کاهش ناگهانی بیش از ۵ میلیون بشکهای واردات روزانه نفت چین در اوج بحران تنگه هرمز، پکن را از یک مصرفکننده بزرگ به نوعی «خریدار نوسانگیر» در بازار انرژی تبدیل کرد؛ نقشی تازه که با آزاد کردن نفت بیشتر برای سایر واردکنندگان، از تشدید کمبود و جهش شدیدتر قیمتها جلوگیری کرد و نشان داد از این پس تصمیمات خرید چین میتواند به اندازه سیاست تولید اوپک بر بازار جهانی نفت اثر بگذارد.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، روری جانستون، پژوهشگر بازار نفت، بنیانگذار Commodity Context و مدرس مدرسه مانک دانشگاه تورنتو، در یادداشتی برای Dispatch Energy به یکی از مهمترین و در عین حال کمتر دیدهشدهترین تحولات بازار نفت در جریان بحران تنگه هرمز پرداخته است: توانایی چین برای کاهش ناگهانی و بسیار بزرگ واردات نفت خام. جانستون این تحول را «نوسان پکن» (Beijing Swing) مینامد؛ پدیدهای که به اعتقاد او، یکی از مهمترین دلایلی بود که مانع تبدیل اختلال عرضه در خلیج فارس به بحرانی بهمراتب شدیدتر در بازار جهانی نفت شد.

تا پیش از این، وقتی از «بازیگر نوسانگیر» بازار نفت صحبت میشد، معمولاً نگاهها به عربستان سعودی و مجموعه اوپک بود. اوپک در زمان مازاد عرضه میتوانست تولید را کاهش دهد و هنگام کمبود، بخشی از ظرفیت مازاد خود را وارد بازار کند. اما بحران تنگه هرمز یک محدودیت بنیادی را آشکار کرد: بخش بزرگی از ظرفیت مازاد اوپکپلاس خود در سمت خلیج فارس و پشت تنگه هرمز قرار داشت و بنابراین در لحظهای که بازار بیش از همیشه به این ظرفیت نیاز داشت، امکان استفاده عادی از آن محدود شده بود.
در همین شرایط، چین از سمت دیگری وارد معادله شد؛ نه با افزایش عرضه، بلکه با کاهش تقاضای خود برای نفت وارداتی.
سقوط ۵.۴ میلیون بشکهای واردات نفت چین
برآورد جانستون نشان میدهد واردات دریایی نفت خام چین تا ماه ژوئن نسبت به سطوح پیش از جنگ حدود ۵.۴ میلیون بشکه در روز کاهش پیدا کرد. به بیان دیگر، چین در فاصلهای بسیار کوتاه توانست تقریباً نیمی از نیاز وارداتی خود را از بازار جهانی کنار بکشد. آژانس بینالمللی انرژی نیز در میانه ژوئیه تأکید کرده بود که کاهش نزدیک به ۵۰ درصدی واردات نفت خام چین نسبت به سطح پیش از جنگ، نقشی مهم در تثبیت بازار ایفا کرده است.
ابعاد این تغییر زمانی روشنتر میشود که آن را با سیاست عرضه اوپکپلاس مقایسه کنیم. جانستون محاسبه میکند حجم کاهش واردات چین تقریباً با کل کاهش تولیدی که اوپکپلاس طی سالهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ اجرا کرده بود قابل مقایسه است؛ با این تفاوت که تعدیل چین نه در نتیجه مذاکرات طولانی میان دهها کشور، بلکه توسط یک کشور و ظرف تنها یک یا دو ماه انجام شد.
این عقبنشینی چین از بازار، نفت بیشتری را برای سایر واردکنندگان آسیایی در دسترس گذاشت. کشورهایی که در شرایط اختلال عرضه خلیج فارس مجبور بودند برای محمولههای محدودتر با یکدیگر رقابت کنند، ناگهان با رقیبی مواجه بودند که بخشی بزرگ از خرید خود را کنار گذاشته بود. نتیجه آن بود که بازیابی واردات در سایر نقاط آسیا آسانتر شد و احتمال وقوع کمبودهای شدید داخلی کاهش یافت.
ذخایر عظیمی که دست پکن را باز گذاشت
اما چین چگونه توانست چنین کاهش بزرگی در واردات را تحمل کند؟
بخش مهمی از پاسخ به سیاست ذخیرهسازی نفت این کشور در سالهای قبل بازمیگردد. چین پیش از وقوع بحران، حجم بسیار بزرگی نفت در ذخایر راهبردی و تجاری خود انباشته کرده بود. برآوردهای موجود حجم ذخایر نفت این کشور در پایان سال ۲۰۲۵ را در محدوده حدود ۱.۴ میلیارد بشکه قرار میدهند؛ رقمی که نشان میدهد پکن با حاشیه امنیت بسیار بزرگتری نسبت به بسیاری از مصرفکنندگان عمده وارد بحران شد.
