پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

سالروز شهادت محمود کاوه فرمانده تیپ ویژه شهدا؛

فرزندِ کردستان

محمدصادق درویشی

40 کیلومتر تا سد بوکان راه بود، فقط طول مسیر نبود، کمین‌های متعدد، دشواری راه و دشمنی که منتظر بود تا هر که را در آن حوالی ببیند، سلاخی کند. برای گرفتن سد بوکان شهدای زیادی داده بودیم و عاقبت وقتی فهمید که 60-70 نفر از بچه‌های ارتش را گرفته‌اند و تیر مستقیم زده‌اند توی سرشان، گفت: اینطوری نمی‌توانند ما را بترسانند، من و بچه‌هام می‌رویم و سد بوکان را پس می‌گیریم! 40 کیلومتر مسیر بلاخیز را رفتند و در سراسر مسیر، خودش که فرمانده عملیات کوچک اما ناممکن سد بوکان بود، بارها از اول ستون تا ته ستون رفت و آمد تا مطمئن شود کسی جا نمانده... رفتند و ضدانقلاب مسلح را غافلگیر کردند و سد بوکان آزاد شد. روی ورودی ساختمان سد، اسم فرمانده عملیات آزادسازی آن را روی سیمان نوشته بودند، به این خیال که هر که رد می‌شد اسمش را لگد کند! نشد آنطور که می‌خواستند و او تبدیل به یکی از ستون‌های بازگشت امنیت به کردستان شد. اسمش نه روی زمین، که در قلب کردستان حک شد: محمود کاوه.

یکی از پرسش‌ها و مسائل ریشه‌دار جنگ ایران و عراق، تمرکز بر جبهه جنوبی بوده است که این خود به دلیل اصلی بودن فلش‌های تجاوز عراق در خوزستان اتفاق افتاد. در واقع معادلات کلان و شکست و پیروزی طرفین در خوزستان معنا پیدا می‌کرد. با این حال جبهه شمالی که مرکز ثقل آن کردستان بود، جنگ را در شمایلی غریب و متفاوت تجربه می‌کرد و مردانی که در آن سامان می‌جنگیدند، نبردی متفاوت و سهمگین را تجربه می‌کردند.

جغرافیای کوهستانی و جنگلی نبرد در غرب، سختی و پیچیدگی‌های فراوانی به آن می‌داد تا جایی که می‌توان جنگ در کردستان را یک جنگ چریکی تمام عیار تلقی کرد. به علاوه، حضور ضدانقلاب مسلح در جبهه غرب که با همکاری گسترده آنها با ارتش عراق همراه شده بود، فضایی مبهم و شکننده از جنگ در کردستان به تصویر می‌کشاند. از سوی دیگر، جنگ و کشاکش در شهرها و در بطن زیست مردمی حادث شده بود و فرماندهان جنگ در کردستان، نمی‌توانستند تنها به اهداف نظامی بیاندیشند و کاری به اقتصاد، روابط اجتماعی و مسائل مردم نداشته باشند. به همین خاطر جنگ در کردستان با مردم ممزوج شده و فرماندهان آن، از سویه‌های مردمی و فرانظامی روشنی بهره می‌بردند. مجموع این عوامل موجب شده است تا چهره‌های اصلی جنگ در کردستان، درخشش منحصر به فردی در ذهن و ضمیر مردمان کردستان پیدا کنند: محمد بروجردی، ناصر کاظمی، احمد متوسلیان و ... محمود کاوه که یازدهم شهریور ماه، سالروز شهادت او در عملیات کربلای2 و در منطقه حاج عمران است.

محمود کاوه، که شمایل یک پاسدار چریک را به روشنی هرچه تمام‌تر به تصویر کشید، پیش از آغاز جنگ، مسائل نظامی را در قالب جنگ چریکی آموخته بود و بعدها خود مدرس و معلم این حوزه نیز شد. احتمالا فکرش را نمی‌کرد که زمان زیادی لازم نیست تا آموخته‌هایش مورد نیاز مبرم انقلاب و مردم قرار بگیرد. همه آن چه که پس از انقلاب در سپاه آموزش دید و آموزش داد، قریب به یک سال بعد در کردستان، از لابلای جزوه‌ها و تمرین‌ها در آمد و جنگ نامنظم، کمین و ضدکمین، دروس چریکی، تاکتیک و ... که محمود مدرس آنها بود، شد مساله واقعی و دردناک غرب ایران، کردستان. جراحتی که سر باز کرده بود و محمود کاوه را به آنجا فرا می‌خواند.

