فارن پالیسی در گزارشی تحلیلی درباره نقش فزاینده جرد کوشنر در سیاست خارجی آمریکا نوشت، طرحی که او و استیو ویتکاف برای پایان جنگ اوکراین پیش بردند، در بخش‌های کلیدی از سندی منشأ گرفته بود که پیش‌تر در کرملین تدوین شده بود؛ طرحی که از محدود کردن توان نظامی اوکراین و کنار گذاشتن عضویت در ناتو تا واگذاری کریمه و تمام دونباس را دربر می‌گرفت و به نوشته این نشریه، نه‌تنها نشانه نفوذ روزافزون الیگارش‌ها بر سیاست‌گذاری واشنگتن است، بلکه می‌تواند پیامدهایی گسترده برای نظم امنیتی جهان و گسترش رقابت هسته‌ای داشته باشد.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، مجله «فارن پالیسی» در گزارشی تحلیلی به بررسی نقش فزاینده جرد کوشنر در سیاست خارجی آمریکا، ارتباط طرح پیشنهادی او برای پایان جنگ اوکراین با خواسته‌های مطرح‌شده از سوی کرملین، نفوذ الیگارش‌ها بر تصمیم‌گیری‌های واشنگتن و پیامدهای این روند برای نظم ژئوپلیتیکی و خطر گسترش اشاعه هسته‌ای پرداخت و نوشت: در ۱۶ نوامبر ۲۰۲۵، ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، از طریق بلندگوی تلفن به صدایی ناآشنا گوش می‌داد. طرف تازه گفت‌وگو که با لهجه‌ای زیر و نازک آمریکایی صحبت می‌کرد، طرحی برای زلنسکی داشت: مجموعه‌ای از بندها و نکات که همگی به تأیید رئیس‌جمهور آمریکا رسیده بودند و مشخص می‌کردند زلنسکی برای پایان دادن به جنگ اوکراین با روسیه باید چه اقداماتی انجام دهد.

 

فهرستی از مطالبات فراتر از هر پیشنهاد پیشین

فهرست خواسته‌ها یکی پس از دیگری ادامه پیدا می‌کرد. قرار بود اوکراین محدودیت‌های تازه‌ای بر نیروهای نظامی خود اعمال کند؛ محدودیت‌هایی که مانع از آن می‌شد این کشور هرگز بتواند با برتری‌های روسیه در میدان نبرد برابری کند.

اوکراین همچنین باید هرگونه رؤیای پیوستن به ناتو را برای همیشه کنار می‌گذاشت. هم‌زمان، در حالی که توانایی اوکراین برای دفاع از خود کاهش می‌یافت، قرار بود تحریم‌های روسیه به‌زودی لغو شود و مسکو بار دیگر به جمع بازیگران نظام ژئوپلیتیکی بازگردد؛ گویی این جنگ هرگز رخ نداده است.

اما مطالبات به همین‌جا ختم نمی‌شد.

همان‌طور که این صدای تازه به زلنسکی توضیح می‌داد، اوکراین باید سرانجام و به‌طور رسمی نه‌فقط از کریمه، بلکه از تمام دونباس نیز صرف‌نظر می‌کرد؛ از جمله مناطقی که روسیه حتی آنها را اشغال نکرده بود. پس از سال‌ها جنگ و پس از میلیون‌ها تلفات، اوکراین باید سرزمین‌هایی را واگذار می‌کرد ــ و جمعیت‌های اوکراینی ساکن آن مناطق را رها می‌ساخت ــ که روسیه هرگز موفق نشده بود آنها را فتح کند.

 

خواسته‌هایی شبیه فهرست آرزوهای کرملین

این پیشنهادها فراتر از هر چیزی بود که زلنسکی یا دولت او تا آن زمان شنیده بودند. حتی از هر پیشنهادی که تاکنون از سوی کسی خارج از مسکو مطرح شده بود نیز فراتر می‌رفتند.

