پیامدهای جنگ برای عربستان بیشتر در قالب آثار ثانویه و زنجیرهای ظاهر شده است. با وجود آنکه صادرات نفت این کشور در سطح ۶۰ تا ۷۰ درصد پیش از جنگ باقی مانده و افزایش قیمت نفت به سود آرامکو تمام شده، جهش هزینههای دولت باعث شده کسری بودجه عربستان به بالاترین سطح فصلی خود برسد. از سوی دیگر، کاهش تولید در پالایشگاهها، مجتمعهای پتروشیمی، صنایع کود شیمیایی و آلومینیوم به رشد اقتصادی فشار وارد کرده و افت تولید نفت نیز میتواند بر تولید گاز طبیعی، که در برق داخلی مصرف میشود، اثر بگذارد.
به گزارش سرویس بین الملل جماران، تحلیل مرکز عربی در واشنگتن، به بررسی پیامدهای اقتصادی جنگ ایران و محور آمریکا ـ رژیم صهیونیستی بر کشورهای خلیج فارس میپردازد و نشان میدهد که سه ماه پس از آغاز جنگ، منطقه در وضعیتی از «بنبست پرهزینه» گرفتار شده است. آتشبسی که از ۸ آوریل ۲۰۲۶ برقرار شد، نه به توافق سیاسی منجر شده و نه مسیر تنگه هرمز را برای کشتیرانی عادی بازگردانده است. نتیجه این وضعیت، اختلال در زنجیرههای تأمین جهانی، افزایش هزینههای بیمه کشتیرانی و آشکار شدن آسیبپذیری اقتصادهای وابسته به هرمز بوده است؛ بهویژه کویت و قطر که بهترتیب برای صادرات نفت و گاز طبیعی مایع، جایگزین عملی و مطمئنی برای این مسیر ندارند.
در این میان، عربستان سعودی برخلاف بسیاری از همسایگان خلیج فارس، از یک مزیت ژئواقتصادی مهم برخوردار است. دسترسی به دریای سرخ، وجود بنادر و تأسیسات انرژی در ساحل غربی، خط لوله شرق ـ غرب و کریدورهای جادهای و ریلی، به ریاض امکان داده بخشی از صادرات نفت و جابهجایی کالا را از مسیرهایی خارج از تنگه هرمز ادامه دهد. هرچند این مسیرها جایگزین کامل هرمز نیستند و صادرات نفت عربستان نسبت به سطح پیش از جنگ حدود دو میلیون بشکه در روز کاهش یافته، اما همین ظرفیت باعث شده ریاض نسبت به کویت، قطر و دیگر اقتصادهای وابسته به هرمز، تابآوری بیشتری از خود نشان دهد.
خط لوله شرق ـ غرب در این بحران به یکی از مهمترین ابزارهای راهبردی عربستان تبدیل شده است. این خط لوله که در دوران جنگ ایران و عراق ساخته شد، ظرفیت انتقال روزانه هفت میلیون بشکه نفت از شرق عربستان به سواحل دریای سرخ را دارد؛ ظرفیتی که پنج میلیون بشکه آن برای صادرات و مابقی برای مصرف داخلی در نظر گرفته شده است. با این حال، این مزیت مطلق نیست؛ زیرا بخشی از فرآوردههای پالایشی و پتروشیمی در تأسیسات ساحل شرقی عربستان همچنان به دلیل بسته بودن مسیر هرمز گرفتار مانده و بنادر غربی مانند ینبع نیز در صورت ازسرگیری حملات حوثیها به کشتیرانی دریای سرخ، با خطر تبدیل شدن بابالمندب به دومین گلوگاه بسته تجارت روبهرو خواهند شد.
پیامدهای جنگ برای عربستان بیشتر در قالب آثار ثانویه و زنجیرهای ظاهر شده است. با وجود آنکه صادرات نفت این کشور در سطح ۶۰ تا ۷۰ درصد پیش از جنگ باقی مانده و افزایش قیمت نفت به سود آرامکو تمام شده، جهش هزینههای دولت باعث شده کسری بودجه عربستان به بالاترین سطح فصلی خود برسد. از سوی دیگر، کاهش تولید در پالایشگاهها، مجتمعهای پتروشیمی، صنایع کود شیمیایی و آلومینیوم به رشد اقتصادی فشار وارد کرده و افت تولید نفت نیز میتواند بر تولید گاز طبیعی، که در برق داخلی مصرف میشود، اثر بگذارد. هرچه بنبست با ایران طولانیتر شود، فشار بر شهرکهای صنعتی و بنادر خلیج فارس مانند رأستنوره و رأسالخیر نیز بیشتر خواهد شد.
این گزارش همچنین جنگ ایران را شتابدهنده بازنگری اقتصادی عربستان میداند، نه آغازگر آن. ریاض پیش از جنگ نیز از ابرپروژههای پرهزینه و نمادینی مانند «لاین»، «تروجنا» و «مکعب» فاصله گرفته و به سمت واقعگرایی مالی، هوش مصنوعی، معدن، توسعه صنعتی، لجستیک، گردشگری و انرژیهای تجدیدپذیر حرکت کرده بود. راهبرد جدید صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان نیز همین مسیر را تأیید میکند؛ مسیری که در آن، سرمایهگذاریهای پرزرقوبرق خارجی و پروژههای زیانده بهتدریج جای خود را به طرحهایی میدهند که پیوند مستقیمتری با اقتصاد داخلی، تابآوری زنجیره تأمین و امنیت صنعتی دارند.
در جمعبندی این تحلیل آمده است که عربستان در بحران هرمز نسبت به بسیاری از کشورهای خلیج فارس مقاومتر ظاهر شده، اما از پیامدهای جنگ مصون نمانده است. مزیت جغرافیایی، عمق سرزمینی، دسترسی به دریای سرخ و زیرساختهای انرژی، به ریاض امکان داده بخشی از شوک جنگ را مهار کند؛ اما کسری بودجه، کاهش تولید صنعتی، آسیبپذیری بنادر و تداوم بنبست با ایران همچنان فشارهای جدی بر اقتصاد این کشور وارد میکند. از نگاه مرکز عربی واشنگتن، جنگ ایران مسیر اقتصادی تازهای برای عربستان نساخته، بلکه روندی را که پیشتر آغاز شده بود، سرعت بخشیده است: عبور از نمایشهای پرهزینه و حرکت بهسوی واقعگرایی مالی، سرمایهگذاری هدفمند و اقتصاد مقاومتر در برابر شوکهای منطقهای.