پایگاه خبری جماران، مطهره کشاورز محمدیان ـ دکتر فخری دانشپور پرور متولد ۱۳۱۵ در تهران و ملقب به مادر باستان شناسی ایران از چهرههای جریانساز باستانشناسی معاصر است. او با حضور میدانی در کاوشهای سال ۱۳۴۶ هفتتپه خوزستان، انحصار مردانه کاوش های باستان شناسی را شکست و الواح معتبر ایلامی را کشف کرد. او دارای تحصیلات عالی در از دانشگاههای ایران، چین و هند است و علاوه بر هدایت کاوشهای محوطههای هرمز، کیش و سگزآباد، سالها سکاندار گروههای آموزشی باستانشناسی و زبان چینی بوده و در سال ۱۳۹۸ به دریافت نشان باستانشناسی عزتالله نگهبان مفتخر شد.
از محله عودلاجان تا روزگار اشغال ایران
دکتر فخری دانشپور پرور با اشاره به اینکه در آستانه ۹۰ سالگی ایستاده است، گفت: من متولد اسفند ۱۳۱۵ در محله عودلاجان و خیابان ری تهران هستم. پدرم محمدحسن، معمار سازنده پل رومی و از نوادگان ملاصدرا شیرازی و ملامحسن فیض کاشانی بود. مادرم، گوهرشاد، فرزند سلطان رشیدخان از افسران دوره قاجار و زنی اهل قرآن و ادب بود. زمستانها دور کرسی مینشستیم و او با صدایی زیبا برای ما حافظ میخواند و معنی میکرد. مادرم تأکید عجیبی بر درسخواندن ما داشت؛ حتی وقتی خواستگاری میآمد، بدون آنکه از ما بپرسد میگفت اینها میخواهند درس بخوانند و قصد ازدواج ندارند.
سه یا چهارساله بودم که جنگ جهانی دوم آغاز شد. روزی وسط حیاط ایستاده بودم و دیدم هواپیماها چیزی در آسمان پخش میکنند؛ دستم در دست مادرم بود و درحالیکه با شتاب مرا به زیرزمین میبرد، پرسیدم: خانم، چرا این طیارهها دارند فرش میتکانند؟
بعدها فهمیدم آن کاغذها اعلامیههای جنگی روس ها بود. دوران ابتدایی من با خاطرهای تلخ از تنبیه بدنی شدید معلم کلاس اول بر سر رنگآمیزی نقاشیهای کتاب همراه شد؛ تجربهای سنگین که مدتی مرا از درس دلزده کرد، اما با ورود به دبیرستان حالم بهتر شد.
شاگردی بزرگان ادب و ۹ سال خدمت در دزفول
این چهره ماندگار میراثفرهنگی ادامه داد: در دوره دبیرستان از محضر استادان یگانهای چون بدیعالزمان فروزانفر در ادبیات فارسی، بانو نصرت راشد و احمد بیرشک بهره بردم؛ دروسی که متنهایی چون فرخی سیستانی و کلیلهودمنه را در همان سیکل اول به ما میآموختند.
پس از گرفتن دیپلم طبیعی، بهواسطهٔ مأموریت برادر و خواهرانم که پزشک و نظامی بودند، همراه مادرم به خوزستان رفتم. در اداره فرهنگ دزفول استخدام شدم و ۹ سال در دزفول و اندیمشک تدریس کردم. در ۲۲ سالگی به دلیل اینکه سن قانونی ریاست دبیرستان بالای ۳۰ سال بود، بهعنوان کفیل دبیرستان ایراندخت دزفول منصوب شدم. در همان سالها مسئولیت پیشاهنگی و فرشتگان دختر شهرستان را بر عهده داشتم؛ تشکیلاتی که معتقدم بنیان و سرلوحه گردشگری امروز است.
ورود به دانشگاه تهران و مکتب نگهبان و دانشور
دانشپور گفت: پس از ۹ سال خدمت در جنوب، سال ۱۳۴۵ وارد دانشگاه تهران شدم؛ همزمان در دبیرستان بختیار تهران تدریس میکردم و دانشجو بودم. بخت با ما یار بود که پای درس استادان تکرارناپذیری چون دکتر عزتالله نگهبان و دکتر سیمین دانشور نشستیم. درسهای دکتر دانشور از زیباییشناسی و سبکشناسی هنر تا تاریخ هنر شرق بیبدیل بود. روزی که بورسیه هند را میگرفتم خانم دانشور به من گفت: چنان درس بخوان که بازگردی و جانشین من شوی. این اتفاق افتاد؛ اما من هیچگاه ادعا نمیکنم دانشور شدم.
از دکتر نگهبان هم انضباط و حمیت آموختیم. یکبار سر کلاس درس، شخصی خبری در گوش ایشان داد؛ استاد بدون برهمزدن آرامش، درس را تا ثانیه آخر به پایان رساند. بعدتر متوجه شدیم خبر غرقشدن فرزند ششسالهشان در استخر خانه بوده است، اما ایشان کلاس را رها نکرد.

ماجرای فتح ترانشه هفتتپه: «دخترها مجوز ندارند!»
