره‌های زمانی بسیار کوتاه برای واکنش و شکاف‌های ناشی از حوزه‌های قضایی متفاوت در گذرگاه‌های باریکی مانند «کانال فیلیپس»، حتی با حملات ایذایی کم‌هزینه موجب نوسان در بازارهای جهانی شوند، توجه بین‌المللی را جلب کنند و هزینه بیمه حمل‌ونقل دریایی را به‌شدت افزایش دهند.

برای حفظ منطقه هند-اقیانوس آرامی آزاد، باز و امن، واشنگتن و متحدان منطقه‌ای آن باید به سمت بازدارندگی فعال و چندحوزه‌ای حرکت کنند و سامانه‌های مقابله با تجهیزات بدون سرنشین، جنگ الکترونیک دفاع نقطه‌ای و تشخیص ناهنجاری‌های دریایی مبتنی بر هوش مصنوعی را با یکدیگر ادغام کنند.

 

۸. آینده تروریسم در منطقه ساحل چگونه خواهد بود؟

 

Alex-Plistas

 الکس پلیتساس، پژوهشگر ارشد غیرمقیم در «ابتکار امنیت خاورمیانه اسکوکرافت»

 

آینده تروریسم در منطقه ساحل ممکن است به همان اندازه که به آنچه می‌توانیم ببینیم وابسته است، به آنچه نمی‌توانیم ببینیم نیز بستگی داشته باشد.

در سراسر مالی، بورکینافاسو و نیجر، سازمان‌های تروریستی در پهنه جغرافیایی بسیار وسیعی فعالیت می‌کنند که در آن اقتدار دولت اغلب ضعیف است یا اساساً وجود ندارد. «جماعت نصرت‌الاسلام والمسلمین» یا JNIM، وابسته به القاعده، و «دولت اسلامی در صحرای بزرگ» از مرزهای نفوذپذیر، نارضایتی‌های محلی، اقتصادهای غیرقانونی و مناطق فاقد حکمرانی بهره‌برداری می‌کنند تا جابه‌جا شوند، نیرو جذب کنند، درآمد به دست آورند و نفوذ خود را گسترش دهند.

این گروه‌ها به‌طور فزاینده دیگر صرفاً حملات تروریستی انجام نمی‌دهند، بلکه مانند جنبش‌های شورشی عمل می‌کنند؛ دسترسی به قلمرو و فعالیت‌های اقتصادی را کنترل می‌کنند و همزمان برای کسب اقتدار با دولت‌ها رقابت دارند.

مقیاس این تهدید را به دشواری می‌توان بیش از حد بزرگ جلوه داد. تهدید اسلام‌گرایان مسلح اکنون بیش از ۱۲۰۰ کیلومتر در سراسر منطقه ساحل امتداد یافته است، در حالی که خشونت همچنان به سمت جنوب و غرب و در جهت کشورهای پرجمعیت‌تر ساحلی غرب آفریقا گسترش پیدا می‌کند.

منطقه ساحل همچنان مرگبارترین صحنه خشونت اسلام‌گرایان مسلح در آفریقاست و در سال ۲۰۲۵ حدود ۱۰ هزار کشته ــ یا ۴۱ درصد از کل تلفات مرتبط با گروه‌های مسلح در این قاره در آن سال ــ به این منطقه مربوط بوده است.

همزمان با گسترش تهدید، میزان دید و دسترسی ایالات متحده نیز کاهش یافته است.

پس از کودتای سال ۲۰۲۳ در نیجر، ایالات متحده عملیات ضدتروریسم خود را به حالت تعلیق درآورد و در نهایت نیروهایش را از این کشور خارج کرد؛ خروجی که با ترک کامل «پایگاه هوایی ۲۰۱» در آگادز در اوت ۲۰۲۴ تکمیل شد. این پایگاه از تلاش‌های منطقه‌ای مبارزه با تروریسم پشتیبانی می‌کرد و حضور گسترده‌تر آمریکا در نیجر نیز سکوی مهمی برای عملیات اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی در سراسر منطقه فراهم می‌ساخت.

از دست رفتن این پایگاه به این معنا نبود که ایالات متحده نسبت به تحولات منطقه ساحل کاملاً نابینا شده است، اما یک سکوی دائمی جمع‌آوری اطلاعات و عملیاتی را که در دل محیطی بسیار وسیع و به‌طور فزاینده دشوار برای فعالیت قرار داشت، از آمریکا گرفت.

همین ترکیب ــ افزایش آزادی عمل گروه‌های تروریستی و کاهش دید و دسترسی ایالات متحده ــ است که آینده را به‌ویژه نگران‌کننده می‌کند.

در این زمینه، شباهتی ناخوشایند با افغانستان پیش از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ وجود دارد. منطقه ساحل، افغانستان نیست و تاریخ نیز به‌ندرت به شکلی کاملاً مشابه تکرار می‌شود. اما افغانستان نشان داد زمانی که سازمان‌های تروریستی از پناهگاه، زمان، منابع و آزادی عمل کافی در برابر فشار مستمر خارجی برخوردار شوند، چه اتفاقی می‌تواند رخ دهد.

خطر صرفاً در این نبود که القاعده هنگام ورود چه ماهیتی داشت؛ بلکه در این بود که این سازمان توانست به چه چیزی تبدیل شود.

این نکته باید چارچوب نگاه سیاست‌گذاران آمریکایی به منطقه ساحل امروز را شکل دهد. عناصر «جماعت نصرت‌الاسلام والمسلمین» و دولت اسلامی همچنان عمدتاً بر اهداف منطقه‌ای متمرکز هستند. یک شورش محلی الزاماً و به‌طور اجتناب‌ناپذیر به تهدیدی تروریستی و فراملی علیه ایالات متحده تبدیل نمی‌شود.

اما مشکل دقیقاً اینجاست که اگر چنین تحولی رخ دهد، ممکن است توانایی ایالات متحده برای مشاهده و رصد آن رو به کاهش باشد.

بنابراین، تهدید آینده از منطقه ساحل صرفاً گسترش تروریسم در سراسر آفریقا نیست؛ بلکه این احتمال است که در پهنه‌ای که هر روز بی‌قانون‌تر می‌شود، سازمان‌های تروریستی زمان و فضای کافی برای تحول پیدا کنند و سریع‌تر از توان ما برای درک اینکه به چه چیزی تبدیل می‌شوند، تغییر کنند.

 

۹. آینده تروریسم در شاخ آفریقا چگونه خواهد بود؟

 

InShot_20260911_132822888

مورین فارل، پژوهشگر ارشد غیرمقیم در مرکز راهبرد و امنیت اسکوکرافت شورای آتلانتیک 

رز کراووری، پژوهشگر ارشد غیرمقیم در مرکز آفریقای شورای آتلانتیک

 

تهدیدهای تروریستی در شاخ آفریقا به‌طور فزاینده‌ای به یکدیگر پیوند خورده‌اند، از نظر فناوری توانمندتر شده‌اند و پیامدهای جهانی‌تری پیدا کرده‌اند؛ وضعیتی که مستلزم پاسخ‌هایی خلاقانه و ترکیبی از ابزارهای سیاسی، نظامی و اقتصادی است.

حضور دولت اسلامی در سومالی نمونه‌ای از این تحول است. اگرچه «داعش سومالی» از الشباب کوچک‌تر است، اما در شبکه گسترده‌تر دولت اسلامی نقشی مهم در تسهیل امور مالی ایفا می‌کند؛ به‌گونه‌ای که منابع مالی جمع‌آوری و منتقل می‌کند و از عملیات‌هایی فراتر از مرزهای سومالی پشتیبانی می‌کند.

در همین حال، همکاری میان الشباب و حوثی‌های یمن، با وجود اختلاف‌های ایدئولوژیک میان آنها، در حال افزایش است. این رابطه نوعی «ازدواج مصلحتی» خطرناک را شکل داده است: الشباب می‌تواند منابع مالی، شبکه‌های قاچاق و دسترسی به سواحل آفریقایی خلیج عدن را فراهم کند، در حالی که حوثی‌ها از توانمندی‌های روزبه‌روز پیشرفته‌تر در زمینه پهپادها، موشک‌ها و جنگ دریایی برخوردارند.

شاخ آفریقا نیز از تشدید فشارها بر گلوگاه‌های دریایی جهان مصون نخواهد ماند. جایگاه محوری این منطقه در باب‌المندب، دریای سرخ و خلیج عدن به این معناست که فعالیت‌های تروریستی و شورشی می‌توانند کشتیرانی، بنادر، تأمین انرژی و زنجیره‌های تأمین جهانی را تهدید کنند.

رسیدگی به این خطر نباید صرفاً به‌عنوان مسئله‌ای مربوط به ایران یا حوثی‌ها تلقی شود. دولت‌ها و دیگر بازیگران در هر دو سوی دریای سرخ، به یک اندازه در مختل کردن جریان‌های مالی غیرقانونی، انتقال سلاح، مسیرهای قاچاق و همکاری‌های عملیاتی میان گروه‌های شبه‌نظامی نقش دارند.

با این حال، عملیات نظامی به‌تنهایی قادر به برطرف کردن این تهدید نخواهد بود. در بسیاری از مناطق، جوامع محلی منافع چندانی از دولت‌های خود ندیده‌اند. هر جا دولت نتواند امنیت، عدالت، خدمات عمومی یا فرصت‌های اقتصادی فراهم کند، ساکنان ممکن است سازمان‌های تروریستی را تحمل کنند یا حتی به‌طور منفعل از آنها حمایت کنند؛ زیرا پیامدهای مقاومت در برابر این گروه‌ها از هر چیزی که دولت می‌تواند در مقابل به آنها ارائه دهد، سنگین‌تر است.

بدون حکمرانی قوی‌تر و جایگزین‌های اقتصادی مشروع، احتمالاً این روند ادامه خواهد یافت.

از این رو، پاسخ بلندمدت در راه‌حل‌های سیاسی نهفته است؛ راه‌حل‌هایی که باید با برنامه‌های اقتصادی و فشار مستمر ضدتروریسم پشتیبانی شوند. مذاکره با برخی عناصر الشباب نباید از دستور کار کنار گذاشته شود و تعامل دیپلماتیک با حوثی‌ها نیز می‌تواند بخشی از یک رویکرد منطقه‌ای گسترده‌تر باشد. این مسیرها باید به‌صورت موازی و در کنار فشار نظامی معتبر دنبال شوند.

بنابراین، آینده مبارزه با تروریسم در شاخ آفریقا باید چندوجهی باشد: مذاکره سیاسی و دیپلماتیک، رشد اقتصادی که برای جوامع محلی جایگزین‌های واقعی و قابل اتکا فراهم کند، حکمرانی مشروع‌تر و توانمندتر، اقدام هماهنگ در هر دو سوی دریای سرخ و اعمال فشار نظامی هدفمند علیه بازیگرانی که امکان مصالحه با آنها وجود ندارد.

همان‌طور که پیش‌تر نیز استدلال کرده‌ایم، واشنگتن باید از نگاه کردن به شاخ آفریقا صرفاً یا عمدتاً از دریچه مبارزه با تروریسم فراتر برود. تهدید در حال تبدیل شدن به پدیده‌ای فرامنطقه‌ای است و پاسخ نیز باید به همان اندازه یکپارچه و جامع باشد.

