«فارن پالیسی» گزارش می‌دهد دولت ترامپ با حمایت شخصی از رهبران عراق، سوریه و لبنان، به‌دنبال تمرکز قدرت، خلع سلاح متحدان ایران و گشودن اقتصاد این کشورها به روی شرکت‌های آمریکایی است؛ اما شکاف‌های عمیق سیاسی و قومی، ضعف نهادهای دولتی و نفوذ گروه‌های مسلح می‌تواند این راهبرد معامله‌محور را به عاملی برای بی‌ثباتی دوباره منطقه تبدیل کند.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، نشریه فارن پالیسی در تحلیلی از رویکرد نوظهور دولت دونالد ترامپ در قبال خاورمیانه، پیامدهای اتکای واشنگتن به رهبران اقتدارگرا و دولت‌های متمرکز در عراق، سوریه و لبنان را بررسی کرد و نوشت: دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در اواسط ژوئیه در دفتر بیضی‌شکل کاخ سفید در کنار نخست‌وزیر جدید عراق، با شور و حرارت سخن گفت. ترامپ اعلام کرد که علی الزیدی «شیمی فوق‌العاده‌ای» با او دارد و در ادامه تلویحاً گفت که او «برای آمریکا خوب است.» سپس، ترامپ در فاصله چند دقیقه دو بار گفت که الزیدی «برای مدتی طولانی» در آنجا خواهد ماند. ترامپ افزود که عراق «ثروت عظیمی دارد، نه فقط پتانسیل.» رئیس‌جمهور همچنین به شوخی گفت که مهمانش «جوان و خوش‌تیپ است، که من این را دوست ندارم.»

این گرمی روابط تصادفی نیست. این موضوع بازتاب‌دهنده رویکرد نوظهور ایالات متحده در قبال شام است که بیش از همه توسط تام باراک، فرستاده و دوست دیرینه ترامپ، پرورش یافته است: شناسایی رهبرانی که می‌توانند قدرت دولتی را متمرکز کنند، حمایت شخصی از آن‌ها، و سپس حساب کردن روی آن‌ها برای خدمت به منافع ایالات متحده از طریق مقابله با نفوذ ایران و گشودن اقتصادهایشان به روی کسب‌وکارهای آمریکایی. در حالی که دولت‌های اخیر آمریکا هنگام بحث درباره حکمرانی در خاورمیانه اغلب از تقسیم قدرت و توافق‌های سیاسی مذاکره‌شده سخن می‌گفتند، دولت ترامپ آشکارا روی مردان قدرتمند شرط‌بندی می‌کند.

الزیدی یک مورد استثنایی نیست. اوایل تابستان، ترامپ در حاشیه اجلاس ناتو با احمد الشرع، رئیس‌جمهور سوریه دیدار کرد. او با بیان اینکه سوریه «مکانی بسیار ازهم‌گسیخته» بوده است، از الشرع به خاطر اینکه «کشور را در مدت زمان بسیار کوتاهی متحد کرده است» تمجید کرد. ترامپ گفت که الشرع «فردی قوی» و «رهبری بزرگ» است. سرانجام، در همین هفته، ترامپ میزبان جوزف عون، رئیس‌جمهور لبنان بود؛ اولین رئیس دولت لبنان که پس از بیش از ۱۵ سال به کاخ سفید دعوت می‌شد. او آشکارا مشتاق بود که عون را نیز در همین پروژه بگنجاند و گفت: «شما روحیه فوق‌العاده‌ای در کنار خود دارید.» سپس، وقتی از او پرسیده شد که رهبر لبنان در مقایسه با الزیدی چگونه است، ترامپ گفت که او نیز «خوش‌تیپ» است.

