اندیشکده هادسون در گزارشی مدعی شده است که بخشی از توان ایران در هدف قرار دادن تجهیزات و نیروهای آمریکا در جنگ اخیر، به دسترسی تهران به تصاویر ماهوارهای، دادههای شناسایی و اطلاعات هدفگیری شرکتهای فضایی چین بازمیگردد؛ شبکهای که بهزعم نویسنده، با وجود ظاهر تجاری، در پیوند با ساختارهای نظامی و امنیتی پکن عمل کرده و میتواند الگویی از نقشآفرینی غیرمستقیم چین در بحرانهای آینده، از خلیج فارس تا تایوان، باشد.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، گزارش اندیشکده هادسون استدلال میکند که یکی از عوامل مهم در توانایی ایران برای هدف قرار دادن نیروها و تجهیزات آمریکا در جنگ اخیر، دسترسی به اطلاعات ماهوارهای و دادههای هدفگیری فراهمشده توسط شرکتهای فضایی چین بوده است.
به گفته نویسنده، آنچه در ظاهر به نظر میرسید موفقیتهای تصادفی ایران در حمله به اهداف حساس آمریکایی باشد، احتمالاً نتیجه دریافت تصاویر ماهوارهای، اطلاعات جغرافیایی و دادههای شناسایی از شبکهای از شرکتهای چینی بوده که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم با دولت و ارتش چین ارتباط دارند.
گزارش توضیح میدهد که در جریان عملیات «خشم حماسی»، ایران بهجای رقابت مستقیم با برتری هوایی آمریکا، راهبردی نامتقارن را در پیش گرفت و تمرکز خود را بر هدف قرار دادن تجهیزات گرانقیمت و حیاتی آمریکا در منطقه گذاشت؛ از جمله هواپیماهای هشدار زودهنگام، هواپیماهای سوخترسان، سامانههای راداری، تجهیزات ارتباطات ماهوارهای و مراکز فرماندهی و کنترل.
به اعتقاد نویسنده، چنین حملاتی بدون دسترسی به اطلاعات دقیق ماهوارهای و شناسایی فضایی دشوار بود.
بر اساس این گزارش، دولت ترامپ در ماه مه ۲۰۲۶ چند شرکت چینی را به دلیل کمک به حملات ایران تحریم کرد؛ از جمله شرکت «میزارویژن» (MizarVision) که تصاویر فعالیت نیروهای آمریکایی را منتشر میکرد، شرکت «ارث آی» (Earth Eye) که تصاویر ماهوارهای را مستقیماً در اختیار تهران قرار میداد و شرکت «چانگ گوانگ ستلایت تکنولوژی» (Chang Guang Satellite Technology) که تصاویر تأسیسات نظامی آمریکا و متحدانش را جمعآوری و در اختیار ایران قرار میداد.
نویسنده تأکید میکند که همکاری فضایی میان ایران و چین موضوعی تازه نیست. به گفته او، سپاه پاسداران از سال ۲۰۲۴ روابط خود را با شرکتهای چینی از جمله «چانگ گوانگ» و «مینواسپیس» (MinoSpace Technology) گسترش داده است.
این شرکتها ماهوارههای پیشرفته تصویربرداری و سنجش از دور تولید میکنند که میتوانند در شناسایی پایگاههای نظامی آمریکا، ردیابی تحرکات نظامی و انتخاب اهداف حمله به ایران کمک کنند.
این گزارش بخش مهمی را به شرکت «چانگ گوانگ» اختصاص میدهد و آن را نمونهای از راهبرد «ادغام نظامی ـ غیرنظامی» چین میداند؛ شرکتی که ظاهراً خصوصی است، اما روابط عمیقی با حزب کمونیست چین، ارتش آزادیبخش خلق و نهادهای دولتی دارد.
نویسنده معتقد است این شرکت در عمل بخشی از شبکه اطلاعاتی و امنیتی چین محسوب میشود و پیشتر نیز به دلیل ارائه تصاویر ماهوارهای به گروه واگنر روسیه در جنگ اوکراین توسط آمریکا تحریم شده بود.
یکی از استدلالهای اصلی گزارش این است که چین پیش از جنگ ایران و آمریکا، مدل مشابهی را در یمن آزمایش کرده بود.
به گفته نویسنده، شرکتهای چینی در اختیار قرار دادن اطلاعات هدفگیری به حوثیها نقش داشتند و به آنها کمک کردند کشتیهای تجاری و نیروهای دریایی آمریکا را در دریای سرخ هدف قرار دهند.
از دید نویسنده، چین از این طریق نهتنها به متحدان منطقهای ایران کمک میکرد، بلکه همزمان عملکرد سامانههای دفاعی و دریایی آمریکا را در شرایط واقعی جنگی مطالعه میکرد و از این اطلاعات برای برنامهریزیهای آینده خود در آسیا و بهویژه سناریوی تایوان بهره میبرد.
این گزارش مدعی است که در ماههای پایانی جنگ، ایران از حملات گسترده و پراکنده فاصله گرفت و به سمت هدفگیری دقیقتر و گزینشی تر حرکت کرد.
حملات به سامانههای هشدار زودهنگام، رادارها، مراکز ارتباطات ماهوارهای و هواپیماهای پشتیبانی آمریکا نشان میدهد که تهران به سطح بالاتری از شناسایی و انتخاب اهداف دست یافته بود.
نویسنده این تحول را نشانه دریافت تصاویر ماهوارهای، اطلاعات جغرافیایی و حتی کمکهای مبتنی بر هوش مصنوعی از خارج، بهویژه چین، میداند.
از جمله نمونههای مطرحشده در گزارش، حمله به رادار هشدار زودهنگام AN/FPS-132 در قطر، حمله به تأسیسات راداری در امارات، آسیب به یک هواپیمای هشدار زودهنگام E-3 AWACS و چند هواپیمای سوخترسان KC-135 در عربستان سعودی و همچنین حمله به تأسیسات ناوگان پنجم آمریکا در بحرین است.
نویسنده بر شکاف هزینهای میان دو طرف تأکید میکند و مینویسد که ایران توانست با پهپادهایی به ارزش چند ده هزار دلار به سامانههایی آسیب بزند که ارزش آنها به صدها میلیون یا حتی میلیاردها دلار میرسد.
در جمعبندی، گزارش استدلال میکند که چین اگرچه رسماً خود را در مناقشه ایران و آمریکا بیطرف معرفی میکند، اما از طریق شرکتهای تجاری، فناوریهای دوگانه و شبکه فضایی خود عملاً به تقویت توان نظامی و بازدارندگی ایران کمک کرده است.
این رویکرد به پکن امکان میدهد بدون ورود مستقیم به جنگ، هزینههایی را بر آمریکا تحمیل کند و در عین حال از اطلاعات ارزشمند نظامی برای رقابت بلندمدت خود با واشنگتن بهره ببرد.
نویسنده هشدار میدهد که تجربه جنگ اخیر در خلیج فارس میتواند تصویری از نحوه عملکرد چین در یک بحران احتمالی آینده بر سر تایوان باشد و به همین دلیل آمریکا باید نهتنها ایران، بلکه شبکه شرکتها، بانکها، شرکتهای فناوری و ارائهدهندگان خدمات فضایی چین را نیز بخشی از چالش امنیتی خود تلقی کند.