شلومو بن‌آمی، وزیر امور خارجه پیشین اسرائیل، در یادداشتی برای «پراجکت سیندیکیت» استدلال می‌کند که جنگ علیه ایران نه‌تنها به شکل‌گیری نظمی باثبات‌تر در خاورمیانه و جهان منجر نشده، بلکه شکاف‌های پنهان در نظم بین‌المللی، اتحادهای غربی و ساختار امنیتی خلیج فارس را عمیق‌تر کرده است. او با اشاره به تضعیف اعتماد کشورهای عربی، فاصله‌گیری اروپا از واشنگتن و بهره‌برداری چین از آشفتگی‌های ناشی از سیاست‌های آمریکا، هشدار می‌دهد که این جنگ می‌تواند نقطه‌ای تعیین‌کننده در افول اعتبار راهبردی ایالات متحده و شتاب‌گیری چندپارگی ژئوپلیتیکی جهان باشد.

سرویس بین‌الملل جماران: همه جنگ‌ها به نظم‌های بین‌المللی بهتری منجر نخواهند شد. جنگ ایران که توسط ایالات متحده و اسرائیل آغاز شد، احتمالاً در این زمینه به‌ویژه بسیار آسیب‌زننده خواهد بود؛ موضوعی که در نشست این هفته آمریکا و چین در پکن نیز آشکار شد؛ نشستی که در آن رئیس‌جمهور چین، شی جین‌پینگ، دست بالا را داشت.

 برخی از جنگ‌های بزرگ، نظم‌های بین‌المللی جدیدی را به ارمغان آوردند. صلح وستفالی پس از جنگ سی‌ساله اروپا پدیدار شد. جنگ‌های ناپلئونی به شکل‌گیری هماهنگی اروپا منجر شد. جنگ جهانی دوم مولد نظام برتون وودز، استعمارزدایی و ادغام اروپایی بود. حتی جنگ سرد نیز در نهایت به نظم جهانی لیبرال، با ایالات متحده به‌عنوان هژمون آن، ختم شد.

اما همه جنگ‌ها به نظم‌های بین‌المللی بهتر منجر نمی‌شوند. جنگ علیه ایران احتمالاً در این زمینه به‌خصوص بسیار آسیب‌زننده خواهد بود.

احتمالاً اوضاع جهانی بسیار بدتر از زمانی خواهد شد که آمریکا و اسرائیل آن را آغاز کردند. حکومت ایران به‌جای جایگزینی با نهادی طرفدار غرب، مستحکم‌تر شده است. این حکومت ممکن است درباره برنامه هسته‌ای خود امتیازی بدهد، اما روابطش با چین، روسیه و کره شمالی دست‌نخورده باقی خواهد ماند و ایران همچنان به‌عنوان نیرویی تأثیرگذار در خاورمیانه ادامه خواهد داد.

تغییراتی که این جنگ در همسایگان ایران در خلیج فارس ایجاد کرد: اکنون همسایگان عرب خلیج فارس اعتماد خود را به حمایت آمریکایی‌ها از دست داده‌اند. آن‌ها همچنین ضعیف‌تر و تقسیم‌شده‌تر از قبل از جنگ شده‌اند. البته موقعیت کشورهای خلیج فارس همیشه تا حدی شکننده بود و شکاف‌های عمیقی بین امارات متحده عربی و عربستان سعودی و همچنین بین قطر و سایر شیخ‌نشین‌ها وجود داشت. شورای همکاری خلیج فارس (GCC) هرگز به پتانسیل بالای خود، به‌عنوان یک اتحادیه سیاسی و اقتصادی، چه برسد به یک اتحاد نظامی، نرسیده بود. بنابراین، تصویر دقیقی که از خلیج فارس به‌عنوان پناهگاهی برای ثبات و مرکز تجاری سودآور ترسیم شده بود، نقص‌هایی داشت.

اما جنگ علیه ایران حتی این تصویر را هم نابود کرده است؛ پروژه‌های سرمایه‌گذاری پرزرق‌وبرق دولت‌هایشان را محدود کرده و تلاش‌هایشان برای تنوع‌بخشی اقتصادهایشان از نفت را تضعیف کرده است ــ شاید به گونه‌ای که کاملاً از بین ببرد. علاوه بر این، جنگ اخیر سبب آشکار شدن ناکارآمدی شورای همکاری خلیج فارس و افزایش شکاف‌های عمیق میان اعضای آن نیز شده است.

عربستان سعودی به طرق مختلف تلاش نمود این جنگ را از طریق دیپلماسی متوقف کند: با جلوگیری از استفاده آمریکا از پایگاه‌ها و حریم هوایی خود برای اسکورت نفتکش‌ها در تنگه هرمز و همچنین، در پشت صحنه با همکاری با پاکستان، برای میانجی‌گری جهت پایان دادن به درگیری اخیر؛ این خود منجر به ظهور همسویی سعودی و پاکستانی و ادامه سیاست مماشات سعودی نسبت به ایران شد. قطر به ارتباطاتش با ترکیه، و عمان نیز احتمالاً به مماشات با ایران ادامه خواهند داد.

