فارن‌پالیسی نوشت: سیستم سیاسی ایران در طول جنگ و آتش‌بس پس از آن تغییرات زیادی کرده است، اما غیرقابل انکار است که این سیستم انسجام خود را حفظ کرده است. در واقع، این سیستم متحدتر شده است. این وحدت نه تنها از طریق زور، بلکه از طریق جلب حمایت غیرنظامیان، حتی در میان کسانی که به طور کامل از دولت حمایت نمی‌کنند، به دست آمده است.

در حالی که برخی سیاست‌گذاران در واشنگتن از «فقدان رهبری» و شکاف در ساختار قدرت ایران سخن می‌گویند، تحولات میدانی و سیاسی در تهران روایت متفاوتی را ترسیم می‌کند؛ روایتی از سیستمی که نه‌تنها انسجام خود را حفظ کرده، بلکه در دل بحران، به‌سوی نوعی همگرایی و هماهنگی شبکه‌ای پیش رفته است؛ و همین واقعیت، معادلات جنگ و دیپلماسی را برای طرف مقابل پیچیده‌تر کرده است.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، فارن‌پالیسی نوشت: بسیاری از سیاست‌گذاران در واشنگتن به نظر می‌رسد بر این باورند که ایران در طول جنگ فاقد رهبری روشن بوده است. پیش‌قراول این دیدگاه دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده است که استدلال می‌کند در ایران کسی نیست که ایالات متحده بتواند با او برای یک توافق صلح مذاکره کند. پس از حمله‌ای که منجر به ترور رهبر ایران، آیت‌الله علی خامنه‌ای شد، او حتی پیشنهاد کرد که باید در انتخاب رهبر بعدی ایران کمک کند. پیشنهاد دولت ایالات متحده این است که ایران تقسیم‌شده، بی‌ثبات و بدون جهت است. وقایع اخیر در تهران داستان متفاوتی را روایت می‌کند.

 سیستم سیاسی ایران در طول جنگ و آتش‌بس پس از آن تغییرات زیادی کرده است، اما غیرقابل انکار است که این سیستم انسجام خود را حفظ کرده است. در واقع، این سیستم متحدتر شده است. این وحدت نه تنها از طریق زور، بلکه از طریق جلب حمایت غیرنظامیان، حتی در میان کسانی که به طور کامل از دولت حمایت نمی‌کنند، به دست آمده است. 

تفاوت‌های بین آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای و پسر و جانشین او، آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، نشان می‌دهد که اوضاع چگونه تغییر کرده است. خامنه‌ایِ پدر سعی داشت تعادل را بین گروه‌های مختلف حفظ کند و تنش‌های درون سیستم را مدیریت نماید و سیاست خارجی نسبتاً خویشتن‌دارانه‌ای را اتخاذ کرد که باعث شد برخی او را متهم کنند که پس از ترور سردار قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس توسط ایالات متحده در سال ۲۰۲۰، دفاع ایران را فدا کرده است. 

از سوی دیگر، رهبر معظم جدید بر گرد هم آوردن شبکه‌ها تمرکز دارد. او از هر دو نهاد مذهبی و امنیتی برای ایجاد مدلی استفاده می‌کند که در آن مراکز مختلف قدرت به جای صرفاً حل اختلافات بین خود، به طور فعال با یکدیگر همکاری کنند. در طول جنگ، خامنه‌ایِ جوان‌تر تمایل خود را به تاکتیک‌های جنگی تقابلی نشان داد و دیگران در دولت، از جمله ارتش، از آن پیروی کردند.

اکنون خیابان‌های تهران شب و روز با این تظاهرات شلوغ است. در کنار اعضای شبه‌نظامی بسیج و سپاه پاسداران، بسیاری از غیرنظامیان، از جمله بسیاری از جوانان، نیز حضور دارند. یکی از دلایل بزرگ این تغییر، نفوذ روزافزون مداحان است؛ اجراکنندگان مذهبی که در ملاء عام مداحی می‌کنند. در ۲۰ سال گذشته، نقش آنها فراتر از صرفاً هدایت مراسم‌های مذهبی گسترش یافته است. اکنون، آنها به شکل‌دهی روایت‌ها، ایجاد پیوندهای عاطفی و درگیر نگه داشتن مردم در طول بحران‌ها، هم در داخل ایران و هم در خارج از کشور، کمک می‌کنند.