دکتر دانشپور پرور با بیان نخستین تجربه کاوش میدانی خود گفت: دانشجو بودم و در گروه باستانشناسی تابلویی بود که نام دانشجویان اعزامی به حفاری را روی آن میزدند. دیدم نام چند نفر از پسران نوشته شده و نام هیچ دختری نیست. به دکتر عیسی بهنام و دکتر نگهبان اعتراض کردم که اگر به کاوش نرویم چگونه میتوانیم لایههای باستانی را درک کنیم و باستانشناس شویم؟ با شوخی گفتند دخترها مجوز ندارند و باید به آشپزخانه بروند! یک هفته از رفتن پسرها گذشته بود و مدام فکر میکردم من بدون شناخت لایه، کارشناس نخواهم شد.
چمدانم را بستم، به مادرم به مصلحت گفتم مجوز صادر شده است، و با قطار شبانه راهی خوزستان شدم. ساعت شش و نیم صبح پشت اتاق دکتر نگهبان در محوطه هفتتپه بودم. با تعجب در را باز کردند و پرسیدند اینجا چه میکنی؟ گفتم من دو واحد با شما داشتم و هر دو را بیست گرفتم، درحالیکه هیچیک از پسران بیست نگرفتند؛ آمدهام ببینم شما چه تصمیمی میگیرید.
استاد نگاهی انداخت و پذیرفت. کارگری باسابقه و باستانشناس تجربی به نام «آقا صمد» را صدا زدند و گفتند در فاصلهای دورتر از پسرها ترانشهای ۱۰ در ۱۰ برای من باز کند و کلنگ زدن اصولی را یادم دهد. آقا صمد میگفت: کلنگ کوچک باید در دستت برقصد. دکتر نگهبان دستمال قرمزی به دست من دادند و گفتند حق نداری سمت پسرها بروی، آنها هم حق ندارند به اینسو بیایند؛ اگر کاری داشتی دستمال قرمز را تکان بده.
حدود یک متر و نیم خاکبرداری کرده بودم و سه پله در دیواره زده بودم که در ضلع شمالی ترانشه به اشیایی شبیه مهرههای ضخیم و پر از خطوط فشرده برخورد کردم. آنها را بیرون میآوردم و کنار ترانشه میگذاشتم. از آقا صمد پرسیدم تابهحال چنین چیزی دیدهای؟ گفت نه. بالای ترانشه آمدم و دستمال قرمز را تکان دادم. دکتر نگهبان آمدند. با اضطراب گفتم اشیایی یافتهام. خواستند یکی را ببینند؛ از همان پایین پرتاب کردم. وقتی شیء را دیدند، بدون استفاده از پلهها با شتاب به درون ترانشه پریدند، دست به پشتم زدند و گفتند: آفرین بر تو! اینها کتابخانه ایلامیهاست.
آن اشیا، بیش از هزار لوح گلی به خط ایلامی متعلق به تکالیف دانشآموزان و اسناد تجاری بودند. ده روز تمام پس از غروب آفتاب با نور چراغقوه در ترانشه میماندیم و لوحها را لای پنبه بستهبندی میکردیم تا آسیب نبینند. همان موفقیت باعث شد قفل حضور دختران در کاوشهای میدانی شکسته شود و سالهای بعد دانشجویان دختر رسماً وارد میدان باستانشناسی شوند. این راهم بگویم من نخستین زن باستانشناس نیستم، خانم پروین برزین نخستین باستانشناس زن بودند، اما من نخستین دانشجوی دختری بودم که کلنگ کاوش میدانی را به زمین زدم. چون حفاری تا پیش از سال ۱۳۴۵ برای دانشجویان دختر انجام نمیشد.
هشدار درباره غارت میراث فرهنگی
این چهره پیشکسوت باستانشناسی با ابراز نگرانی عمیق از هجمه به آثار تاریخی گفت: دکتر نگهبان در تمام محوطهها دیدهبانانی گمارده بود و قاچاقچیان از هیبت او وحشت داشتند. متأسفانه امروز حفاران غیرمجاز با آسودگی محوطهها را شخم میزنند و تاریخ را به تاراج میبرند. جامعه باستانشناسی، از جمله دکتر نوکنده، دکتر ملکزاده، دکتر وحدتینسب، دکتر محمدخانی، دکتر ده پهلوان و مهندس ادیبزاده بارها هشدار دادهاند. من نیز از مسئولان میخواهم با تدوین قوانین بازدارنده، مانع چپاول آثار تاریخی سرزمینمان شوند.
از خاطرات پکن تا مدرک دکتری در ۷۸ سالگی
دانشپور پرور با اشاره به سوابق علمی و اجرایی خود از جمله ۵ سال مدیریت گروه باستانشناسی دانشگاه تهران، ۱۱ سال مدیریت گروه زبان چینی در دانشگاه شهید بهشتی و کاوش در هفتتپه، جزیره هرمز، کیش، تپه سگزآباد و تپه نرگه گفت: بهعنوان شاگرداول دانشکده، بورسیه چین را دریافت کردم، دو سال سرپرست دانشجویان خارجی در آن کشور بودم و بهخاطر تسلط بر زبان چینی نشانها و یادبودهایی از جمله مجسمه کنفوسیوس را دریافت کردم. خاطرات بسیاری از آن دوران، از پوشیدن لباس بومی لری و کردی در مراسم نخستوزیر چین تا دشواریهای مقررات شهری دارم.