اما در حالی که ترامپ بر حمایت از مردان قدرتمند خاورمیانه پافشاری می‌کند، این پرسش مطرح شده است: آیا این شرط‌بندی‌ها نتیجه خواهد داد؟ تاریخ اخیر و بلندمدت منطقه نشان می‌دهد که پاسخ منفی است. برای ترامپ، جذابیت این رهبران در وعده آن‌ها برای دوام و کنترل نهفته است. یک طرف مذاکره واحد که بر دولت، نیروهای امنیتی و اقتصاد آن تسلط دارد، برای واشنگتن ارزشمندتر از یک ائتلاف متزلزل است، زیرا چنین رهبری می‌تواند شخصاً منافع ایالات متحده را پیش ببرد. برای ترامپ، این به معنای عقب راندن متحدان ایران و همسویی با متحدان ایالات متحده، از جمله اسرائیل است. این همچنین به معنای امضای قراردادهای نفتی و بازسازی با شرکت‌های آمریکایی و حفظ ثبات بدون نیاز به نیروها یا توجه ایالات متحده است. در این شکل از دیپلماسی شخصی‌سازی‌شده، که در آن روابط جایگزین نهادها می‌شوند، معیار سنجش یک شریک این نیست که چگونه حکومت می‌کند، بلکه این است که چه چیزی می‌تواند ارائه دهد.

سوریه به الگویی برای این رویکرد تبدیل شده است. تصویر الشرع از روزهایی که جایزه‌ای ۱۰ میلیون دلاری برای سرش تعیین شده بود، به طرز چشمگیری تغییر کرده است. ترامپ در ماه مه ۲۰۲۵ در ریاض اعلام کرد که تحریم‌های دوران اسد علیه سوریه را پایان می‌دهد و واشنگتن بعداً پیش از سفر تاریخی الشرع به کاخ سفید، برچسب‌های تروریستی را از روی خود او برداشت

 الشرع مخاطبان خود را می‌شناسد: گزارش شده که پیشنهاد اولیه او به واشنگتن شامل طرحی برای ساخت برج ترامپ در دمشق، تنش‌زدایی با اسرائیل و همکاری برای فراهم کردن دسترسی ایالات متحده به نفت و گاز سوریه بوده است. باراک که همکاری نزدیکی با دمشق دارد، برای یک دولت متمرکز تلاش کرده است، او در ژوئیه ۲۰۲۵ اعلام کرد: «همه ما باید آشتی کنیم و به این نتیجه برسیم: یک ملت، یک مردم، یک ارتش، یک سوریه» و استدلال کرد که «فدرالیسم در این منطقه کارایی ندارد.»

این رویکرد، گسستی از تفکرات اولیه پس از سرنگونی بشار اسد محسوب می‌شود که معتقد بود ثبات سوریه مستلزم تضمین سهمی از قدرت و میزانی از خودمختاری برای جوامع آن، اعم از کردها، دروزی‌ها یا علوی‌ها است. باراک درباره نیروهای دموکراتیک سوریه به رهبری کردها، که شریک واشینگتن در مبارزه علیه دولت اسلامی (داعش) بودند، گفت: «ما به آن‌ها بدهکار نیستیم که امکان داشتن دولت مستقل خود در درون دولت را فراهم کنیم.» او در ماه ژانویه اعلام کرد که نقش سیاسی آن‌ها «تا حد زیادی منقضی شده است»، چرا که دمشق اکنون «مایل و آماده است تا مسئولیت‌های امنیتی را بر عهده بگیرد.»

البته برای شرع، متمرکز کردن دولت و پیوستن دوباره به اقتصاد جهانی، همان‌قدر که در خدمت طرح‌های واشینگتن بود، به پیشبرد پروژه تحکیم قدرت خودش نیز کمک می‌کرد. در لبنان، کارزار اسرائیل علیه حزب‌الله، توانمندی‌های نظامی این گروه را در هم شکست و حق وتوی دیرینه آن بر سیاست لبنان را تضعیف کرد. در این خلأ، دولت جدیدی از تکنوکرات‌های مستقل روی کار آمد که نسبت به «دولت در دولت» حزب‌الله منتقدتر هستند. یک چهره به‌طور خاص توجه دولت ترامپ را به خود جلب کرد: جوزف عون. عون در ژانویه ۲۰۲۵ پس از فرماندهی ارتش لبنان - همان ارتش ملی مورد حمایت بین‌المللی که مدت‌ها به عنوان جایگزینی برای زرادخانه حزب‌الله تصور می‌شد - به ریاست‌جمهوری انتخاب شد. عون پس از تصدی این مقام، به‌وضوح اعلام کرد که خلع سلاح حزب‌الله یکی از اهداف دولت او خواهد بود؛ اظهاراتی که با عقب راندن جای پای ایران در لبنان نیز مرتبط بود.

