تحلیلی در فارنپالیسی، جنگ ایران و بحران اوکراین را دو نمونه از گرفتار شدن رهبران قدرتمند در «تله قدرت» میداند؛ جایی که دونالد ترامپ و ولادیمیر پوتین با تصور پیروزی سریع وارد مناقشاتی شدند که اکنون نه راه خروج روشنی از آن دارند و نه توان پذیرش شکست. این گزارش میگوید هزینه سیاسی، انسانی و راهبردی این جنگهای بیپایان، هم در واشنگتن و هم در مسکو رو به افزایش است.
به گزارش سرویس بینالمللل جماران، فارنپالیسی نوشت: به دنیای آسیبدیدهمان نگاه کنید؛ دو رئیسجمهور، دونالد ترامپ و ولادیمیر پوتین را میبینید که درگیر جنگهایی هستند که برای پایان دادن به آنها تقلا میکنند.
در مناقشات ایران و اوکراین، موضوع مشترکی وجود دارد که میتوانیم آن را «تله قدرت» بنامیم. این دو مرد نمیتوانند از پیامد اشتباهات خود بگریزند. هر دو رهبر تصور میکردند که دشمنانشان ظرف چند هفته تسلیم خواهند شد. هر دو مشاورانی را که هشدار داده بودند پیروزی به این آسانی به دست نمیآید، نادیده گرفتند. هر دو همچنان معتقدند که میتوانند نتیجه را دیکته کنند، حتی در حالی که شانس موفقیت کامل رو به کاهش است. هر دو خود را در حبابهایی از تملق و جهل محصور کردهاند.
هرچه هر یک به عقبنشینی نزدیکتر میشوند، بیشتر به نظر میرسد که فکر میکنند در حال پیروزی هستند. گرفتاری ترامپ هر روز آشکارتر میشود. این موضوع در چهره او نمایان است، همانطور که در خشم و کجخلقی او پیش از ترک صحنه مصاحبه آخر هفتهاش با کریستن ولکر از شبکه انبیسی دیده شد. او به وضوح در تلاش برای یافتن راه خروج از بحران ایران چنان مستأصل است که ادعا میکند حتی بنبست در تنگه هرمز را یک جنگ «نمیداند». او به ولکر گفت: «من به آن فکر نمیکنم.» اما رفتار او و همچنین بازگشتش به عملیات نظامی تهاجمی در این هفته، خلاف این را نشان میداد.
پوتین در انکار واقعیت، همزاد اوست. او همچنان مناقشه اوکراین را یک «عملیات ویژه نظامی» مینامد. او معتقد است که میتواند شرایط را دیکته کرده و کییف را به تبعیت وادارد. مشاوران کرملین به طور فزایندهای تردیدهای خود را زمزمه میکنند، اما جرئت ندارند مستقیماً با او روبرو شوند.
تاتیانا استانووایا، تحلیلگر مطلع در بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی، در مصاحبهای در این هفته توضیح داد: «هیچکس نمیتواند ابراز تردید در برابر پوتین را تاب بیاورد. مردم به خوبی درک میکنند که چنین گفتگویی واکنش سرد و تحقیرآمیزی را در پی خواهد داشت. شما ریسک میکنید که دیگر کاملاً همراه تلقی نشوید و به تبع آن، همسو با تفکرات خصمانه دیده شوید.»
رهبرانی که در این تله قدرت گرفتار شدهاند، خطرناک هستند. آنها نمیتوانند اعتراف به اشتباهات گذشته و اصلاح آنها را تحمل کنند، بنابراین به پیشروی ادامه میدهند. آنها با تملق زندگی میکنند. آنها «قدرت نرم» را تحقیر کرده و از این رو آن را هدر میدهند. آنها متحدان قدیمی را از خود میرانند و در عین حال به ساختن دشمنان جدید ادامه میدهند.
ترامپ که در دام ایران گرفتار شده، میان تهدید به نابودی تمدن ایران و ارائه شرایطی چنان سخاوتمندانه به تهران که متحدان خلیجفارس مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی را نگران میکند، در نوسان است. او به نظر میرسد آماده است تا شریک جنگی خود در ایران، یعنی بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل را کنار بگذارد. اظهارنظر تحقیرآمیز او که «او هر کاری که من بخواهم انجام میدهد» به یک میم برای مخالفان اسرائیلی تبدیل شده است.
استراتژی پوتین در اوکراین یک چرخگوشت است. تحلیلگران اطلاعاتی میگویند روسیه ماهانه بیش از ۳۰ هزار کشته و زخمی میدهد و او همچنان به امید دستیابی به یک موفقیت، نیروهای بیشتری را به کام مرگ در جبههها میفرستد. او بسیج عمومی اعلام نمیکند زیرا این کار به روسهای مرفه در مسکو و سنپترزبورگ ضربه میزند و شاید آنها را به مخالف تبدیل کند. مقامات اوکراینی میگویند که تاکتیک هولناک بعدی او ممکن است بمباران گسترده کییف و سایر شهرها در تابستان امسال باشد.
