وقتی فرماندهان النصره کشته شوند عناصرش ناگزیر به گروه های دیگر ملحق می شوند که آن وقت، بعدها و در زمان تحویل قدرت به دونالد ترامپ دشوار است که به آنها به دلیل هدایت شان توسط القاعده چه توسط او به طور مستقیم یا با کمک روس ها یا واگذار کردن این کار به روسیه توسط ترامپ،حمله شود. معنی آن این است که اوباما به جای آن که خواسته روس ها برای جدایی النصره از گروه های به اصطلاح میانه رو، وی تلاش می کند که النصره را به این گروه ها ملحق کند.
اوباما ناگهان بیدار شد تا برایش مشخص شود که «القاعده در سوریه» یک گروه تروریستی است ، وی دستور داد که فرماندهانش را هدف قرار دهند.آیا دولت اوباما در آستانه ترک قدرت به ضرورت«تغییر» به معنی تسلیم شدن رسید یا این که این تلاشی برای یافتن گزینه های جایگزین است؟
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، روزنامه الاخبار در گزارشی به آخرین موضع گیری ها و تلاش های دولت اوباما در سوریه پیش از ترک قدرت، پرداخت و نوشت: «باراک اوباما» رئیس جمهوری آمریکا به پنتاگون دستور داد که مسئولان گروه تروریستی «جبهه النصره» در سوریه تحت پیگرد قرار گرفته و کشته شوند. این دستور همانطور که روزنامه «واشنگتن پست» روز گذشته-جمعه- نوشت روشن و هیچ گونه شک و شبهه ای در آن نیست و به گفته یک مسئول بلندپایه در دولت آمریکا«اوباما رئیس جمهوری نمی خواهد این گروه یعنی جبهه النصره سوریه را به ارث ببرد، این گروه جزء معارضانی که امکان حیات دارند نیست زیرا گروه القاعده است.»
این یک تحول دراماتیک برای دولت باراک اوباما پیش از سه ماه از پایان دوره آن به شمار می رود و به احتمال زیاد بر اساس پیروزی «دونالد ترامپ»در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا پایه ریزی شده است. به نظر می رسد این تحول بازتاب دهنده رویکرد پیشگیرانه توسط رئیس جمهوری کنونی برای مقابله با استراتژی رئیس جمهوری آینده است؛ استراتژی ای که به سمت تحویل صحنه سوریه به طرف روسی (با استناد به تبلیغاتش در انتخابات ریاست جمهوری) تمایل دارد. پیروزی«هیلاری کلینتون»در انتخابات ریاست جمهوری می توانست مساحت زمانی وسیع تر و طولانی تری برای ادامه رویکرد قدیمی بدون تغییرات قابل ذکر را تامین کند.
دستورات اوباما برای پاک سازی مسئولان جبهه النصره، توسط او به منزله عقب نشینی از استراتژی سابق به شمار نمی رود بلکه یک گزینه جایگزین تغییر یافته درباره استراتژی که در گذشته در پی گرفته بود که می تواند «القاعده» را در سوریه به عنوان عنصر فشار اصلی و تاثیرگذار و قابل اعتماد تر برای فشار برای «بشار اسد»رئیس جمهوری سوریه، برای تسلیم داوطلبانه باقی می گذارد. اما با جبهه النصره بدون فرماندهان، عناصرش ناگزیر به گروه های دیگر ملحق می شوند که آن وقت، بعدها و در زمان تحویل قدرت به دونالد ترامپ دشوار است که به آنها به دلیل هدایت شان توسط القاعده چه توسط او به طور مستقیم یا با کمک روس ها یا واگذار کردن این کار به روسیه توسط ترامپ،حمله شود. معنی آن این است که اوباما به جای آن که خواسته روس ها برای جدایی النصره از گروه های به اصطلاح میانه رو، وی تلاش می کند که النصره را به این گروه ها ملحق کند.
پر واضح است که همچنین به نظر می رسد که اوباما امکان دخالت نظامی دیگری برای فشار بر اسد و هم پیمانانش به جز گروه های مسلح نمی بیند. این امر باعث می شود که اوباما و دولت اش به «راه حل های ابداعی» به شکل باقی گذاشتن جبهه النصره در عمل به عنوان افراد و تجهیزات موثر برای رویارویی با دولت سوریه باقی بگذارند و بگویند که این گروه با پاک سازی رهبرانش پاک سازی شده است. یکی از امیدهایی که به این رویکرد بسته شده اگر در عمل به تحقق برسد این است که اوباما حجم و قدرت گروه های مسلح را همانطور که به لحاظ میدانی هستند نگه می دارد و از کم شدن بیشتر توان شان طی مراحل بعد از نزاع در سوریه پس از پایان دوره ریاست جمهوری است، جلوگیری می کند.
در همین زمینه، این رویکرد اگر به تحقق برسد، فرصت کنار آمدن ترامپ با روس ها را از بین می برد و چه بسا باعث شود ترامپ از تعهداتش به عنوان کاندیدا، برای کمک کردن به روس ها برای از بین بردن تروریسم در سوریه شانه خالی کند به ویژه آن که وی به عنوان رئیس جمهو منافع آمریکا را بیشتر در نظر می گیرد و از روی کرسی ریاست جمهوری منافع را از زاویه متفاوت تر از آن می بیند که فقط به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری بود.
از سوی دیگر و به موازات آن، اوباما به دنبال میراثی برای خود است. او می خواهد که به عنوان رئیس جمهوری نگریسته شود که توانست با تروریسم«جنگید» و تروریسم و القاعده را در سوریه و نیز در عراق ریشه کن کرد. اوباما نمی خواهد که به وی به عنوان رئیس جمهوری نگریسته شود از او به دلیل توافق یا تسامح با «القاعده» به طور مشخص در سوریه انتقاد شود. این یک مصلحت شخصی است و در آخرین روزهای دوره ریاست جمهوری اش با مصلحت آمریکا گره خورده است که گزینه های آن محدود و اندک است و به دنبال گزینه های ابداعی است آن هم به شکل قطع سر«القاعده» و زنده نگه داشتن بدن آن است.
با وجود همه اینها، رویکرد آمریکا چشم پوشی به شمار می رود به معنای از دست دادن استراتزی سابق و مشخص شدن ایرادها و ناتوانی آن در رسیدن به اهدافش است. همچنین دلیلی اضافی برای ریشه دواندن شکست دیدگاه دخالت نظامی مستقیم است. درست است که این چشم پوشی دارای معناهای ظاهری در نگاه نخست است اما اشاره ای به مسیر تغییر اجباری است که بر پایه اندک بودن گزینه ها قرار دارد. در عین حال این رویکرد جدید به درست بودن خوانش واقعیت گروه های مختلف سلفی و به طور مشخص داعش و النصره و شبیه آنهاست مبنی بر این که «استفاده از آنها صورت گرفت و اکنون وقت درو کردن آنها در عمل فرا رسیده است.»