 

۱۰. آینده تروریسم در جنوب آسیا چگونه خواهد بود؟

 

Michael-Kugelman-e1764699318617

مایکل کوگلمن، پژوهشگر ارشد مقیم حوزه جنوب آسیا در شورای آتلانتیک 

 

در نگاه نخست، مسیر کنونی تروریسم در جنوب آسیا بسیار کمتر از سال‌های منتهی به ۱۱ سپتامبر نگران‌کننده به نظر می‌رسد. گروه‌های قدیمی مانند القاعده پیر و ضعیف شده‌اند. بیش از ۱۲ سازمان تروریستی فعال در منطقه افغانستان و پاکستان، نسبتاً کم‌تحرک هستند. حملات داعش خراسان، شاخه جنوب آسیای دولت اسلامی و یکی از معدود گروه‌های واقعاً قدرتمند منطقه، در سال‌های اخیر کاهش یافته است.

اما کم‌اهمیت جلوه دادن تهدید مداوم تروریسم در این منطقه اشتباه خواهد بود. طالبان ــ که با بیشتر گروه‌های تروریستی فعال در منطقه افغانستان و پاکستان، از جهادگرایان آسیای مرکزی گرفته تا گروه‌های پاکستانی متمرکز بر هند، اتحاد و ارتباط دارد ــ اکنون پنج سال است که بار دیگر در قدرت قرار گرفته و هیچ تهدید قابل پیش‌بینی‌ای علیه بقای سیاسی آن وجود ندارد.

این وضعیت، تداوم پناهگاه‌های امن برای بازیگران تروریستی را تضمین می‌کند و برای گروه‌های تضعیف‌شده ــ از جمله القاعده ــ فضایی فراهم می‌کند تا بر بازسازی و احیای خود تمرکز کنند.

یکی از خطرناک‌ترین متحدان طالبان، «تحریک طالبان پاکستان» یا TTP، از پایگاه‌های خود در افغانستان و پاکستان برای انجام حملات در پاکستان استفاده می‌کند. بیشتر حملات تحریک طالبان پاکستان، نیروهای امنیتی پاکستان را هدف گرفته‌اند، اما بیش از یک دهه پیش ــ پیش از آنکه عملیات ضدتروریسم پاکستان به‌طور موقت این گروه را تضعیف کند ــ این گروه موج‌هایی از حملات علیه غیرنظامیان پاکستانی انجام داد و یک نیروی مسلح را برای تلاش جهت اجرای حمله‌ای در میدان تایمز نیویورک آموزش داد.

تنها گروهی که طالبان با آن متحد نیست، داعش خراسان است. طالبان عملیات زمینی علیه داعش خراسان انجام داده است؛ عملیاتی که احتمالاً یکی از عوامل اصلی کاهش حملات این گروه بوده و حتی باعث شد مقام‌های دولت بایدن با اکراه از طالبان تمجید کنند.

اما داعش خراسان به انعطاف‌پذیری و مقاومت بالا شهرت دارد. این گروه سال‌ها حملات هوایی ناتو را تحمل کرد و حتی در سال ۲۰۱۷ از بمب موسوم به «مادر همه بمب‌ها» که علیه پناهگاه‌های غاری آن در افغانستان به کار گرفته شد، جان به در برد.

در واقع، طی چند سال گذشته، حتی در شرایطی که داعش خراسان در افغانستان زیر فشار و حملات شدید طالبان قرار داشته، توانایی رو به رشدی برای گسترش تهدید خود به خارج از جنوب آسیا ایجاد کرده است.

آینده تروریسم در جنوب آسیا نگران‌کننده است. شاید این منطقه دیگر مانند گذشته، کانون جهانی توطئه‌های تروریستی بین‌المللی نباشد و شاید شمار حملات نیز به اندازه گذشته بالا نباشد. با این حال، تروریسم همچنان واقعیتی در منطقه باقی خواهد ماند؛ هم به دلیل وجود گروه‌های قدرتمند و مقاومی مانند داعش خراسان و تحریک طالبان پاکستان و هم به دلیل حاکمیت طالبان که محیطی مساعد برای فعالیت طیف‌های مختلف سازمان‌های شبه‌نظامی فراهم می‌کند.

 

۱۱. آینده متحدان منطقه‌ای ایران در خاورمیانه چگونه خواهد بود؟

 

Agency-Photo-scaled-e1771523171124

 جو زکس، پژوهشگر ارشد غیرمقیم در «ابتکار امنیت خاورمیانه اسکوکرافت» در برنامه‌های خاورمیانه شورای آتلانتیک 

 

اگر حکومت کنونی ایران در پایان درگیری جاری همچنان نیروی حاکم بر کشور باقی بماند، باید انتظار داشت که متحدان منطقه‌ای آن ــ حماس، جهاد اسلامی فلسطین، حزب‌الله، حوثی‌ها و شبه‌نظامیان شیعه عراقی ــ همچنان در مرکز اهداف راهبردی حکومت برای بقا، دفاع پیش‌دستانه و جنگ نامتقارن قرار داشته باشند.

این سناریو محتمل است، زیرا مذاکرات جاری ظاهراً هیچ مطالبه‌ای برای توقف حمایت ایران از شبکه متحدان منطقه‌ای‌اش دربر ندارد. میزان تأمین مالی و پشتیبانی مادی ایران از متحدان منطقه‌ای‌ خود نیز تا حد زیادی به امتیازات اقتصادی، تزریق منابع نقدی و میزان کاهش یا لغو تحریم‌هایی بستگی خواهد داشت که ایران در چارچوب یک توافق نهایی صلح به دست می‌آورد.

افزون بر این، حتی تضعیف حکومت ایران نیز به نابودی شبکه متحدان منطقه‌ای‌ آن منجر نخواهد شد. در عوض، این وضعیت شبکه را وارد مراحل گذار برای بقا و بازسازی خواهد کرد. از آنجا که ساختار اعتقادی این شبکه با تهدیدی وجودی روبه‌رو نیست، حتی با کاهش حمایت مالی و نظامی یک دولت تضعیف‌شده ایران نیز به فعالیت خود ادامه خواهد داد.

این متحدان منطقه‌ای‌ همچنین همچنان از سوی نیروهای داخلی و خارجی تحت فشار مستمر قرار خواهند گرفت؛ فشاری که شکل و دامنه نفوذ و تأثیر آنها را تغییر خواهد داد، اما آنها را از میان نخواهد برد.

توانایی حماس و جهاد اسلامی فلسطین برای ایجاد یک تهدید قابل‌توجه علیه اسرائیل، دست‌کم در حال حاضر، به‌شدت کاهش یافته است؛ اما حماس احتمالاً همچنان یک جنبش مهم ایدئولوژیک و سیاسی باقی خواهد ماند که به نابودی اسرائیل متعهد است.

به همین ترتیب، ضربه‌های اخیر به حزب‌الله قابل‌توجه بوده‌اند، اما بعید است این گروه خلع سلاح شود. حزب‌الله همچنان بر سیاست و جامعه لبنان تأثیر خواهد گذاشت و تلاش لبنان برای دستیابی به یک معاهده صلح پایدار با اسرائیل را بی‌ثبات خواهد کرد.

علاوه بر این، می‌توان انتظار داشت که حوثی‌ها همچنان اهداف سیاسی خود را در یمن دنبال کنند. در صورت کاهش حمایت مادی ایران، ممکن است این گروه برای مقابله با فشار عربستان سعودی و امارات، بیش از گذشته تلاش کند کشتیرانی در باب‌المندب را به گروگان بگیرد.

صرف‌نظر از میزان حمایت ایران، شبه‌نظامیان شیعه در عراق، از جمله نیروهای حشدالشعبی و «مقاومت اسلامی عراق» ــ همانند حزب‌الله در لبنان ــ همچنان بخش‌های تثبیت‌شده‌ای از جامعه و ساختار سیاسی عراق باقی خواهند ماند.

حداقل پیامد این وضعیت آن است که مواضع ضدآمریکایی، ضدسعودی و ضداسرائیلی این گروه‌ها، رشد اقتصادی عراق و ثبات منطقه خلیج فارس را با مانع روبه‌رو می‌کند.

نیروهای متحدان منطقه‌ای‌ ایران توانایی‌ای شبیه «هیدرا» در بازسازی و احیای خود دارند؛ به‌ویژه زمانی که منابع مالی و تجهیزات تازه در اختیارشان قرار گیرد. در آینده قابل پیش‌بینی، باید انتظار داشت که آنها همچنان به بی‌ثباتی در خاورمیانه دامن بزنند.

 

۱۲. آینده تروریسم در آمریکای لاتین چگونه خواهد بود؟

 

ABG-Headshot-e1749234309592

الکساندر بی. گری، پژوهشگر ارشد غیرمقیم در «ابتکار ژئواستراتژی» در مرکز راهبرد و امنیت اسکوکرافت شورای آتلانتیک 

 

محیط امنیتی جهان در بی‌ثبات‌ترین وضعیت خود طی دهه‌های اخیر و شاید حتی از زمان پایان جنگ جهانی دوم قرار دارد. با ادامه درگیری‌های متعارف در اروپای شرقی و خاورمیانه، نشانه‌های مثبت در روندهای امنیتی جهانی و منطقه‌ای بسیار اندک هستند.

با این حال، در آمریکای لاتین، یکی از چالش‌های دیرپا نشانه‌هایی از بهبود را نشان می‌دهد: تروریسم.

از پایان جنگ سرد تاکنون، رژیم کاسترو در کوبا و رژیم چاویستی در ونزوئلا به‌طور ویژه نقشی مخرب در پرورش و حتی استفاده از نیروهای نیابتی تروریستی علیه ایالات متحده و شرکای آن داشته‌اند. اکنون که رژیم کوبا تحت فشار مستمر واشنگتن قرار دارد و نیکلاس مادورو، جانشین هوگو چاوز، در کاراکاس از قدرت کنار زده شده است، حامیان اصلی دولتی تروریسم در آمریکای لاتین یا سرنگون شده‌اند یا در حال فرار هستند.

کوبا مدت‌هاست از شبه‌نظامیان و تروریست‌های چپ‌گرا در سراسر نیمکره غربی حمایت کرده است. هاوانا همچنین به افرادی که از نظام قضایی ایالات متحده گریخته‌اند پناه داده است. در واکنش به این اقدامات، وزارت خارجه آمریکا کوبا را در فهرست کشورهای حامی تروریسم قرار داده است. افزایش فشار دولت ترامپ بر رژیم کاسترو نیز احتمالاً در آینده قابل پیش‌بینی فضای عملیاتی آن را محدود خواهد کرد.

در ونزوئلا، کنار رفتن رژیم چاوز ـ مادورو، حزب‌الله را از مهم‌ترین پایگاه عملیات خود در آمریکای لاتین محروم می‌کند. حزب‌الله که در دهه ۱۹۹۰ حملات موفقی در آرژانتین انجام داده و در منطقه مرزی مشترک برزیل، آرژانتین و پاراگوئه فعالیت داشته است، از حمایت رژیم ونزوئلا برای حفظ توان و استمرار فعالیت‌های خود بهره برده بود.

عملیات موفق واشنگتن علیه مادورو در ژانویه، احتمالاً ظرفیت حزب‌الله برای انجام عملیات در آمریکای لاتین را به‌طور قابل‌توجهی تضعیف خواهد کرد.

با وجود روند مثبت ماه‌های اخیر، تروریسم در منطقه بدون تردید ادامه خواهد یافت؛ هرچند در آینده نزدیک از میزبان‌ها و حامیان دولتی مستقیم محروم خواهد بود.

در بسیاری از موارد، سازمان‌های جنایتکار فراملی و قاچاقچیان مواد مخدر تهدیدی مشابه سازمان‌های تروریستی سنتی ایجاد می‌کنند؛ از جمله در مکزیک و اکوادور. این سازمان‌ها در منطقه‌ای که اغلب با ظرفیت محدود دولت‌ها و نهادهای سیاسی بی‌ثبات شناخته می‌شود، همچنان به‌شدت خطرناک هستند.