در مقابل، امارات به‌شدت همسایگان خود را به‌خاطر عدم پاسخ قاطع به حملات ایران به خاک خود مورد انتقاد قرار داده و از اوپک خارج شد. این کشور اکنون به‌طور فزاینده‌ای با اسرائیل، همچنین بحرین و هند، همسو شده است.

تکه‌تکه شدن مشابهی را می‌توان در غرب مشاهده کرد. جنگ، شکاف در اتحاد ترانس‌آتلانتیک را عمیق‌تر کرده است. برخلاف روایت رایج در دهه‌های اخیر، اتحاد فراآتلانتیک هرگز قطعی نبود. آمریکا سابقه طولانی انزواطلبی و حمایت‌گرایی دارد که نمونه آن خروج رئیس‌جمهور وودرو ویلسون از جامعه ملل در سال ۱۹۱۹ و امتناع او از ارائه هرگونه تعهد به امنیت اروپا است ــ موضعی که راه را برای ظهور آدولف هیتلر و جنگی دیگر هموار نمود.

در سال‌های اخیر، رئیس‌جمهور باراک اوباما، به مناسبت «بازنشانی» دیپلماتیک خود با روسیه، استقرار سامانه‌های دفاع موشکی بالستیک در اروپای شرقی را که از قبل برنامه‌ریزی شده بود، قربانی کرد. وزیر دفاع او، رابرت ام. گیتس، بعدها متحدان اروپایی آمریکا را به‌خاطر «عدم تمایل مشخصشان به اختصاص منابع لازم» برای عمل به‌عنوان «شرکای جدی و توانمند در دفاع از خود» مورد انتقاد قرار داد. و پس از حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۱۴ و الحاق غیرقانونی کریمه، اوباما تصمیم گرفت متحدان ناتوی آمریکا را برای بازدارندگی کرملین بسیج نکند.

اما دونالد ترامپ این رفتار را به سطح بالاتری ارتقا داد و به‌طور آشکار موضعی خصمانه نسبت به اروپا اتخاذ کرده است که شامل تهدید به الحاق گرینلند و خروج آمریکا از ناتو است. اروپا نیز با پذیرش سرمایه‌گذاری سنگین در تقویت توانمندی‌های دفاعی و دستیابی به خودمختاری راهبردی، به شکل جدیدی از گُلیسم واکنش نشان داده است.

اما تحول امنیتی اروپا تازه آغاز شده است. قاره‌ای که حتی نمی‌تواند زیرساخت دیجیتال خود را کنترل کند، باید شکاف نوآوری با آمریکا را کاهش دهد و به سطحی از خودمختاری فناوری دست یابد. و نئوگُلیسم اروپایی، مانند نسخه اصلی، دیر یا زود منطق بازدارندگی هسته‌ای را خواهد پذیرفت.

جنگ علیه ایران فوریت جدیدی به این روند بخشیده است. با وجود اینکه ترامپ جنگ را بدون مشورت با متحدان ناتوی آمریکا آغاز کرده بود، از اروپا خواست تا در این جنگ به آمریکا بپیوندد ــ به‌ویژه برای کمک به بازگشایی تنگه هرمز. وقتی اروپا امتناع کرد، آمریکا اعلام کرد که ۵۰۰۰ سرباز از آلمان خارج خواهد کرد و تهدید به اقدامات بیشتر علیه ایتالیا و اسپانیا کرد. در این مرحله، هیچ اروپایی معقولی تضمین‌های امنیتی آمریکا را قابل اعتماد نمی‌داند.

اما تنها اروپا نیست که اعتماد خود را به آمریکا از دست داده است. جنوب جهانی که ترامپ پیش‌تر با تعرفه‌ها و تعلیق کمک‌های توسعه‌ای آن را از خود دور کرده بود، بار اصلی جنگ انتخابی او در ایران را به دوش می‌کشد. ناتوانی آمریکا در مجبور کردن متحدان خود به کمک به بازگشایی تنگه هرمز، همراه با نمایش تلاش کشورهای در حال توسعه برای تأمین انرژی و کود، روایتی از افراط‌گرایی و افول آمریکا را نشان می‌دهد.

در همین حال، در میان هرج‌ومرج ناشی از آمریکا، چین هوشمندانه خود را به‌عنوان نیرویی برای ثبات معرفی کرده است. بدین ترتیب، جایگاه جهانی خود را با هزینه‌ای بسیار کم افزایش داده است. بسیاری از رهبران اروپایی برای یافتن شریک تجاری قابل اعتماد به پکن سفر کرده‌اند، اما چین هیچ امتیازی در زمینه اوکراین، حقوق بشر یا تولید بیش از حد و دامپینگ نداده است.

در نشست این هفته با رئیس‌جمهور چین، شی جین‌پینگ، ترامپ فرصتی داشت تا توافقی را مذاکره کند که تنش‌های تجاری را کاهش داده و راه همکاری در مسائل حیاتی، از جمله جنگ‌های اوکراین و ایران، را هموار نماید. توافقی برای کاهش ریسک‌های ناشی از هوش مصنوعی به همان اندازه که معاهدات محدودیت تسلیحات راهبردی آمریکا و شوروی در دوران جنگ سرد اهمیت داشت، نخواهد بود. اما اگر شی دیپلماسی جمع صفر خود را حفظ کند، همان‌طور که محتمل به نظر می‌رسد، جهان بازنده خواهد بود.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.