این خواسته‌ها عملاً اوکراین را از توان و قدرت لازم محروم می‌کردند و تضمین می‌کردند که کی‌یف برای همیشه در برابر روسیه آسیب‌پذیر باقی بماند. در واقع، این موارد کمتر شبیه مجموعه‌ای از بندهای حاصل از مذاکره بودند و بیشتر به فهرست آرزوهایی شباهت داشتند که مستقیماً از کرملین بیرون آمده باشد.

و حقیقت نیز دقیقاً همین بود.

زلنسکی در آن زمان نمی‌دانست، اما این فهرست مطالبات نه در هیچ‌یک از پایتخت‌های غربی، بلکه در مسکو شکل گرفته بود. مردی هم که این خواسته‌های تازه را یکی پس از دیگری برای او شرح می‌داد، جرد کوشنر بود؛ کسی که حالا از سایه‌ها بیرون می‌آمد و در جنگ جاری میان روسیه و اوکراین در مرکز صحنه قرار می‌گرفت.

کوشنر آمده بود تا به زلنسکی بگوید که این طرح اکنون به طرح واشنگتن تبدیل شده است و او نیز آنجاست تا مطمئن شود این طرح از این پس به اجرا درخواهد آمد.

 

«طرح صلح» کوشنر و پرسشی فراتر از جنگ اوکراین

تمام ماجرای ناخوشایند و رسوایی‌آمیز «طرح صلح» ادعایی کوشنر در اواخر سال ۲۰۲۵، بلافاصله تیتر رسانه‌ها شد و واکنش‌های شدید و سریعی برانگیخت.

با این حال، بسیاری از توجه‌ها بر ماهیت آشفته، ناشیانه و بی‌برنامه خود طرح متمرکز شد؛ همچنین بر این واقعیت که تقریباً هیچ‌کس خارج از حلقه کوشنر و شریک او، استیو ویتکاف، پیشاپیش اطلاعات چندانی درباره جزئیات آن نداشت.

در مقابل، توجه بسیار کمتری به پیامدهای این پیشنهاد و معنای آن برای تسلط الیگارش‌ها بر سیاست خارجی ایالات متحده معطوف شد.

زیرا حتی در همان زمانی که کوشنر نشسته بود و از اوکراین می‌خواست سرزمین‌هایی را واگذار کند که روسیه هرگز نتوانسته بود در میدان نبرد تصرف کند، صعود سریع او به مرکز بزرگ‌ترین جنگی که اروپا طی نزدیک به یک قرن شاهد آن بوده، چیزی بسیار فراتر از آینده شخصی کوشنر را بازگو می‌کرد.

این تحول همچنین درباره آینده الیگارشی در ایالات متحده و تأثیر گسترش آن بر ثبات جهانی در معنای وسیع‌تر سخن می‌گفت.

 

بازگشت کوشنر از پشت صحنه

ابتدا خود کوشنر را در نظر بگیرید.

پس از ماه‌ها فعالیت عمدتاً دور از انظار عمومی ــ سازماندهی استخدام‌ها و هدایت سیاست‌ها از پشت صحنه ــ نیمه دوم سال ۲۰۲۵ شاهد بازگشت او به مرکز توجه بود.

در یک سو، معاملات مالی کوشنر قرار داشت که دامنه و اهمیت آنها پیوسته افزایش می‌یافت. برای نمونه، او با سرمایه‌گذاران سعودی همکاری کرد تا بزرگ‌ترین خرید اهرمی تاریخ جهان را رقم بزند و شرکت بازی‌های ویدیویی الکترونیک آرتس (Electronic Arts) را تصاحب کند.