چین در دوره پیش از جنگ یکی از مهمترین خریداران مازاد نفت در بازار نیز بود. بخشی از تولید اضافی اوپکپلاس و محمولههای ارزانتر نفت، بهجای آنکه مستقیماً وارد مصرف شود، در مخازن چین قرار گرفت. بنابراین همان خریدهایی که پیش از بحران به حمایت از بازار نفت کمک کرده بود، پس از اختلال هرمز برای پکن به نوعی بیمه انرژی تبدیل شد.
اما جانستون بر یک اختلاف مهم در دادهها تأکید دارد. اطلاعات رسمی چین تصویر بسیار قدرتمندی از ذخیرهسازی نفت پیش از جنگ ارائه میکنند و بر اساس آن میتوان تصور کرد بخش عمده افت واردات پس از جنگ صرفاً ناشی از توقف ذخیرهسازی جدید بوده است. اگر این روایت درست باشد، چین لزوماً حجم زیادی از ذخایر قدیمی خود مصرف نکرده و بنابراین نیازی فوری به جایگزین کردن این بشکهها ندارد.
در مقابل، دادههای مشاهدهای، از جمله برآوردهایی که بر تصاویر ماهوارهای مخازن نفت متکی هستند، سرعت ذخیرهسازی پیش از جنگ را کمتر از چیزی نشان میدهند که دادههای رسمی القا میکنند. در این صورت برای توضیح کاهش عظیم واردات، باید فرض کرد چین علاوه بر توقف ذخیرهسازی، واقعاً از بخشی از ذخایر راهبردی انباشتهشده خود نیز برداشت کرده است. جانستون معتقد است واقعیت احتمالاً ترکیبی از هر دو عامل است: توقف یک دوره قدرتمند ذخیرهسازی پیش از جنگ، برداشت از ذخایر و کاهش شدید فعالیت پالایشگاهها.
پالایشگاههای چین هم ترمز کردند
عامل دوم، کاهش نرخ فعالیت پالایشگاهها بود.
چین تنها با استفاده از ذخایر خود واردات را پایین نیاورد؛ پالایشگاهها نیز مقدار نفت خام فرآورششده را بهشدت کاهش دادند. این اقدام نیاز روزانه آنها به خوراک نفت خام را کمتر کرد و امکان داد کشور با ورودی نفت کمتری فعالیت کند.
این کاهش البته مسئله دیگری ایجاد میکند: اگر نفت خام کمتری پالایش شده، مصرف فرآوردههای نفتی چین چگونه تأمین شده است؟
بخشی از پاسخ به ترکیب اقتصاد و تقاضای داخلی چین مربوط است. پالایشگاهها میتوانند تا حدی ترکیب تولید خود را تغییر دهند و سهم بیشتری از نفت خام را به بنزین، گازوئیل و سوخت جت اختصاص دهند و تولید برخی خوراکهای پتروشیمی را کاهش دهند. بخش پتروشیمی چین پیش از بحران نیز با ظرفیت مازاد و حاشیه سود ضعیف روبهرو بود؛ بنابراین کاهش تولید در این بخش لزوماً به همان اندازه کاهش تولید سوختهای حملونقل برای اقتصاد هزینهزا نبود.
همزمان، ساختار تقاضای انرژی چین نیز در حال تغییر است. گسترش خودروهای برقی، افزایش استفاده از برق و انرژیهای تجدیدپذیر و در برخی بخشها جایگزینی نفت با زغالسنگ باعث شده وابستگی رشد اقتصادی چین به افزایش مداوم مصرف فرآوردههای نفتی کمتر از گذشته باشد. این تحولات، انعطافپذیری پکن در مواجهه با شوک نفتی را افزایش داده است.
از «تولیدکننده نوسانگیر» به «خریدار نوسانگیر»
از دید جانستون، مهمترین پیام بحران هرمز دقیقاً در همین نقطه قرار دارد.
بازار جهانی نفت برای دههها به مفهوم Swing Producer یا «تولیدکننده نوسانگیر» عادت کرده بود. عربستان سعودی و تا حدودی اوپک میتوانستند با تغییر تولید، بخشی از نوسانات بازار را مهار کنند. اکنون اما چین نشان داده است که ممکن است در سمت مقابل بازار، یعنی تقاضا، نقش مشابهی ایفا کند.
چین بزرگترین واردکننده نفت خام جهان است و همین مقیاس به تصمیمات آن قدرتی بسیار بزرگ میدهد. وقتی کشوری با این حجم واردات بتواند خرید خود را در مدت کوتاهی چند میلیون بشکه در روز کاهش دهد، عملاً عرضه قابل دسترس برای سایر مصرفکنندگان جهان افزایش مییابد، بدون آنکه یک بشکه نفت جدید تولید شده باشد.
به همین دلیل جانستون معتقد است «نوسان پکن» یکی از مهمترین کشفیات ساختاری بحران هرمز است. چین نشان داده که نهتنها یک مصرفکننده عظیم نفت، بلکه در شرایط خاص یک «خریدار نوسانگیر» نیز هست؛ بازیگری که تصمیماتش درباره ذخیرهسازی، پالایش و واردات میتواند توازن کل بازار جهانی را تغییر دهد.
