تحلیل گروه بین‌المللی بحران نشان می‌دهد سفر ترامپ به پکن برای همراه‌کردن چین علیه ایران، نه‌تنها دستاوردی برای واشنگتن نداشت، بلکه شکاف عمیق درک آمریکا از رابطه پکن و تهران را آشکار کرد؛ جایی که چین با حفظ موازنه میان ایران و کشورهای عربی، بحران هرمز را نه تهدیدی فوری، بلکه فرصتی راهبردی برای فرسایش تمرکز آمریکا و تقویت جایگاه خود در رقابت شرق آسیا دید.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، تحلیل پایگاه گروه بین‌المللی بحران، به افشای یک ناکامی بزرگ دیپلماتیک برای کاخ سفید می‌پردازد: «دست خالی دونالد ترامپ در جریان نشست ۱۴ و ۱۵ مه ۲۰۲۶ با شی‌جین‌پینگ در پکن».

هدف اصلی ترامپ از این سفر، جلب حمایت چین برای تحت فشار گذاشتن تهران جهت بازگشایی تنگه هرمز بود؛ اما پکن با اتخاذ موضع ممتنع و صادر کردن یک بیانیه لفاظانه مبهم، ترامپ را ناامید به خانه فرستاد.

نویسنده استدلال می‌کند که این التماس ترامپ، نشان‌دهنده کج‌فهمی بنیادی واشنگتن از ماهیت روابط پکن ـ تهران است.

 

نویسنده، دکترین پیچیده و چندلایه چین در قبال این بحران را در سه محور کالبدشکافی می‌کند:

 

۱. مسئولیت جنگ با کیست و نفع استراتژیک پکن چیست؟

از نگاه محافل تصمیم‌گیر پکن، آمریکا و رژیم صهیونیستی مقصران اصلی این جنگ غیرضروری، در نقض آشکار منشور ملل متحد هستند و ایران حق دفاع مشروع از خود را دارد.

فراتر از ابعاد حقوقی، پکن از نظر استراتژیک تمایل دارد واشنگتن بار دیگر در یک باتلاق نظامی طولانی‌مدت در خاورمیانه ـ تا زمانی که زیر سقف هسته‌ای باقی بماند ـ غرق شود؛ چرا که این جنگ، تمرکز، تجهیزات و منابع ارتش آمریکا، مانند پدافندها و تفنگداران دریایی، را از حوزه آسیا ـ پاسفیک، شرق آسیا، منحرف می‌کند و دست پکن را بازتر می‌گذارد.

 

۲. دکترین «شراکت جامع عمل‌گرایانه» با تهران

نویسنده اصرار رسانه‌های غربی بر عناوینی چون «محور خودکامگی» یا CRINK، شامل چین، روسیه، ایران و کره شمالی، را ساده‌انگاری می‌داند.

رابطه پکن با تهران ایدئولوژیک نیست، بلکه پراگماتیک، مبادلاتی و مبتنی بر ژئواکونومی است.

چین پیش از جنگ، ۹۰ درصد نفت ایران، معادل ۱۲ درصد کل وارداتش، را با تخفیف ناشی از تحریم‌ها می‌خرید. پساجنگ نیز پالایشگاه‌های «شاندونگ» از طریق ناوگان سایه و انتقال کشتی‌به‌کشتی، نفت ارزان ایران را جذب می‌کنند.

پکن یک ایران قدرتمند را می‌خواهد؛ به اندازه‌ای که برای آمریکا دردسر درست کند، اما نه آن‌قدر قوی که کل منطقه را بی‌ثبات و جریان نفت خلیج فارس را برای همیشه قطع کند.

 

۳. موازنه با پادشاهی‌های عربی و انزوای دیپلماسی با رژیم صهیونیستی

راهبرد چین در خلیج فارس همچنان بر پایه دکترین «اول عربستان سعودی» استوار است.

پکن روابط با ریاض، امارات و قطر را لنگرگاه مگاپروژه‌های «کمربند و جاده»، تجارت LNG با یوآن و سرمایه‌گذاری در هوش مصنوعی می‌داند و ترجیح می‌دهد این پادشاهی‌ها تحت فشار واشنگتن، در کمپ‌های تندروی ضدایرانی قفل نشوند.

در همین حال، روابط پکن با رژیم صهیونیستی پس از مواضع چین در جنگ غزه و سفر هیئت پارلمانی تل‌آویو به تایوان، به شدت تیره شده و این تیره شدن، درها را برای حمایت اطلاعاتی بیشتر پکن از تهران گشوده است؛ امری که با ارسال قطعات دو منظوره پهپادی و اشتراک‌گذاری ظرفیت‌های ماهواره‌ای، مانند مدل جنگ ۲۰۲۵ پاکستان ـ هند، خود را نشان می‌دهد.

در نهایت، نویسنده به دکترین «نفوذ بدون حضور نظامی» اشاره می‌کند.

چین برخلاف آمریکا، تمایلی به اعزام ناوگان اسکورت یا تعهدات امنیتی گران‌قیمت در خلیج فارس ندارد.

پکن با داشتن بزرگ‌ترین مخازن استراتژیک نفت جهان و سهم ۲۰ درصدی انرژی‌های تجدیدپذیر، تاب‌آوری بالایی در برابر بحران هرمز دارد.

حتی انسداد هرمز با افزایش تقاضا برای پنل‌های خورشیدی و خودروهای برقی، به نفع صنایع انحصاری چین است.

ترامپ شاید در آستانه یک توافق با ایران باشد، اما شطرنج صبورانه پکن نشان داد که اژدهای زرد با مهره تهران، بازی موازنه در شرق آسیا را برده است.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.