 

پروژه املاک لوکس در آلبانی و موج اعتراضات

در سوی دیگر، دولت آلبانی قرار داشت که روند اجرای تازه‌ترین پروژه توسعه املاک لوکس کوشنر را با سرعت پیش برد و زمین‌های کلیدی و ارزشمندی را که برای مردم آلبانی اهمیت و ارزش ویژه‌ای داشتند، در اختیار او قرار داد. این اقدام به اعتراضات گسترده در آلبانی منجر شد؛ اعتراضاتی که تا امروز نیز ادامه دارند.

 

نقش کوشنر در آتش‌بس غزه

و شاید به‌یادماندنی‌تر از همه، نقش کوشنر در تدوین آن چیزی بود که «آتش‌بس» در غزه خوانده شد. این توافق به اسرائیل حق اشغال بخش عمده این سرزمین را اعطا کرد و تحقق هدف اسرائیل برای جلوگیری دائمی از تشکیل یک کشور فلسطینی را تسریع کرد.

 

کوشنر، طرح صلح اوکراین و صعود الیگارشی در سیاست خارجی آمریکا

اما همه اینها در واقع مقدمه‌ای بود برای ورود ناگهانی کوشنر به جایگاهی که در آن هدایت تلاش‌های ایالات متحده برای پایان دادن به جنگ در اوکراین را بر عهده گرفت. در اواخر اکتبر ۲۰۲۵، جرد کوشنر و استیو ویتکاف برای نشستی چندروزه در میامی با کریل دیمیتریف، یکی از چهره‌های نزدیک به کرملین که تحت تحریم قرار داشت و مأمور شده بود کوشنر را به سمت مواضع مسکو جذب کند، گرد هم آمدند.

کوشنر و ویتکاف در جریان مجموعه‌ای از «گفت‌وگوهای فشرده»، مجموعه‌ای از بندها و پیشنهادها را کنار هم گذاشتند که ظاهراً قرار بود طرحی تازه و ابتکاری برای حل مناقشه میان روسیه و اوکراین باشد.

 

طرحی که از کرملین آمده بود

اما همان‌طور که روزنامه‌نگاران کریستو گروزف و مایکل وایس بعداً فاش کردند، «طرح صلح» ادعایی کوشنر به هیچ‌وجه ابتکاری و اصیل نبود. برعکس، «بسیاری از بحث‌برانگیزترین شروط آن در سندی گنجانده شده بود» که چند ماه پیش‌تر از داخل کرملین به گردش درآمده بود.

گروزف و وایس نوشتند طرح کوشنر که مجموعه‌ای از شیوه‌های تسلیم اوکراین در برابر مسکو را فهرست می‌کرد، شامل «عبارات مشخصی بود که تقریباً کلمه‌به‌کلمه در متنی پیشین نیز وجود داشت؛ متنی که صرفاً توسط دیمیتریف تدوین شده بود.»

البته این دو سند کاملاً یکسان نبودند. برخی بندها اصلاح شده بودند، برخی دیگر گسترش یافته و بعضی نیز به‌طور کامل حذف شده بودند.

با این حال، در مجموع، همان‌طور که گروزف و وایس توضیح دادند، بسیاری از «مفاهیم کلیدی» طرح کوشنر نه از خود او، بلکه از کرملین سرچشمه گرفته بودند.

نکته قابل‌توجه آنکه دیمیتریف حتی خود نیز عملاً به این موضوع اعتراف کرده بود.

بر اساس یک تماس تلفنی افشاشده با یکی دیگر از مقام‌های روسیه، دیمیتریف گفته بود که سند مسکو را «به‌طور غیررسمی مستقیماً در اختیارشان قرار خواهد داد و خواهد گفت که همه اینها غیررسمی است. و آنها» ــ یعنی کوشنر و ویتکاف ــ «می‌توانند آن را به‌عنوان طرح خودشان ارائه کنند.»

و دقیقاً همین اتفاق افتاد.

