داده‌ها نشان می‌دهد که جامعه آمریکا نه‌تنها از پیش از شروع جنگ با هرگونه اقدام نظامی علیه ایران مخالفت داشته، بلکه این مخالفت در طول درگیری، روندی صعودی و تشدیدشونده را تجربه کرده و در نهایت به خواست قاطع برای پایان پایدار بحران انجامیده است.

پایگاه خبری جماران، محمد تقی‌زاده: در بازه زمانی فوریه تا آوریل ۲۰۲۶، همزمان با آغاز، تداوم و سپس توقف عملیات نظامی علیه ایران، نهادهای معتبر افکارسنجی در ایالات متحده، از جمله ناپولیتن نیوز سرویس، اکونومیست/یوگاو، ایپسوس، رویترز/ایپسوس، سی‌ان‌ان/اس‌اس‌آراس و پیو ریسرچ سنتر، به رصد مستمر نگرش شهروندان آمریکایی پرداختند. حاصل این تلاش، هفده موج متوالی نظرسنجی است که تصویری روشن و کم‌نظیر از تحولات افکار عمومی در بستر یک درگیری نظامی زنده ارائه می‌دهد.

برآیند این داده‌ها نشان می‌دهد که جامعه آمریکا نه‌تنها از پیش از شروع جنگ با هرگونه اقدام نظامی علیه ایران مخالفت داشته، بلکه این مخالفت در طول درگیری، روندی صعودی و تشدیدشونده را تجربه کرده و در نهایت به خواست قاطع برای پایان پایدار بحران انجامیده است. در این نوشتار، این تحول در قالب سه موج متوالی تحلیل می‌شود: نخست، سیر افزایشی مخالفت از آستانه جنگ تا اوج آن در هفته پنجم؛ دوم، شکل‌گیری دو خط قرمز تعیین‌کننده (هزینه انسانی و فشار اقتصادی)؛ و سوم، ترجیح آشکار پس از آتش‌بس برای پایان دائمی درگیری و پرهیز از تشدید تنش.

 

 موج اول: سیر صعودی مخالفت از پیش از جنگ تا اوج

پیش از آغاز حملات، نظرسنجی مشترک اکونومیست و یوگاو در ۲۳ فوریه ۲۰۲۶ نشان داد که ۳۹ درصد از پاسخ‌دهندگان با حمله نظامی به ایران مخالف، ۲۷ درصد موافق و ۲۴ درصد فاقد نظر مشخص هستند. این توزیح اولیه، حاکی از غلبه نسبی گرایش ضدجنگی در افکار عمومی و نیز وجود حجم قابل‌توجهی از شهروندان در وضعیت تردید بود.

با شروع حملات در اوایل مارس، نخستین نظرسنجی پس از جنگ (یوگاو، ۲ مارس) تغییر محسوسی را ثبت کرد: مخالفت به ۴۸ درصد رسید، موافقت به ۳۷ درصد افزایش یافت و گروه بدون نظر به ۱۵ درصد کاهش پیدا کرد. به نظر می‌رسد پوشش گسترده رسانه‌ای از موفقیت‌های اولیه نظامی و دوری فیزیکی میدان نبرد از خاک آمریکا، موجب گرایش بخشی از جمعیت مردد به سمت حمایت نسبی شده بود. با این حال، فاصله مخالفان با موافقان همچنان باقی ماند.

این وضعیت دیری نپایید. بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران و متعاقب آن افزایش قیمت بنزین در آمریکا، معادله را به سرعت تغییر داد. نظرسنجی ناپولیتن در ۱۲ مارس افزایش مخالفت به ۵۵ درصد را نشان داد، در حالی که موافقت به ۴۱ درصد رسید و گروه بدون نظر به تنها ۴ درصد تنزل یافت. در این مقطع، دیگر خبری از جمعیت خاکستری نبود؛ جامعه به سرعت در حال موضع‌گیری قطعی بود.

 

روند صعودی مخالفت تا هفته پنجم جنگ ادامه یافت. نظرسنجی ایپسوس در ۲۹ مارس، مخالفت را ۶۰ درصد و موافقت را ۳۵ درصد ثبت کرد. همزمان، نظرسنجی اکونومیست و یوگاو در ۳۰ مارس، اختلاف میان مخالفان و موافقان را ۳۱ درصد (به سود مخالفان) گزارش داد که بزرگ‌ترین شکاف در کل دوره مورد بررسی محسوب می‌شود. به عبارت دیگر، خط مخالفت از ۴۶ درصد در اواخر فوریه به ۶۱ درصد در اوایل آوریل صعود کرده بود، در حالی که خط موافقت در مسیری نزولی به ۳۴ درصد رسیده بود. این داده‌ها آشکارا نشان می‌دهد که افکار عمومی آمریکا در سیر تحول جنگ، به تدریج از حالت تردید اولیه خارج و به موضعی روشن، منسجم و قاطع علیه ادامه درگیری دست یافته است.

