مشکل فقط به مسائل اقتصادی، اجتماعی یا سایر مسائل محدود نمی‌شود. مسئله بسیار مهم‌تر این است که جامعه آمریکا مدت‌هاست که در مورد مهم‌ترین مسائل توسعه کشور دچار اختلاف نظر است و هر چرخه سیاسی جدید تنها این اختلافات را تشدید می‌کند.

به گزارش جماران، آندری کورتونوف، کارشناس باشگاه گفتگوی بین‌المللی والدای و مدیرکل سابق شورای امور بین‌الملل روسیه (RIAC) در گزارشی نوشت: من اولین بار در تابستان ۱۹۸۴، زمانی که کارمند جوانی در آکادمی علوم شوروی بودم، از ایالات متحده دیدن کردم. در آن زمان، آمریکا مرا با زیبایی‌هایش مسحور می‌کرد. آسمان‌خراش‌ها بلندتر، بزرگراه‌ها پهن‌تر و مراکز خرید لوکس‌تر از آن چیزی بودند که انتظار داشتم.

اولین کامپیوتر شخصی اپل مکینتاش با ماوس در قفسه‌های فروشگاه‌های لوازم الکترونیکی ظاهر شده بود، پرینس، تینا ترنر و مایکل جکسون در موسیقی پاپ سلطنت می‌کردند، فیلم‌های شکارچیان ارواح و آکادمی پلیس در سینماها پخش می‌شدند و رئیس جمهور رونالد ریگان با اعتماد به نفس به سمت انتخاب مجدد می‌رفت که منجر به شکست سنگین والتر ماندیل، نامزد دموکرات‌ها، در انتخابات نوامبر شد.

در آن روزهایی که اکنون بسیار دور به نظر می‌رسند، آمریکا توسط بسیاری در سراسر جهان به عنوان یک «شهر درخشان بر فراز تپه» جذاب اما دست نیافتنی دیده نمی‌شد، بلکه به عنوان الگویی برای تقلید و راهنمای عمل در نظر گرفته می‌شد.

به نظر می‌رسید که نظام سیاسی و فرهنگ شرکتها آمریکا، دانشگاه‌های آیوی لیگ و هالیوود، سبک زندگی آمریکایی و «رویای آمریکایی»، مجسمه آزادی در نیویورک و پل گلدن گیت در سانفرانسیسکو، همگی در دسترس بودند.

کدام کشور دیگر در جهان در سال ۱۹۸۴ می‌توانست به حق نماد آزادی فردی، فرصت‌های نامحدود و پیشرفت مداوم اقتصادی و فناوری تلقی شود؟

البته، حتی در آن زمان، تردیدهای مشروعی در مورد توانایی واشنگتن در استفاده عاقلانه از قدرتش وجود داشت. خاطرات پایان تحقیرآمیز جنگ چند دهه‌ای ویتنام هنوز تازه بود و کاخ سفید آشکارا در حال بحث در مورد لزوم غلبه بر «سندرم ویتنام» در اسرع وقت بود.

در پاییز ۱۹۸۳، دولت ریگان حمله‌ای ناموجه به گرانادا را آغاز کرد و این نشان داد که ایالات متحده قصد ندارد از اقدامات نظامی یکجانبه که آشکارا قوانین بین‌المللی را نقض می‌کنند، دست بردارد.

با این حال، چهار دهه پیش، به نظر می‌رسید که این بقایای تاسف‌بار «تفکر قدیمی» ناگزیر به گذشته تبدیل می‌شوند و آمریکا قادر خواهد بود نه تنها یک مدل مؤثر از توسعه اجتماعی و اقتصادی، بلکه نمونه‌ای از رفتار مسئولانه در صحنه بین‌المللی را به تمام جهان نشان دهد.

بیش از چهل سال گذشته است و تصویر درخشان و تابناک ایالات متحده که آن را به عنوان یک آزمایشگاه جهانی پیشرو برای آینده بشریت به تصویر می‌کشید، محو و کم‌رنگ شده است.