پس از بازنشستگی در سال ۱۳۷۶، نتوانستم از تدریس دست بکشم و سالها بهعنوان استاد حقالتدریس و پروازی در تهران، کازرون، مرودشت و ابهر درس دادم. در ۷۸ سالگی تصمیم گرفتم به هند بروم و دکتری تاریخ و هنر بگیرم؛ انگیزهام این بود که به شاگردان سیسالهام که گمان میکردند برای درس دیر شده ثابت کنم علمآموزی سنوسال نمیشناسد. در طول ۵۶ سال تدریس، به جز ۱۰ روز در دوران جوانی به دلیل بیماری، حتی یک جلسه غیبت کلاسی نداشتم. ۸۰ ابلاغ بررسی باستانشناسی را به سرانجام رساندم و امروز دیوارهای خانهام پوشیده از تصاویر شاگردانم است که با دیدن آنها راز و نیاز می کنم.

درهای دانشگاه باتدبیر دانشپور پرور به روی استادان اخراجی گشوده شد
در ادامه مراسم، دکتر محمدابراهیم زارعی، رئیس پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری و از شاگردان دانشپور پرور، با یادآوری نحوه ورود این استاد به کلاس درس در دهه ۶۰ گفت: در نخستین جلسه خانم دکتر پای تخته رفتند و نوشتند: بچهها، من اسمم فخری دانشپور پرور، ۴۸ سال دارم، بچه ندارم، ولی همه شما بچههای من هستید. من از سال ۱۳۶۳ تا امروز همین حس را به ایشان داشتهام. همه کسانی که شاگرد ایشان بودهاند و ما که امروز هم خودمان را شاگرد ایشان میدانیم، چنین احساسی داریم؛ خودمان را فرزندان ایشان میدانیم و به این شاگردی افتخار میکنیم
زارعی یکی از ماندگارترین فصول مدیریتی دانشپور پرور را احیای توان علمی گروه باستانشناسی دانشگاه تهران دانست و گفت: پس از رویدادهای دانشگاهی اول انقلاب، جمعی از برجستهترین استادان باستانشناسی از تدریس محروم یا کنار گذاشته شده بودند. خانم دکتر دانشپور پرور با شجاعت و تدبیری کمنظیر، فضا را مدیریت کرد و استادان نامداری چون دکتر غلامعلی شاملو، دکتر یوسف مجیدزاده و دکتر صادق ملک شهمیرزادی را مجدداً به دانشگاه بازگرداند. علاوه بر این، در تنگناهای اسکان دانشجویی، خانه شخصی ایشان همواره مأمن دانشجویانی بود که خوابگاه نداشتند.
آموزش مادرانه؛ الگویی فراتر از مناسبات اداری
دکتر سید مهدی موسوی کوهپر باستانشناس و استاد دانشگاه در این مراسم که در سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار شد، گفت: نخستین برخورد من با ایشان شبیه به ساحری بود؛ با من طوری رفتار کردند که گویی سالهاست میشناسمشان. ایشان در مواجه با دانشجویان سلسلهمراتب خشک و نگاه از بالابهپایین دانشگاهی را کنار میزد و رابطهای صمیمانه و مادرانه با شاگردان برقرار میکرد؛ شیوهای که باعث میشد کلاسهای هنر خاور دور ایشان همواره لبریز از جمعیت باشد و دانشجویان بیاضطراب پرسشگری کنند.
او افزود: دکتر دانشپور پرور در گرفتاریهای شخصی و خانوادگی هم همواره کنار ما بود و پس از گذشت دههها هنوز نام و جزئیات زندگی تکتک دانشجویانش را به یاد دارد. این شیوه آموزش همراه با مهر و عطوفت، ارزشمندترین الگویی است که نظام دانشگاهی امروز میتواند از آن برای برقراری پیوند عمیق با نسل جوان بهره ببرد.

تدریسی شبیه نقالی و دیواری پر از عکس شاگردان
پریوش اکبری از دیگر شاگردان دکتر دانشپور پرور هم با اشاره به پیوند عمیق استاد با دانشجویانش گفت: در خانه ایشان دیواری نیست که با قاب عکس دانشجویان پوشانده نشده باشد؛ او همه را قلباً فرزند خود میدانست. شیوه تدریس تاریخ هنر توسط خانم دکتر درست مانند نقالان کهن بود؛ چنان فضا و جزئیات آثار را پیش چشم زنده میکرد که پیش از دیدن اسلایدها، تصویر روشن اثر در ذهنمان شکل میگرفت.
او افزود: ایشان با دلبستگی عمیق به عرفان ایرانی، همواره در سختترین شرایط امیدبخش جمع بود و تکرار میکرد: به اخگر فروزان فرهنگ و هنر ایران ایمان دارم.