گفتگوی اختصاصی پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

در گفت و گو با جماران؛

ارباب سلیمانی، معاون وزیر ارشاد: با فرزندان خود کمتر صحبت می‌کنیم/ اگر مسئولان از جامعه عقب ماندند، جبرانش سخت می‌شود

حمیدرضا ارباب سلیمانی، معاون قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، به خبرنگار جماران گفت: این روزها نیز مشاهده می‌کنید که در کشورهای مختلف از جمله آمریکا کمتر روزی است که خبر یک راهپیمایی گسترده را نشنویم. شعار علیه دولت آمریکا و اسرائیل غاصب به یک شعار رایج تبدیل شده و چتر و گستره آن تقریباً همه کشورها را فرا می‌گیرد. ما مطمئن هستیم که این تنفر جهانی از استکبار برخاسته از فطرت انسان‌ها است.

پایگاه خبری جماران: معاون قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با تأکید بر اینکه آمریکا در حال فروپاشی است، گفت: ما با فرزندان خود کمتر صحبت می‌کنیم. گفتاردرمانی را به دلایل مختلف کنار گذاشته‌ایم. یا احساس می‌کنیم که این جوان حرف‌هایی می‌زند که ما حال‌وحوصله شنیدنش را نداریم، یا خودمان گرفتاری‌هایی داریم که فرصت نداریم به بچه‌ها برسیم، و یا اینکه احساسمان این است که حالا اگر گفتمانی هم بین ما ردوبدل شد، مسأله‌ای حل نمی‌شود. به همین دلیل بچه‌ها دیگر از ارتباط‌گیری با گروه‌های مرجع خودشان مثل معلم، پدر، مادر و بزرگ‌ترها محروم هستند یا فاصله گرفته‌اند.

مشروح گفت‌وگوی خبرنگار جماران با حجت‌الاسلام والمسلمین حمیدرضا ارباب سلیمانی را در ادامه می‌خوانید:

 

به نظر شما تهدیدهایی که ترامپ و صهیونیست‌ها متوجه رهبری کردند، ناشی از چیست؟

این نوع تهدیدها به نظر می‌رسد ریشه در دو چیز دارد: یکی  عدم معرفت و شناخت دشمن نسبت به مردم و قدرت و توانایی جمهوری اسلامی ایران است که بخشی از آن ریشه در جهل و ناآگاهی دارد و بخشی ریشه در جاهلیت. واژه «جهل» به معنای نادانی و ندانستن است، اما جاهلیت گاهی توأم با دانش و آگاهی است، ولی یک تعصب کوری در دلش نهفته است که مانع درخشش نور علم و آگاهی می‌شود و اجازه نمی‌دهد آن فرد متعصب بر اساس داده‌های فکری و علمی خود تصمیم عاقلانه بگیرد. تعصب نابه‌جا موجب می‌شود که روی یک مسأله به غلط اصرار بورزد.

در هر صورت عرض بنده این است که رفتار استکبار‌ جهانی با ما، یک ریشه در جهالت و جاهلیتشان دارد و دوم ریشه در ترسشان؛ یعنی اگر این دو مسأله نبود، با ما کاری نداشتند. البته روشن است که چرا این رفتار انجام می‌شود؛ آن‌ها در تقسیم‌بندی‌های منطقه‌ای و جهانی مهندسی خاصی انجام داده‌اند و هدف‌گذاری و برنامه‌ریزی کرده‌اند که منافع و منابع ارزشمند کشورهای قوی و بزرگ مثل ایران را در اثر تحریم، جنگ، درگیری و منازعاتی که ایجاد می‌کنند، به یک سرمایه پرخطری تبدیل کنند که آن کشور نتواند به‌راحتی از میراث خود پاسداری و بهره‌برداری کند.

