گزارشهای تحقیقی منتشرشده در «جروزالمپست» از طرحی چندلایه در نهادهای امنیتی اسرائیل پرده برمیدارد که بر اساس آن، راهبرد تلآویو از مهار برنامه هستهای ایران فراتر رفته و به سناریویی عملیاتی برای تضعیف ساختار سیاسی جمهوری اسلامی و فراهمسازی شرایط تغییر حکومت تبدیل شده بود؛ طرحی که با وجود برنامهریزی برای استفاده از فشار نظامی، شبکه عوامل داخلی و تحریک جبهههای قومی، در مرحله نهایی متوقف شد.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، این یادداشت بر پایه مجموعه گزارشهای تحقیقی یونا جرمی باب در «جروزالم پست» و بخشهایی از کتاب در دست انتشار او با عنوان In the War Room: The Inside Story of Israel's Fight Against Hamas and the Iranian Axis نوشته شده است.
نویسنده این گزارشها میگوید مطالب بر اساس گفتوگو با مقامهای فعلی و سابق موساد، ارتش اسرائیل و دیگر نهادهای امنیتی تهیه شده و پس از تأیید سانسور نظامی اسرائیل منتشر شدهاند.
بر پایه این گزارشها، اسرائیل از سال ۲۰۲۴ به بعد، بهتدریج راهبرد خود را از «مهار برنامه هستهای ایران» به «ایجاد شرایط برای تغییر حکومت» تغییر داده بود. تا پیش از آن، موساد عمدتاً بر ترور دانشمندان هستهای، خرابکاری در تأسیسات، عملیات سایبری و جمعآوری اطلاعات متمرکز بود. اما به گفته منابع نزدیک به دیوید بارنئا، رئیس وقت موساد، این جمعبندی در تلآویو شکل گرفته بود که حتی نابودی بخشی از برنامه هستهای نیز تهدید ایران را از میان نخواهد برد، زیرا ریشه تهدید، خود ساختار سیاسی جمهوری اسلامی است. از این رو، پروژه جدید نه صرفاً نابودی توان هستهای یا موشکی، بلکه تضعیف تدریجی پایههای حکومت و فراهم کردن شرایط فروپاشی آن بود.
نخستین گام این راهبرد، اجرای یک عملیات مخفی بیسابقه علیه برنامه هستهای ایران بود. بر اساس گزارش «جروزالم پست»، در سال ۲۰۲۴ موساد طرحی تهیه کرده بود که بر اساس آن دهها عامل ایرانی این سازمان بهطور همزمان به مراکز اصلی هستهای، از جمله فردو، نفوذ کرده و آنها را از داخل منهدم میکردند. این عملیات قرار بود بزرگترین عملیات زمینی موساد در تاریخ این سازمان باشد و از همه خرابکاریهای پیشین در نطنز، کرج و دیگر مراکز هستهای گستردهتر باشد. بنیامین نتانیاهو نیز در ابتدا ترجیح میداد این مأموریت به جای نیروی هوایی، توسط موساد انجام شود.
اما در جلسات مشترک دفتر نخستوزیر، موساد و ستاد کل ارتش در بهار ۲۰۲۴، این طرح کنار گذاشته شد. شائول موفاز، یعقوب ناگل، هرتسی هالوی و یوآو گالانت آن را بیش از حد پیچیده، پرریسک و غیرعملیاتی ارزیابی کردند. مهمترین نگرانی آنها این بود که استفاده همزمان از دهها عامل ایرانی احتمال افشای عملیات را افزایش میدهد و موساد تجربهای در چنین مقیاسی ندارد. در نهایت، خود بارنئا نیز با توقف این طرح موافقت کرد و پس از آن، برنامه حمله هوایی گسترده علیه ایران جایگزین آن شد. با این حال، منابع نزدیک به بارنئا بعدها مدعی شدند که عملیاتهای بعدی موساد، که تقریباً بهطور کامل توسط عوامل ایرانی انجام شد و بدون هیچ نشت اطلاعاتی به نتیجه رسید، نشان داد نگرانیهای آن زمان بیش از حد محافظهکارانه بوده است.
اما از نگاه بارنئا، حملات هوایی نیز پایان کار نبود. به گفته منابع اسرائیلی، موساد جنگ را تنها مرحله نخست یک پروژه بزرگتر میدانست. این پروژه بر پنج ستون استوار بود: نابودی بخش مهمی از توان هستهای و موشکی ایران، حذف فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی، ایجاد اختلال در ساختار فرماندهی جمهوری اسلامی از طریق شبکه عوامل موساد در داخل کشور، حفظ فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک پس از جنگ، و در نهایت تبدیل این فشار خارجی به یک بحران داخلی که بتواند حکومت را از درون متزلزل کند.
در همین چارچوب، طرح استفاده از نیروهای کرد ایرانی و عراقی شکل گرفت؛ طرحی که به گفته منابع موساد، حلقه نهایی پروژه تغییر حکومت بود. این طرح بر اساس تجربه سال ۲۰۰۳ عراق طراحی شده بود؛ زمانی که نیروهای کرد همزمان با حمله آمریکا از شمال وارد عمل شدند و در سقوط حکومت صدام حسین نقش مهمی ایفا کردند. موساد معتقد بود همان الگو را میتوان در ایران نیز پیاده کرد. اسرائیل قصد داشت منطقه پرواز ممنوع ایجاد کند، پوشش دائمی هوایی در اختیار نیروهای کرد قرار دهد، هرگونه نیروی سپاه یا ارتش ایران را که برای مقابله اعزام میشد هدف قرار دهد و از طریق موساد و آمریکا، اطلاعات، آموزش و تسلیحات لازم را در اختیار آنها بگذارد. بخشی از این تسلیحات نیز، بنا بر ادعای گزارش، از میان سلاحهای بهغنیمتگرفتهشده از حماس و حزبالله تأمین شده بود. منابع اسرائیلی میگویند نیروهای کرد پیش از آغاز جنگ آموزش دیده و برای عملیات آماده بودند.