علاوه بر این، همان‌طور که دولت ترامپ در «راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵» خود تشریح کرده است، چنین سازمان‌هایی قادرند به‌طور مستقیم خاک ایالات متحده را تهدید کنند و همزمان مواد مخدر مرگبار را از مرزها عبور دهند.

با این حال، در مجموع، آمریکای لاتین در کاهش تهدید تروریسم پیشرفت کرده است؛ به‌ویژه در شرایطی که واشنگتن بر رژیم‌هایی با سابقه طولانی حمایت از تروریسم فشار وارد کرده است.

برای تقویت این روند و مقاوم‌تر کردن منطقه در برابر خشونت‌هایی شبیه تروریسم از سوی کارتل‌ها و دیگر سازمان‌های جنایتکار، واشنگتن باید همکاری‌های امنیتی و برنامه‌های آموزشی خود را با دولت‌های همسو در آمریکای لاتین تعمیق کند.

انتخابات اخیر که در سراسر منطقه دولت‌هایی با مواضع سازگارتر را به قدرت رسانده‌اند، امکان شکل‌گیری یک دستور کار امنیتی مشترک در سراسر نیمکره غربی را فراهم کرده‌اند.

 

۱۳. آینده تروریسم تحت حمایت دولت‌ها چگونه خواهد بود؟

 

livermore

 داگ لیورمور، معاون ملی رئیس «انجمن عملیات ویژه آمریکا»، معاون ارشد رئیس در حوزه مهندسی راهکارها در «گروه سن‌کور» و معاون فرمانده «یگان عملیات ویژه ـ فرماندهی مشترک عملیات ویژه» در گارد ملی ارتش کارولینای شمالی 

 

آینده تروریسم تحت حمایت دولت‌ها احتمالاً با حمایت‌هایی پنهانی‌تر و قابل‌انکارتر از طیف متنوعی از بازیگران خشونت‌طلب همراه خواهد بود؛ حمایت‌هایی که به‌طور فزاینده با فناوری تقویت می‌شوند و بیش از آنکه صرفاً تحت تأثیر جنگ‌های نیابتی ایدئولوژیک باشند، از رقابت میان قدرت‌های بزرگ شکل می‌گیرند.

الگوهای کلاسیک، مانند آموزش، تسلیح و پناه دادن دولت‌ها به گروه‌های شبه‌نظامی، همچنان ادامه خواهند یافت، اما شکل حمایت دولتی از همین حالا به سمت ترتیبات مبهم‌تر در حال تغییر است. تحلیلگران خاطرنشان می‌کنند که دولت‌ها به‌طور فزاینده، به‌جای شبه‌نظامیان دارای نام و هویت مشخص، به شبکه‌های جنایتکار، عوامل دارای ارتباطات سست و نیروهای نیابتی کم‌حاشیه متکی می‌شوند؛ روندی که انتساب مسئولیت را دشوارتر می‌کند و واکنش‌های حقوقی و دیپلماتیک را پیچیده‌تر می‌سازد.

این روند مرز میان تروریسم، جرایم سازمان‌یافته و عملیات پنهانی را کمرنگ می‌کند و به دولت‌ها اجازه می‌دهد از خشونت بهره‌برداری کنند، در حالی که از قرار گرفتن رسمی در فهرست «کشورهای حامی تروریسم» براساس قوانین آمریکا اجتناب می‌کنند.

احتمالاً همزمان با تشدید رقابت‌های ژئوپلیتیکی، حمایت دولتی از تروریسم نیز افزایش خواهد یافت. پژوهش‌های مربوط به تروریسم نشان می‌دهند که در مناطقی مانند خاورمیانه، آفریقا و اوراسیا، دولت‌ها احتمالاً همچنان از خشونت بازیگران غیردولتی برای فشار بر دشمنان، شکل دادن به میدان‌های نبرد و دور زدن بازدارندگی متعارف استفاده خواهند کرد.

بحث‌ها درباره قرار دادن روسیه در فهرست کشورهای حامی تروریسم نشان می‌دهد که حمایت دولتی می‌تواند هم حملات مستقیم و هم توانمندسازی طرف‌های ثالث را دربر گیرد؛ از جنبش‌های جدایی‌طلب گرفته تا شرکت‌های نظامی خصوصی.

در همین حال، برخی دولت‌ها، مانند آنچه در بحث‌های مربوط به سوریه دیده می‌شود، ممکن است در پی خروج از فهرست‌های تروریسم باشند، بی‌آنکه لزوماً حمایت‌های مخفیانه خود را کنار بگذارند؛ موضوعی که ماهیت سیاسی روندهای مربوط به این نوع نام‌گذاری‌ها را برجسته می‌کند.

هوش مصنوعی و پهپادهای تجاری ارزان‌قیمت، تأثیر بازیگران مورد حمایت دولت‌ها را افزایش خواهند داد. ابزارهای هوش مصنوعی می‌توانند توانایی‌های هدف‌گیری، نظارت، تبلیغات و جذب نیرو را تقویت کنند و همزمان، با افزایش توانمندی دولت‌ها در مبارزه با تروریسم، نوعی چرخه تشدید متقابل ایجاد کنند.

ارزیابی‌ها برای سال ۲۰۲۶ پیش‌بینی می‌کنند که بازیگران تروریستی و نیروهای نیابتی، استفاده از پهپادها برای حمله به زیرساخت‌های حیاتی را افزایش دهند؛ الگویی که دولت‌های حامی می‌توانند به‌طور پنهانی از طریق تأمین مالی، آموزش یا انتقال فناوری، آن را تقویت یا تسهیل کنند.

چندین تحلیل هشدار می‌دهند که اشتراک‌گذاری اطلاعات در سطح جهانی و همکاری‌های ضدتروریسم در حال تضعیف است؛ آن هم درست زمانی که چشم‌انداز تهدید، پراکنده‌تر و از نظر ایدئولوژیک متنوع‌تر شده است.

بدون توافق‌های چندجانبه تازه درباره اینکه دقیقاً چه چیزی «حمایت دولتی» محسوب می‌شود ــ از جمله حمایت فعال و همچنین فراهم کردن محیط‌های مساعد برای تأمین مالی و جذب نیرو ــ تحریم‌ها و ابزارهای حقوقی همچنان ناقص و نابرابر باقی خواهند ماند.

بنابراین، آینده تروریسم تحت حمایت دولت‌ها کمتر به این بستگی خواهد داشت که آیا دولت‌ها از نیروهای نیابتی مرتبط با تروریسم استفاده می‌کنند یا نه ــ زیرا این امر تقریباً اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد ــ و بیشتر به این بستگی خواهد داشت که آیا نهادهای بین‌المللی می‌توانند با سرعت کافی خود را تطبیق دهند تا این اشکال در حال تحول حمایت دولتی را شناسایی کنند، مسئولیت آنها را به بازیگران مشخص نسبت دهند و هزینه‌های واقعی بر عاملان تحمیل کنند.

 

۱۴. چه چیزی «نارکوتروریسم» را متفاوت می‌کند؟

 

Bertrand-headshot

شارلوت برتران، دستیار برنامه «ابتکار ژئواستراتژی» در مرکز راهبرد و امنیت اسکوکرافت شورای آتلانتیک

 

اگرچه کارتل‌ها بدون تردید از تاکتیک‌های ایجاد رعب و وحشت، مانند اعدام‌های علنی و کشتارهای جمعی، استفاده می‌کنند، اما فاقد آن جاه‌طلبی ایدئولوژیکی برای سرنگونی ساختارهای حکمرانی سیاسی هستند که اغلب یکی از ویژگی‌های تعریف‌کننده تروریسم به شمار می‌رود.

در حالی که داعش و دیگر گروه‌های تروریستی در پی از میان بردن ساختارهای حکمرانی موجود و تحمیل ساختارهای مورد نظر خود بودند، کارتل‌ها اغلب با انگیزه سود فعالیت می‌کنند؛ سودی که خود به شبکه‌های تجاری و لجستیکی‌ای وابسته است که دولت‌های ملی آنها اداره می‌کنند.

با وجود این الگوی کلی، تصمیم دولت ترامپ در سال ۲۰۲۵ برای قرار دادن کارتل‌ها در فهرست «سازمان‌های تروریستی خارجی» بی‌اساس نبود. در سال‌های اخیر، کارتل‌ها به‌طور فزاینده مشروعیت دولت را به چالش کشیده‌اند؛ هم از طریق دامن زدن به بی‌قانونی و هم با تلاش برای جلب حمایت مردم از طریق اجرای پروژه‌های زیرساختی و طرح‌های کمک‌رسانی.

این روند، در کنار گسترش فزاینده «نارکوکولتورا» ــ یا ستایش خشونت مرتبط با مواد مخدر در فرهنگ عامه ــ به کارتل‌ها بُعدی سیاسی و ایدئولوژیک بخشیده است که به‌طور فزاینده برخورد با آنها به‌عنوان سازمان‌های تروریستی را توجیه می‌کند.

با وجود برخی تردیدها نسبت به پذیرش مفهوم «نارکوتروریسم» به‌عنوان یک واقعیت از سوی دولت ترامپ، بعید است رؤسای‌جمهور بعدی آمریکا، صرف‌نظر از گرایش سیاسی خود، نام‌گذاری کارتل‌ها به‌عنوان سازمان‌های تروریستی خارجی را لغو کنند.

در اوج بحران مواد افیونی که کارتل‌ها در آن نقش داشتند، شمار آمریکایی‌هایی که تنها در یک سال جان خود را از دست دادند، از کل شمار کشته‌شدگان آمریکایی در تمام جنگ ویتنام بیشتر بود. لغو این نام‌گذاری‌ها از نظر سیاسی اقدامی بسیار دشوار و عملاً غیرقابل دفاع به نظر می‌رسد.

در نهایت، همان‌طور که پیش‌تر استدلال کرده‌ام، ایالات متحده به راهبردی برای مقابله با نارکوتروریسم نیاز دارد که متناسب با واقعیت‌های بازاری باشد که کارتل‌ها در آن فعالیت می‌کنند.

اگرچه آمریکا راهبردهای «قطع سر» و حذف رهبران را دنبال کرده است، تاریخ نشان داده که حذف رهبران کارتل‌ها اغلب به چندپاره شدن سازمان‌های جنایتکار منجر می‌شود؛ روندی که خشونت را افزایش می‌دهد و به گروه‌های جانشین کوچک‌تر اجازه می‌دهد تکثیر شوند، زیرا بازار اصلی مواد مخدر همچنان پابرجا باقی می‌ماند.

یافته‌های تازه همچنین نشان می‌دهد حملات دولت ترامپ به قایق‌های مظنون به حمل مواد مخدر در دریای کارائیب و شرق اقیانوس آرام نتوانسته است قاچاق دریایی مواد مخدر به ایالات متحده را کاهش دهد.

در عوض، واشنگتن باید چند اقدام انجام دهد. نخست، باید با تقویت و ایمن‌سازی مرز جنوبی، شبکه‌های حمل‌ونقل کارتل‌ها را مختل کند. دوم، باید با تلاش برای قطع دسترسی کارتل‌ها به سلاح‌های گرم آمریکایی، آنها را تضعیف کند. سوم، باید در کنار دولت‌های منطقه برای تعمیق همکاری‌های اطلاعاتی و مشارکت میان نهادهای مجری قانون فعالیت کند.

با این حال، ضربه نهایی به نارکوتروریسم، کاهش تقاضای آمریکا برای مواد مخدر خواهد بود؛ هدفی بلندپروازانه اما ضروری در حوزه سلامت عمومی که همه آمریکایی‌ها باید از آن حمایت کنند.