تلاش می‌کنند کشورها را از این حالت یکپارچگی، گستردگی و قدرت به مجموعه‌های ضعیفی و منفعل تبدیل کنند. وقتی تبدیل شدند، طبیعی است که بردن و غارت منابع و امکانات سرشاری که در این کشورها، به‌خصوص کشورهای اسلامی وجود دارد، برای دشمنان برگ برنده و جزء اهدافی است که آن‌ها دنبال می‌کنند و هیچ‌گاه نمی‌خواهند از این مواضع عقب‌نشینی کنند.

به طور خلاصه اگر بخواهیم بگوییم، آن‌ها به دنبال منافع مادی و دنیوی خود هستند و در نحوه برخورد و مبارزه با ما دچار اشتباه هستند؛ و این اشتباه هم همان‌طور که عرض کردم یا از جهلشان است یا از ترسشان. رفتارهایی را با جمهوری اسلامی دارند که برای مردم و مسئولان ما زحمت ایجاد می‌کند، ولی به فضل الهی آسیب جدی خواهند خورد و ما مطمئن هستیم که این اتفاق خواهد افتاد. به نظر بنده آمریکا از نظر اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در حال تزلزل و فروپاشی است. مطلب به این سادگی نیست که این‌ها‌ خیال می‌کنند.

 یک‌سری جنجال‌های جهانی راه می‌اندازند و پوششی ایجاد می‌کنند تا به اهدافشان زشت خود برسند. اما واقعیت این است که زیر پایشان خالی است. ما به وعده‌های‌ الهی ایمان داریم. آن‌ها به‌مرور ناچار می‌شوند به جای توطئه و نقشه برای دیگران، به حل مسائل داخلی کشور خودشان بپردازند.

 این روزها نیز مشاهده می‌کنید که در کشورهای مختلف از جمله خود آمریکا کمتر روزی است که خبر یک راهپیمایی گسترده را نشنویم. شعار علیه دولت آمریکا و اسرائیل غاصب به یک شعار رایج تبدیل شده و چتر و گستره آن تقریباً همه کشورها را فرا می‌گیرد. ما مطمئن هستیم که این تنفر جهانی از استکبار برخاسته از فطرت انسان‌ها است.

هیچ انسان آزاده‌ای نمی‌تواند در مقابل زور، ستم و بی‌عدالتی بی‌تفاوت و خدای‌نکرده شریک باشد. به‌هرحال ندای فطرت در همه انسان‌ها وجود دارد و اگر در ایران بحث دفاع از محرومان و مردم لبنان، غزه و افغانستان و مسائلی از این دست مطرح می‌شود، آرام آرام این صدای عدالت‌خواهی جهانی خواهد شد و این‌طور نیست که فقط به کشور ما محدود شود. ولی چون کارها آن‌طور که باید پیش نمی‌رود، به دلایل مختلف نتیجه این است که در نوجوان و جوان ما یک حالت سرخوردگی به وجود می‌آید. اگر ما امید را از یک جوان بگیریم، بالاترین سرمایه را گرفته‌ایم.

 حضرت عیسی(علیه‌السلام) روزی دید فردی دارد بیل می‌زند و پیرمرد کهنسالی است. گفت خدایا می‌شود اراده و امیدش را بگیری تا ببینیم چه اتفاقی می‌افتد؟ با درخواست پیغمبر خدا، امید را از این کشاورز کهنسال، مثلاً 90 ساله، گرفتند. او بیل را پرت کرد، گوشه‌ای افتاد و دراز کشید و با خود گفت: من دیگر در این سن‌وسال بیل بزنم که چه شود؟ این کارها یعنی چه؟ باید بروم  گوشه‌ای بخوابم. دوباره حضرت عیسی از خداوند خواست او را به وضع گذشته برگرداند و امید را در دلش زنده کند. این کشاورز دوباره فعال شد.

