از نگاه چتم هاوس، عربستان در حال بازترسیم جغرافیای سیاسی و اقتصادی خود بهگونهای است که کمترین وابستگی را به همسایگان غیرقابل پیشبینی و آبراههای تحت محاصره داشته باشد. نخستین و برجستهترین تغییر، «مرگ مرکزیت تنگه هرمز» در محاسبات انرژی ریاض است. چتم هاوس مینویسد در جریان درگیریهای آوریل ۲۰۲۶، زمانی که هرمز به یک «تله مرگ» برای تانکرها تبدیل شد، ریاض به این نتیجه قطعی رسید که تکیه بر این آبراه، نوعی خودکشی راهبردی است.
به گزارش سرویس بین الملل جماران، تحلیل «چتم هاوس» به کالبدشکافی تغییرات بنیادین در اندیشه راهبردی پادشاهی عربستان سعودی میپردازد؛ تغییراتی که تحت تأثیر شوکهای ناشی از جنگ با ایران و گسستهای درونی شورای همکاری خلیج فارس شکل گرفته است.
این گزارش استدلال میکند که سال ۲۰۲۶ برای ریاض، سال «خروج از توهمات جمعی» و ورود به عصر «رئالیسم سخت و خودمحور» بوده است. به باور نویسنده، همزمانی سه رویداد مهم، یعنی ناامنی مطلق در تنگه هرمز، بنبست نظامی با حوثیها و خروج امارات از اوپک، باعث شده محمد بنسلمان استراتژی «قلعه سعودی» را جایگزین دکترینهای پیشین کند.
از نگاه چتم هاوس، عربستان در حال بازترسیم جغرافیای سیاسی و اقتصادی خود بهگونهای است که کمترین وابستگی را به همسایگان غیرقابل پیشبینی و آبراههای تحت محاصره داشته باشد.
نخستین و برجستهترین تغییر، «مرگ مرکزیت تنگه هرمز» در محاسبات انرژی ریاض است. چتم هاوس مینویسد در جریان درگیریهای آوریل ۲۰۲۶، زمانی که هرمز به یک «تله مرگ» برای تانکرها تبدیل شد، ریاض به این نتیجه قطعی رسید که تکیه بر این آبراه، نوعی خودکشی راهبردی است.
در پاسخ به این وضعیت، عربستان در حال اجرای یک «جهش به سمت غرب» است. تسریع بیسابقه در توسعه بنادر دریای سرخ و انتقال ثقل صادراتی به بندر «ینبع»، دیگر صرفاً یک انتخاب اقتصادی نیست، بلکه به یک «پروتکل امنیت ملی» تبدیل شده است.
این گزارش تأکید میکند که ریاض در سال ۲۰۲۶، خلیج فارس را بهعنوان یک «دریاچه نظامی» برای مهار ایران رها کرده و تمام توان لجستیکی خود را به سمت دریای سرخ گسیل داشته است تا پیوند خود با بازارهای جهانی را مستقل از رفتارهای تهران حفظ کند.
لایه دوم این دگرگونی، چرخش پراگماتیک عربستان در قبال یمن است. تحلیل مذکور مدعی است جنگ ۲۰۲۶ ثابت کرد که عربستان نمیتواند همزمان در دو جبهه، یعنی شرق با ایران و جنوب با انصارالله، بجنگد.
از همین رو، ریاض به سمت یک «معامله بزرگ و تلخ» با صنعا حرکت کرده است. چتم هاوس معتقد است سعودیها با پذیرش شکست دکترین «تغییر رژیم در یمن»، اکنون به دنبال خریدن امنیت مرزهای جنوبی خود از طریق ارائه امتیازات اقتصادی کلان به انصارالله هستند تا بتوانند تمام توان نظامی خود را بر بازدارندگی در برابر ایران متمرکز کنند.
این «واقعگرایی دردناک» نشان میدهد که برای محمد بنسلمان، بقای پروژههای نئوم و ثبات داخلی، بر پیروزیهای نظامی نمادین برتری مطلق دارد. در سال ۲۰۲۶، انصارالله از یک «دشمن نابودکردنی» به یک «بازیگر مهارشدنی» در حاشیه استراتژی سعودی تبدیل شده است.
در نهایت، چتم هاوس به ضربه حیثیتی و ساختاری ناشی از خروج امارات از اوپک میپردازد. این گزارش خروج ابوظبی را پایان رسمی «برادری نفتی» و آغاز عصر «رقابت عریان» در خلیج فارس توصیف میکند.
ریاض که پیش از این خود را رهبر ارکستر انرژی منطقه میدید، در سال ۲۰۲۶ با اماراتی روبهرو شده که دیگر حاضر نیست برای اهداف سعودی، ترمز تولید خود را بکشد.
این انشقاق، عربستان را مجبور کرده است تا برای تأمین مالی «چشمانداز ۲۰۳۰»، به جای تکیه بر همکاریهای منطقهای، به سمت استقراض مستقیم و جذب تهاجمیتر سرمایههای غربی حرکت کند.
سال ۲۰۲۶ ثابت کرد که در نظم جدید، عربستان یک «غول تنها» است؛ قدرتی که باید میان حفظ پرستیژ رهبری و واقعیتهای بازار انرژی، یکی را انتخاب کند.
نتیجه این تحولات، تولد سعودی جدیدی است که ملیگراتر، محتاطتر و بهطور فزایندهای متکی به قدرت انفرادی خویش است.