یک ابهام بزرگ: آیا این تصمیم اقتصادی بود یا سیاسی؟
با وجود روشن بودن نتیجه، هنوز درباره انگیزه اصلی پکن ابهام جدی وجود دارد.
آیا کاهش واردات نتیجه طبیعی قیمتهای بالاتر و کاهش فعالیت پالایشگاهها بود؟ آیا دولت به شرکتهای نفتی دستور داد خرید خارجی را محدود کنند؟ آیا پکن آگاهانه تصمیم گرفت برای جلوگیری از تشدید بحران جهانی نفت از بازار عقبنشینی کند؟ یا هدف اصلی صرفاً حفاظت از امنیت انرژی و اقتصاد داخلی چین بود؟
جانستون میگوید هنوز پاسخ قطعی به این پرسش وجود ندارد. ساختار غیرشفاف بازار نفت چین، اطلاعات محدود درباره موجودی مخازن و نقش مستقیم و غیرمستقیم دولت در تصمیمات شرکتهای نفتی باعث شده تشخیص مرز میان واکنش اقتصادی و تصمیم سیاستی دشوار باشد.
اما فارغ از انگیزه، نتیجه برای بازار جهانی یکسان بود: چین بخشی بسیار بزرگ از تقاضای خود را درست در زمانی از بازار خارج کرد که عرضه نفت خلیج فارس با شدیدترین اختلال روبهرو شده بود.
روی دیگر «نوسان پکن»
همین عاملی که تاکنون به ثبات بازار کمک کرده، میتواند در مرحله بعد به یکی از مهمترین ریسکهای صعودی قیمت نفت تبدیل شود.
اگر واردات پایین چین صرفاً نتیجه توقف ذخیرهسازی بوده باشد، بازگشت تقاضای این کشور ممکن است محدود باقی بماند. اما اگر پکن طی بحران بخش قابلتوجهی از ذخایر خود را مصرف کرده باشد، پس از عادیتر شدن جریان نفت ممکن است برای بازسازی ذخایر دوباره به بازار جهانی بازگردد.
نشانههایی از این بازگشت نیز دیده شده است. برآوردهای بازار نشان میدهد واردات نفت چین در ماه ژوئیه نسبت به کف بسیار پایین ژوئن حدود ۱.۵ میلیون بشکه در روز افزایش یافته است؛ بخشی از این افزایش با خروج محمولههای بیشتر از خلیج فارس و افزایش خرید نفت روسیه مرتبط بوده است.
بنابراین در ماههای آینده فقط میزان عرضه کشورهای خلیج فارس، وضعیت هرمز یا سیاست اوپک تعیینکننده قیمت نفت نخواهد بود. یکی از مهمترین متغیرها این خواهد بود که پکن چه زمانی و با چه سرعتی دوباره وارد بازار خرید میشود.
اگر چین تصمیم بگیرد هم فعالیت پالایشگاهها را افزایش دهد و هم ذخایر مصرفشده را بازسازی کند، میلیونها بشکه تقاضایی که طی بحران از بازار ناپدید شده بود میتواند دوباره بازگردد. در بازاری که ذخایر سایر کشورها نیز در جریان بحران کاهش یافته، چنین بازگشتی میتواند فشار صعودی تازهای بر قیمت نفت ایجاد کند.
چین؛ قدرتی تازه در معادله امنیت انرژی جهان
بحران هرمز یک واقعیت تازه را درباره ساختار بازار جهانی نفت آشکار کرده است. قدرت در این بازار فقط در اختیار کشورهایی نیست که میتوانند چند میلیون بشکه تولید را اضافه یا کم کنند. کشوری که قادر باشد چند میلیون بشکه خرید خود را نیز بهسرعت تغییر دهد، میتواند اثری تقریباً مشابه بر توازن بازار بگذارد.
پکن طی سالهای گذشته با ایجاد ذخایر عظیم نفتی، توسعه ظرفیت پالایشی، تنوعبخشی به منابع واردات و کاهش تدریجی وابستگی بخش حملونقل به سوختهای نفتی، درجهای از انعطافپذیری ایجاد کرده که در جریان بحران هرمز اهمیت واقعی آن آشکار شد.
شاید اوپک همچنان مهمترین تولیدکننده نوسانگیر جهان باشد، اما بحران اخیر نشان داد که در سمت تقاضا نیز بازیگری با قدرتی بیسابقه ظهور کرده است: چین.
و از این پس، برای فهم مسیر قیمت جهانی نفت، تنها شمارش بشکههایی که عربستان، آمریکا، ایران یا روسیه تولید میکنند کافی نخواهد بود؛ باید به همان اندازه مراقب بشکههایی بود که چین تصمیم میگیرد بخرد ــ یا نخرد.