حضرت عیسی با او گفت‌وگویی کرد و پرسید چه شد که بیل را کنار انداختی و چه شد که دوباره شروع کردی؟ پیرمرد گفت: بله، در یک‌لحظه فکر کردم که من با این سن و سالم دیگر حال این تلاش‌ها و دردسرها را ندارم. باید این‌طور بیل بزنم و عرق بریزم؟ مگر من چند روز زنده‌ام که بخواهم این کارها را بکنم؟ ولی در یک‌لحظه یک نور امیدی در دلم زنده شد و با خودم گفتم فلانی 120 سال عمر کرد، فلانی مثلاً 110 سال؛ من چرا دست روی دست بگذارم؟! تا هستم باید فعال باشم.

امید نقطه تعیین‌کننده زندگی انسان‌ها است. حتی یک پیرمرد اگر امید از او گرفته شود، دچار آسیب‌های روحی و روانی می‌شود و نمی‌تواند به زندگی طبیعی‌اش ادامه دهد. عرض من این است که گاهی اوقات این فشارها که وارد می‌شود، آن امید آسیب می‌بیند. وقتی امید به آینده آسیب دید، جوان احساس پوچی می‌کند و احساس می‌کند نمی‌تواند قدمی به جلو بردارد. از آن طرف گاهی در خانه هم ناله‌های مادر و پدر راجع به زندگی روزمره و مشکلاتی که دارند شنیده می‌شود. این‌ها هم بیشتر این بچه‌ها را آزرده و حساس می‌کند و تحمل این نسل هم غالبا بالا نیست؛ به‌زودی رنجیده‌خاطر و ناراحت می‌شوند.

 

این اصل درد است، خب درمانش چیست؟

 در مورد درمانش، اولاً ما با فرزندان خود کمتر صحبت می‌کنیم. گفتاردرمانی را به دلایل مختلف کنار گذاشته‌ایم. یا احساس می‌کنیم که این جوان حرف‌هایی می‌زند که ما حال‌وحوصله شنیدنش را نداریم، یا خودمان گرفتاری‌هایی داریم که فرصت نداریم به بچه‌ها برسیم، و یا اینکه احساسمان این است که حالا اگر گفتمانی هم بین ما ردوبدل شد، مسأله‌ای حل نمی‌شود. به همین دلیل بچه‌ها دیگر از ارتباط‌گیری با گروه‌های مرجع خودشان مثل معلم، پدر، مادر و بزرگ‌ترها محروم هستند یا فاصله گرفته‌اند.

نسل جوان با گروه سنی خود گاهی دور هم می‌نشینند و اوضاع را تحلیل می‌کنند. در فضای مجازی هم که دائماً محتوای سالم و مسموم عرضه می‌شود؛ این بچه‌ها گاهی از آنجا هم ارتزاق می‌کنند و در واقع غذای فکری خودشان را انتخاب می‌کنند مجموعه این مسائل موجب می‌شود که جوان ما خواسته یا ناخواسته از حالت تعادل خارج می‌شود.

اینکه مقام معظم رهبری بارها روی بحث معیشت، خانواده، جوان و جمعیت توصیه‌ و تأکید دارند، واقعاً یک بحث جدی است و برای این قضیه باید همه بخش‌های نظام هماهنگ حرکت کنند. یعنی نباید طوری باشد که مثلاً در مجلس شورای اسلامی قانونی را تصویب کنند یا دولت موضوعی را به بانک‌ها ابلاغ کند، اما در عمل آن ذی‌نفع و ارباب‌رجوع احساس خوبی به او نداشته باشد؛ چون اتفاقی نمی‌افتد، یا اگر اتفاقی می‌افتد دیرهنگام است؛ یعنی این نوجوان و جوان ما دچار آسیب‌هایی شده و حالا ما بعد از این آسیب‌ها می‌خواهیم به او کمک کنیم.