 

۱۵. آینده بیوتروریسم چگونه خواهد بود؟

 

InShot_20260911_135211655

 آشا ام. جورج، دارای مدرک دکترای بهداشت عمومی و مدیر «کمیسیون دوحزبی دفاع زیستی» در مرکز راهبرد و امنیت اسکوکرافت شورای آتلانتیک 

 جان (جی. تی.) اوبراین، معاون مدیر پژوهش در «کمیسیون دوحزبی دفاع زیستی» در مرکز راهبرد و امنیت اسکوکرافت شورای آتلانتیک 

 

حوادث مربوط به سیاه‌زخم در سال ۲۰۰۱ اندکی پس از حملات ۱۱ سپتامبر آغاز شد؛ نخستین نامه حاوی پودر سیاه‌زخمِ تسلیحاتی‌شده در ۱۸ سپتامبر دریافت شد.

طی دو دهه و نیم گذشته، ایالات متحده و دیگر کشورها اقداماتی برای مقابله با تهدید بیوتروریسم انجام دادند، اما این تلاش‌ها در سال‌های اخیر کاهش یافته است. با این حال، تهدید اصلی از میان نرفته و در آینده نیز از بین نخواهد رفت.

القاعده و داعش بیانیه‌هایی صادر کرده‌اند و در آنها پیروان خود را به استفاده از سلاح‌های بیولوژیک در اقدامات تروریستی تشویق کرده‌اند. این گروه‌ها و دیگر سازمان‌های تروریستی همچنان به چنین اقداماتی ادامه خواهند داد.

با این حال، هرچه زمان می‌گذرد، در نتیجه تحول علوم زیستی، دستیابی به مواد بیولوژیک و آموختن نحوه تبدیل آنها به سلاح آسان‌تر خواهد شد. فناوری مورد نیاز برای سنتز و اصلاح موجودات زنده یا سموم احتمالاً همچنان در سراسر جهان گسترش خواهد یافت و به سازمان‌های تروریستی امکان خواهد داد آنچه را در حالت عادی قادر به تهیه آن نیستند، خود تولید کنند.

برای نمونه، پژوهش‌های میدانی اخیر نشان می‌دهد که بوکوحرام و شاخه‌های منشعب از آن، از همین حالا برای برنامه‌ریزی حملات و رفع اشکال سلاح‌ها از هوش مصنوعی استفاده می‌کنند؛ موضوعی که این نگرانی را ایجاد کرده است که چنین ابزارهایی بتوانند موانع ناشی از نیاز به تخصص برای توسعه سلاح‌های بیولوژیک را کاهش دهند.

روسیه و کره شمالی در حال حاضر دارای برنامه‌های فعال سلاح‌های بیولوژیک هستند. حمایت دولت‌ها از بیوتروریسم همچنان گزینه‌ای برای این کشورها و دیگر کشورهایی خواهد بود که مظنون به در اختیار داشتن سلاح‌های بیولوژیک هستند.

فعالیت از طریق نیروهای نیابتی می‌تواند برای دولت‌ها امکان «انکارپذیری قابل‌قبول» فراهم کند و همزمان به سازمان‌های تروریستی امکان دسترسی به عوامل بیولوژیک یا سلاح‌هایی را بدهد که از پیش در زرادخانه‌های این دولت‌ها وجود دارند.

ابهام درباره سرنوشت عوامل و مواد بیولوژیک مرتبط با برنامه مظنون سلاح‌های بیولوژیک ایران، احتمالاً در بلندمدت خطری برای نیروهای نظامی آمریکا و متحدانش و همچنین غیرنظامیان خواهد بود.

در داخل ایالات متحده نیز حوادث مرتبط با «ریسین» همچنان ادامه دارد. نامه‌های حاوی ریسین کشف شده‌اند و برای مقام‌های دولتی، از جمله باراک اوباما و دونالد ترامپ، ارسال شده‌اند.

باید انتظار داشت که تلاش برای انجام حملات بیوتروریستی و همچنین اجرای موفق چنین حملاتی در ایالات متحده طی دهه‌های آینده نیز ادامه پیدا کند.

سرمایه‌گذاری بیشتری در امنیت سلامت عمومی مورد نیاز است. ایالات متحده باید هم برای جلوگیری از تروریسم بیولوژیک و هم برای شناسایی سریع و تعیین عامل یک حمله، در صورتی که پیشگیری شکست بخورد، هوشیاری خود را حفظ کند.

برای تحقق این هدف، ایالات متحده و متحدانش باید اطلاعات و داده‌ها را از سراسر جهان گردآوری و تحلیل کنند تا ارزیابی‌های محرمانه و غیرمحرمانه‌ای درباره تهدیدهای بیوتروریستی و همچنین آسیب‌پذیری‌ها در برابر اقدامات بیوتروریستی و پیامدهای چنین اقداماتی تهیه کنند.

چالش‌های اصلی در ربع قرن آینده این خواهد بود که داده‌ها و اطلاعات به سامانه‌های هشدار زودهنگام و پیشرفت‌های علمی به توانمندی‌های دفاع زیستی تبدیل شوند؛ پیش از آنکه دشمنان بتوانند همین پیشرفت‌ها را به سلاح تبدیل کنند.

 

۱۶. آینده تروریسم سایبری چگونه خواهد بود؟

استیون هونان، پژوهشگر «پروژه مبارزه با تروریسم» شورای آتلانتیک، مشاور ارشد شرکت «BVG and Company» و افسر سابق خنثی‌سازی مهمات انفجاری در نیروی دریایی ایالات متحده

 

طی ۲۵ سال گذشته، سیاست‌گذاران هشدار داده‌اند که تروریست‌ها ممکن است یک «۱۱ سپتامبر سایبری» به راه بیندازند؛ برای مثال، از راه دور یک هواپیمای مسافربری را ساقط کنند، سامانه آب‌رسانی را مسموم سازند یا برق یک شهر بزرگ را قطع کنند.

حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ چنین حمله‌ای نبود. این رویداد یکی از مهم‌ترین حملات تروریستی دوران پس از ۱۱ سپتامبر بود، اما آثار آن از شناسایی میدانی، فریب، پهپادها، مواد منفجره، ارتباطات و تیم‌های مسلح ناشی شد، نه از یک حمله سایبری یکپارچه.

«گروه تحلیل تهدید» گوگل هیچ مدرکی پیدا نکرد که نشان دهد حماس از عملیات سایبری برای پشتیبانی تاکتیکی از این حمله استفاده کرده است، هرچند عوامل مرتبط با حماس پیش‌تر در جاسوسی سایبری و عملیات اطلاعاتی مشارکت داشته‌اند.

این تمایز، فاصله میان «تروریسم سایبری» را که مدت‌ها از آن هراس وجود داشته و «تروریسم تقویت‌شده با ابزارهای سایبری» را که احتمال ظهور آن بیشتر است، روشن می‌کند.

سازمان‌های تروریستی به‌طور گسترده از اینترنت برای تبلیغات، جذب نیرو، نظارت، جمع‌آوری منابع مالی و هماهنگی استفاده کرده‌اند، اما تاکنون نتوانسته‌اند به‌طور مستمر عملیات سایبری تهاجمی را با حملات فیزیکی پیچیده درهم بیامیزند.

بسیاری از حملات سایبری با انگیزه‌های ایدئولوژیک و سیاسی، به دولت‌ها نسبت داده شده‌اند و نه به سازمان‌های تروریستی.

با این حال، حمله ۷ اکتبر هم نشان داد که یک سازمان توانمند، حتی بدون ادغام توانایی‌های سایبری، تا چه اندازه می‌تواند خسارت ایجاد کند و هم اینکه اگر این شکاف باقی‌مانده در آینده از میان برداشته شود، یک حمله تا چه اندازه می‌تواند مختل‌کننده‌تر باشد.

تروریست‌ها برای پر کردن این شکاف لزوماً نیازی به ایجاد واحدهای نخبه هکری ندارند. حمله باج‌افزاری سال ۲۰۲۱ به «کولونیال پایپ‌لاین» نمونه‌ای روشنگر ارائه می‌دهد. «دارک‌ساید» یک مجموعه جنایتکار بود، نه یک سازمان تروریستی؛ با این حال، نفوذ آن باعث شد اپراتور بخش‌هایی از یک خط لوله مهم سوخت را از مدار خارج کند.

این توانایی از پیش در یک زیست‌بوم تجاری‌شده جنایی وجود داشت. پژوهش‌های سازمان ملل نیز به همین ترتیب هشدار داده‌اند که «جرایم سایبری به‌عنوان خدمت» می‌تواند به بازیگران افراطی امکان دهد ابزارها و تخصصی را به دست آورند که خود قادر به تولید آنها نیستند.

بنابراین، مرحله بعدی تروریسم سایبری احتمالاً کمتر سینمایی و بیشتر عملیاتی خواهد بود. مهاجمان می‌توانند از اطلاعات کاربری و اعتبارنامه‌های سرقت‌شده برای ترسیم ساختار یک تأسیسات استفاده کنند، پیش از حمله دوربین‌ها را از کار بیندازند، همزمان با انفجار بمب‌ها سامانه‌های اعزام و هماهنگی نیروهای امدادی را مختل کنند، اطلاعات شخصی امدادگران را منتشر کنند یا دستورالعمل‌های جعلی اما باورپذیر برای تخلیه منتشر سازند.

ابزارهای سایبری جای سلاح‌های گرم، مواد منفجره، پهپادها یا عوامل نفوذی را نخواهند گرفت؛ بلکه هر یک از آنها را مؤثرتر خواهند کرد.

سناریوی «۱۱ سپتامبر سایبری» هنوز محقق نشده است. خطر محتمل‌تر این است که حمله فیزیکی بزرگ بعدی با یک گذرواژه آغاز شود و مهاجمان یاد بگیرند که نظارت، ارتباطات، واکنش اضطراری، اطلاع‌رسانی عمومی و تسلیحات را به‌عنوان اجزای یک سامانه یکپارچه در نظر بگیرند.

 

۱۷. گروه‌های تروریستی چگونه ممکن است فناوری‌های نوظهورِ بدون سرنشین را به کار بگیرند؟

 

InShot_20260911_140450439

دریاسالار پیتر گوتیه، بازنشسته، پژوهشگر ارشد غیرمقیم در «ابتکار تاب‌آوری امنیت ملی آدرین آرشت» در مرکز راهبرد و امنیت اسکوکرافت شورای آتلانتیک

 سیدنی شری، معاون مدیر در «ابتکار تاب‌آوری امنیت ملی آدرین آرشت» در مرکز راهبرد و امنیت اسکوکرافت شورای آتلانتیک 

 

سالگرد ۱۱ سپتامبر به ما یادآوری می‌کند که ناتوانی رهبران در پیش‌بینی یک تهدید بسیار نامتعارف می‌تواند چه پیامدهای سنگینی به دنبال داشته باشد. «شکست تخیل» این نسل ممکن است همان تهدیدی باشد که از سوی پهپادها و سامانه‌های بدون سرنشین ایجاد می‌شود.

سامانه‌های بدون سرنشین به‌نوعی «دموکراتیزه‌کننده بزرگ تسلیحات» هستند؛ ابزارهایی به‌شدت در دسترس، ارزان‌قیمت، آسان برای استفاده و در عین حال قادر به ایجاد مزیت در برابر نیروهای متعارف و بزرگ‌تر. توانایی‌های این سامانه‌ها تا حد زیادی تنها به نیت و قدرت تخیل کاربر محدود می‌شود و از همین رو، فرصت‌های گسترده‌ای در اختیار گروه‌های تروریستی قرار می‌دهد تا ترس ایجاد کنند و اهداف ایدئولوژیک خود را پیش ببرند.

برخی تروریست‌ها از همین حالا استفاده از سامانه‌های هوایی بدون سرنشین را آغاز کرده‌اند. از جمله در ژانویه ۲۰۲۴، «کتائب حزب‌الله» با استفاده از یک پهپاد در اردن حمله‌ای انجام داد که نخستین مورد کشته شدن سربازان آمریکایی در یک حمله پهپادی به شمار می‌رفت.