 

فراتر از بازتولید مواضع روسیه

اگر ماجرا صرفاً این بود که کوشنر در حال بازتولید و تطهیر مواضع و ادبیات روسیه گرفتار شده بود، مسئله به همان‌جا محدود می‌شد. اما ارزش دارد که بر پیامدهای این ماجرا مکث کرد؛ نه فقط برای اوکراین یا روسیه، بلکه برای سراسر جهان.

کوشنر صرفاً نماد نهایی صعود الیگارشی در واشنگتن نبود؛ او اکنون طرحی را پیش می‌برد که می‌توانست جهان را در مقیاسی بسیار گسترده‌تر بی‌ثبات کند، عصر هسته‌ای تازه‌ای را رقم بزند و رقابتی برای اشاعه تسلیحات هسته‌ای ایجاد کند که مشابه آن طی چند دهه اخیر دیده نشده بود.

 

اصل تازه‌ای در ژئوپلیتیک

مسئله فقط این نبود که کوشنر، با حمایت پدرزنش در پشت سر خود، سیاستی مبتنی بر مماشات را دنبال می‌کرد و به یک قدرت امپریالیستی فرصت می‌داد همسایه کوچک‌تر خود را خفه کند. مسئله مهم‌تر این بود که ناگهان، یک اصل تازه در ژئوپلیتیک پیش روی همه قرار گرفته بود.

بر اساس طرح کوشنر، ایالات متحده در حال متعهد شدن به پذیرش حق یک قدرت هسته‌ای برای تجزیه و تصاحب بخش‌هایی از یک همسایه غیرهسته‌ای بود.

روسیه قرار نبود تمام اوکراین را به دست آورد؛ دست‌کم نه هنوز. اما مسکو دست‌کم بخشی از آن را به دست می‌آورد؛ بخشی از خاک اوکراین، بخشی از جمعیت اوکراینی، و در عین حال همچنان در موقعیتی باقی می‌ماند که بتواند در زمانی دیگر، تهاجم خود را ادامه دهد.

 

پیامی که قدرت‌های غیرهسته‌ای دریافت می‌کنند

به بیان دیگر، بلوف هسته‌ای روسیه جواب داده بود.

این درسی نبود که قدرت‌های غیرهسته‌ای به‌آسانی از کنار آن عبور کنند؛ کشورهایی مانند ژاپن و کره جنوبی، کانادا و لهستان، قزاقستان، استرالیا، آلمان و بسیاری کشورهای دیگر که در نزدیکی مرزهای خود با قدرت‌های امپریالیستی مسلح به سلاح هسته‌ای روبه‌رو هستند.

این درس مستقیماً از زبان یک الیگارش آمریکایی منتقل می‌شد: یک میلیاردر غیرمنتخب، بدون هیچ سازوکار نظارتی یا الزام برای افشای اطلاعات، که صرفاً به دلیل رابطه‌اش با پدرزن خود در چنین جایگاهی قرار گرفته بود.

و اکنون همین فرد بر روند سیاست‌گذاری ایالات متحده، و بسیار فراتر از آن، تسلط یافته بود.

 

عصر تازه اشاعه هسته‌ای

البته ده‌ها عامل دیگر نیز در شکل‌گیری این عصر قریب‌الوقوع اشاعه هسته‌ای نقش داشته‌اند؛ از امپریالیسم روسیه گرفته تا بازنگری‌طلبی سرزمینی چین و همچنین کوته‌بینی راهبردی ایالات متحده و ناتوانی آن در مدیریت موفق ائتلاف‌هایش.

اما هنگامی که روزی داستان این موج تازه ظهور قدرت‌های هسته‌ای نوشته شود، در مرکز آن روایت، صعود یک الیگارشی آمریکایی قرار خواهد داشت؛ الیگارشی‌ای که برای منافع خود عمل می‌کند و توجه اندکی به باقی ما دارد، یا به اینکه سلطه آن چه معنایی برای جهان خواهد داشت ــ یا حتی برای آنچه از جهان باقی خواهد ماند.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.