سیاست آمریکا دیگر نزاعی بین افراد اصولگرا و افراد دارای منافع شخصی نیست، بلکه نزاعی بین «کسانی که بی‌شرم هستند» و «کسانی که به دنبال پاکی اخلاقی کامل هستند» است.

به گزارش جماران، نیویورک تایمز یکی از بحث‌برانگیزترین سوالات در علوم سیاسی را مطرح کرد: آیا می‌توان اصول سازش را توجیه کرد اگر بهای آن دستیابی به منافع ملی بیشتر باشد؟

در یک بحث طولانی بین برت استفنز، نویسنده، رابرت سیگل، روزنامه‌نگار، و مالی جونگ-فاست، نویسنده، شرکت‌کنندگان به این نتیجه رسیدند که سیاست آمریکا در دوران دونالد ترامپ به طور فزاینده‌ای مبتنی بر چیزی شده است که آنها آن را «معاملات با شیطان» توصیف کردند، یعنی پذیرش گزینه‌های نه چندان ایده‌آل از ترس اینکه گزینه جایگزین ممکن است خطرناک‌تر باشد.

بحث با موضوع انتصاب تاد بلانچ به عنوان دادستان کل دائمی آغاز می‌شود. برت استیونز اعتراض خود را به نامزدی او پنهان نمی‌کند، اما معتقد است که رد او می‌تواند ترامپ را به انتصاب فردی وفادارتر و کم‌احترام‌تر به نهادها سوق دهد، یا بلانچ را به عنوان دادستان کل موقت حفظ کند که این امر نقش سنا و نظارت بر قانون اساسی را تضعیف می‌کند.

 

تجربه لیندسی گراهام

از این رو، سوال این نیست که «آیا این نامزد خوب است؟»، بلکه این است که «آیا گزینه دیگر بدتر است؟»، منطقی که به گفته طرف‌های گفتگو اکنون خود را بر تصمیمات سیاسی در واشنگتن تحمیل می‌کند.

سناتور  لیندسی گراهام  که هفته پیش از دنیا رفت در قلب این بحث قرار دارد. او پیش از آنکه به یکی از نزدیکترین متحدان ترامپ در حزب جمهوری‌خواه تبدیل شود، یکی از منتقدان سرسخت او بود . استیونز اذعان می‌کند که مدت‌ها این تغییر را خیانت به اصول و تلاش برای نفوذ می‌دانست، اما پس از مرگ گراهام، تجربه خود را دوباره ارزیابی کرد.

به گفته نویسنده، گراهام در روزهای پایانی عمرش در پیشبرد لایحه تحریم‌ها علیه روسیه نقش داشت، ترامپ را متقاعد کرد که حمایت خود از اوکراین را تقویت کند و به محافظت از ناتو در برابر افولی که بسیاری از آن می‌ترسیدند، کمک کرد.

سپس این سوال مطرح می‌شود: اگر گراهام همچنان مخالف ترامپ باقی می‌ماند و جایگاه سیاسی خود را از دست می‌داد، آیا اوکراین امن‌تر می‌شد؟ استیونز معتقد است که پاسخ لزوماً مثبت نیست و برخی از «معاملات شیطانی» می‌توانند به نتایجی برسند که نادیده گرفتن آنها دشوار است.

 

معاملات پرخطر

اما مولی جونگ-فاست هشدار می‌دهد که این نوع معامله همچنان پرخطر است، زیرا از نظر او، ترامپ تصمیمات خود را به شیوه‌ای بسیار ناپایدار می‌گیرد و تحت تأثیر آخرین فردی که با او صحبت می‌کند قرار می‌گیرد، که این امر هرگونه امیدواری برای  تأثیرگذاری بر او را به یک معامله پرخطر تبدیل می‌کند.

با این حال، او اذعان می‌کند که سیاست ذاتاً مبتنی بر سازش است و بسیاری از سیاستمداران بخشی از اعتقادات خود را پنهان می‌کنند تا نفوذ کسب کنند و به اهدافی که مهم‌تر می‌دانند، دست یابند.

 

حزب دموکرات نیز با مشکل مشابهی روبروست

طبق این بحث، این منطق محدود به جمهوری‌خواهان نیست. حزب دموکرات نیز با ظهور جناح سوسیال دموکرات و نارضایتی فزاینده در صفوف آن، با معضل مشابهی روبرو است.

شرکت‌کنندگان در این گفتگو می‌پرسند: آیا رهبری سنتی باید برای حفظ وحدت حزب به این جریان امتیاز بدهد، یا ممکن است این مصالحه‌ها دموکرات‌ها را از مرکز تصمیم‌گیرنده در انتخابات آمریکا دور کند؟ استیونز هشدار می‌دهد که گرایش به چپ افراطی می‌تواند به ترامپ و جمهوری‌خواهان یک رقیب ایده‌آل در انتخابات بعدی بدهد، همانطور که ترامپ قبلاً از خشم پایگاه جمهوری‌خواهان سود برد.

 

بی‌حیایی و پاکی اخلاقی

در پایان گفتگو، استیونز خلاصه‌ای تکان‌دهنده ارائه می‌دهد مبنی بر اینکه سیاست آمریکا دیگر نزاعی بین افراد اصولگرا و افراد دارای منافع شخصی نیست، بلکه نزاعی بین «کسانی که بی‌شرم هستند» و «کسانی که به دنبال پاکی اخلاقی کامل هستند» است.

بین این دو قطب افراطی، فضا برای سیاستمدار عملگرا که برای دستیابی به نتایج ملموس، سازش‌های دردناک را می‌پذیرد، در حال کاهش است. شرکت‌کنندگان نتیجه می‌گیرند که سؤالی که امروزه سیاستمداران با آن مواجه هستند دیگر این نیست که آیا امتیاز می‌دهند یا خیر، بلکه این است که در عصری که «معامله با شیطان» به بخشی از چشم‌انداز سیاسی آمریکا تبدیل شده است، مرز بین عملگرایی و کنار گذاشتن اصول را کجا ترسیم می‌کنند.

 

 

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

کلمات کلیدی ترامپ
نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.