هدف بعدی ممکن است خاک ایالات متحده باشد؛ جایی که تروریست‌ها می‌توانند از این فناوری برای ایجاد خشونت گسترده در مکان‌های شلوغ و نمادین، مختل کردن دسترسی و استفاده از زیرساخت‌های حیاتی و ایجاد رعب در میان آمریکایی‌ها استفاده کنند.

آینده سامانه‌های بدون سرنشین را می‌توان در جنگ روسیه علیه اوکراین مشاهده کرد؛ از جمله در کارزار هولناک روسیه موسوم به «شکار انسان» که با هدف ایجاد وحشت انجام شده است. این تجربه باید هشداری باشد که نشان دهد تروریست‌ها نه‌فقط به مجموعه‌ای تازه از ابزارها، بلکه به شیوه‌ای کاملاً جدید برای پیگیری اهداف خود دسترسی پیدا کرده‌اند.

ایالات متحده برداشتن گام‌های درست برای دفاع در برابر پهپادها را آغاز کرده است، اما همچنان کارهای بیشتری باید انجام شود. رهبران باید اقدامات برای دستیابی به آگاهی گسترده و فراگیر از حریم هوایی را تسریع کنند، هماهنگی میان نهادها را بهبود دهند، نیروهای مجری قانون را آموزش دهند و تجهیز کنند و در فناوری‌های مقابله با سامانه‌های بدون سرنشین سرمایه‌گذاری کنند تا از مردم و زیرساخت‌های حیاتی محافظت شود.

مهم‌تر از همه، کارشناسان باید بتوانند «غیرقابل تصورها» را تصور کنند و خود را برای مقابله با شیوه‌های جدیدی آماده سازند که گروه‌های تروریستی ممکن است از طریق آنها، پهپادها را با پیامدهایی ویرانگر در داخل خاک آمریکا به کار بگیرند.

 

۱۸. گروه‌های تروریستی چگونه ممکن است زیرساخت‌های حیاتی را هدف قرار دهند و به آنها حمله کنند؟

 

Headshots-Ginger-Matchett-6-1-1626x2048

جینجر مچت، معاون مدیر «ابتکار ژئواستراتژی» در مرکز راهبرد و امنیت اسکوکرافت شورای آتلانتیک

 

شانزده بخش از زیرساخت‌های حیاتی، زندگی روزمره و اقتصاد میلیاردها نفر در سراسر جهان را پشتیبانی می‌کنند. این زیرساخت‌ها آب، انرژی، کشاورزی، حمل‌ونقل، تولید، ارتباطات، سلامت عمومی و همچنین خدمات اضطراری و دولتی را فراهم می‌کنند.

از آنجا که این سامانه‌ها اغلب به یکدیگر متصل‌اند و در بسیاری موارد از حفاظت کافی برخوردار نیستند، هم آسیب‌پذیرند و هم اهدافی راهبردی محسوب می‌شوند که تروریست‌ها احتمالاً برای ایجاد هرج‌ومرج گسترده تلاش خواهند کرد آنها را هدف قرار دهند.

در فاصله سال‌های ۱۹۷۰ تا ۲۰۱۵، مطالعه‌ای درباره ۲ هزار حادثه تروریستی علیه زیرساخت‌های حیاتی ایالات متحده از کاهش فراوانی سالانه این حملات خبر داد. با این حال، پس از ۱۱ سپتامبر، دامنه و جایگاه عمومی تروریسم جهانی افزایش یافت. امروز، حملات علیه زیرساخت‌ها رو به افزایش است و معیشت مردم، تاب‌آوری و انسجام اجتماعی و همچنین اعتماد به دولت را مختل می‌کند.

از نظر تاریخی، گروه‌های تروریستی از روش‌های متعارف، مانند بمب، موشک یا دیگر مواد منفجره، برای آسیب رساندن به سازه‌ها و شبکه‌های فیزیکی استفاده کرده‌اند. با این حال، تاکتیک‌های «منطقه خاکستری»، از جمله پهپادها و افزایش توانمندی‌های سایبری، دامنه و ابعاد اختلال بالقوه را گسترش داده‌اند.

در ماه ژوئیه، هکرهای سایبری مرتبط با ایران به ۳۰ تأسیسات زیرساخت آب در ۱۲ ایالت آمریکا حمله کردند و عملیات سیگنال‌دهی، قابلیت‌های دسترسی از راه دور و سامانه‌های پایش خودکار خدمات آب را متوقف کردند. همان حملات باعث تعطیلی یک نیروگاه برق در بریتانیا نیز شد.

در سال ۲۰۲۳، گروه‌های مشابه مرتبط با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، داده‌های مربوط به خدمات آب و فاضلاب را دستکاری کردند. در سال ۲۰۱۳ نیز این گروه‌ها به سامانه‌های کنترل سیلاب یک سد در نیویورک و سه شرکت مالی آمریکایی دسترسی پیدا کردند.

در آینده، تروریست‌ها ممکن است دامنه هدف‌گیری سایبری خود را گسترش دهند و از سامانه‌های مدیریت آلودگی سوءاستفاده کنند تا سطح آلاینده‌ها و میزان مواد شیمیایی مورد استفاده در فرایندهای تصفیه را تغییر دهند.

ضعف امنیت دیجیتال، از جمله فایروال‌های ناکافی و گذرواژه‌های پیش‌فرض، در کنار فناوری‌های قدیمی مورد استفاده ارائه‌دهندگان زیرساخت، باعث می‌شود حملات از راه دور برای بازیگران مخرب ارزان‌تر و کم‌خطرتر باشد.

خطر استفاده تروریست‌ها از باج‌افزار، جعل سیگنال GPS یا هوش مصنوعی می‌تواند طراحی و اجرای سازوکارهای حفاظتی در مقیاس وسیع را حتی دشوارتر کند.

با این حال، همه تهدیدها ماهیت سایبری ندارند. مسیر دیگری برای حمله می‌تواند استفاده از روش‌های کم‌پیچیدگی‌تر باشد که به تجهیزات پیشرفته نیاز ندارند. برای مثال، در سال ۲۰۱۳ مقام‌های مصر سه غواص را بازداشت کردند که با استفاده از مواد منفجره زیرآبی تلاش کرده بودند کابل‌های مخابراتی کم‌عمق در دریای مدیترانه را قطع کنند.

در سال‌های اخیر نیز حوثی‌ها نقشه‌ای از کابل‌های زیردریایی در آب‌های خاورمیانه را در یک کانال تلگرامی منتشر کردند؛ اقدامی که به‌طور گسترده به‌عنوان یک تهدید تعبیر شد.

حملات علیه شبکه‌های ورودی یا خروجی زیرساخت‌های حیاتی، فرصت‌های بیشتری نیز برای سوءاستفاده گروه‌های تروریستی فراهم می‌کند. برای مثال، تروریست‌ها ممکن است تاکتیک‌های ایجاد آلودگی را اقتباس کنند؛ مانند پمپاژ نفت به پهنه‌های آبی.

زمانی که نیروهای عراقی در جریان جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ چنین کاری انجام دادند، آب دریا را آلوده کردند و موجب تعطیلی تأسیسات آب‌شیرین‌کنی شدند که برای تأمین آب آشامیدنی کویت حیاتی بود.

توانایی خرابکاری آسان، غیرمستقیم و از راه دور در زیرساخت‌های حیاتی ــ که اغلب بدون محکومیت رسمی یا اقدام تلافی‌جویانه انجام می‌شود ــ به گروه‌های تروریستی و دیگر بازیگران دولتی و غیردولتی اجازه می‌دهد بذر بی‌ثباتی بکارند و نفوذ ژئوپلیتیکی اعمال کنند.

یک حمله تروریستی علیه یک سامانه، قطعاً پیامدهای سرریزکننده‌ای برای تاب‌آوری و تلاش‌های بازیابی به همراه خواهد داشت.

در شرایطی که دولت آمریکا در حال کاهش حمایت خود از «آژانس امنیت سایبری و امنیت زیرساخت‌ها» است، حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی باید به اولویتی بسیار جدی‌تر در امنیت ملی تبدیل شود و با تدابیر حفاظتی و سرمایه‌گذاری بیشتر مورد حمایت قرار گیرد.

 

۱۹. تروریست‌ها چگونه ممکن است از هوش مصنوعی استفاده کنند؟

 

InShot_20260911_141020204

ترسا گِنوف، مدیر ارشد برنامه‌ها و عملیات و پژوهشگر ارشد در مرکز راهبرد و امنیت اسکوکرافت شورای آتلانتیک 

 بیلی گالیسیا، معاون مدیر راهبرد و عملیات در مرکز راهبرد و امنیت اسکوکرافت شورای آتلانتیک 

 

بیست‌وپنج سال پیش، تروریست‌های بالقوه‌ای که به دنبال آموزش تخصصی بودند، اغلب به دسترسی مستقیم به شبکه‌های دانشی، اردوگاه‌ها و تجهیزات نیاز داشتند. امروز، آنها می‌توانند برای دستیابی به نتایجی که پیش‌تر تصورناپذیر بود، به یک مدل زبانی بزرگ مراجعه کنند.

گروه‌های تروریستی امروز همچنان در پی وارد کردن خسارت و ایجاد شوک در مقیاس گسترده هستند، اما عصر هوش مصنوعی دسترسی به ابزارها و توانمندی‌ها را بسیار آسان‌تر کرده است.

اعضای سابق بوکوحرام توضیح داده‌اند که شبه‌نظامیان از هوش مصنوعی برای رفع اشکال تجهیزات، ارزیابی مشکلات میدان نبرد و ایده‌پردازی درباره گزینه‌های حمله استفاده می‌کنند.

این اعضای سابق همچنین از وجود تیم‌های اختصاصی هوش مصنوعی و آموزش‌های داخلی خبر داده‌اند؛ موضوعی که نشان می‌دهد استفاده از هوش مصنوعی، به‌جای آنکه صرفاً در حد آزمایش‌هایی پراکنده و محدود باقی بماند، در حال تبدیل شدن به بخشی از رویه‌های سازمانی است.

اما اگر این توانمندی‌ها و سرمایه‌گذاری‌های مستمر قدرتمندتر شوند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ این پرسشی است که باید هم مقام‌های مبارزه با تروریسم و هم افکار عمومی را نگران کند.

هوش مصنوعی از همین حالا در حال تغییر شکل چشم‌انداز تهدید تروریستی است؛ زیرا اجرای روش‌های آشنا را آسان‌تر، ارزان‌تر و سریع‌تر می‌کند.

تبلیغات و جذب نیرو، نقاط شروع آشکاری هستند. شبکه‌های مرتبط با داعش از هوش مصنوعی برای ترجمه تبلیغات به چندین زبان و تولید محتوای رسانه‌ای مبتنی بر هوش مصنوعی استفاده کرده‌اند تا پیام‌های این گروه را تقویت کنند.

هوش مصنوعی مولد و عامل‌محور می‌تواند به گروه‌های تروریستی امکان دهد محتوا را متناسب با مخاطبان آسیب‌پذیر شخصی‌سازی کنند و محتوای رادیکال‌کننده را در مقیاسی بی‌سابقه تولید کنند.

احتمال‌های نگران‌کننده‌تر ممکن است هنوز در پیش باشند. گروه‌های تروریستی مدت‌هاست در پی دستیابی به توانایی‌های شیمیایی، بیولوژیک و دیگر قابلیت‌های مخرب هستند.

مدل‌های پیشرفته هوش مصنوعی ممکن است به تروریست‌ها کمک کنند اطلاعات علمی را ترکیب و تحلیل کنند و خلأهای موجود در دانش فنی خود را شناسایی کنند و در نتیجه، موانع دستیابی به توان اجرای یک حمله را کاهش دهند.

