مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل در تحلیلی تازه، از شکلگیری شکافی جدی در داخل ایران بر سر آینده دکترین هستهای خبر داده است؛ شکافی میان حامیان عبور از «آستانه هستهای» و ساخت سلاح، مخالفانی که هزینههای چنین تصمیمی را برای بقای جمهوری اسلامی سنگین میدانند و جریانی که تنگه هرمز را مؤثرتر از بمب اتمی برای بازدارندگی میبیند. این گزارش تأکید میکند تحولات پس از جنگهای اخیر، این بحث را از یک موضوع نظری به یکی از مهمترین مسائل راهبردی پیش روی تهران تبدیل کرده است.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، راز زیمت، مدیر برنامه ایران و محور شیعی و سردبیر مشترک نشریه «ارزیابی راهبردی» در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)، در این مقاله به بررسی گفتمان علنی شکلگرفته در ایران درباره احتمال تغییر دکترین هستهای جمهوری اسلامی میپردازد. او با مرور مواضع مقامهای حکومتی، نمایندگان مجلس، دیپلماتها، کارشناسان و رسانههای اصولگرا، نزدیک به سپاه و اصلاحطلب، سه جریان عمده را در این بحث شناسایی میکند: گروهی که از ساخت سلاح هستهای حمایت میکنند، جریانی که با عبور ایران از آستانه هستهای مخالف است و گروه سومی که معتقد است تنگه هرمز، حتی بیش از بمب اتمی، میتواند ابزار اصلی بازدارندگی ایران باشد.

زیمت مینویسد جمهوری اسلامی طی چند دهه سیاستی را دنبال کرده که میتوان آن را «آستانه هستهای» توصیف کرد؛ به این معنا که ایران در پی دستیابی به دانش، مواد، زیرساخت و توان فنی لازم برای ساخت سلاح هستهای بوده، بدون آنکه رسماً وارد مرحله تولید بمب شود. هدف از این سیاست، برخورداری از نوعی بازدارندگی بالقوه و حفظ گزینه هستهای، بدون پرداخت هزینههای سنگین سیاسی، اقتصادی و نظامی ناشی از یک گریز آشکار به سمت سلاح هستهای بوده است.
با این حال، تحولات پس از اکتبر ۲۰۲۳ و بهویژه دو جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، اعتبار این دکترین را در تهران بیش از گذشته زیر سؤال برده است. فرسایش «محور مقاومت»، آشکار شدن محدودیتهای بازدارندگی موشکی و پهپادی ایران و آسیبدیدن تأسیسات هستهای، موجب تقویت دیدگاهی شده که معتقد است تنها برخورداری از سلاح هستهای میتواند بقای حکومت را در برابر تهدیدهای خارجی تضمین کند.
در مقابل، گروه دیگری در ایران هشدار میدهد که سلاح هستهای نهتنها مصونیت کامل ایجاد نخواهد کرد، بلکه ممکن است زمینهساز حمله تازه آمریکا و اسرائیل، انزوای شدیدتر بینالمللی و حتی تهدید مستقیم بقای جمهوری اسلامی شود.
از برنامه هستهای دوران شاه تا سیاست آستانهای جمهوری اسلامی
برنامه هستهای ایران در دوران حکومت پهلوی آغاز شد و پس از انقلاب اسلامی، به دستور آیتالله{امام} روحالله خمینی متوقف شد. اما جنگ ایران و عراق، استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی و حملات موشکی علیه ایران، تهران را در میانه دهه ۱۳۶۰ به سمت احیای این برنامه سوق داد.
نامه محسن رضایی به آیتالله روحالله{امام} خمینی در سال ۱۳۶۶ نیز نشان میداد که فرمانده وقت سپاه پاسداران، دستیابی به توان تولید تسلیحات لیزری و هستهای را از جمله ملزومات پیروزی ایران در جنگ میدانست.
در سالهای بعد، مقامهای جمهوری اسلامی همواره برنامه هستهای ایران را صلحآمیز توصیف کردند و آیتالله{سید} علی خامنهای نیز ساخت و استفاده از سلاح هستهای را از نظر شرعی ممنوع دانست. با این حال، تهران هیچگاه از حفظ توانمندی آستانهای خود صرفنظر نکرد.