 

 موج دوم: دو خط قرمز؛ هزینه انسانی و فشار اقتصادی

در میان انبوه متغیرهای تأثیرگذار بر نگرش عمومی، دو عامل به وضوح نقشی تعیین‌کننده و بازدارنده ایفا کردند: نخست، هراس از اعزام نیروی زمینی و تلفات انسانی؛ دوم، باور به افزایش چشمگیر قیمت بنزین در نتیجه جنگ. هر دو مؤلفه به خط قرمز مطلق افکار عمومی تبدیل شدند.

در اوایل آوریل، چهار مؤسسه معتبر – ناپولیتن، اکونومیست/یوگاو، ایپسوس و سی‌ان‌ان/اس‌اس‌آراس – به طور همزمان به سنجش نگرش نسبت به اعزام نیروی زمینی به ایران پرداختند. نتایج به طرز قابل توجهی همگرا بود: ناپولیتن ۷۰ درصد مخالف، اکونومیست/یوگاو ۷۰ درصد مخالف، ایپسوس ۶۸ درصد مخالف و سی‌ان‌ان/اس‌اس‌آراس ۷۲ درصد مخالف را ثبت کردند. میانگین این ارقام، حاکی از آن است که حدود هفتاد درصد از شهروندان آمریکایی با فرستادن سرباز به خاک ایران مخالف هستند. این میزان اجماع در تاریخ نظرسنجی‌های مرتبط با جنگ در ایالات متحده، در زمره بالاترین سطوح قرار می‌گیرد. تجربه‌ی تلخ حضور نظامی در عراق و افغانستان، حافظه‌ای جمعی از تلفات و باتلاق‌های راهبردی ایجاد کرده است که هرگونه بحث درباره اعزام نیروی زمینی را با مقاومت عمومی روبرو می‌کند. گزارش مرکز نمافر نیز در این زمینه خاطرنشان می‌کند که ماجرای سرنگونی یک جنگنده آمریکایی و تلاش گسترده برای نجات خلبانان، به وضوح حساسیت کاخ سفید را نسبت به هرگونه تلفات انسانی و تأثیر آن بر افکار عمومی نشان داد.

در کنار عامل انسانی، مؤلفه اقتصادی نیز دست کمی نداشت. نظرسنجی اکونومیست و یوگاو در ۲۳ مارس نشان داد که ۸۹ درصد پاسخ‌دهندگان معتقدند جنگ با ایران به افزایش قیمت بنزین منجر شده است (۲۰ درصد افزایش شدید، ۶۹ درصد افزایش جزئی). این باور عمومی، جنگ را از یک مسئله ژئوپلیتیک انتزاعی به یک تهدید ملموس و روزمره برای معیشت شهروندان تبدیل کرد. هرگونه اختلال در تنگه هرمز یا سایر نقاط راهبردی منطقه، مستقیماً با افزایش نرخ سوخت در پمپ‌بنزین‌های آمریکا گره خورده بود و این حافظه اقتصادی، بسیار قوی‌تر از هر روایت امنیتی عمل می‌کرد. ترکیب این دو خط قرمز – یعنی «نه به سرباز آمریکایی در ایران» و «نه به گرانی بنزین» – موتور اصلی تشدید مخالفت در هفته‌های میانی و پایانی جنگ بود.

 

 

 موج سوم: پس از آتش‌بس؛ خواست پایان پایدار و پرهیز از تشدید تنش

با برقراری آتش‌بس در اوایل آوریل، نظرسنجی‌ها بلافاصله نشان دادند که افکار عمومی آمریکا از این توقف استقبال کرده و فراتر از آن، خواهان یک راهحل دائمی برای پایان درگیری است. ناپولیتن نیوز سرویس در ۸ آوریل گزارش کرد که ۷۹ درصد از پاسخ‌دهندگان (۵۰ درصد کاملاً موافق، ۲۹ درصد موافق) با توافق آتش‌بس موافق هستند و تنها ۱۴ درصد مخالف و ۷ درصد بدون نظر باقی مانده‌اند. نظرسنجی دانشکده حقوق مارکت در ۱۶ آوریل نیز این یافته را تأیید کرد: ۷۵ درصد تأیید، ۲۴ درصد رد و ۱ درصد بدون نظر.

