رابرت کاگام در نشریه آتلانتیک استدلال میکند که دولت ترامپ عملاً در جنگ با ایران شکست خورده و اکنون تلاش میکند بدون آنکه افکار عمومی آمریکا متوجه ابعاد این شکست شوند، از بحران خارج شود. به باور او، طرح ترامپ برای امضای «نامه نیت» با ایران و آغاز یک آتشبس ۳۰ روزه، نه یک پیروزی دیپلماتیک، بلکه شکلی از عقبنشینی و تسلیم است.
به گزارش سرویس بین الملل جماران، مقاله «پایان بازی ترامپ، تسلیم است» نوشته رابرت کاگام در نشریه آتلانتیک منتشر شده است. رابرت کاگان از شناختهشدهترین نظریهپردازان نومحافظهکار آمریکا، پژوهشگر ارشد مؤسسه بروکینگز و تحلیلگر سیاست خارجی است. او از مدافعان اصلی «بینالمللگرایی لیبرال» و نقش رهبری آمریکا در جهان به شمار میرود.
در این مقاله، کاگان استدلال میکند که دولت ترامپ عملاً در جنگ با ایران شکست خورده و اکنون تلاش میکند بدون آنکه افکار عمومی آمریکا متوجه ابعاد این شکست شوند، از بحران خارج شود. به باور او، طرح ترامپ برای امضای «نامه نیت» با ایران و آغاز یک آتشبس ۳۰ روزه، نه یک پیروزی دیپلماتیک، بلکه شکلی از عقبنشینی و تسلیم است.
کاگان توضیح میدهد که نقطه تغییر مسیر جنگ زمانی بود که اسرائیل به میدان گازی پارس حمله کرد و ایران نیز در پاسخ، تأسیسات اصلی گاز قطر را هدف قرار داد. پس از آن، ترامپ خواستار توقف حملات به زیرساختهای انرژی شد و عملاً روند پایان جنگ آغاز شد. نویسنده میگوید رهبران جمهوری اسلامی از همان زمان به این جمعبندی رسیدند که ترامپ تمایلی به ادامه یک جنگ گسترده ندارد و تهدیدهای بعدی او بیشتر بلوف سیاسی بوده است. به همین دلیل، تهران بدون دادن امتیاز اساسی وارد مذاکرات شد.
به گفته کاگان، ایران اکنون از موضع قدرت مذاکره میکند و خواستههایی مانند دریافت غرامت جنگی، حفظ کامل غنیسازی اورانیوم، کنترل رسمی تنگه هرمز و پایان تحریمها را مطرح کرده است؛ خواستههایی که بیشتر به شروط یک کشور پیروز شباهت دارد تا طرفی که تحت فشار نظامی قرار گرفته باشد.
نویسنده سپس بر پیامد راهبردی مهمتری تمرکز میکند: تبدیل شدن ایران به بازیگر اصلی کنترل انرژی در خلیج فارس. او با استناد به گزارش «مؤسسه مطالعه جنگ» توضیح میدهد که تهران در دوران آتشبس در حال «عادیسازی» کنترل خود بر تنگه هرمز است؛ یعنی کشورها را وادار میکند برای عبور نفتکشها و کشتیهای تجاری با ایران توافقهای ترانزیتی امضا کنند و هزینه بپردازند. به گفته او، ایران به چین و روسیه امتیاز ویژه میدهد و حتی ممکن است دسترسی کشورهای دشمن را محدود کند.
کاگان معتقد است اگر آمریکا از رویارویی عقبنشینی کند، بسیاری از کشورها، حتی متحدان سنتی واشنگتن، برای حفظ دسترسی به انرژی و جلوگیری از بحران اقتصادی، به سمت سازش با تهران خواهند رفت. در چنین شرایطی، تحریمهای بینالمللی علیه ایران بهتدریج فرو میپاشد و ایران از کشوری منزوی به یکی از مراکز تعیینکننده اقتصاد انرژی جهان تبدیل میشود.
بخش مهم مقاله به اسرائیل اختصاص دارد. کاگان هشدار میدهد که اسرائیل ممکن است بزرگترین بازنده این جنگ باشد. از نگاه او، ایرانِ قویتر و ثروتمندتر میتواند دوباره به حماس و حزبالله جان تازه بدهد و نفوذ منطقهای خود را گسترش دهد. همچنین توافقهای ابراهیم ممکن است فروبپاشد، زیرا کشورهای عرب خلیج فارس برای حفظ اقتصاد خود ناچار خواهند شد با تهران کنار بیایند.
او مینویسد بنیامین نتانیاهو پس از تماس ترامپ «وحشتزده» بود، زیرا درک میکند که آمریکا ممکن است عملاً از نقش سنتی خود بهعنوان ضامن توازن قدرت در خاورمیانه عقبنشینی کند. به باور کاگان، در چنین شرایطی اسرائیل بیش از هر زمان دیگری در تاریخ خود منزوی خواهد شد و حتی در داخل آمریکا نیز حمایت سنتی دوحزبی از اسرائیل تضعیف میشود.
در پایان، کاگان این پرسش را مطرح میکند که آیا اسرائیل حاضر خواهد شد بدون واکنش، نظم جدید منطقه را بپذیرد؟ او مینویسد این «عامل غیرقابل پیشبینی» میتواند تمام امید بازارهای جهانی برای ثبات دوباره در خلیج فارس را برهم بزند. به گفته او، ایرانی قدرتمندتر به معنای احیای دوباره حماس و حزبالله و پایان تدریجی توافقهای ابراهیم خواهد بود.
ترامپ میگوید نتانیاهو «هر کاری که من بخواهم انجام میدهد»، اما کاگان میپرسد آیا اسرائیل واقعاً خواهد پذیرفت که ایران جای آمریکا را بهعنوان قدرت تعیینکننده منطقه بگیرد؟
او نهایتاً نتیجه میگیرد که محتملترین آینده خلیج فارس، ورود به دورهای از بیثباتی مزمن، ناامنی دریایی و اختلال مکرر در تجارت جهانی است. به تعبیر او، وقتی یک قدرت هژمون از جایگاه خود عقبنشینی میکند، نتیجه معمولاً خلأ قدرت و آشفتگی منطقهای خواهد بود.