باراک تلاش کرده بود با سفرهای مکرر به بیروت، عون را با خود همراه کند. در اوت ۲۰۲۵، دولت عون متعهد شد که تمامی گروه‌های دارای سلاح‌های سنگین، به‌ویژه حزب‌الله، را خلع سلاح کند و ارتش را موظف کرد تا پایان سال، انحصار استفاده از سلاح را برقرار کند. این نقشه راه مورد حمایت آمریکا، عون را به سمت مذاکره با اسرائیل سوق داد؛ مذاکراتی که تا چند سال پیش غیرقابل تصور بود، حتی در شرایطی که اسرائیل بخش بزرگی از جنوب کشور را ویران کرده و گاهی بیش از یک میلیون نفر را آواره کرده است.

همانند سوریه، یک مشوق اقتصادی نیز وجود دارد: وعده بازسازی پس از جنگ با حمایت آمریکا برای کشور بحران‌زده عون.

در عراق، جست و جو برای یافتن «مرد واشینگتن» با یک وتو آغاز شد. پس از انتخابات نوامبر ۲۰۲۵، «چارچوب هماهنگی» شیعیان ماه‌ها در بن‌بست ماند تا اینکه در اواخر ژانویه، نوری المالکی، نخست‌وزیر پیشین را نامزد کرد. ترامپ که او را بیش از حد به تهران نزدیک می‌دانست، علناً این نامزدی را وتو کرد. از آنجا که درآمدهای نفتی عراق در حسابی در فدرال رزرو آمریکا نگهداری می‌شود و به صورت محموله‌های نقدی به بغداد ارسال می‌گردد، واشینگتن بر دسترسی عراق به پول خودش کنترل دارد. وقتی خزانه‌داری آمریکا این شریان حیاتی را مسدود کرد، فشار حاصله قابل توجه بود. طبقه سیاسی عراق پیام را دریافت کرد و زیدی را نامزد کرد. زیدی که در آن زمان ۴۰ ساله بود و به عنوان یک بانکدار بدون پایگاه سیاسی و تجربه دولتی شناخته می‌شد، ضعفش همان نقطه جذابیتش بود. نخبگان حاکم بغداد او را نامزدی سازشی می‌دیدند که به جای عمل مستقل، سیاست‌های آن‌ها را اجرا کند، در حالی که واشینگتن مرد خود را در بغداد یافته بود.

باراک از «رهبری تازه» و «دستور کار جسورانه و جدید» زیدی تمجید کرد و ترامپ برای تقویت جایگاه او، تماس‌های اولیه‌ای برقرار کرد. ترامپ بعدها ادعا کرد که زیدی «در انتخابات بسیار قاطعانه پیروز شد.» او پیروز نشد. در واقع، او حتی هرگز نامزد انتخابات نبود. اما زیدی نقشی را که به او محول شده بود ایفا کرد و واشینگتن را به عنوان اولین مقصد سفر خارجی خود انتخاب کرد.

او همچنین متعهد به خلع سلاح و ادغام نیروهای بسیج مردمی، از جمله گروه‌های همسو با ایران مانند کتائب حزب‌الله و حرکت النجباء شد، در حالی که یک کارزار ضد فساد را آغاز کرد که به آمریکایی‌ها به عنوان بخشی از همان پروژه فروخته شد.

و در اینجا نیز، باراک علیه تعهد واشنگتن به تکثرگرایی چرخیده است. در جایی که سیاست ایالات متحده زمانی خودمختاری کردها را به عنوان ستونی از عراق جدید تلقی می‌کرد، مردان ترامپ اکنون روی یک بغداد متمرکز شرط‌بندی کرده‌اند. اکنون، به گفته باراک، مدل فدرال بغداد-اربیل نه نشان‌دهنده میانه‌روی، بلکه نشان‌دهنده «بالکانیزه شدن» است. ترامپ و حامیانش این رویکرد به خاورمیانه را به عنوان مسئله‌ای از واقع‌گرایی هوشمندانه و بدبینانه ارائه کرده‌اند.