زنان به‌ویژه مشهود و فعال هستند. وقتی مهدی رسولی، مداح مذهبی، فریاد می‌زند: «تو رستمی»، با اشاره به قهرمان حماسی ایرانی، زنان اغلب پاسخ کوبنده را رهبری می‌کنند: «بزن که خوب می‌زنی». این لحظات، ناسیونالیسم، انرژی زمان جنگ و احساسات مذهبی را با هم می‌آمیزند و بی‌صدا این ایده را که زنان در ایران همیشه به حاشیه رانده می‌شوند، به چالش می‌کشند. این حضور عمومی مستمر که نزدیک به دو ماه ادامه داشته است، نه خودجوش است و نه صرفاً اجباری. این نشان‌دهنده یک سیستم هماهنگ است که توسط شبکه‌های هم‌پوشان هدایت می‌شود. 

رهبران روحانی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بازیگران رسانه‌ای از طریق اتحادهای غیررسمی که در طول سال‌ها شکل گرفته‌اند، فعالیت می‌کنند. اگرچه ظواهر بیرونی حاکی از تداوم است، اما مکانیسم‌های اساسی قدرت تغییر کرده است. اکنون اقتدار از طریق این شبکه‌های مرتبط جریان می‌یابد و هماهنگی و اجماع سریع‌تر را ممکن می‌سازد. آنچه پیش از این به عنوان یک لایه پنهان نفوذ عمل می‌کرد، بازسازماندهی و فعال شده است. برخی افراد این را «دولت پنهان» می‌نامند، اما این برچسب واقعاً مناسب نیست. به جای یک مرجع پنهان، سیستمی متشکل از سپاه پاسداران، گروه‌های روحانی، شبکه‌های مداحان، رسانه‌ها و چهره‌های سیاسی وجود دارد.

این بخش‌ها به یکدیگر وابسته هستند و به عنوان یک شبکه مشهود و فعال با هم همکاری می‌کنند. در این سیستم، افرادی مانند محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. قالیباف به عنوان حلقه وصلی میان گروه‌های مختلف عمل می‌کند و به حفظ ثبات کمک می‌نماید، درست همان‌طور که اکبر هاشمی رفسنجانی در دهه ۱۹۸۰ انجام داد. اگر او این دوره را به خوبی مدیریت کند، احتمالاً نفوذش افزایش خواهد یافت، به‌ویژه با ظهور واقعیت‌های سیاسی جدید، مشابه نتیجه تغییر رهبری قبلی پس از درگذشت آیت‌الله خمینی.

 فضای رسانه‌ای نیز در حال تغییر است. شبکه‌های حامی رهبری دیگر صرفاً واکنش نشان نمی‌دهند؛ آنها اکنون همزمان با وقوع رویدادها، روایت‌ها را شکل می‌دهند و پیام‌های خود را برای مخاطبان جوان‌تر و بین‌المللی تنظیم می‌کنند. نمونه‌های بارز آن، ویدئوهای پربازدید به سبک لگو و کارزار سازمان‌یافته دیپلماسی دیجیتال توسط وزارت امور خارجه ایران از طریق سفارتخانه‌ها و کنسولگری‌ها در خارج از کشور است. همزمان، یک شبکه روحانیت آرام‌تر اما رو به رشد در حال کسب نفوذ است. 