محمود کاوه ابتدا به بچه‌های مشهد که در سقز مستقر شده بودند پیوست و شد فرمانده عملیات سپاه سقز. اولین عملیاتش، آزادسازی روستای سرا و متعاقب آن شهر بوکان بود، که گروه‌های مسلح نیمچه حکومتی که در ذهن داشتند را آنجا راه انداخته بودند. ابتدا قرار بود شهید صیاد شیرازی که فرمانده عملیات لشکر 28 کردستان بود، با همکاری لشکر 64 ارومیه و تمام سپاه کردستان و آذربایجان غربی بوکان را آزاد کنند. هماهنگی‌های لازم انجام نشد و حتی صیاد شیرازی از مسئولیت‌اش خلع شد... محمود کاوه با نیروهایی که تنها 45 روز آموزش دیده بودند، روستای سرا را آزاد کرد. بعد از آزادسازی شهر بوکان، سد زرینه رود معروف به سد بوکان تبدیل شد به دژ مستحکم ضدانقلاب. تهدید کرده بودند که اگر نزدیک بشوید سد را منفجر می‌کنیم. چریک‌ خراسانی، با نیروهایش رفت و ابتدا تاسیسات سد را تامین کردند و مانع از انفجار آن شدند و بعد جوری سد را تصرف کردند که دیگر اسم محمود کاوه، در سراسر کردستان پیچید. برای سرش جایزه گذاشتند و این یعنی، محمود یکه‌تازی و خون‌ریزی آنها در کردستان را متوقف کرده بود. شهید حسن آبشناسان فرمانده نیروهای هوابرد ارتش، درباره او گفته بود: اگر در دنیا یک چریک پاک‌باخته وجود داشته باشد، آن یک نفر کاوه است.

عملیات‌های کوچک و بزرگ کاوه در کردستان، تمامی نداشت: پس از سد بوکان، منطقه مرزی بسطام، جاده صائین‌دژ - تکاب و دو راهی استراتژیک پیرانشهر به سردشت را آزاد کرد. جاده پیرانشهر به سردشت، مرکز ثقل احزاب مسلح کرد بود، قاسملو رییس حزب دموکرات کردستان گفته بود، اگر نیروهای مسلح ایران جاده پیرانشهر به سردشت را تصرف کنند، کلید کردستان را تقدیمشان می‌کنم. سه ماه جنگ چریکی تمام عیار در برف و سرمای ارتفاعات مشرف به جاده و شهادت فرماندهان سپاه کردستان ناصر کاظمی و محسن گنجی‌زاده، نهایتا با استقرار محمود کاوه و یارانش در جاده استراتژیک به پایان رسید.

چریک بود، اهل رزم بود و ورزیده، عملیات‌های ناممکن و گره‌های جنگ در کردستان به دست او باز می‌شد با این حال در مقابل مردم و قانون سرش خم بود، در همین دوران یا کمی قبل‌تر، وقتی در منطقه‌ای که شکار قانونی نبود، یک کبک را زده بود و مقام قضایی متوجه شده بود و گفته بود این کار غیرقانونی است! همراهانش جلو افتادند که این محمود کاوه است، فرمانده عملیات و ... خودش رفت روبروی مقام قضایی استاد و دست‌هاش را بالا برد و گفت: «آقای قاضی من در مقابل قانون تسلیمم! کجا باید برویم»؟

شهید ناصر کاظمی فرمانده تیپ ویژه شهدا بود که پس از او، یار غارش، محمود کاوه مسئولیت فرماندهی را پذیرفت. اصلاً تیپ ویژه شهدا در کردستان برای ماموریت‌های ناممکن به وجود آمده بود. شهید ناصر کاظمی، در حین مجروحیتی که منجر به شهادتش شد گفته بود: «خیالم راحت است یک کار مهم برای ایران و کردستان و این جنگ کرده‌ام و آن کشف کاوه بود». ناصر کاظمی، خودش محصول کشف محمد بروجردی بود و حکایت غریبی است فرزندان ایران، از شهرهای مختلف دور هم جمع شدند، تا کردستان برای ایران باقی بماند. یکبار که جمعی از رزمنده‌های حاضر در کردستان جمع بودند، هرکس خودش را معرفی می‌کرد و ابتدا می‌گفت از کجا آمده... نوبت به کاوه رسید، توقع بود بگوید از مشهد آمده‌ام و همسایه‌ امام رضا (ع) هستم، اما گفت: محمود کاوه، فرزندِ کردستان.

...