در گفتمان جمهوری اسلامی، تجربه کشورهایی نظیر لیبی، عراق، کره شمالی و اوکراین بارها بهعنوان نمونههایی برای اثبات ضرورت حفظ گزینه هستهای مطرح شده است. سرنوشت معمر قذافی پس از کنار گذاشتن برنامه هستهای لیبی، سقوط صدام حسین در شرایط فقدان بازدارندگی اتمی، مصونیت نسبی کره شمالی به دلیل برخورداری از سلاح هستهای و تجربه اوکراین پس از واگذاری زرادخانه هستهای بهجامانده از اتحاد جماهیر شوروی، همگی در این بحث مورد استناد قرار گرفتهاند.
علی شمخانی در اکتبر ۲۰۲۵ گفته بود اگر امکان بازگشت به دهه ۱۹۹۰ را داشت، از ساخت بمب هستهای حمایت میکرد. علیاکبر صالحی نیز پیشتر گفته بود ایران تمامی اجزای مورد نیاز برای ساخت سلاح هستهای را در اختیار دارد، اما این اجزا را به یکدیگر متصل نکرده است.
کمال خرازی و شماری از نمایندگان مجلس نیز اعلام کردهاند که در صورت مواجه شدن ایران با یک تهدید موجودیتی، تغییر در دکترین هستهای باید در دستور کار قرار گیرد.
چرا آیتالله خامنهای دستور گریز هستهای نداد؟
به نوشته زیمت، ایران پیش از جنگ دوازدهروزه ژوئن ۲۰۲۵ قادر بود در کمتر از دو هفته، اورانیوم موجود خود را تا سطح تسلیحاتی ۹۰ درصد غنیسازی کند و احتمالاً تنها چند ماه با دستیابی به نخستین توان نظامی هستهای فاصله داشت.
با وجود این، آیتالله{سید} علی خامنهای از صدور دستور برای گریز هستهای خودداری کرد. نویسنده احتمال میدهد دلیل این تصمیم آن بوده باشد که رهبر جمهوری اسلامی، ادامه مسیر تدریجی و حفظ وضعیت آستانهای را کمخطرتر ارزیابی میکرد و نگران بود عبور آشکار به سمت ساخت بمب، اسرائیل و آمریکا را وارد جنگ مستقیم با ایران کند.
دو عملیات نظامی علیه ایران، برنامه هستهای جمهوری اسلامی را بهشدت عقب انداختند، اما نتوانستند تمامی ظرفیتهای آن را نابود کنند.
بر اساس گزارش، ایران پیش از جنگ حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد، مقادیر بیشتری اورانیوم با سطوح غنای پایینتر، صدها سانتریفیوژ پیشرفته، نیروی انسانی متخصص، دانش فنی، زیرساختهای غنیسازی و احتمالاً توانایی تولید فلز اورانیوم در اختیار داشت.
همچنین تأسیسات فردو بهطور کامل منهدم نشد و روند ساخت تأسیسات زیرزمینی موسوم به «کوه کلنگ» نیز شتاب گرفت.
استدلال حامیان ساخت بمب
پس از حملات نظامی، حامیان ساخت سلاح هستهای استدلال کردند که ایران عملاً بخش عمده هزینه سیاسی و نظامی هستهای شدن را پرداخت کرده است و بنابراین منطقی نیست بدون تکمیل مرحله نهایی، در وضعیت آستانهای باقی بماند.
برخی نمایندگان مجلس خواستار خروج ایران از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای، اتخاذ سیاست «ابهام هستهای» و حتی انجام آزمایش اتمی شدهاند.
رسانههای نزدیک به سپاه نیز استدلال کردهاند که صرف برخورداری از قابلیت فنی ساخت بمب نتوانسته برای ایران بازدارندگی ایجاد کند و باقی ماندن در آستانه هستهای، نهتنها مانع حمله نشده بلکه ایران را به هدف حملات نظامی تبدیل کرده است.
از نگاه این جریان، اگر برخورداری بالقوه از توان ساخت سلاح نتوانسته مانع حمله شود، تنها راه ایجاد بازدارندگی معتبر، عبور از آستانه و دستیابی واقعی به بمب است.
مخالفان: بمب بهتنهایی مصونیت ایجاد نمیکند
در مقابل، مخالفان تغییر دکترین هستهای استدلال میکنند که برخورداری از سلاح اتمی بهتنهایی نمیتواند یک کشور را در برابر انواع تهدیدها مصون کند.