در حوزه زیستی، توسعه‌دهندگان هوش مصنوعی از همین حالا در حال آزمایش این موضوع هستند که آیا مدل‌ها می‌توانند به افراد فاقد تخصص در تبدیل عوامل بیولوژیک به سلاح کمک کنند یا خیر.

هوش مصنوعی همه موانع عملی برای انجام یک حمله را از میان نخواهد برد، اما می‌تواند به کاربران کمک کند تا بر مشکلات فنی غلبه کنند.

سامانه‌های هوش مصنوعی از همین حالا آزمایش‌ها را از طریق آزمایشگاه‌های خودکار و قابل‌کنترل از راه دور هدایت می‌کنند. این تحولات می‌تواند برخی نیازهای مربوط به مهارت‌های عملی را کاهش دهد؛ موضوعی که اهمیت کنترل دسترسی و سازوکارهای حفاظتی در سطح آزمایشگاه‌ها را بیشتر می‌کند، هرچند اعمال چنین کنترل‌هایی در محیط‌های دانشگاهی، صنعتی و دولتی نیز دشوارتر خواهد شد.

سازوکارهای حفاظتی وجود دارند. توسعه‌دهندگان هوش مصنوعی از مجموعه‌ای از ابزارها استفاده می‌کنند تا از کمک مدل‌ها به تروریسم یا دیگر فعالیت‌های خطرناک جلوگیری کنند.

اما این دفاع‌ها نفوذناپذیر نیستند. پژوهشگران همچنان روش‌های موسوم به «جیلبریک» را شناسایی می‌کنند که می‌توانند سازوکارهای حفاظتی را دور بزنند.

این چالش در مورد مدل‌های «وزن‌باز» بیشتر می‌شود؛ مدل‌هایی که می‌توان آنها را دانلود کرد و خارج از سامانه‌های نظارتی و کنترلی توسعه‌دهندگان اصلی مورد استفاده قرار داد.

دولت‌ها و صنعت با هدفی متحرک روبه‌رو هستند؛ وضعیتی که در آن تدابیر ایمنی باید همگام با قدرتمندتر شدن مدل‌ها و همچنین سازگارتر شدن کاربران مخرب، به‌طور مداوم تکامل پیدا کند.

هوش مصنوعی برای خطرناک‌تر کردن تروریسم نیازی ندارد خودِ تروریسم را از نو اختراع کند؛ اما سیاست‌گذاران نیز نباید فرض کنند که با پیشرفت توانمندی‌ها، اثرات آن همچنان صرفاً تدریجی باقی خواهد ماند.

عامل منفرد بعدی ممکن است با تبلیغات تولیدشده توسط هوش مصنوعی رادیکال شود، با شخصیت‌های افراطی خودکار تعامل کند و هنگامی که با مشکلات فنی روبه‌رو می‌شود، از هوش مصنوعی کمک بگیرد.

اگر چنین فردی از مدلی قابل دانلود و خارج از سامانه‌های نظارتی ارائه‌دهنده استفاده کند، شناسایی این تعاملات بسیار دشوارتر خواهد شد.

هوش مصنوعی همه موانع اجرای یک حمله را از میان نخواهد برد، اما ممکن است به اندازه‌ای از این موانع بکاهد که از نظر عملی اهمیت پیدا کند.

دولت‌ها برای همگام شدن با سرعت بالای سازگاری گروه‌های تروریستی با مشکل مواجه خواهند شد و از همین حالا به تخصص‌های تخصصی‌تر و ساختارهای حقوقی مناسب‌تری نیاز است تا نهادهای اطلاعاتی، ضدتروریسم و مجری قانون بتوانند توانمندی‌های پیشگیرانه معتبر ایجاد کنند.

 

۲۰. رمزارزها چگونه در حال تغییر تأمین مالی تروریسم هستند؟

 

carole-house4x3

کارول هاوس، پژوهشگر ارشد غیرمقیم در مرکز ژئواکونومی شورای آتلانتیک

 

رمزارز، موتور اصلی تأمین مالی تروریسم نیست، اما دریچه‌ای مفید برای درک این موضوع فراهم می‌کند که تهدید تأمین مالی تروریسم از زمان ۱۱ سپتامبر چگونه تحول یافته است.

اگرچه پول نقد، حمایت دولتی و شبکه‌های غیررسمی همچنان ابزارهای غالب هستند، رمزارز بخشی از یک تحول گسترده‌تر فناورانه است که به جریان‌های مالی، ارتباطات و عملیات اجازه می‌دهد نهادهایی را که سازوکارهای مبارزه با تروریسم برای نظارت بر آنها طراحی شده‌اند، دور بزنند.

گزارش‌ها حاکی از آن است که طراحی و اجرای حملات ۱۱ سپتامبر حدود نیم میلیون دلار برای عاملان آن هزینه داشت، اما پیامدهای اقتصادی آن ــ شامل زیان‌های مستقیم، هزینه‌های جنگ و ساختارهایی که در پی آن ایجاد شدند ــ به چندین تریلیون دلار رسید.

این عدم تقارن، منطق پایدار مقابله با تأمین مالی تروریسم را شکل می‌دهد: تحریم‌ها، گزارش‌دهی مالی و اقدامات هدفمند علیه واسطه‌های کلیدی، هزینه‌های واقعی بر شبکه‌های تروریستی تحمیل می‌کنند.

این شبکه‌ها نیز در واکنش به چنین فشارهایی تحول یافته‌اند و خودِ چالش نیز دگرگون شده است.

کمیسیون ۱۱ سپتامبر یک معماری مالی ترکیبی را تشریح کرد که کانال‌های رسمی و غیررسمی را درهم می‌آمیخت؛ از جمله شبکه‌های اهداکنندگان، پوشش‌های خیریه، حواله و حساب‌های بانکی‌ای که آن‌قدر عادی بودند که می‌توانستند در میان جریان‌های مالی مشروع ناپدید شوند.

نظام ایجادشده پس از ۱۱ سپتامبر برای مقابله با تأمین مالی تروریسم، بر واسطه‌های ملزم به رعایت مقررات و تسهیل‌کنندگان انسانی‌ای بنا شد که این کانال‌ها برای فعالیت به آنها نیاز داشتند.

پس از آن، دو عامل که یکدیگر را تقویت می‌کردند، مسیر تحولات را تغییر دادند.

فشار مستمر ضدتروریسم به سوق دادن شبکه‌ها به سمت تمرکززدایی کمک کرد؛ از ساختار سلسله‌مراتبی القاعده گرفته تا الگوی سرزمینی داعش و سپس ساختارهای هرچه خودمختارتر داعش خراسان.

فناوری نیز دامنه توانمندی ساختارهای غیرمتمرکز را گسترش داد و بر اقتصادهای غیررسمی و زیرزمینی از پیش موجود تکیه کرد؛ اقتصادهایی که عملیات پراکنده را به ابزاری قدرتمند تبدیل کرده بودند.

شیوه‌های تأمین مالی نیز در سراسر این طیف خود را تطبیق دادند.

تأمین مالی جمعی، گردآوری کمک‌های کوچک از سراسر جهان را آسان‌تر کرد؛ روشی که داعش، القاعده و گروه‌های فلسطینی مدت‌ها پیش از ظهور رمزارز، از طریق پوشش‌های بشردوستانه از آن سوءاستفاده می‌کردند.

پیام‌رسان‌های رمزگذاری‌شده به زیرساختی برای تبلیغات، جذب نیرو و هماهنگی تبدیل شدند و منطق عملیاتی حواله را به کانال‌های دیجیتال گسترش دادند؛ کانال‌هایی که بدون واسطه‌های پاسخگو از مرزهای قضایی عبور می‌کنند.

خدمات پول همراه با سطح محدود احراز هویت نیز برای پول‌شویی در آفریقا، خاورمیانه و جنوب شرق آسیا مورد استفاده قرار گرفته‌اند.

اکنون هوش مصنوعی مولد نیز هزینه انسانی تبلیغات، جذب نیرو و جمع‌آوری منابع مالی در مقیاس وسیع را کاهش داده است.

رمزارز در همین الگو جای می‌گیرد، زیرا برخی معماری‌های آن، فعالیت مالی را از واسطه‌های پاسخگویی که نظام پس از ۱۱ سپتامبر بر آنها متکی است دور می‌کنند و به‌جای نهادهای نگه‌دارنده دارایی، آن را میان پروتکل‌ها و اپراتورهای گره‌های شبکه توزیع می‌کنند.

اگرچه پول نقد و حمایت دولتی همچنان ابزارهای غالب هستند، دارایی‌های دیجیتال به تلاش‌های مربوط به تأمین مالی تروریسم افزوده شده‌اند.

حماس و جهاد اسلامی فلسطین، پس از آنکه اقدامات اجرایی زیرساخت کیف‌پول‌های قبلی آنها را مختل کرد، به سمت استیبل‌کوین‌های وابسته به دلار حرکت کردند.

داعش خراسان نیز به‌طور علنی درخواست دریافت «مونرو»، رمزارزی متمرکز بر حریم خصوصی که برای پنهان کردن جریان تراکنش‌ها طراحی شده است، را آغاز کرد.

تحلیل بلاک‌چین و اختیارات دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری آمریکا برای اعمال تحریم و نام‌گذاری، موفق شده‌اند شبکه‌های واقعی را مختل کنند.

اما رمزارزهای متمرکز بر حریم خصوصی، پل‌های میان‌زنجیره‌ای و پروتکل‌های مالی غیرمتمرکز یا DeFi می‌توانند نقاط واسطه‌ای را که تعهدات و مقررات موجود به آنها وابسته‌اند، حذف کنند؛ مشکلی که با شکاف‌های مداوم در اجرای جهانی استانداردهای مربوط به دارایی‌های مجازی تشدید می‌شود.

اکنون، ۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر، نظام فشار مالی ایجادشده پس از آن حملات با چالشی ناشی از نوآوری فناورانه سریع و با هزینه نهایی تقریباً صفر روبه‌رو است.

بازدارندگی مؤثر به این بستگی خواهد داشت که آیا حکمرانی و سازوکارهای اجرایی می‌توانند خود را به‌گونه‌ای تطبیق دهند که به زیرساخت‌هایی دسترسی پیدا کنند که برای پراکنده کردن، پنهان کردن و جابه‌جا کردن همان تعهداتی طراحی شده‌اند که این نظام بر آنها متکی است.

 

۲۱. بیشترین خطرهای ناشی از تشدید تهدیدهای تروریستی بر اثر تغییرات اقلیمی در کجا قرار دارند؟

 

Peter-Engelke-Headshot-4533.jpg

 پیتر انگلکه، پژوهشگر ارشد در مرکز راهبرد و امنیت اسکوکرافت و مرکز جهانی انرژی شورای آتلانتیک

 

پیوند میان تغییرات اقلیمی و تروریسم، پیچیده، چندوجهی و غیرمستقیم است. با این حال، می‌توان آن را به یک گزاره اساسی خلاصه کرد: تغییر اقلیم می‌تواند فشارهای زیست‌محیطی، اجتماعی و سیاسی‌ای را که تروریسم در بستر آنها ریشه می‌گیرد و رشد می‌کند، تشدید کند.

گروه‌های افراطی که از ترور به‌عنوان یکی از تاکتیک‌های اصلی خود استفاده می‌کنند، در مناطقی که از تخریب‌های ناشی از تغییرات اقلیمی ــ برای مثال خشکسالی‌های طولانی‌مدت ــ رنج می‌برند، آسان‌تر از دیگر مناطق می‌توانند جای پای خود را تثبیت کنند.

