میدهد قالیباف از جایگاه صرفاً پارلمانی فراتر رفته و به یکی از چهرههای اصلی در پیوند زدن سیاست داخلی، دیپلماسی منطقهای و پرونده راهبردی چین تبدیل شده است.
به گزارش سرویس بین الملل جماران، مقالهای در المانیتور با عنوان «سخنران، مذاکرهکننده، نماینده چین: تمرکز قدرت در دستان قالیباف چه معنایی برای ایران دارد؟» به بررسی افزایش نفوذ محمدباقر قالیباف در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی پرداخته و او را یکی از چهرههای محوری در مدیریت بحرانها و هماهنگی میان نهادهای قدرت معرفی کرده است.
این مقاله با اشاره به انتصاب قالیباف بهعنوان «نماینده ویژه امور چین» آغاز میشود؛ سمتی که پیشتر در اختیار [شهید] علی لاریجانی بود؛ چهرهای که نقش مهمی در پیشبرد توافق ۲۵ ساله ایران و چین داشت. نویسنده تأکید میکند جایگزینی [شهید] لاریجانی در چنین جایگاهی، اتفاقی کماهمیت نیست؛ بهویژه آنکه قالیباف همزمان ریاست مجلس را نیز در اختیار دارد و اخیراً ریاست هیئت ایرانی در مذاکرات اسلامآباد را بر عهده داشته است.
به نوشته المانیتور، این همزمانی نشان میدهد قالیباف از جایگاه صرفاً پارلمانی فراتر رفته و به یکی از چهرههای اصلی در پیوند زدن سیاست داخلی، دیپلماسی منطقهای و پرونده راهبردی چین تبدیل شده است.
نویسنده معتقد است تحلیلگران غربی معمولاً قالیباف را بیشتر از زاویه سابقه حضورش در سپاه یا تلاشهای پیشین او برای ورود به رقابتهای ریاستجمهوری بررسی میکنند، اما اهمیت واقعی او در نقشی است که طی تحولات و جنگهای اخیر در ساختار درونی جمهوری اسلامی به دست آورده است.
بر اساس این تحلیل، قالیباف در جریان جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل در سال ۲۰۲۵ به یکی از چهرههای مورد اعتماد [شهید] آیتالله خامنهای تبدیل شد؛ نه در مقام فرمانده نظامی، بلکه بهعنوان فردی که توانایی ترجمه اولویتهای امنیتی به زبان سیاست، هماهنگسازی نهادها و فعال نگه داشتن مجلس در شرایط بحرانی را داشت.
مقاله توضیح میدهد که ساختار جمهوری اسلامی بر شبکهای از قدرتهای محلی، روابط خانوادگی، پیمانکاران اقتصادی، نهادهای مذهبی و مراکز سیاسی استوار است؛ ساختاری که پس از انحلال حزب جمهوری اسلامی در دهه ۱۹۸۰ شکل گرفت. در چنین سیستمی، رئیس مجلس تنها یک مقام قانونگذاری نیست، بلکه میتواند حلقه اتصال میان مراکز محلی قدرت و حاکمیت مرکزی باشد.
به باور نویسنده، قالیباف این مهارت را در دوران ۱۲ ساله شهرداری تهران توسعه داد؛ دورهای که در آن با شبکههای اجرایی، اقتصادی، عمرانی و امنیتی گستردهای در ارتباط بود و توانست تجربهای عملی در مدیریت ساختارهای پیچیده قدرت به دست آورد.
مقاله همچنین مینویسد نقشی که [شهید] آیتالله خامنهای طی سه دهه در هماهنگسازی میان نهادها و جناحهای مختلف ایفا میکرد، اکنون بهتدریج میان چهرههای دیگر توزیع شده و قالیباف بخش مهمی از این نقش عملیاتی را بر عهده گرفته است.
بخش مهمی از مقاله به رابطه ایران و چین اختصاص دارد. نویسنده توضیح میدهد تهران و پکن اکنون در حال بازتعریف روابط خود در شرایطی متفاوت از زمان امضای توافق ۲۵ ساله در سال ۲۰۲۱ هستند. چین در جریان جنگ اخیر، علیه قطعنامههای شورای امنیت علیه ایران رأی داد، همراه پاکستان طرح صلح پنجمادهای ارائه کرد و بارها بر حاکمیت ایران تأکید داشت.
در همین چارچوب، مقاله به اظهارات سفیر ایران درباره احتمال نقشآفرینی چین در تضمین امنیتی برای جلوگیری از حملات آینده اشاره میکند و مینویسد پکن این ایده را بهصورت صریح رد نکرده است؛ موضوعی که از نگاه نویسنده، نشاندهنده گسترش ابعاد راهبردی رابطه تهران و پکن است.
المانیتور همچنین انتخاب اسلامآباد بهعنوان محل مذاکرات را معنادار میداند. برخلاف مذاکرات پیشین که معمولاً در پایتختهای اروپایی برگزار میشد، این بار ایران پاکستان را انتخاب کرد؛ کشوری که چین در آن نفوذ گستردهای دارد و وزیر خارجه چین نیز در روند هماهنگیهای دیپلماتیک با اسلامآباد نقشآفرینی کرده است.
در جمعبندی مقاله آمده است سپردن پرونده چین به قالیباف نشان میدهد او دیگر صرفاً مجری تصمیمات بالادستی نیست، بلکه در شکلدهی به راهبرد کلان جمهوری اسلامی نیز نقش دارد.
نویسنده تأکید میکند قدرت قالیباف فقط از سابقه نظامی یا جایگاه سیاسی او ناشی نمیشود، بلکه بیشتر از توانایی او در هماهنگی میان نهادهای مختلف، مدیریت بحران، اتصال شبکههای قدرت و تبدیل اولویتهای امنیتی به نتایج سیاسی سرچشمه میگیرد.
به باور مقاله، در شرایطی که جمهوری اسلامی پس از ترور برخی چهرههای کلیدی با تحولات تازهای روبهرو شده، قالیباف به نوعی «مرکز عملیاتی» و نقطه ثقل قدرت در ساختار ایران تبدیل شده است؛ شکلی از قدرت که به نوشته نویسنده، تحلیلهای سنتی غربی هنوز تصویر دقیقی از آن ارائه نکردهاند.