مخالفت چین با قطعنامه آمریکا و بحرین درباره تنگه هرمز، صرفاً دفاع از «باز بودن» مسیر انرژی نیست؛ پکن میان عبور آزاد نفت و تحمیل سازوکارهای سیاسی ـ امنیتی علیه ایران تفاوت قائل است. از نگاه چین، قطعنامهای که امروز با عنوان تضمین امنیت کشتیرانی مطرح میشود، میتواند فردا به مقدمهای برای اقدام ذیل فصل هفتم و حتی مجوز استفاده از زور علیه ایران تبدیل شود؛ سناریویی که نهتنها وزن ژئوپلیتیک تهران را هدف میگیرد، بلکه امنیت انرژی چین را در برابر فشار آینده آمریکا آسیبپذیر میکند.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، پایگاه تحلیلی «سیاستورزی مسئولانه» «Responsible Statecraft» نوشت: ابهاماتی در مورد دلیل انتقاد سفیر چین در سازمان ملل از قطعنامه آمریکا و بحرین درباره تنگه هرمز وجود دارد، بهویژه آنکه مقامات دولت ترامپ مدعیاند چینیها در پکن به ترامپ گفتهاند که با بازگشایی تنگه موافق هستند.
این سردرگمی احتمالاً ناشی از تفاوت در درک معنای «باز بودن» در این زمینه است. بر اساس گفتگوها با دیپلماتهای چینی، «باز بودن» برای چینیها به معنای جریان یافتن ترافیک در تنگه است؛ نفت، گاز و کالا وارد و خارج شوند، پول جابهجا شود و تجارت برقرار باشد.
این به آن معنا نیست که هیچ سازوکاری برای دریافت عوارض ترانزیت توسط کشورهای منطقه وجود نداشته باشد. حتی با وجود عوارض، نفت همچنان میتواند جریان یابد. آنچه تنگه را میبندد، محاصره است، نه عوارض.
اگرچه ترجیح آنها این است که اصلاً عوارضی وجود نداشته باشد، اما پیشنهادهایی مطرح است که چینیها نسبت به آنها گشادهرو هستند. برای نمونه، آنها میتوانند با سازوکاری منطقهای که هزینهای تحت عنوان «مدیریت زیستمحیطی» دریافت میکند، کنار بیایند؛ یعنی عوارضی که در قالب عوارض نامگذاری نشده است.
اتفاقاً دولت ترامپ نیز میتواند با این موضوع کنار بیاید، هرچند آمریکا مایل است این سازوکار کاملاً منطقهای باشد و نه صرفاً تحت مدیریت ایران و عمان.
سایر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس - بهویژه امارات و بحرین - حتی در صورت گنجانده شدن در این سازوکار، بهشدت با آن مخالفاند. از دیدگاه آنها، که بهطور عجیبی به دیدگاه رژیم اسرائیل نزدیک است، چنین سازوکاری به ایران وزن ژئوپلیتیک ناموجهی میدهد و آنها ترجیح میدهند آمریکا به بمباران ایران بازگردد.
اما چین دلایل دیگری برای مخالفت با قطعنامه آمریکا و بحرین دارد که بیش از ۱۰۰ حامی در میان کشورهای عضو سازمان ملل پیدا کرده است. اگرچه پیشنویس قطعنامهای که بررسی شده است تحت فصل هفتم نیست - قطعنامه قبلی که روسیه و چین وتو کردند از فرمول استاندارد «اقدام تحت فصل هفتم منشور سازمان ملل» استفاده نمیکرد، اما شامل تعیین وضعیت به سبک ماده ۳۹ بود که اقدامات ایران را تهدیدی علیه صلح و امنیت بینالمللی میدانست - با این حال، راه را برای قطعنامه بعدی فصل هفتم که مجوز استفاده از زور علیه ایران را صادر کند، هموار میکند.
این بازی جدیدی نیست. در نهایت، تصویب این قطعنامههای اولیه است که به تعیین وضعیت فصل هفتم منجر میشود و هزینه وتوی قطعنامه نهایی را برای روسیه و چین افزایش میدهد. به اصطلاح، خفه کردن نوزاد در گهواره کمهزینهتر است. آمریکا در مورد قطعنامههای انتقادی علیه اسرائیل نیز همین کار را میکند؛ قطعنامههایی را که پتانسیل ایجاد فشار بر اسرائیل داشته باشند، با سخاوت وتو میکند.
اما موضوع فراتر از این است. چین میداند که اگر ترامپ ایران را شکست دهد، جمهوری اسلامی را سرنگون کند و کنترل نفت ایران را همانند ونزوئلا در دست بگیرد، پکن در موقعیت بسیار آسیبپذیری قرار خواهد گرفت. فروش نفت ونزوئلا به چین و آسیا پس از سرنگونی مادورو توسط ترامپ در اواخر دسامبر ۲۰۲۵، ۹۲ درصد کاهش یافت؛ از میانگین ۶۰۰ هزار بشکه در روز در سال ۲۰۲۵ به ۴۸ هزار بشکه در روز در فوریه ۲۰۲۶ رسید (بخش عمده این نفت آسیایی به چین میرود).
پکن نمیتواند در چنین سناریویی روی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس برای مقاومت در برابر فشار آمریکا جهت مسدود کردن نفت به چین حساب کند. تنها کشوری در خلیج فارس که میتواند و احتمالاً در برابر فشار آمریکا مقاومت خواهد کرد، ایران است.
بنابراین، برای چین، تن دادن به قطعنامه نهایی فصل هفتم که مجوز استفاده از زور علیه ایران را صادر میکند، به معنای قرار دادن خود در معرض اهرم فشار خطرناک آینده آمریکا بر امنیت انرژیاش خواهد بود.