آنها به نمونه هند و پاکستان اشاره میکنند که با وجود برخورداری هر دو کشور از سلاح هستهای، همچنان درگیریهای نظامی میان آنها رخ میدهد. زرادخانه عظیم هستهای روسیه نیز مانع از آغاز و تداوم جنگ اوکراین نشده و توانایی هستهای اسرائیل نیز نتوانسته از حملات ایران و گروههای مسلح علیه این کشور جلوگیری کند.
به گفته این جریان، سلاح هستهای در برابر تهدیدهایی مانند سازمانهای غیردولتی، حملات سایبری، جنگهای محدود، تحریمهای اقتصادی و بحرانهای داخلی نیز کارایی محدودی دارد.
مخالفان تغییر دکترین تأکید میکنند که بازدارندگی هستهای معتبر صرفاً با تولید یک یا چند بمب ایجاد نمیشود. چنین بازدارندگیای به یک اقتصاد باثبات، توان متعارف پیشرفته، سامانههای فرماندهی و کنترل قابلاعتماد، پدافند هوایی مؤثر، موشکهای دقیق و مهمتر از همه قابلیت «ضربه دوم» نیاز دارد.
ساخت چند بمب یا حتی انجام یک آزمایش هستهای، بهتنهایی برای ایجاد بازدارندگی کافی نیست. ایران برای دستیابی به بازدارندگی واقعی باید زرادخانهای قابل اتکا، کلاهکهای قابل نصب روی موشک و سامانههایی در اختیار داشته باشد که حتی پس از دریافت ضربه نخست از سوی دشمن، امکان پاسخ هستهای را حفظ کنند؛ ظرفیتهایی که به ارزیابی نویسنده، جمهوری اسلامی در حال حاضر فاقد آنهاست.
هزینههای اقتصادی و امنیتی گریز هستهای
هزینههای اقتصادی، آغاز مسابقه تسلیحاتی در خاورمیانه، تشدید تحریمهای بینالمللی و از میان رفتن بخش بیشتری از مشروعیت بینالمللی ایران، از دیگر استدلالهای مخالفان دستیابی به سلاح هستهای است.
آنها همچنین هشدار میدهند که تلاش عملی ایران برای ساخت بمب، به احتمال زیاد از سوی سرویسهای اطلاعاتی غربی شناسایی خواهد شد و ممکن است پیش از آنکه پروژه تکمیل شود، حمله نظامی دیگری علیه ایران صورت گیرد.
از این منظر، فرایند دستیابی به سلاح هستهای میتواند دقیقاً همان بقای حکومتی را که قرار است بمب تضمین کند، در معرض خطر قرار دهد.
اختلاف بر سر «ابهام هستهای»
درباره اتخاذ سیاست «ابهام هستهای» نیز در ایران اختلاف نظر وجود دارد.
حامیان این رویکرد خواستار خروج از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای و خودداری تهران از ارائه اطلاعات روشن درباره میزان پیشرفت و تواناییهای هستهای خود هستند. از نگاه آنها، ابهام میتواند به ابزاری برای بازدارندگی و همچنین اهرمی در مذاکرات آینده تبدیل شود.
اما منتقدان، با استناد به تجربه عراق و لیبی، معتقدند ابهام میتواند سوءظن دشمنان را افزایش دهد، شرایط درگیری دائمی ایجاد کند و احتمال حمله نظامی را بالا ببرد.
آنها همچنین تأکید دارند که موقعیت ایران با کره شمالی متفاوت است. ایران در قلب منطقهای بیثبات قرار گرفته و در جنگ مستقیم با اسرائیل است. علاوه بر این، ضعفهای ضدجاسوسی جمهوری اسلامی باعث میشود تهران نتواند فعالیتهای بسیار حساس هستهای را برای مدت طولانی از دید سرویسهای اطلاعاتی خارجی پنهان نگه دارد.
دیدگاه سوم: هرمز مهمتر از دهها بمب اتمی
در کنار دو اردوگاه موافق و مخالف ساخت بمب، پس از جنگ سال ۲۰۲۶ دیدگاه سومی نیز بیش از گذشته تقویت شده است: اینکه مهمترین دارایی راهبردی جمهوری اسلامی نه سلاح هستهای، بلکه تنگه هرمز است.
محسن رضایی اهمیت تنگه هرمز را «بیشتر از دهها بمب اتمی» توصیف کرده و شماری از نمایندگان مجلس و تحلیلگران نیز این آبراه را مؤثرترین اهرم چانهزنی ایران دانستهاند.