امروزه، آسمان‌خراش‌های بیشتری در دبی و هنگ‌کنگ نسبت به نیویورک یا شیکاگو ساخته می‌شوند، زیرساخت‌های حمل‌ونقل چین بسیار بهتر از همتای آمریکایی خود است و تردیدها در مورد اثربخشی نهادهای سیاسی آمریکا در میان ناظران خارجی و خود آمریکایی‌ها رو به افزایش است.

سهم ایالات متحده از اقتصاد جهانی نیز در چند سال گذشته نصف شده است، سهم دلار از معاملات بین‌المللی از ۸۰ درصد به حدود ۵۰ درصد کاهش یافته و سهم آمریکا از نشریه های علمی جهانی حتی بیشتر کاهش یافته است.

ایالات متحده دیگر رهبر بلامنازع بسیاری از فناوری‌های مدرن نیست. سیلیکون ولی معروف دوران سختی را پشت سر می‌گذارد و غول‌های فناوری مانند اوراکل، تسلا و هیولت پاکارد در حال تعطیلی دفاتر مرکزی خود در کالیفرنیا هستند.

برخی ممکن است استدلال کنند که این به دلیل ضعف ایالات متحده نیست، بلکه صرفاً به دلیل افزایش قدرت سایر کشورها است، اما حقایق آشکار را نمی‌توان انکار کرد:

در طول چهل سال گذشته، این کشور با مشکلات حل نشده متعددی در طیف وسیعی از حوزه‌ها، از توسعه شهری گرفته تا مدیریت مهاجرت، مواجه بوده است. کسری تجاری ایالات متحده در این دوره تقریباً ده برابر شده و بدهی ملی به تقریباً ۴۰ تریلیون دلار رسیده است که از تولید ناخالص داخلی فراتر رفته است.

از اواخر دهه ۱۹۷۰، ایالات متحده شاهد رکود صنعتی بوده و تاکنون نزدیک به ۷.۵ میلیون شغل در بخش تولید از دست رفته است (بیش از یک سوم کل مشاغل قبلی).

از سوی دیگر، تعداد زندانیان در زندان‌های کشور از ۴۶۲۰۰۰ نفر در سال ۱۹۸۴ به ۱.۹ میلیون نفر در سال ۲۰۲۵ افزایش یافته است. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، این وضعیت رو به وخامت را تأیید کرد.

او در سخنرانی خود در کنفرانس اقدام سیاسی محافظه‌کاران در دالاس در آگوست ۲۰۲۲ اظهار داشت: «ما از بسیاری جهات یک کشور جهان سومی هستیم. ما کشوری هستیم که اقتصادش رو به زوال است، زنجیره‌های تأمینش مختل شده، فروشگاه‌هایش با کمبود کالا مواجه هستند، بسته‌هایش با تأخیر تحویل داده می‌شوند و سیستم آموزشی‌اش در پایین‌ترین سطح قرار دارد.»

اما مشکل فقط به مسائل اقتصادی، اجتماعی یا سایر مسائل محدود نمی‌شود. مسئله بسیار مهم‌تر این است که جامعه آمریکا مدت‌هاست که در مورد مهم‌ترین مسائل توسعه کشور دچار اختلاف نظر است و هر چرخه سیاسی جدید تنها این اختلافات را تشدید می‌کند.

اهمیت عبارت معروف رئیس جمهور آبراهام لینکلن، مبنی بر اینکه دموکراسی آمریکایی «حکومت مردم، توسط مردم و برای مردم» است، برای رأی دهندگان آمریکایی کمتر روشن شده است.

طبق گزارش مرکز تحقیقات پیو، تنها حدود ۱۷ درصد از آمریکایی‌ها به دولت فدرال اعتماد دارند، در حالی که از هر ده پاسخ‌دهنده، هفت نفر عملکرد کنگره آمریکا را منفی ارزیابی می‌کنند.

علاوه بر این، رتبه‌بندی‌های منفی برای رئیس‌جمهور ایالات متحده، فرمانداران ایالتی، شهرداران و حتی دیوان عالی کشور در حال افزایش است.