این مسئله بیش از همه در کشورهایی صدق می‌کند که از حکمرانی ضعیف برخوردارند یا اساساً فاقد حکمرانی مؤثر هستند؛ جایی که کاهش منابع آب شیرین، گرمای شدید و خشکی خاک، ظرفیت دولت را تضعیف می‌کنند و به تبدیل دولت‌های ضعیف به دولت‌های شکننده و سپس دولت‌های شکننده به دولت‌های فروپاشیده کمک می‌کنند. آثار این روند می‌تواند از آنجا به بیرون گسترش یابد و کل مناطق و حتی فراتر از آنها را تحت تأثیر قرار دهد.

البته مسیر منتهی از تغییرات اقلیمی به فروپاشی ناشی از تروریسم به‌هیچ‌وجه قطعی نیست. در عوض، تغییرات اقلیمی احتمال بی‌ثباتی، ناامنی و خشونت ــ از جمله تروریسم ــ را افزایش می‌دهد، زیرا شرایط زیربنایی لازم برای عملکرد جوامع باثبات را تضعیف می‌کند.

برای نمونه، مطالعه‌ای در سال ۲۰۲۴ از سوی «مؤسسه مطالعات امنیتی»، اندیشکده‌ای مستقر در آفریقای جنوبی، درباره کشاورزان و دامداران منطقه ساحل نشان داد که تغییرات اقلیمی به «کمیابی منابع طبیعی» در این منطقه دامن زده و در شکل‌گیری درگیری‌های محلی، از جمله ظهور شبه‌نظامیان مسلح، نقش داشته است؛ آن هم «در شرایطی که سازوکارهای سنتی و دولتی مدیریت منازعه در حال تضعیف هستند.»

به عبارت دیگر، تغییرات اقلیمی باعث می‌شود دیگر مشکلات دشواری که چنین مناطق شکننده‌ای با آنها روبه‌رو هستند، حتی دشوارتر از گذشته حل شوند.

«امنیت اقلیمی» عنوان حوزه‌ای است که این پیوند را بررسی می‌کند. اگرچه ریشه‌های این حوزه دست‌کم به دهه ۱۹۷۰ و شاید حتی پیش از آن بازمی‌گردد، حملات ۱۱ سپتامبر نشان دادند که تروریسم چگونه می‌تواند در محیط‌های دارای حکمرانی ضعیف ریشه بدواند و شاخه‌های خشونت‌آمیز خود را به بیرون گسترش دهد.

در دهه پس از آن، متخصصان امنیت اقلیمی استدلال‌های خود را دقیق‌تر کردند و مفاهیمی مانند «ضریب تشدید تهدید» را شکل دادند؛ مفهومی که تغییرات اقلیمی را عاملی می‌داند که منابع موجود بی‌ثباتی را در مناطقی که از پیش شکننده و متلاطم هستند، تشدید می‌کند.

این مشکل به این زودی‌ها از میان نخواهد رفت. چرا؟ زیرا از زمان ۱۱ سپتامبر تاکنون، زمین همچنان گرم‌تر شده است. امروز دمای کره زمین از سال ۲۰۰۱ بالاتر است و تقریباً هر سال نیز گرم‌تر می‌شود.

گرمای بیشتر و در نتیجه خشکسالی، سیل و دیگر مشکلات مرتبط با منابع، باید همه کسانی را که نسبت به تروریسم نگران هستند، نگران کند.

 

۲۲. آیا ایالات متحده برای مقابله با تهدیدهای تروریستی آینده آماده است؟

مارک پلیمروپولوس، عضو «پروژه مبارزه با تروریسم» در ابتکار امنیت خاورمیانه اسکوکرافت است. او پیش‌تر به مدت ۲۶ سال در سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، خدمت کرده است

آیا ایالات متحده اکنون در مبارزه با تروریسم از توانمندی بسیار بالایی برخوردار است؟ بله. آیا آمریکایی‌ها باید نگران باشند که ایالات متحده اقدامات کافی انجام نمی‌دهد؟ پاسخ به این پرسش نیز بله است.

دولت ایالات متحده همچنان در سطح جهان، «استاندارد طلایی» الگوی مبارزه با تروریسم برای «شناسایی، محروم‌سازی و مختل کردن» توانایی گروه‌های تروریستی در حمله به آمریکایی‌ها محسوب می‌شود.

زیست‌بوم مبارزه با تروریسم آمریکا شامل ادغام و هماهنگ‌سازی به‌موقع جامعه اطلاعاتی، نهادهای مجری قانون و ارتش است؛ نهادهایی بسیار تخصصی که مهارت‌های خود را طی دو دهه جنگ جهانی علیه تروریسم صیقل داده‌اند.

جامعه اطلاعاتی آمریکا همچنان از دسترسی جهانی برخوردار است و توانایی‌های آن در جمع‌آوری اطلاعات انسانی و اطلاعات سیگنالی بی‌رقیب است.

عملیات مبارزه با تروریسم نیز یک «بازی تیمی» است: ایالات متحده روابط نیرومند و گسترده‌ای در زمینه همکاری و ارتباطات اطلاعاتی با شرکای خود در سراسر جهان حفظ کرده که شاید از معدود حوزه‌هایی باشد که از مناقشات سیاسی مصون مانده است.

«کارگروه‌های مشترک مبارزه با تروریسم» یا JTTFهای اداره تحقیقات فدرال آمریکا، اف‌بی‌آی، در سراسر ایالات متحده امکان همکاری میان نهادهای مختلف را در داخل مرزهای این کشور فراهم می‌کنند.

فرماندهی عملیات ویژه نیز واحدهای تخصصی و آزموده‌شده در میدان نبرد در اختیار دارد. افزون بر این، سامانه‌های امنیت مرزی و امنیت هوانوردی ایالات متحده نیز در حفاظت از خاک آمریکا تاب‌آوری خود را اثبات کرده‌اند.

با این حال، جامعه مبارزه با تروریسم را می‌توان به دروازه‌بان یک تیم فوتبال تشبیه کرد؛ ممکن است در بسیاری مواقع عملکردی بسیار خوب داشته باشد، اما گاهی توپ از او عبور می‌کند.

در واقع، مقابله با حملات «گرگ‌های تنها» بسیار دشوار است، زیرا اغلب هیچ سلولی وجود ندارد که یک کارگروه مشترک مبارزه با تروریسم بتواند در آن نفوذ کند، هیچ شبکه ارتباطی پیچیده‌ای وجود ندارد که جامعه اطلاعاتی بتواند آن را رهگیری کند و هیچ گروه تروریستی مشخصی وجود ندارد که نیروهای عملیات ویژه بتوانند در قالب یک یورش آن را از میان ببرند.

حملات پیچیده‌ای مانند ۱۱ سپتامبر شاید دیگر الگوی غالب نباشند، اما افراد رادیکال‌شده همچنان می‌توانند خسارت‌های سنگینی وارد کنند.

افراط‌گرایی داخلی نیز به مسئله‌ای رو به رشد ــ و از نظر سیاسی بسیار حساس و مسموم ــ تبدیل شده است؛ مسئله‌ای که نهادهای مجری قانون ممکن است بسته به فضای سیاسی روز، تمایل چندانی به مقابله با آن نداشته باشند.

استفاده تروریست‌ها از فناوری نیز تحول یافته است و اکنون ارتباطات رمزگذاری‌شده در سراسر طیف گروه‌های تروریستی رواج دارد.

تنها می‌توان تصور کرد که اگر یک توطئه تروریستی برای تسلیح پهپادهای کوچک و ارزان‌قیمت در داخل مرزهای ایالات متحده شکل بگیرد و به مرحله اجرا برسد، چه مشکلات گسترده‌ای ایجاد خواهد کرد.

در نهایت، با توجه به موفقیت‌های عملیاتی جامعه مبارزه با تروریسم آمریکا از زمان ۱۱ سپتامبر و بازگشت رقابت قدرت‌های بزرگ، منابع کمتری ــ از جمله بودجه و نیروی انسانی ــ نسبت به دوران «جنگ جهانی علیه تروریسم» به تلاش‌های ضدتروریسم اختصاص داده می‌شود.

برای نمونه، مبارزه با تروریسم اکنون در مقایسه با تهدیدهای ناشی از چین و روسیه در اولویت دوم قرار گرفته است و تمرکز دولت کنونی بر مرزها و قاچاق مواد مخدر نیز منابع را به سمت قاره آمریکا سوق می‌دهد.

به نظر می‌رسد تمایل کمتری نیز برای سیاست «دفاع از جلو» وجود دارد؛ به این معنا که حضور ایالات متحده در کانون‌های تروریستی جنوب آسیا و آفریقا، جایی که فعالیت داعش در حال افزایش است، کاهش یافته است.

کاهش حضور رسمی ایالات متحده به معنای حضور کمتر نیروهای اطلاعاتی و عملیات ویژه آمریکا در میدان است. فعالیت در شرایط فقدان اطلاعات و «پرواز کورکورانه» هرگز برای متخصصان مبارزه با تروریسم چشم‌انداز آرامش‌بخشی نیست.

مبارزه با تروریسم اغلب تا زمانی که واقعاً حیاتی نشود، موضوعی مهم تلقی نمی‌شود. کافی است به دولت بوش در آستانه ۱۱ سپتامبر فکر کنید.

اغلب لازم است یک رویداد فاجعه‌بار رخ دهد تا ساختار سیاسی ایالات متحده متوجه شود که کشور نمی‌تواند از شدت تمرکز و فشار خود بکاهد.

 

۲۳. راهبرد متحدان برای مبارزه با تروریسم باید چگونه باشد؟

 

Agency-Photo-scaled-e1771523171124 (1)

جو زکس، پژوهشگر ارشد غیرمقیم در «ابتکار امنیت خاورمیانه اسکوکرافت» در برنامه‌های خاورمیانه شورای آتلانتیک

 

یک راهبرد مؤثر مبارزه با تروریسم بر مشارکت‌ها، تبادل اطلاعات و اقدام هماهنگ بنا می‌شود. همکاری با متحدان و شرکای غیرسنتی، یکی از بزرگ‌ترین نقاط قوت و ستون‌های راهبرد مبارزه با تروریسم آمریکا پس از ۱۱ سپتامبر بوده است.

کشورها معمولاً مبارزه با تروریسم را با سیاست‌های داخلی و خارجی خود سازگار می‌بینند و مشارکت‌های ضدتروریسم می‌توانند به‌عنوان «ضریب افزایش قدرت» عمل کنند.

مشارکت‌های مؤثر در مبارزه با تروریسم مستلزم آن است که دولت‌ها امنیت شرکای خود را تقریباً بخشی از امنیت خود بدانند و نسبت به آن متعهد باشند.

دولت ترامپ در «راهبرد مبارزه با تروریسم ۲۰۲۶» همچنان مشارکت در مبارزه با تروریسم را در اولویت قرار داده است؛ هرچند این رویکرد نسبت به راهبردهای رؤسای‌جمهور پیشین ــ که بر رهبری جمعی تمرکز داشتند ــ معامله‌محورتر شده است.

اگرچه امروز ممکن است شعار «اول آمریکا» باشد، اما معنای آن «آمریکای تنها» نیست.

هدف هر راهبرد مشترک میان متحدان در زمینه مبارزه با تروریسم، جلوگیری از حملات تروریستی است و پایه آن نیز شناسایی و مختل کردن تهدیدهای تروریستی است.

موفقیت به روابطی بستگی دارد که بر اعتماد و هدف مشترک بنا شده باشند. چنین راهبردی باید دست‌کم شامل همکاری دوجانبه و در صورت امکان همکاری چندجانبه در حوزه‌های اطلاعاتی، دیپلماسی و مالی باشد.

