مراسم رونمایی از کتاب «شاهی که آخر شد» جدیدترین اثر مکتوب عباس سلیمی نمین، پیش از ظهر امروز(یکشنبه ۱۳ اردیبهشت) با حضور محمدحسین صفارهرندی، موسی نجفی و رضا پورحسین در پردیس سینمایی باغ کتاب برگزار شد.

 مراسم رونمایی از کتاب «شاهی که آخر شد» جدیدترین اثر مکتوب عباس سلیمی نمین، پیش از ظهر امروز(یکشنبه ۱۳ اردیبهشت) در پردیس سینمایی باغ کتاب برگزار شد.

به گزارش خبرنگار جماران، عباس سلیمی نمین، نویسنده کتاب «شاهی که آخر شد»، در ابتدای این مراسم‌ گفت: از شما عزیزان ممنونم که در این مراسم حضور دارید. شما با حضور خود ما را برای راهی دشوار دلگرم می‌کنید. شما از وضعیت پژوهش در کشور بی‌اطلاع نیستید و می‌دانید کسانی که در این عرصه کار می‌کنند شرایط سختی دارند و اینکه آمدید نشان می‌دهد که برای امر پژوهش احترام قائل هستید.

وی با اشاره به ضرورت نگارش آثار ادبی پژوهشی به‌جهت تبیین دوران پهلوی گفت: همان‌طور که اطلاع دارید در مورد دوره پهلوی کار چندانی صورت نگرفته است، نمی‌گویم کاری انجام نشده، اما قطعاً امروز با توجه به حجم گسترده‌ای از فعالیت‌ها که برای معرفی پهلوی‌ها به نسل جدید و جامعه جهانی صورت می‌گیرد، حجم کار انجام‌شده ما در این عرصه قابل تفاخر نیست.

سلیمی نمین تأکید کرد: کشور ما در چهارچوب یک انقلاب سراسری، تحول بزرگی رقم زد که منجر به انقلاب اسلامی شد. باید متناسب با این انقلاب کار شناختی صورت می‌گرفت که متأسفانه انجام نشده است؛ نه سرمایه‌گذاری خوبی شده و نه در به‌کارگیری عناصر شایسته برای تولید آثار هنری و نگارشی، اقدام متناسبی شده است. شما نسبت به این نقیصه واقف و از تبعات سوء آن مطلع هستید.

نویسنده کتاب «شاهی که آخر شد»  ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهید علی لاریجانی گفت: از ایشان یاد می‌کنم به این جهت که جایشان در این مراسم بسیار خالی است. شهید لاریجانی شخصیت برجسته‌ای بود و برای امر پژوهش اهمیت زیادی قائل می‌شد.

وی از حاضران درخواست کرد که برای شادی روح آن شهید والامقام قیام کنند و فاتحه‌ای قرائت کنند.

مراسم رونمایی از کتاب (شاهی که آخر شد)

به گزارش خبرنگار جماران، محمدحسین صفارهرندی نیز در این مراسم با تأکید بر اینکه سلیمی نمین جان خود را در مسیر روشنگری فدا می‌کند، گفت:  من به این اهتمام و این روحیه بسیار ستودنی در جناب آقای سلیمی‌نمین غبطه می‌خورم.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: از مقطعی، جریان معارض انقلاب -به‌ویژه پس از آنکه همه طرح‌ها و ترفندهای خود را برای غلبه بر نظام برآمده از انقلاب آزمود و به نتیجه نرسید-  به‌خصوص بعد از جنگ، به یک خط جدید رسید.

وی تصریح کرد: این جریان به عوامل خود، به‌ویژه کسانی که در داخل کشور بودند، القاء کرد که دیگر مبارزات از جنس مبارزات مستقیم سیاسی یا حتی مسلحانه کارساز نیست؛ چرا که در عمل نشان داده شده است نظام جمهوری اسلامی مستحکم‌تر از آن است که با این روش‌ها جابه‌جا شود.

صفارهرندی یادآور شد: سندی در این زمینه وجود دارد که مرحوم آقای شایان آن را به من نشان داد؛ سندی که خط القایی جریان ضدانقلاب خارج از کشور به داخل را تبیین می‌کرد، مضمون این بود که «کار اصلی، دستکاری ذهن مردم است؛ باید مردم را به‌گونه‌ای دیگر به اندیشیدن واداشت و آنچه ما می‌گوییم، باور کنند».

وی تأکید کرد: در همان سند آمده بود که بهترین کار در این مسیر، پرداختن به تاریخ است؛ البته آنها مدعی بودند که تاریخ حقیقی را به نسل مخاطب منتقل می‌کنند، اما ما می‌دانیم آنچه از آن به‌عنوان «تاریخ حقیقی» یاد می‌شود، در واقع چیزی جز تحریف تاریخ نیست.

صفارهرندی ادامه داد: بر همین اساس، موجی از کتاب‌نویسی درباره انقلاب اسلامی توسط جریان ضدانقلاب آغاز شد. واقعیت این است که ما در مقطعی از این حوزه جا ماندیم. البته اساتید بزرگوار تاریخ و صاحبان همت‌های ستودنی، اقدامات ارزشمندی انجام دادند که جای قدردانی دارد، اما در حوزه تاریخ انقلاب، به‌دنبال تحریف‌ها و کتاب‌سازی‌هایی که از خارج به داخل منتقل می‌شد، ما ناچار شدیم به‌تبع آن‌ها وارد میدان شویم.