تقلاهای ترامپ برای پرهیز از شکست در ایران در پستهای تقریباً روزانه او در شبکههای اجتماعی و جلساتش با خبرنگاران مشهود است، به طوری که او گاهی مواضع خود را ساعت به ساعت تغییر میدهد. دست و پا زدن پوتین کمتر دیده میشود اما از بسیاری جهات مشابه است. او نیز مانند ترامپ، با نادیده گرفتن یا ارعاب منتقدان، نظم را در حزب خود اعمال کرده است. اما با افزایش سرخوردگی از جنگ، بحث در روسیه در حال بازتر شدن است.
یکی از مخالفان اولیه، دیمیتری کوزاک، دستیار نزدیک پوتین از دهه ۱۹۹۰ و معاون رئیس دفتر کرملین تا زمان استعفایش در سپتامبر بود. به گفته ولادیمیر سولوویف از مرکز کارنگی روسیه و اوراسیا، در جلسه شورای امنیت روسیه در ۲۱ فوریه ۲۰۲۲، سه روز پیش از حمله روسیه، کوزاک «ظاهراً علیه اقدام نظامی استدلال کرده است». سولوویف مینویسد که متن صورتجلسه آن نشست نشان میدهد او تنها شرکتکنندهای بود که از الحاق مناطق دونتسک و لوهانسک در شرق اوکراین به روسیه حمایت نکرد.
پوتین منتقدان خود را برای چهار سال کنار گذاشت، اما یخها در حال آب شدن هستند. دیمیتری ترنین، رئیس شورای امور بینالملل روسیه، در مصاحبهای در ماه آوریل با کومرسانت گفت: «جهل یا سوءتفاهم ما نسبت به همسایگانمان، مشکلات کاملاً غیرضروری ایجاد خواهد کرد... اوکراین نشان میدهد که چنین رویکردی چقدر میتواند خطرناک باشد.»
تندترین انتقاد در مقالهای در ماه مه توسط واسیلی کاشین، که مرکزی را در مدرسه عالی اقتصاد مسکو اداره میکند، مطرح شد. او نوشت: «هدفِ 'از بین بردن رژیم ضد روسی' در اوکراین در این مرحله بدون اشغال نظامی کامل و بلندمدت کل کشور، اساساً دستنیافتنی است... برای روسیه، این کار از نظر فنی غیرممکن است.»
ترامپ ممکن است در نهایت با کمک میانجیهای قطری به توافقی با ایران دست یابد. اما بر اساس آنچه منابع میگویند، این توافق تا حد زیادی منعکسکننده شرایط توافق هستهای سال ۲۰۱۵ ایران خواهد بود که او آن را برهم زد؛ موضوعی که جنگ ایران را به یک کارزار نظامی پرهزینه تبدیل میکند که دستاورد بسیار کمی داشته است.
پوتین و ترامپ به پیش میروند. آنها نمیتوانند شکست در اوکراین یا ایران را بپذیرند، اما راهی برای پیروزی نیز نمییابند. هزینههای این «جنگهای بیپایان» ماه به ماه افزایش مییابد و اکنون این جنگها سرآغاز شورشهای سیاسی در مسکو و واشنگتن شدهاند. هر دو رهبر علیه منتقدان رسانهای خود میشورند.
پوتین کنترل بر اینترنت را تشدید کرده و اپلیکیشن تلگرام را فیلتر کرده است. در همین حال، ترامپ به ندرت روزی را بدون حمله به روزنامهنگاران سپری میکند، همانطور که در سخنان تندش خطاب به ولکر علیه «مطبوعات جعلی و کثیف، مطبوعات فاسد» دیده شد. اما محدودیتهایی وجود دارد: ترامپ با وجود تمام خشم و غضبش، نمیتواند مانع گزارشهای انتقادی روزنامهنگاران شود؛ پوتین باید نگران باشد که اگر اینترنت را بیش از حد خفه کند، شورشی به پا خواهد کرد.
جنگهای ایران و اوکراین احتمالاً به عنوان اشتباهات حماسی، مانند حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، در تاریخ ثبت خواهند شد. دموکراسیها راهی برای اصلاح چنین خطاهایی دارند و شما هماکنون میتوانید آن اصلاح مسیر را در ایالات متحده مشاهده کنید. اما روسیه دیگ جوشانی با درپوشی محکم است. زمانی، ترامپ ممکن بود توافقی بر سر اوکراین انجام دهد که میتوانست پوتین را از حماقتش نجات دهد، اما پوتین برای پذیرش آن بیش از حد طمع داشت و آن لحظه احتمالاً سپری شده است. هر دوی این رهبران با رویای بازگرداندن عظمت به کشورهایشان به قدرت رسیدند. اکنون هر یک پیامدهای آغاز جنگهای غیرضروری و بینتیجهای را متحمل میشوند که جز رنج برای همه طرفها، دستاورد چندانی نداشته است.