 عرض من این است که این‌ها مسائلی است که ما در نظام باید روی آن‌ها بازنگری کنیم و ببینیم ضعف‌هایمان کجا است. آیا مدیرانمان همه در جای واقعی خودشان نشسته‌اند؟ آیا به وظایفشان آشنا هستند؟ اگر آشنا هستند، آیا انگیزه خدمت در آن‌ها به‌گونه‌ای هست که مردم را ولی‌نعمت خودشان بدانند؟ خیلی بحث مهمی است. وقتی امام(س) می‌فرمودند به من رهبر نگویید، خدمتگزار بگویید، از روی تعارف نبود و در واقع ندایی بود که از تک‌تک سلول‌های امام به گوش می‌رسید. امام در گفتار و رفتارش این حس و باور را داشت که ما خدمتگزار مردم هستیم. حال عرضم این است که آیا مدیران ما همه این احساس را دارند؟ اگر این احساس باشد، ممکن است مدیری در جایی ببیند نمی‌تواند آن‌طور که باید خدمت‌رسانی کند و فرد دیگری هست که بهتر از او می‌تواند این مأموریت را انجام دهد؛ باید این شجاعت را داشته باشد و بگوید آقا این جایگاه و این منصب اگر به فلانی داده شود، کار بهتر پیش می‌رود. ولی گاهی بعضی از مدیران نه‌تنها این‌طور فکر نمی‌کنند، بلکه اگر به آن‌ها انتقادی هم بشود برنمی‌تابند و شروع می‌کنند به اذیت و آزار آن منتقد که تو چرا این حرف را زدی یا چرا فضاسازی کردی.

باید مقداری راجع به این قضایای مدیریتی هم در حوزه‌های مختلف فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و سایر بخش‌ها واقعاً بازنگری شود. افرادی بار را به دوش بگیرند که اولا، صلاحیت این کار را داشته باشند؛ ثانیا، تعهد قابل‌قبولی داشته باشند؛ و ثالثا، سوزی در آن‌ها باشد که از آرامش خودشان بزنند تا مردم در آرامش باشند.

 در روایت داریم که عزیزی از حضرت موسی(ع) پرسید، یا موسی! ما با همدیگر رفیق بودیم-به قول خودمان بچه‌محل بودیم، توی یک کلاس بودیم- چه شد شما شدید موسی کلیم و وضع ما مثل گذشته باقی مانده است؟ حضرت موسی گفت، نمی‌دانم. گفت حالا که نمی‌دانی، تو موسی کلیمی، از خدا بپرس تو چه ویژگی داشتی که تو را انتخاب کرد و من یا دیگری را انتخاب نکرد. حضرت موسی با خدا مناجاتی داشت و سؤال کرد. خطاب رسید یا موسی در تو سوزی دیدم که در دیگران ندیدم.

کسانی که می‌خواهند بر مسئولیت‌ها تکیه بزنند، این گوهر «سوز» باید در آن‌ها مشهود باشد. اگر واقعاً بود، داستان خیلی متفاوت می‌شود. من اعتقاد دارم واقعاً مسئولینی موفق هستند که علاوه بر کارآمدی و تعهد، سوزی در آن‌ها باشد و با خدای خودشان معامله کرده باشند برای اینکه تا آخرین نفس برای دفاع از مردم و حقوق مردم تلاش کنند، کم نگذارند و احساس کنند که آحاد جامعه مثل دختر و پسر خودشان و مثل همسر خودشان هستند و تفاوتی ندارند. آن‌ها چطور برای خانواده خودشان احترام قائل‌اند و تلاش می‌کنند بهترین فرصت‌های پیشرفت و امکانات را برای آنان فراهم کنند، باید همین نگاه را نسبت به آحاد جامعه داشته باشد. اگر این نگاه باشد، حال انسان بهبود پیدا می‌کند، نیتش خالص و پاک می‌شود و آن موقع است که خدمت صادقانه معنا پیدا می‌کند و به نتیجه می‌رسد.