اما دلایل کافی برای این باور وجود دارد که این رویکرد ساده‌لوحانه از آب درخواهد آمد. واقعیت این است که دکترین مرد قدرتمند ترامپ قبلاً در همین کشورها آزموده شده و شکست خورده است. تاریخ منطقه مملو از مردان قدرتمندی است که نتیجه حکومتشان شکنندگی بود: صدام حسین عراق را چنان کامل متمرکز کرد که حکومت او منجر به جنگ‌های ویرانگر شد.

اسدها سوریه را به مدت پنج دهه از طریق یک دستگاه قهری که نهادهای آن را تهی کرد و در نهایت سوری‌ها را به شورش واداشت، یکپارچه نگه داشتند.

امروزه، بعید است که این دولت‌ها به شکلی که واشنگتن تصور می‌کند، متمرکز شوند. پس از تجربه صدام، سیستم سیاسی عراق عمداً تکه‌تکه شد تا هیچ بازیگر واحدی نتواند بر آن مسلط شود. تلاش زیدی برای خلع سلاح احتمالاً شکست تلاش‌های گذشته برای ادغام گروه‌های مسلح را تکرار خواهد کرد: اعطای حقوق دولتی و حمایت به آن‌ها در حالی که وفاداری‌شان به فرماندهان خودشان باقی می‌ماند و نه دولت مرکزی.

در حالی که گروه‌های طرفدار دولت، مانند صدری‌ها یا عصائب اهل الحق، کمیته‌هایی را برای فهرست‌برداری از سلاح‌های خود و هماهنگی با دولت اعلام کرده‌اند، گروه‌های همسو با ایران، یعنی کتائب حزب‌الله و حرکت النجباء، از این کار خودداری کرده‌اند. این گروه‌ها نه تنها مایل به حمله به منافع ایالات متحده در عراق و منطقه هستند، بلکه نشان داده‌اند که اگر دولت عراق بیش از حد فشار بیاورد، علیه خود آن نیز اقدام خواهند کرد. قتل یک افسر اطلاعاتی دولت در ماه مارس، که توسط برخی مقامات دولتی به گروه‌های مقاومت نسبت داده شد، خطر مداوم را برجسته می‌کند.

و در جایی که «محور مقاومت» در سال‌های اخیر غیرمتمرکزتر شده بود، جنگ با ایران این روند را معکوس کرده است: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نقش فعال‌تر و فرماندهی‌تری در عراق ایفا کرده، جناح‌های مقاومت را هدایت می‌کند و از این کشور به عنوان سکوی پرتابی در استراتژی منطقه‌ای تهران استفاده می‌کند. بسیاری در دولت عراق می‌خواهند شبه‌نظامیان را مهار کنند: گروه‌های مسلح خارج از زنجیره فرماندهی رسمی، حاکمیت بغداد را تضعیف کرده و خطر کشاندن کشور به جنگ‌هایی را که نمی‌خواهد بخشی از آن باشد، به همراه دارند.

اما خواستن حاکمیت و توانایی اعمال آن دو مقوله متفاوت هستند. برای بغداد، این‌ها آشتی‌ناپذیرند، به‌ویژه در جدول زمانی واشنگتن. سوریه متفاوت است زیرا الشرع در واقع در تحکیم قدرت بیشترین پیشرفت را داشته است. اما او حاکم جدیدی است که تلاش می‌کند کشوری را متمرکز کند که همیشه در برابر حکومت مرکزی مقاومت کرده است. در ژوئیه ۲۰۲۵، درگیری‌ها در استان دروزی‌نشین سویدا صدها کشته بر جای گذاشت و هنگامی که الشرع نیروهای خود را اعزام کرد، رهبران محلی آن‌ها را به سوءاستفاده‌های گسترده متهم کردند، در حالی که اسرائیل، با معرفی خود به عنوان محافظ دروزی‌ها، نیروهای دولتی سوریه را بمباران کرد. از آن زمان، اسرائیل حقوق حدود ۳۰۰۰ جنگجوی شبه‌نظامی دروزی را پرداخت کرده و آن‌ها را با سلاح تجهیز می‌کند، که به متحد کردن همان جناح‌هایی کمک می‌کند که شرع قرار است آن‌ها را جذب کند.