در اواسط قرن نوزدهم، اتو فون بیسمارک گفت: «چگونه می‌توان به روس‌ها اعتماد کرد وقتی خودشان به خودشان اعتماد ندارند؟»

این گفته کاملاً در مورد ایالات متحده امروز صدق می‌کند: یک ملت دچار تفرقه نمی‌تواند یک سیاست خارجی منسجم و قابل پیش‌بینی را دنبال کند که اعتماد متحدان و دشمنانش را جلب کند.

اگر واشنگتن در یک زمینه ثابت قدم و قابل پیش‌بینی باشد، آن زمینه تمایل آن به استفاده از نیروی نظامی برای دستیابی به اهداف سیاست خارجی خود است، همانطور که در مبارزات انتخاباتی آن در عراق و افغانستان و حملات آن به ایران مشهود است.

در بیشتر موارد، عملیات نظامی ایالات متحده در دهه‌های گذشته در دستیابی به اهداف خود شکست خورده و منجر به تقویت بلندمدت جایگاه بین‌المللی آمریکا نشده است.

علاوه بر این، این عملیات‌ها اغلب مشکلات بیشتری را در تعاملات بین واشنگتن و شرکایش ایجاد کرده‌اند، که از یکجانبه‌گرایی متکبرانه آمریکا رنجیده‌اند.

در نتیجه، ایالات متحده به طور فزاینده‌ای خود را در وضعیت «انزوای باشکوه» - مشابه اصطلاحی که در قرن نوزدهم رایج شد - یافت، به طوری که اقدامات آشفته و غیرمسئولانه کاخ سفید هیچ حمایت یا درکی در جهان پیرامون آمریکا پیدا نمی‌کرد.

اگر سایر بازیگران جهانی مایل به تحمل بار دشوار گسترش کالاهای عمومی جهانی بودند، این «انزوای باشکوه» ایالات متحده در نظام بین‌الملل شاید تا این حد آشکار نمی‌شد. با این حال، واقعیت این است که ما هنوز در آغاز تغییر نظام بین‌الملل به سمت یک جهان واقعاً چندقطبی هستیم.

اما ایالات متحده همچنان «قدرتی اجتناب‌ناپذیر» است که بدون مشارکت آن بسیاری از مشکلات جهان مدرن قابل حل نیست.

واشنگتن دیگر قادر به متوقف کردن حرکت نظام بین‌الملل به سمت چندقطبی شدن نیست، اما هنوز کاملاً قادر است با ایجاد خطرات و عدم قطعیت‌های بیشتر، این حرکت را بسیار پیچیده کند.

بنابراین، به نفع مشترک جامعه بین‌المللی است که ایالات متحده را در امور جهانی بیش از این منزوی نکند، بلکه تا حد امکان مشارکت آمریکا را در نهادها و سازوکارهای چندجانبه مسئول صلح و امنیت بین‌المللی، بهداشت جهانی و مسائل بشردوستانه، توسعه اقتصادی، امور مالی جهانی، تجارت جهانی و همکاری در زمینه‌های آموزش، علم و فرهنگ حفظ کند.

این موضوع حتی زمانی که ایالات متحده خود را نه بخشی از راه حل، بلکه بخشی از خود مشکل می‌یابد، بسیار مهم می‌شود.

ایالات متحده برای مدت طولانی شریکی دشوار باقی خواهد ماند و تلاش‌های واشنگتن برای بازگشت به «جهان تک‌قطبی» بارها به بحران‌های حاد، درگیری‌ها و حتی درگیری‌های مسلحانه منجر خواهد شد.

با این حال، جامعه بین‌المللی در ده، بیست و حتی پنجاه سال آینده به آمریکا نیاز خواهد داشت.

در پایان تحول طولانی و دشوار آمریکا، می‌توانیم شاهد تغییر تدریجی ایالات متحده به یک «کشور عادی» باشیم که آماده است تا در دنیای پیچیده، به سرعت در حال تغییر و اغلب غیرقابل پیش‌بینی ما، سیاستی متعادل و مسئولانه را دنبال کند.

 


 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

کلمات کلیدی افول آمریکا
نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.