اما هدف این طرح تنها پیشروی نیروهای کرد نبود. موساد تصور میکرد با آغاز حرکت در مناطق کردنشین، دیگر اقلیتهای ناراضی، از جمله بلوچها، بخشهایی از جمعیت اهل سنت و سایر مخالفان حکومت نیز بهتدریج وارد میدان خواهند شد و حکومت ناچار میشود همزمان در چند جبهه داخلی و خارجی بجنگد. به گفته بارنئا، جنگ قرار نبود جمهوری اسلامی را در چند روز سرنگون کند، بلکه قرار بود شرایطی ایجاد کند که حکومت طی یک سال یا بیشتر، زیر فشار همزمان نظامی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، از درون فروبپاشد.
اما این مرحله هرگز آغاز نشد. بر اساس روایت منابع اسرائیلی، دونالد ترامپ در آخرین لحظه طرح عملیات کردها را وتو کرد. درباره علت این تصمیم روایتهای مختلفی وجود دارد. برخی آن را نتیجه مخالفت مقامهای امنیتی آمریکا میدانند که نسبت به عملی بودن طرح و خطر گسترش جنگ تردید داشتند. برخی دیگر نقش اصلی را به رجب طیب اردوغان نسبت میدهند که هرگونه تقویت نیروهای کرد را تهدیدی مستقیم علیه امنیت ملی ترکیه میدانست.
در عین حال، یکی از جنجالیترین ادعاهای مطرحشده در این گزارشها آن است که برخی مقامهای کاخ سفید، که منابع اسرائیلی از نزدیکان جیدی ونس نام میبرند، جزئیات این طرح را در اختیار آنکارا قرار دادند تا اردوغان بتواند پیش از آغاز عملیات، ترامپ را برای توقف آن تحت فشار قرار دهد. دفتر معاون رئیسجمهور آمریکا این ادعا را بهطور کامل رد کرده و آن را «کاملاً نادرست» خوانده است. صحت این ادعا قابل تأیید مستقل نیست، اما نفس طرح آن نشان میدهد اختلاف میان بخشی از دستگاه امنیتی اسرائیل و دولت آمریکا، صرفاً بر سر نحوه جنگ نبود، بلکه بر سر هدف نهایی آن نیز وجود داشت.
یکی دیگر از ارکان این راهبرد، ارزیابی موساد از ساختار قدرت پس از ترور آیتالله سیدعلی خامنهای بود. برخلاف برخی ادعاها که از چنددستگی در رأس حکومت یا افزایش نفوذ فرماندهان سپاه سخن میگفتند، منابع موساد معتقدند سیدمجتبی خامنهای عملاً کنترل نظام را در دست گرفته است. به گفته این منابع، از اواسط آوریل ۲۰۲۶ این ارزیابی به جمعبندی رسمی اطلاعات نظامی اسرائیل نیز تبدیل شده بود. از نگاه بارنئا، ترور {آیت الله}سیدعلی خامنهای پایان پروژه نبود، بلکه آغاز مرحلهای جدید بود که در آن باید از تثبیت رهبری جدید جلوگیری میشد و حکومت تازه، همزمان زیر فشار نظامی، اقتصادی و داخلی قرار میگرفت.
گزارش همچنین به مسأله جانشینی جمهوری اسلامی میپردازد. برخی رسانههای خارجی مدعی شدهاند محمود احمدینژاد یکی از گزینههایی بوده که آمریکا و اسرائیل برای دوران پس از جمهوری اسلامی بررسی کردهاند. منابع موساد این موضوع را نه تأیید و نه رد میکنند، اما تأکید دارند که پروژه جانشینی هیچگاه بر یک فرد متمرکز نبوده است. به گفته آنها، اسرائیل و آمریکا با افراد متعددی در ارتباط بودهاند.
حتی در داخل اسرائیل نیز بسیاری از فرماندهان ارتش نسبت به توان واقعی نیروهای کرد، امکان گسترش شورش داخلی و قابلیت فروپاشی جمهوری اسلامی تردید داشتند. در مقابل، حامیان این طرح معتقد بودند تحلیلگران قدرت جنبش کردی را صرفاً بر اساس تعداد نیروهای مسلح میسنجند، در حالی که تجربه عراق و سوریه نشان داده است کردها در شرایط بحرانی میتوانند بهسرعت بسیج شده و نقش سیاسی و نظامی بسیار فراتر از ظرفیت ظاهری خود ایفا کنند. اینکه چنین تحلیلی درباره ایران نیز درست بود یا نه، هرگز روشن نخواهد شد، زیرا مرحله نهایی این پروژه هیچگاه اجرا نشد. اینکه این طرح میتوانست به موفقیت برسد یا نه، هرگز مشخص نخواهد شد؛ اما آنچه امروز روشنتر از گذشته به نظر میرسد این است که دستکم بخشی از نهاد امنیتی اسرائیل، تغییر حکومت در ایران را نه یک شعار سیاسی، بلکه یک سناریوی عملیاتی قابل اجرا میدانست.