از صرف حمایت از توقف موقت فراتر، افکار عمومی به وضوح خواستار یک توافق پایدار برای خاتمه جنگ بودند. در نظرسنجی اکونومیست و یوگاو در ۲۰ آوریل، ۷۰ درصد آمریکایی‌ها دستیابی به توافق برای پایان جنگ با ایران را «ضروری» ارزیابی کردند، در حالی که فقط ۱۰ درصد مخالف و ۲۰ درصد بدون نظر بودند. این رقم نشان‌دهنده اراده جمعی آشکار برای خارج شدن از بحران و جلوگیری از ازسرگیری درگیری است.

ارزیابی هزینه-فایده جنگ نیز تصویری کاملاً منفی ارائه می‌دهد. نظرسنجی رویترز و ایپسوس در همان تاریخ (۲۰ آوریل) نشان داد که ۵۱ درصد پاسخ‌دهندگان، حمله نظامی آمریکا به ایران را با احتساب هزینه‌ها و منافع آن «بی‌ارزش» تلقی می‌کنند، در حالی که تنها ۲۶ درصد آن را «ارزشمند» می‌دانند. به موازات آن، نظرسنجی سی‌ان‌ان در ۱۹ آوریل حاکی از آن بود که ۴۸ درصد شهروندان آمریکایی معتقدند جنگ با ایران، ایالات متحده را ناامن‌تر کرده است، در مقابل ۳۰ درصد که آن را عامل امنیت بیشتر ارزیابی کردند. این یافته‌ها نشان می‌دهد که جامعه آمریکا نه‌تنها از نظر اقتصادی، بلکه از منظر امنیت ملی نیز جنگ را یک سرمایه‌گذاری شکست‌خورده می‌داند.

 

 جمع‌بندی و دلالت‌های راهبردی

بررسی مجموعه نظرسنجی‌های انجام‌شده در بازه ۲۸ فوریه تا ۲۳ آوریل ۲۰۲۶ (دو ماه) به چند نتیجه کلیدی منجر می‌شود:

۱. مخالفت با حمله نظامی به ایران، پیش از شروع جنگ با ۳۹ درصد آغاز شد، در طول درگیری روندی صعودی و مستمر داشت و در هفته پنجم به اوج ۶۰ درصد رسید. جمعیت بدون نظر نیز از ۲۴ درصد به ۵ درصد کاهش یافت که نشان‌دهنده تبدیل تدریجی تردید اولیه به موضعی روشن و منسجم علیه جنگ است.

۲. دو عامل به عنوان خطوط قرمز مطلق افکار عمومی ظهور کردند: مخالفت حدود ۷۰ درصدی با اعزام نیروی زمینی (ترس از تلفات انسانی) و باور ۸۹ درصدی به افزایش قیمت بنزین در نتیجه جنگ (فشار اقتصادی). این دو مؤلفه، قوی‌ترین پیش‌بینی‌کننده‌های تشدید مخالفت در طول دوره بودند.

۳. پس از برقراری آتش‌بس، ۷۹ درصد از توقف جنگ حمایت کردند و ۷۰ درصد خواستار توافقی برای پایان دائمی درگیری شدند. همچنین ۵۱ درصد جنگ را فاقد ارزش و ۴۸ درصد آن را ناامن‌کننده ارزیابی کردند.

 

از منظر راهبردی، این یافته‌ها حاکی از آن است که جنگ با ایران در ذهن جامعه آمریکا به یک بحران پرهزینه، پرریسک و فاقد توجیه کافی تبدیل شده است. ترجیح غالب افکار عمومی در پایان دوره مورد بررسی، چیزی جز مهار بحران، پایان جنگ و پرهیز از تشدید مجدد تنش نبود. برای تحلیل‌گران سیاست خارجی و راهبردی، این نتیجه یک دادهٔ ورودی حیاتی محسوب می‌شود: در صورت وقوع هرگونه درگیری نظامی آینده، افکار عمومی آمریکا نه پشتوانه‌ای برای ادامه جنگ، بلکه به یک بازدارنده قدرتمند علیه تشدید آن عمل خواهد کرد.

 

منابع: 

Napolitan News Service, The Economist/YouGov, Ipsos, Reuters/Ipsos, CNN/SSRS, Pew Research Center, Marquette Law School Poll

برگرفته از گزارش: «نگرش افکار عمومی آمریکا درباره حمله به ایران» – مرکز تحلیل داده و سیاست‌پژوهی نمافر (اردیبهشت ۱۴۰۵)

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.