به‌هرحال من معتقدم برای حل مسائل نسل جوان و برای اینکه ما شاهد حوادثی مثل حوادث اخیر نباشیم، نیاز به یک بررسی جامعه‌شناسانه و دقیق نسبت به همه ابعاد پیرامونی خودمان داریم. حتی قوانین را باید یک‌بار مرور کنیم؛ مثلاً این تعداد قوانینی که بعد از انقلاب در مجلس شورای اسلامی تصویب شده، آیا این‌ها همه کارساز است؟ آیا این‌ها مشابه ندارد؟ آیا معارض ندارد؟ این‌ها نیازمند بررسی جدی و سریع است، نه اینکه ما به آینده موکول کنیم، مثلاً مجلس بعد یا دولت بعد. نه، همه باید حوزه استحفاظی خودشان را آسیب‌شناسی کنند و تا دیر نشده بسیاری از اشکالاتی که هست را منطقی و حساب‌شده برطرف کنند و زمینه را برای روزهای بهتر و تصمیمات بهتر فراهم نمایند.

 

پس معتقد به اصلاحات بزرگ و فوری هستید؟

بله؛ در حوزه‌های مختلف مسائل و مشکلاتی هست. ما الآن در حوزه فرهنگی با مشکلاتی رو به رو هستیم و همچنین در حوزه‌های اقتصادی سیاسی، اجتماعی‌، روابط معلم با دانش‌آموز و روابط استاد با دانشجو مشکلاتی داریم. این‌ها را که نمی‌توان نادیده گرفت؛ این لازمه جامعه پویا و منتظر است. بله، ما دائماً باید خودمان را به‌روز رسانی کنیم، وگرنه از جامعه عقب می‌مانیم و اگر مسئولان از جامعه عقب ماندند، جبرانش سخت می‌شود.

 

نمایشگاه قرآن هم در حال برگزاری است. جزئیات برگزاری این نمایشگاه و اهداف آن را برای ما بفرمایید.

نمایشگاه قرآن یکی از دستاوردهای انقلاب اسلامی است؛ فرصتی ایجاد می‌شود تا کسانی که در عرصه قرآن و عترت کارهای نوین‌ و فاخری انجام داده‌اند یا آثاری پدید آورده‌اند، دور هم جمع شوند، هم آثار دیده شود، هم انتقال تجربه صورت گیرد و هم ارتباط بین داخل و خارج برقرار شود. در نمایشگاه امسال حدود 25 مهمان خارجی داریم که ان‌شاءالله از کشورهای مختلف می‌آیند. هر کدام از این‌ها ستارگان قرآنی هستند؛ با برنامه‌ریزی حساب‌شده انتخاب شده‌اند و می‌آیند و برنامه‌هایی دارند.

خلاصه این پیوندها و ارتباط‌ها حول محور قرآن خیلی زیبا و دلنشین است. بحمدالله امسال هم استقبال خیلی زیاد است؛ یعنی شاید از دو ماه قبل آن‌قدر طرح‌های متنوع از سراسر کشور فرستادند و نوبت گرفتند برای اینکه بیایند طرح‌هایشان را پرزنت و ارائه کنند و ببینیم آیا می‌تواند در نمایشگاه عرضه‌ شود یا نه. به‌هرحال استانداردهایی در نظرمان هست برای اینکه کارهایی که در نمایشگاه می‌آید در شأن نمایشگاه بین‌المللی قرآن باشد.

 نکته دیگری که پایان‌بخش این قسمت باشد، این است که ما علاوه بر تهران در 24 استان نمایشگاه قرآن داریم که در ماه شعبان و ماه مبارک رمضان برگزار می‌شود. مثلاً اخیرا در استان آذربایجان شرقی افتتاح نمایشگاه را داشتیم و همین‌طور به ترتیب استان‌ها برنامه خودشان را دارند. نمایشگاه قرآن در واقع یک مانور قرآنی و تفرجگاه معنوی است.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
1 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.