اگر تصور بر این است که مسئله خیابان سنایی، حضور جوانان، رونق کافهها، پوششهای متنوع، اجرای موسیقی یا شکلگیری اجتماعات خودجوش است، باید گفت که این مسائل، اگر اساساً مسئله تلقی شوند، با پتک و کلنگ حل نخواهند شد. اینها موضوعاتی اجتماعی و فرهنگیاند، و رویکرد اجتماعی و فرهنگی میطلبند، نه عمرانی.
تخریب جدولهای خیابان سنایی، اگر صرفاً یک پروژه عمرانی بود، شاید ارزش چندانی برای بحث نداشت. اما وقتی این اقدام در کنار اتفاقات دیگری قرار میگیرد که طی ماههای اخیر در این محدوده رخ داده است، دیگر نمیتوان آن را فقط یک عملیات اجرایی شهری دانست. اینجا سخن از نوعی نگرش خاص به «شهر» است؛ نگرشی که گمان میکند هر مسئلهای را میتوان با پتک و کلنگ، ماشینآلات سنگین، بتن، جدول و موانع فیزیکی حل کرد.
اگر تصور بر این است که مسئله خیابان سنایی، حضور جوانان، رونق کافهها، پوششهای متنوع، اجرای موسیقی یا شکلگیری اجتماعات خودجوش است، باید گفت که این مسائل، اگر اساساً مسئله تلقی شوند، با پتک و کلنگ حل نخواهند شد. اینها موضوعاتی اجتماعی و فرهنگیاند، و رویکرد اجتماعی و فرهنگی میطلبند، نه عمرانی.
پیش از این نیز تجربه پلمپ گسترده کافهها و رستورانها آزموده شد. نتیجه چه بود؟ آیا جوانان از حضور در شهر دست کشیدند؟ آیا میل به گفتوگو، دیدار، دیدن و شنیدن اجرای موسیقی و تجربه مهیج زیست شهری از میان رفت؟ خیر. تنها محل و شکل آن تغییر کرد. زیرا نمیتوان نیازهای یک نسل را با قفل، پلمپ یا مانع فیزیکی از بین برد.
اکنون اگر قرار باشد در کنار عملیات پلمپ، جدولها و باغچه ها تخریب شوند، پیادهروها دگرگون شوند و چهره با نشاط خیابان تغییر کند، باز هم نتیجه تفاوتی نخواهد داشت. شهر، مسئلهای انسانی است و انسان را نمیتوان با بولدوزر و بگیر و ببند مدیریت کرد.
مشکل اصلی آن است که گاهی مدیریت شهری، خود را متولی حل مسائلی میداند که اساساً در حوزه مأموریت ابزارهای عمرانی نیست. اگر دغدغه متولیان شهری نوع پوشش جوانان، اجرای موسیقی خیابانی و شکلگیری اجتماعات مردمی تعامل_محور در کافهها، بوستانها و دیگر فضاهای شهری باشد هم راه حل گفتوگو، سیاستگذاری فرهنگی، اقناع، آموزش و ایجاد امکانات و فرصتهای سالم برای حضور اجتماعی است؛ نه تخریب کالبد شهر.
پتک و کلنگ، ابزار ساختوسازند، نه ابزار کار فرهنگی!
شهر را نمیتوان با حذف نشانههای زندگی، آرام کرد. خیابانی که در آن جوانان قدم میزنند، موسیقی شنیده میشود، کافهها پاتوق و محل گفتوگو هستند و زندگی جریان دارد، الزاماً خیابانی مشکوک و مسئلهدار نیست؛ بلکه همه اینها نشانه های حیات شهری است. هنر مدیریت، سامان دادن به این حیات است، نه کشتن و خاموش کردن آن!
نگرانکنندهتر از تخریب چند متر جدول و چند باغچه، نگاه مدیریتی پشت این تصمیمها است.نگاهی پلیسی که به جای فهم پدیده شهر، میخواهد آن را کنترل و ارشاد کند. در این رویکرد، هر جا مردم بیشتر دیده شوند حتما خطرناک است و باید محدودیتی تازه ایجاد شود. هر جا زندگی شهری پررنگتر باشد، باید تغییری کالبدی رخ دهد. اما تجربه اداره همه شهرهای موفق دنیا در شاخص رضایتمندی مردم نشان داده است که شهرها با اعتماد ، مشارکت و تعامل با شهروندان و توجه به نیازهای آنان اداره میشوند.
مدیریت شهری باید کاملا در خدمت مفهوم «شهر» باشد، نه در ستیز با آن. شهر فقط خیابان، پل ، جدول، آسفالت تابلو و چراغ راهنمایی و رانندگی نیست.
شهر، پدیده ای با محوریت «انسان» است. اگر انسان از معادلات مدیریت شهری حذف شود، آنچه باقی میماند صرفاً پروژههای عمرانی است؛ پروژههایی که شاید در گزارشهای عملکرد، قابلیت آمارسازی و بزرگنمایی داشته باشند، اما لزوماً واجد افزایش کیفیت زندگی انسانها نیستند.
خیابان سنایی امروز فقط یک خیابان نیست؛ نمادی از یک پرسش مهم و بزرگ است: آیا قرار است همیشه مسائل متنوع اجتماعی را با ابزارهای عمرانی حل کرد؟ اگر پاسخ مثبت باشد، باید از همین امروز پذیرفت که نتیجه نیز مانند گذشته «شکست مطلق» خواهد بود. زیست شبانه شهر با پلمپ کافهها و رستورانها و تخریب جدولها و خاموشی چراغهای بوستانها متوقف نمیشود و جوانها اگر جایی برای نشستن یا پیاده روی نیابند به دور دور با اتومبیل و گزکردن چندباره یک مسیر میپردازند که موجب معضلاتی چون ایجاد ترافیک و راه بندان، آلودگی صوتی و سلب آسایش دیگران میشود.
شهر را باید با اندیشه، سواد و تخصص اداره کرد و هر مدیری که این ضرورت را درنیابد، دیر یا زود نه در کنار «شهر» بلکه مقابل آن خواهد ایستاد.