جنگ در کردستان، پیچیدگی‌ها و رازآلودگی‌های فراوانی دارد و همین موجب شده است، که فرماندهان این جبهه نیز آنچنان که باید شناخته نشوند. درباره محمود کاوه، که همراه با بروجردی، کاظمی، قمی، متوسلیان، گنجی‌زاده و ... از ارکان نبرد در غرب به حساب می‌آمد، باید گفتارها و نوشتارهای مفصلی انجام بشود تا نسل پس از جنگ، بداند که کردستان چگونه حفظ شد و بهای آن شهادت کمیاب‌ترین فرزندان این کشور بوده‌اند.

محمود کاوه، در قامت فرماندهی تیپ 155 ویژه شهدا، اگرچه مختصات و ابعاد جنگ در غرب و با ضدانقلاب را به خوبی یاد گرفته بود و در آنجا می‌جنگید با این حال در عملیات‌های مهم علیه عراق نیز حضوری تعیین‌کننده داشت. در عملیات والفجر 2 در جبهه پیرانشهر و حاج عمران، ارتفاعات صعب العبور و استراتژیک 2519 را تصرف کرد. بعدها در عملیات والفجر4 در محور سردشت پاکسازی گسترده‌ای از منافقین و دموکرات‌ها به عمل آورد و در ارتفاعات آن نواحی تسلطی ارزشمند پیدا کرد. عملیات پرآوازه بدر، پای چریک غرب را به هورالعظیم کشاند و با تعدادی از نیروهاش در منطقه عملیاتی بدر حاضر شد و روبروی ارتش عراق ایستاد و جنگید. درعملیات قادر همراه با ارتش جمهوری اسلامی و یار همراهش، شهید صیاد شیرازی در جبهه شمالی و سیدکان عراق جنگید و در عملیات والفجر9 که برای کاستن فشار دشمن از موقعیت عملیات سرنوشت‌ساز والفجر8 طرح‌ریزی و اجرا شده بود، با 10 گردان زبده حاضر و در محور چوارتا- سلیمانیه تلاش کرد تا برای تصرف سلیمانیه عراق، جبهه‌ای بگشاید.

نهایتاً در سال 65، وقتی که دلتنگ یاران شهیدش بروجردی و کاظمی بود، در عملیات کربلای 2 که همزمان با عملیات کربلای3 درمنطقه پیرانشهر - حاج عمران اجرا شده بود، با 6 گردان حاضر شد و بار دیگر ارتفاعات 2519 را تصرف کرد و در همان ارتفاعات بر اثر اصابت ترکش‌های گلوله توپ به ناحیه سر، شهید شد.

امروز دقیقا سی سال از شهادت محمود کاوه می‌گذرد، استقامت او در نبرد، خلاقیت در جنگ‌های نامنظم، رابطه عمیق با مردم و شمایل یک چریک واقعی مسلمان؛ مولفه‌های از اوست که با آنها شناخته می‌شود. در واقع شهادت محمود در ارتفاعات حاج عمران، پایانی سخت اما ارزشمند برای 6 سال مداوم حضور او در سخت‌ترین عملیات‌های جبهه غرب بود. او که در زمان شهادت تنها 25 سال سن داشت، به درایت و تجربه نوع مواجهه نبرد در غرب را آموخته بود و از آن مهم‌تر شیوه ارتباط‌گیری با مردم مظلوم کردستان نیز هنر مدیریت او بود که از بروجردی آموخته بود. در سقز پس از اینکه شهر را آزاد کردند، رخ به رخ با مردم ارتباط گرفت و به دلیل برخوردهای نجیبانه و دردمندانه، بسیاری از مردم کرد آمدند و برای جنگیدن با ضدانقلاب اعلام آمادگی کردند. یکی از آنها کاک فتاح، کهنه چریکی بود که به عشق محمود آمد و جنگید و مزدش را هم گرفت: ضدانقلاب مسلح او را شناسایی کرد و در مغازه‌اش وقتی که تنها بود، او را به شهادت رساندند.

...

ساعات پایانیِ روز 11 شهریور 1365، قرارگاه تاکتیکی تیپ 155 ویژه شهدا، فرماندهان و مسئولین تیپ دور تا دور مغموم و داغدار نشسته‌‌اند، مهمان دارند. یکی گریه می‌کند، یکی خیره شده به جایی، یکی سکوت کرده و... مهمان‌شان علی شمخانی؛ فرمانده ارشد سپاه در جنگ است. می‌گوید: «می‌خواهم از کاوه برایم بگویید، می‌خواهم ببینم این افسانه‌ها که ازش ساخته‌اند واقعی‌ست؟»

منبع: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس
انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.