از دیدگاهی بنیادی‌تر، بعید است که الشرع به سادگی با چشم‌انداز ترامپ همسو شود. در واقع، او از همین حالا شروع به نه گفتن به واشنگتن کرده است. ترامپ پیش‌تر ایده درگیر شدن سوریه با حزب‌الله در لبنان را مطرح کرده بود، اما الشرع با آن مخالفت کرد و تصریح نمود که دمشق هیچ‌گونه مداخله نظامی را تدارک نمی‌بیند. در مورد اسرائیل، الشرع دست رد به سینه باراک زده و به این فرستاده گفته است که مصالحه بر سر جولان به معنای پایان حکومت او خواهد بود. همان‌طور که یکی از مقامات سوری بیان کرد، «عناصر اساسی اعتماد به سادگی وجود ندارند.»

الشرع از حمایت آمریکا برای تحکیم حکومت خود استفاده می‌کند، نه اینکه آن را تابع طرح‌های آمریکا قرار دهد.

در نهایت، لبنان در دسته‌بندی متفاوت و چالش‌برانگیزتری قرار دارد. این کشور به گونه‌ای ساخته شده بود که از سلطه سیاسی مرکزی جلوگیری کند. در عوض، نظام فرقه‌ای آن قدرت را چنان به طور کامل پراکنده کرد که وقتی توازن قوا فروپاشید، نتیجه آن ۱۵ سال جنگ داخلی بود. امروزه، این کشور همچنان غیرمتمرکز باقی مانده و تهدید جنگ داخلی واقعی است. در مورد حزب‌الله به طور خاص، نه این گروه و نه حامیان ایرانی‌اش به این سادگی تسلیم نمی‌شوند. با وجود شکست‌های سنگین، حزب‌الله از خلع سلاح خودداری کرده است. در عوض، افسران سپاه پاسداران ایران برای نظارت بر بازسازی زیرساخت‌های نظامی حزب‌الله و پر کردن خلأهای ناشی از حذف رهبری این گروه، وارد لبنان شده‌اند.

در همین حال، شرایط میدانی موقعیت عون را تضعیف می‌کند. اسرائیل با وجود آتش‌بس نوامبر ۲۰۲۴، حملات تقریباً روزانه خود را ادامه داده و همچنان چندین موضع را در جنوب در اشغال خود دارد، در حالی که شیعیان لبنان، جامعه‌ای که بار اصلی جنگی را که بیش از ۴۰۰۰ کشته و ۱.۲ میلیون آواره بر جای گذاشت به دوش کشیدند، شاهد دولتی ملی هستند که برای محافظت یا نمایندگی از آن‌ها با مشکل مواجه است.

ارتش لبنان نیز به محدودیت توانایی‌های خود برای اجرای خلع سلاح اذعان کرده است. برخورد سخت‌گیرانه با حزب‌الله، در شرایطی که حملات اسرائیل و حضور نظامی آن در بخش‌هایی از خاک لبنان ادامه دارد، ممکن است به‌جای تقویت اقتدار دولت، شکاف‌های داخلی را عمیق‌تر کند. همچنین ورود به مذاکره با اسرائیل در چنین فضایی می‌تواند به تقویت مواضع و استدلال‌های حزب‌الله درباره ضرورت ادامه مقاومت بینجامد.

تنش‌ها از همین حالا نمایان شده است: هنگامی که باراک هشدار داد که اگر لبنان در خلع سلاح اقدامی نکند، به عنوان یک دولت از بین خواهد رفت، عون علناً این اظهارات را رد کرد و تأکید نمود که این روند با سرعت ارتش پیش خواهد رفت، نه با سرعت واشنگتن.

رویکرد ترامپ اساساً معامله‌گرایانه است و بردهای سریع و قابل مشاهده را بر توافق‌های بلندمدت ترجیح می‌دهد. با این حال، پویایی‌های سیاسی ریشه‌دار منطقه لزوماً مستعد بردهای سریع نیستند. این دولت‌ها را نمی‌توان طبق جدول زمانی واشنگتن دگرگون کرد و مردان ترامپ در منطقه هزینه‌های چنین تلاشی را متحمل نخواهند شد. در نتیجه، قمار ترامپ به احتمال زیاد به جای ایجاد تغییرات سیاسی پایدار، درگیری‌ها را دوباره شعله‌ور کرده و منافع آمریکا را تضعیف خواهد کرد.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.