پیوندهای دیرینه آیت‌الله خامنه‌ای در حوزه‌های علمیه قم اکنون هم در مجلس خبرگان و هم در میان روحانیون به طور کلی، مشهودتر شده است. در حال حاضر، قدرت بین رهبران روحانی و سپاه پاسداران تقسیم شده است. این صرفاً یک توافق کوتاه‌مدت یا یک سلسله‌مراتب خشک نیست، بلکه سیستمی است که در آن اقتدار مذهبی و انقلابی از یکدیگر حمایت می‌کنند. رهبران امنیتی مهم همچنان نفوذ دارند، اما اکنون با نزدیکی بیشتری با هم کار می‌کنند و سریع‌تر تصمیم می‌گیرند. سیاست، امنیت و ایدئولوژی اکنون به شکلی تنگاتنگ با هم پیوند خورده‌اند که به کاهش درگیری‌های داخلی کمک می‌کند.

با این حال، این ساختار خالی از چالش نیست. بروز اختلاف‌نظر میان برخی جریان‌های روحانی و امنیتی—به‌ویژه در شرایطی که بازیگران جدید در پی نقش‌آفرینی بیشتر هستند—می‌تواند روند تصمیم‌گیری را تحت تأثیر قرار دهد. از سوی دیگر، همان پیوندهای نزدیک که به انسجام سیستم کمک می‌کند، در صورت ایجاد شکاف‌ها ممکن است زمینه‌ساز بروز تنش شود. سرعت بالاتر در تصمیم‌گیری نیز می‌تواند به محدودتر شدن فضای گفت‌وگو و شکل‌گیری برخی اختلافات پنهان بینجامد. در عین حال، فشارهای خارجی از جمله تحریم‌ها یا افزایش مطالبات بین‌المللی نیز می‌تواند بر میزان همگرایی داخلی اثرگذار باشد.

در این میان، با وجود اعلام تمدید آتش‌بس از سوی دونالد ترامپ برای فراهم شدن فرصت بیشتر جهت مذاکرات و برقراری تماس‌های اولیه میان مقامات ایران و آمریکا در پاکستان، این گفت‌وگوها تاکنون پیشرفت قابل‌توجهی نداشته‌اند.

مسأله دیگر صرفاً این نیست که چه کسی نماینده ایران باشد، بلکه این است که آیا تمایلی برای سازش بر سر برخی خطوط قرمز وجود دارد یا خیر. موضع تهران نشان می‌دهد که چنین تمایلی وجود ندارد. تهران برای محدود کردن عبور و مرور از تنگه هرمز اقدام کرده است، در حالی که واشنگتن واکنش خود را تشدید کرده و عملاً یک محاصره دریایی را تحمیل نموده و متعهد شده است که صادرات نفت ایران را قطع کند. رویارویی از دیپلماسی به فشار تغییر جهت داده است. با توجه به این موضوع، چالش اصلی دولت ترامپ شناسایی تصمیم‌گیرندگان در تهران نیست، بلکه مقابله با سیستمی است که حتی تحت فشار نیز حاضر به تسلیم شدن نیست.

همان شبکه‌هایی که در طول جنگ امور را منسجم نگه داشتند، اکنون به ایران کمک می‌کنند تا بر موضع سخت خود در مذاکرات پافشاری کند و به جای سازش، بر پایداری تمرکز نماید. اینجا است که سیاست‌گذاران آمریکایی اغلب در مورد ایران دچار سوءتفاهم می‌شوند. این ادعا که کشور رهبری ندارد، بیشتر از آنکه بیانگر واقعیت‌های تهران باشد، نشان‌دهنده آرزوهای واشنگتن است. مسأله واقعی درک این نکته است که رهبری ایران اکنون به شیوه‌های جدید و کمتر آشکاری عمل می‌کند. ایران همچنان دارای رهبری است، اما نحوه سازماندهی و استفاده از قدرت تغییر کرده است. سیستم اکنون از طریق شبکه‌ها عمل می‌کند و در صورت نیاز خود را تطبیق می‌دهد و به جای حضور آشکار، بر هماهنگی تکیه دارد. هر دیپلماتی که قصد مذاکره با ایران را دارد باید درک کند که رهبری کمتر متفرق و پاسخگوتر آن، بهره‌برداری را برای بیگانگان دشوارتر می‌سازد.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.