در چارچوب این دیدگاه، ایران از طریق کنترل یا ایجاد اختلال در تردد تنگه هرمز میتواند یک بحران امنیتی محدود را به شوکی برای کل اقتصاد و بازار انرژی جهان تبدیل کند.
در چنین الگویی، پیام بازدارندگی ایران دیگر صرفاً این نیست که «اگر به ما حمله کنید، پاسخ نظامی خواهیم داد»، بلکه پیام به این شکل تغییر میکند که «اگر امنیت ایران را مختل کنید، اقتصاد جهانی نیز هزینه خواهد داد».
از این منظر، تنگه هرمز در کنار موشکها، پهپادها، توان بالقوه هستهای و شبکه منطقهای جمهوری اسلامی، به ستون تازهای از بازدارندگی ژئوپلیتیکی ایران تبدیل شده است.
پنج شرط بازدارندگی هستهای مؤثر
عبدالرسول دیوسالار، پژوهشگر ارشد حوزه امنیت و بازدارندگی ایران، پنج شرط اساسی را برای شکلگیری یک بازدارندگی هستهای مؤثر برمیشمارد: وجود اراده سیاسی و توان تصمیمگیری سریع، برخورداری از توان متعارف کافی برای خرید زمان لازم جهت ساخت بمب، آمادگی برای تحمل هزینههای اقتصادی و بینالمللی، داشتن متحدان قابلاعتماد و برخورداری از اطلاعات راهبردی دقیق درباره خطوط قرمز دشمن.
به ارزیابی او، ایران در حال حاضر هیچیک از این پنج شرط را به اندازه کافی در اختیار ندارد.
ساختار تصمیمگیری چندپاره، ضعف در سامانههای فرماندهی و کنترل، ناکافی بودن پدافند هوایی و موشکهای دقیق، انزوای بینالمللی و نبود حمایت نظامی واقعی از سوی روسیه، چین و نیروهای نیابتی، توان ایران برای ایجاد یک بازدارندگی اتمی معتبر را محدود کرده است.
در مقابل، اسرائیل از نگاه این ارزیابی، دشمنی مصمم با توان تصمیمگیری و اجرای سریع حمله است؛ در حالی که تهران نیز اطلاعات دقیقی درباره مقاصد و خطوط قرمز اسرائیل در اختیار ندارد.
آیا ایران در آستانه تغییر دکترین قرار دارد؟
زیمت در جمعبندی مقاله خود مینویسد که گفتمان هستهای در ایران هنوز به یک تصمیم نهایی برای ساخت سلاح منجر نشده است.
با این حال، ترور آیتالله{سید} علی خامنهای و جانشینی آیتالله{سید} مجتبی خامنهای ــ که ممکن است همان میزان تعهد پدرش به سیاست آستانهای را نداشته باشد ــ در کنار افزایش نفوذ سپاه پاسداران، افزایش ریسکپذیری حکومت و احساس موفقیت ناشی از بقای نظام در جنگ و کنترل تنگه هرمز، میتواند در آینده کفه را به سود حامیان ساخت بمب سنگینتر کند.
در عین حال، آگاهی رهبران جمهوری اسلامی از هزینهها و محدودیتهای یک گریز هستهای همچنان عامل مهمی در جلوگیری از تصمیم نهایی برای ساخت سلاح محسوب میشود.
زیمت در پایان به اسرائیل و آمریکا توصیه میکند از اختلافات داخلی موجود در ایران درباره آینده برنامه هستهای بهره بگیرند و برای رهبران جمهوری اسلامی روشن کنند که حرکت عملی به سمت ساخت سلاح هستهای تحمل نخواهد شد و میتواند حملاتی گستردهتر علیه زیرساختها و داراییهای حیاتی حکومت را در پی داشته باشد.
به اعتقاد نویسنده، هدف چنین سیاستی باید آن باشد که رهبران ایران به این نتیجه برسند که سلاح هستهای، برخلاف تصور حامیان آن، الزاماً تضمینکننده بقای جمهوری اسلامی نیست و حتی ممکن است برنامه هستهای ایران را از یک ابزار بالقوه بازدارندگی، به تهدیدی مستقیم علیه موجودیت خود نظام تبدیل کند.
پایگاه خبری جماران: انتشار این مطلب به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از تحلیل های موجود در محافل امنیتی، سیاسی و نخبگانی دشمنان انجام می شود.