معرفی «کتاب بر لبه تنهایی»، اثر ولی نصر، به ترجمه وحید عابدینی و فاطمه سادات موسوی کریمی-انتشارات روزنه به شرح چگونگی شکل گیری راهبرد دفاع رو به جلو به عنوان راهبرد کلان امنیت ملی ایران و روحیه امریکا ستیزی در عمق تفکر ایرانی از سال 1332 تا کنون می پردازد.
شاه در مصاحبه ای در دی ماه 1354 گفت: تنگه هرمز راه دسترسی ایران به اقیانوس هند و جهان است. همچنین گذرگاه تمام نفت ایران از آنجاست... آیا میتوانیم اجازه دهیم یک نیروی متخاصم آن را در اختیار بگیرد.
اولین چیزی که با خوانش همان صفحات ابتدایی کتاب بر لبه تنهایی اثر ولی نصر مشاور سابق در کابینه باراک اباما و استاد دانشگاه جان هاپکینز برای مخاطب هیجان انگیز خواهد بود، درک این مسأله است که چقدر ما ایرانیها دچار خطای شناختی از تاریخ معاصر سرزمین خویش هستیم.
جمله صدرالذکر یکی از بزنگاههای کتاب است که اهمیت تنگه هرمز حتی در تصمیمگیریهای شاه پهلوی را نشان میدهد. نگاه امنیت ملی ایران پیش از انقلاب نیز تا حدودی همان دفاع رو به جلو و انتقال مرزهای دفاعی خارج از مرزهای سیاسی بوده و شاه پهلوی زمانی در خصوص تنگه هرمز چنین اظهارنظر کرده است که در عمان برای حل و فصل قائلهای و حفظ امنیت تنگه هرمز نیروی نظامی مستقر کرده بوده است. حتی تعامل حکومت پهلوی با همسایگان عربی نه از سر حسن نیت بلکه برای اثبات جایگاه ژاندارمی ایران بوده و برای حفظ امنیت ایران در سال 1355 به عراق نیز نیرو اعزام کرده بود.
شوربختانه کتب مدارس همیشه تاریخ قبل از انقلاب را در بی کفایتی شاهان خلاصه کرده و رسانههای خارجی نیز همیشه تصویری مخالف دیدگاه حکومت جهوری اسلامی ایران از حکومت پهلوی به نمایش میگذارد. لذا خوانش این کتاب نشان میدهد نگاه راهبرد امنیت ملی محمدرضا شاه نیز با نگاه دفاع رو به جلو در حال شکلگیری بوده و قطعاً این نگاه به رهبر شهید نزدیکتر است تا تصورسازی موهوم از حکومت پهلوی در گذشته و خیالهای بر آب آینده.
اما ریشه های این نگاه به امنیت ملی از کجا می آید؟ از کودتای 28 مرداد
ایران زمان مصدق در میانه دریای خطر امپریالیسم بریتانیا و ایالات متحده و خطر کمونیسم سوار بر کشتی خواستههای خویش با پرچم ملیگرایی بود و هر بار دستهای دراز حکومتهای سلطه، هر کدام به نحوی، جواز عبور کشتی را صادر نکردند.
مصدق تلاش کرد با ظرافت دیپلماتیک میانجیگرانه، واشنگتن نگران را آرام کند و هم زمان لندن لجوج را به پذیرش خواسته هایش وادارد.... در نتیجه مسیری که او دنبال کرد هم به تهاجم سیاسی و اقتصادی بریتانیا منجر شد، هم حمایت آمریکا از بین رفت و هم خطر نفوذ کمونیسم در ایران افزایش یافت... و حامیانش سست شدند.
همین تجربه تاریخی حکمران ایرانی را از گذشته تا کنون به این مسیر برده است که برای حفظ حقوق ملت ایران صرف حفاظت از مرزهای ایران کافی نیست بلکه باید عمق راهبردی در منطقه برای حفظ امنیت ایران شکل بگیرد تا به عنوان سپری در برابر گفتمان سلطه باشد.
پازل تجربه تاریخی زمانی کامل میشود که رفتارهای ایالات متحده در برابر ایران در 5 دهه گذشته را رصد کنیم. از نگاه تعامل با غرب از سوی آقای هاشمی رفسنجانی تا نامهنگاری آقای خاتمی به رئیس جمهور آمریکا تا همکاری ایران و ایالات متحده در افغانستان و عراق تحت فرماندهی شهید سلیمانی تا برجام همگی نشان میدهد که مقوم تفکر امریکا ستیزی در رهبر شهید و بدنه جمهوری اسلامی رفتار متقابل سیاست آمریکایی بوده که هیچگاه نخواسته استقلال ایران را به رسمیت بشناسد. از همینرو گفتگوی مقام ایرانی (احتمالا شهید لاریجانی) با هنری کسینجر در سال 1394 در سازمان ملل جالب توجه است:
پرسشی که دولتمرد امریکایی مطرح کرد این بود که آیا ایران به آن نقطه فرسودگی رسیده بود؟ آیا میتوانست منطق کانت را از ورای شور و حرارت ایدئولوژی اش درک کند. .....این بار نوبت دولتمرد ایرانی بود که بپرسد چه زمانی ایالات متحده فرسوده خواهد شد؟ چه زمانی منطق را خواهد دید و مسیر خود را در خاورمیانه تغییر خواهد داد؟
خوانش کتاب نشان میدهد مسیری که انقلاب اسلامی از سالهای ابتدایی تاکنون پشتسر گذاشته سراسر تاریخ خرابکاری و ترور از سوی سازمان مجاهدین خلق، حضور جاسوس ها در داخل خانه مسئولین و وزارتخانهها، ردِ پای همیشگی اسرائیل برای ساختن قائلههای بین المللی علیه ایران مانند «انفجار آمیا» در آرژانتین و «انفجار برج های الخُبر» در عربستان سعودی و حضور تأثیرگذار تندروها در داخل ایران که عموماًٌ با دشمن بر یک طبل میکوبند؛ باعث شده نقطه حساس کنونی در ایران همیشه باقی بماند و دولتهای ایران فرصت نفس کشیدن و تفکر توسعهسازی را نداشته باشند.
در تیر ماه 1405 در حالی که روحیه آمریکا ستیزی بیش از همیشه در ما مردم ایران قوام یافته و جنگ را نه در بیرون مرزها که در خانههای خود تجربه کردیم، بر ما واجب است که تاریخ معاصر ایران را از دریچه نگاههای مختلف، مانند کتاب بر لبه تنهایی، بخوانیم تا برای امروز و فردای ایران حداقل جهانبینی خویش را بر اساس واقعیتها بسازیم نه ویدئوهای یک دقیقهای با آلارم قرمز یا توئیت هایدو خطی.
«نظریه صلح پایدار» از امانوئل کانت بیان میدارد، درگیری میان دولتها زمانی پایان مییابد که طرفهای درگیر جنگ و نزاع چنان فرسوده شوند که دیگر حاضر نباشند حتی به بهای اندکی خون و ثروت، به نفوذ یا قلمرو خود بیفزایند. تنها در این لحظه است که دولتها صلح را ارزشمندتر از جنگ خواهند دید.