یک جنایت جنگی بدون زیرساختِ زبانی تداوم نمییابد. رسانههایی مانند ایران اینترنشنال با تفکیک دروغین «حاکمیت» از «سرزمین»، تجاوز به خاک کشور را پنهان میکنند و با برچسبزنی به قربانیان، آنها را از «حقِ داشتنِ حیات» محروم میسازند.
بسم رب الشهدا و الصدیقین
انگیزه اصلی برای نگارش این مقاله، یادآوری جملهای تأملبرانگیز از فرداد فرحزاد، مجری و فعال رسانهای است که چند سال پیش صراحتاً بیان کرد: «من یک خبرنگار حرفهای هستم و حتی اگر تندرو ترین رسانه جمهوری اسلامی هم به من پول بدهد، برایش کار میکنم.» این گزاره، فراتر از یک اظهارنظر شخصی، پرده از یک رویکرد خطرناک در ژورنالیسم مدرن برمیدارد؛ رویکردی که در آن «تعهد اخلاقی»، «عِرق ملی» و «وجدان بیدار» به مسلخ «منفعتطلبی مالی» و «شرح وظایف سازمانی» میرود. وقتی این چارچوب فکری در خدمت توجیه حمله نظامی به سرزمین مادری و مشروعیتبخشی به کشتار هموطنان قرار میگیرد، ما دیگر با یک خطای رسانهای مواجه نیستیم،
بلکه با مشارکت در یک جنایت جنگی روبهرو هستیم.
بوروکراسی رسانه و تولید «جنایتکارانِ پشتمیزنشین»
هانا آرنت، فیلسوف آلمانی-آمریکایی، مفهوم «ابتذال شر» را در سال ۱۹۶۱ و پس از حضور در دادگاه آدولف آیشمن مطرح کرد. آرنت به مفهوم «جنایتکارانِ پشتمیزنشین» رسید؛ کسانی که هرگز مستقیماً دستشان به خون آلوده نمیشود، اما با تنظیم سیستم، چرخدندههای ماشین کشتار را روغنکاری میکنند. امروزه، در بوروکراسی رسانهای، این قطارها جای خود را به «کنداکتورهای پخش» دادهاند. کسانی که حمله نظامی به کشور خود را عادیسازی میکنند، جنایتکاران پشتمیزنشینی هستند که با ابزار کلمات، مسیر را برای بمبافکنها هموار میسازند. در حقوق بینالملل، هموارسازی روانی و ایجاد پوشش مشروع برای تجاوز نظامی، معاونت در جنایت جنگی محسوب میشود.

دوزیستی اخلاقی و پناهگاه دروغین «حرفهایگری»
بزرگترین سپر دفاعی این دسته از فعالان رسانهای، پناه بردن به همان مفهومی است که در جمله فرداد فرحزاد متبلور شده است: «پوزیشن حرفهای». آنها با دستکاری مفاهیم، بیوطنی و خیانت را با برچسب «بیطرفی ژورنالیستی» بستهبندی میکنند. آرنت این پدیده را «ناتوانی در تفکر» مینامد. آنها عاملیت اخلاقی خود را به چکهای حقوقی و خطمشیهای دیکتهشده واگذار کردهاند و دغدغهشان تنها حفظ اقامت و رضایت کارفرماست؛ حتی اگر بهای آن، فروپاشی یک ملت باشد.
سوگواری گزینشی و مهندسی «قهرمان/قربانی»؛ آپارتاید رسانهای
یکی از هولناکترین ابعاد این بوروکراسیِ شر، اعمال یک «آپارتاید شناختی» در مواجهه با جان انسانهاست. این رسانهها با مهندسیِ سوگواری، ارزش خون هموطنان را بر اساس منافع کارفرمایان قیمتگذاری میکنند. از یک سو، کشتهشدگان ناآرامیهای داخلی (مانند حوادث دیماه) را با ابزارهای بصری، قهرمانسازی کرده و فردیتشان را به رسمیت میشناسند، زیرا خون آنها برای پروژه «فشار بر حاکمیت» کارکرد دارد.
اما در سوی دیگر، وقتی پای جانباختگان دفاع از مرزها (از شهدای جنگ رمضان تا تلفات در برابر تجاوزات خارجی) به میان میآید، ماشین رسانهای به ابزار تخریب بدل میشود. کسانی که در برابر نیروی متخاصم جان میدهند، از انسانیت تهی شده و به «تلفات جانبی» تقلیل مییابند. از منظر آرنت، این «همدلیِ مشروط»، اوج انحطاط اخلاقی است؛ جایی که انسانها به دو دسته «خونهای مفید» و «خونهای بیارزش» تقسیم میشوند.
سلاح کلمات: انسانزدایی و سلب مسئولیت
یک جنایت جنگی بدون زیرساختِ زبانی تداوم نمییابد. رسانههایی مانند ایران اینترنشنال با تفکیک دروغین «حاکمیت» از «سرزمین»، تجاوز به خاک کشور را پنهان میکنند و با برچسبزنی به قربانیان، آنها را از «حقِ داشتنِ حیات» محروم میسازند. هیچکدام از این فعالان رسانهای خلبان جنگنده نیستند، اما مجموع این چرخدندهها، بازوی روانیِ ماشینی را میسازند که خروجی آن، مشروعیتبخشی به ریخته شدن خون هموطنان است. تاریخ نشان داده است که دستگاه رسانهایِ توجیهگر جنگ، به اندازه اتاقهای فرماندهی نظامی در وقوع جنایت سهیم است.
نتیجهگیری
جمله فرداد فرحزاد، مانیفستِ بینقصِ «ابتذال شرّ» در عصر ارتباطات است. هانا آرنت هشدار داد که خطرناکترین افراد، اهریمنانی با چهرههای مخوف نیستند، بلکه انسانهای بهشدت معمولی و بوروکراتی هستند که تفکر انتقادی خود را تعطیل کردهاند. عملکرد شبکههایی که با اتخاذ استانداردهای دوگانه، تجاوز به خاک وطن را عادیسازی میکنند، دیگر صرفاً یک انحراف ژورنالیستی نیست؛ این یک جنایت جنگی مدرناست. آنها با لبخندی حرفهای، کشتار هموطنان را تئوریزه میکنند؛ این، تراژدی مرگبار ژورنالیسم بیوطن و اوج ابتذالِ شر در قرن بیستویکم است.