با این حال، این راهبرد نمی‌تواند صرفاً بر همکاری میان سرویس‌های اطلاعاتی متکی باشد. تمام ابزارهای مرتبط قدرت ملی باید نقشی فعال در تعریف و اجرای راهبردهای مبارزه با تروریسم ایفا کنند.

اشتراک‌گذاری به‌موقع اطلاعات و اقدام جمعی برای مختل کردن توطئه‌های تروریستی از تمام جهات ضروری است.

برای کشورهایی که توانمندی کمتری دارند، شرکای برخوردار از ابزارها و قابلیت‌های پیشرفته‌تر باید آموزش، تجهیزات و حمایت مالی فراهم کنند.

«ائتلاف جهانی برای شکست داعش» با حمایت ایالات متحده که در سال ۲۰۱۴ تأسیس شد و اکنون ۸۷ عضو دارد، همراه با «گروه مقابله با تأمین مالی داعش»، نمونه‌ای برجسته از ارزش تلاش‌های چندجانبه برای مقابله با توانمندی‌ها و تهدیدهای تروریسم جهانی است.

«مجمع جهانی مبارزه با تروریسم» و «گروه ویژه اقدام مالی» نیز از دیگر نمونه‌های رویکردهای چندجانبه در زمینه دکترین مبارزه با تروریسم و اجرای مقررات مالی هستند.

در آینده، احتمالاً تروریسم ناشی از افراد الهام‌گرفته، بازیگران «گرگ تنها» و گروه‌های افراطی خشونت‌طلب داخلی افزایش خواهد یافت.

ممکن است بسیاری از کشورها از راه‌حل‌های چندجانبه برای مشکلاتی که در داخل مرزهای خود شکل گرفته‌اند فاصله بگیرند. با این حال، تلاش‌های جمعی همچنان ضروری خواهند بود؛ به‌ویژه در زمینه تنظیم و مدیریت پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی و رمزارز که امکان گسترش فعالیت‌های تروریستی، نیهیلیستی و آنارشیستی را فراهم می‌کنند.

راهبرد مبارزه با تروریسمی که به‌شدت به اتحادها و مشارکت‌ها متکی است، طی ۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر به ایالات متحده و جهان به‌خوبی خدمت کرده است و با وجود تحول ماهیت تروریسم، در آینده نیز چنین خواهد بود.

 

۲۴. یک راهبرد داخلی مؤثر برای مبارزه با تروریسم و دفاع از خاک آمریکا باید چگونه باشد؟

 

Tom-Warrick-4x3-1-1536x2048

توماس اس. واریک، پژوهشگر ارشد غیرمقیم در «ابتکار تاب‌آوری امنیت ملی آدرین آرشت» در مرکز راهبرد و امنیت اسکوکرافت و همچنین «ابتکار امنیت خاورمیانه اسکوکرافت» در برنامه‌های خاورمیانه شورای آتلانتیک

 

چنین راهبردی باید منابع اطلاعاتی، سایبری، سیاسی و انتظامی را متناسب با جدی‌ترین تهدیدها اختصاص دهد.

بیست‌وپنج سال پس از ۱۱ سپتامبر، تهدیدهای ناشی از القاعده و داعش و شاخه‌ها و گروه‌های وابسته به هر یک از آنها کاهش یافته، اما پایان نیافته است. با این حال، تهدید ناشی از تروریسم مورد حمایت دولت ایران افزایش یافته است.

حملات سایبری علیه زیرساخت‌های آبی ایالات متحده و تهدیدها علیه مخالفان ایرانی و مقام‌های دولت ترامپ، جدی‌ترین تهدید تروریستی علیه خاک ایالات متحده را تشکیل می‌دهند.

حتی اگر تازه‌ترین توطئه منتسب به ایران برای سرنگون کردن هواپیمای ترامپ بر منابع اطلاعاتی محدودی استوار بوده باشد، تمایل مقام‌های ایرانی به انتقام گرفتن به دلیل کشته شدن علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، از میان نخواهد رفت.

حتی برقراری آتش‌بس نیز بعید است به توطئه‌های ایران علیه ترامپ و خاک آمریکا پایان دهد.

تهدیدهای جدی مورد حمایت دولت علیه ایالات متحده، از نظر ابعاد و مقیاس، در سطحی کاملاً متفاوت از آن چیزی قرار دارند که آمریکا از زمان ۱۱ سپتامبر تاکنون با آن روبه‌رو بوده است.

بودجه سالانه القاعده در اوج فعالیت این گروه، حدود ۳۰ میلیون دلار در سال بود؛ رقمی که تنها بخش کوچکی از ۷۰۰ میلیون تا یک میلیارد دلار یا بیشتر است که ایران هر سال برای حمایت از حزب‌الله لبنان هزینه می‌کند.

ایالات متحده در چند دهه اخیر ــ و شاید هرگز ــ با تهدید دولتی مصممی مشابه تهدیدی که امروز ایران ایجاد می‌کند، روبه‌رو نبوده است.

«راهبرد مبارزه با تروریسم ۲۰۲۶» دولت ترامپ اذعان می‌کند که «بزرگ‌ترین تهدید علیه ایالات متحده که از خاورمیانه سرچشمه می‌گیرد، مشخصاً از سوی ایران است.»

این راهبرد همچنین اعلام می‌کند که ایالات متحده «به تمرکز عملیات‌های نظامی، اطلاعاتی و سایبری خود علیه متحدان منطقه‌ای‌ مورد حمایت ایران که علیه آمریکایی‌ها توطئه می‌کنند ادامه خواهد داد و علیه عوامل حکومت که برای انجام حمله علیه آمریکایی‌ها در داخل خاک کشور، و همچنین مخالفان ایرانی و اسرائیلی‌های حاضر در کشور ما، برنامه‌ریزی می‌کنند، اقدام قاطع انجام خواهد داد.»

دولت‌های دیگر نیز اساساً سیاستی مشابه داشته‌اند.

با این حال، از دست رفتن یک هزار نیروی انسانی در «آژانس امنیت سایبری و امنیت زیرساخت‌ها» از ژانویه ۲۰۲۵، این پرسش را مطرح می‌کند که آیا منابع موجود با سیاست اعلام‌شده تناسب دارند یا خیر.

دولت ترامپ همچنین در تنگنایی گرفتار شده که خود ایجاد کرده است؛ زیرا پس از آغاز یک جنگ انتخابی با استفاده از تاکتیک‌هایی که تهدید تروریستی علیه خاک آمریکا را به‌طور قابل‌توجهی افزایش داده‌اند، اکنون باید افزایش هزینه‌های امنیتی را توجیه کند.

شاید نگران‌کننده‌تر از همه، بی‌میلی ظاهری دولت برای مصالحه با دموکرات‌های کنگره به‌منظور بازتخصیص یا افزایش بودجه برای مقابله با تروریسم ایران باشد.

دولت باید نه‌فقط با جمهوری‌خواهان، بلکه با مسئولان تخصیص بودجه از هر دو حزب همکاری کند تا اطمینان حاصل شود ایالات متحده منابع و نیروی انسانی لازم برای مقابله با بزرگ‌ترین تهدید تروریستی امروز را در اختیار دارد.

 

۲۵. چین چه رویکردی در قبال تروریسم جهانی دارد؟

 

Imran-Bayoumi_10-WEB

 عمران بایومی، معاون مدیر و پژوهشگر مقیم در «ابتکار ژئواستراتژی» در مرکز راهبرد و امنیت اسکوکرافت شورای آتلانتیک

 

در نخستین روزها و هفته‌های پس از حملات ۱۱ سپتامبر، ایالات متحده از چین به دلیل همکاری نزدیک در مسائل مربوط به مبارزه با تروریسم تمجید کرد؛ موضوعی که حتی به تثبیت روابط دو کشور کمک کرد.

اما تا سال ۲۰۰۵، واشنگتن درباره میزان صداقت و جدیت تلاش‌های چین در این زمینه ابراز نگرانی می‌کرد.

در سال‌های پس از آن، پکن عمدتاً بر تروریسم به‌عنوان یک تهدید داخلی تمرکز کرده است، اما همزمان با تلاش برای گسترش حضور جهانی خود، به‌طور فزاینده با تهدید تروریسم فراملی نیز مواجه خواهد شد.

پکن مدت‌هاست نگران است که برخی اعضای قوم اویغور دارای دیدگاه‌های افراطی باشند که تهدیدی علیه حزب کمونیست چین ایجاد می‌کند.

چین «جنبش اسلامی ترکستان شرقی»، یک گروه جدایی‌طلب شبه‌نظامی تأسیس‌شده توسط اویغورها، را در فهرست گروه‌های تروریستی قرار داده است ــ هرچند ایالات متحده در سال ۲۰۲۰ این گروه را از فهرست سازمان‌های تروریستی خود حذف کرد ــ و آن را بخشی از تهدید رو به رشد تروریسم علیه چین می‌داند.

بخشی از این نگرانی نیز ناشی از بیم پکن از آن بوده است که گروه‌های تروریستی فعال در خارج از کشور، فعالیت‌های خود را به استان سین‌کیانگ گسترش دهند.

برخی اویغورها در کنار سازمان‌های شبه‌نظامی در جنوب شرق آسیا و خاورمیانه جنگیده‌اند، اما کارشناسان نسبت به قریب‌الوقوع بودن یا حتی امکان شکل‌گیری شورش مسلحانه اویغورها در سین‌کیانگ تردید دارند.

چین در واکنش به این وضعیت، کارزاری از بازداشت‌های خودسرانه علیه جمعیت اویغور به راه انداخته است؛ اقدامی که ایالات متحده آن را «نسل‌کشی» توصیف کرده است.

حزب کمونیست چین، تروریسم را تهدیدی جدی علیه توانایی پکن برای تحقق منافع خود و حفظ امنیت داخلی می‌داند. اکنون، با گسترش حضور جهانی چین، این کشور ناچار است با تروریسم در خارج از مرزهای خود نیز مقابله کند.

«ابتکار کمربند و جاده»، طرح محوری پکن در حوزه زیرساخت و توسعه، در بسیاری از کشورهایی اجرا می‌شود که با تهدیدهای فعال تروریستی مواجه هستند.

در افغانستان، داعش خراسان چین را در تبلیغات خود هدف قرار داده و پروژه‌های «کمربند و جاده» در این کشور را تهدید کرده است.

در کشور همسایه، پاکستان، «ارتش آزادی‌بخش بلوچستان» در سال ۲۰۱۸ به کنسولگری چین در کراچی حمله کرد و در سال ۲۰۲۱ نیز «تحریک طالبان پاکستان» حمله‌ای به هتلی ترتیب داد که سفیر چین در پاکستان در آن اقامت داشت.

از سال ۲۰۲۱ تاکنون، حملات تروریستی در پاکستان دست‌کم ۱۹ شهروند چینی را کشته‌اند.

رویکرد خصمانه چین نسبت به جمعیت اویغور خود نیز توجه گروه‌های تروریستی را جلب کرده است. رهبر القاعده در شبه‌جزیره عربستان اعلام کرده بود که رفتار چین با مسلمانان اویغور، حملات آینده علیه این کشور را توجیه می‌کند.

اوایل سال جاری نیز در کابل، انفجار بمب توسط داعش خراسان در یک رستوران چینی هفت کشته بر جای گذاشت و این گروه، رفتار چین با اویغورها را به‌عنوان توجیه حمله مطرح کرد.

با توجه به اینکه چین همچنان حضور جهانی آشکار و گسترده‌ای خواهد داشت، احتمالاً چنین حملاتی نیز ادامه خواهند یافت. شهروندان چینی، سرمایه‌گذاری‌های زیرساختی این کشور و مأموریت‌های دیپلماتیک چین همچنان از اهداف بالقوه خواهند بود.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.