وی افزود: آن جریان ضدانقلاب صراحتاً خطاب به جبهه فرهنگی خود اعلام کرده بود  «تاریخ را منتشر و به مخاطب منتقل کنید، تا مخاطب به‌عنوان یک عنصر دست‌آموز، هرچه ما می‌خواهیم در میدان عمل انجام دهد؛ دیگر نیازی به پرورش مبارزه سیاسی نیست».

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه داد: آنها معتقد بودند اگر ذهن افراد را با آلودگی‌های ناشی از تحریف تاریخی پرورش دهید، همان فرد مانند ماشینی که برایش برنامه‌ریزی شده، وارد عمل می‌شود.

وی با اشاره به حوادث تلخ سال‌های اخیر افزود: در برخی از این حوادث، شاهد به صحنه آمدن جوانان غفلت‌زده یا جوانانی بودیم که ذهن آنها توسط دیگران دستکاری شده بود. جالب آنکه برخی از خود آنها بعدها اظهار می‌کردند که وقتی در میدان بودند، تصاویری در ذهنشان رژه می‌رفت و دقیقاً نمی‌فهمیدند چه می‌کنند.

صفارهرندی افزود: آنها می‌گفتند، «تصور می‌کردیم در حال انجام یک بازی کامپیوتری هستیم و آنچه در خیابان انجام می‌دادیم، ادامه همان صحنه‌هایی بود که در فیلم‌ها دیده بودیم». دشمنان در این کار موفق بودند.

وی تأکید کرد: من این مطالب را از باب تعظیم و بزرگداشت تلاش عزیزانمان در جبهه تبیین درست تاریخ و تحلیل تاریخ معاصر، به‌ویژه تاریخ انقلاب، عرض می‌کنم و این کتاب را یکی از مصادیق تنویر و تحلیل صحیح می‌دانم.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: تمرکز ویژه بنده بر بخش مربوط به «کودتا» در این کتاب است. ببینید، جالب است که در زبان عربی، به کودتا «انقلاب» می‌گویند و این یکی از مشکلات ماست.

وی تصریح کرد: وقتی ما از انقلاب سخن می‌گوییم، منظورمان خیزش و قیام عمومی ملت برای یک دگرگونی عظیم در عرصه‌های مختلف است، اما در جهان عرب، بسیاری از کودتاها -حتی اگر با انگیزه‌های ملی یا مردمی انجام شده باشند- انقلاب نامیده می‌شوند.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه داد: برای مثال، کودتای افسران آزاد مصر یک کودتا بود؛ مردم در شکل‌گیری آن نقشی نداشتند، هرچند خواست مردم بعداً با آن همراه شد و جمال عبدالناصر به قهرمان ملی مصر تبدیل شد، تا جایی که هنگام اعلام استعفای او، مردم مصر به خیابان‌ها ریختند تا مانع کناره‌گیری‌اش شوند.

وی گفت: با این حال، کودتای ناصر نیز اقدامی نبود که مردم در آن دخالت مستقیم داشته باشند؛ این کار افسران بود، اصولاً اکثر کودتاها دارای عقبه و پشتیبانی خارجی هستند.

صفارهرندی افزود: قدرت‌های بزرگ جهانی در بیش از 90 درصد کودتاهای صورت‌گرفته در دنیا نقش داشته‌اند؛ هرچند من آمار دقیق ندارم، اما بررسی ذهنی و تاریخی این واقعیت را تأیید می‌کند و حتی گاه کسانی کودتا کرده‌اند که بعداً مورد پذیرش قرار گرفته‌اند.

وی ادامه داد: گاهی نیز پیش آمده که کودتاهایی بدون حمایت قدرت‌های بزرگ انجام شده و حتی با واکنش آنها مواجه شده است؛ به این معنا که اگر آن کودتا با منافع قدرت‌های خارجی تطبیق نداشت، همان قدرت‌ها علیه آن اقدام می‌کردند، با این حال، نمونه‌های تاریخی که در آن یک قهرمان ملی بدون اتکا به قدرت‌های خارجی دست به کودتا بزند و در برابر قدرت‌های دیگر بایستد، بسیار اندک است.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به کودتای 1299 در ایران گفت: اسناد این کودتا بعدها توسط خود بانیان آن منتشر شد و نشان داد که از مرحله طراحی اولیه تا اجرای کامل آن، در تمام مراحل قدرت خارجی حضور داشته است.

وی افزود: در این میان، فردی مانند رضاخان به‌عنوان عامل قلدر برای اجرای عملیات انتخاب شد و در کنار او نیز فردی همچون سیدضیاء قرار گرفت که عملاً بازیچه دست سرویس‌های جاسوسی انگلیس بود. ترکیب این افراد در واقع پاسخ به نیازی بود که توسط انگلستان تشخیص داده شده و باید در ایران اجرا می‌شد.

صفارهرندی ادامه داد: اگر در ذهن جامعه تصویری از رضاخان به‌عنوان یک منجی ساخته شده است، باید به سراغ واقعیت‌های تاریخی رفت و بررسی کرد که آیا پشت این تصویرسازی، حقیقتی وجود دارد یا خیر.

وی تصریح کرد: کتاب آقای سلیمی نمین به مخاطب کمک می‌کند تا بخشی از این حقیقت را کشف کند. البته طبیعی است که مانند هر اثر دیگری در این حوزه، این کتاب نیز تنها می‌تواند بخشی از واقعیت‌ها را بیان کند، اما مدخل‌های خوبی برای ذهنی که می‌خواهد به سمت کشف حقیقت حرکت کند، در اختیار مخاطب قرار می‌دهد.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: آنچه مسلم است، حاصل آن کودتا خود را در بزنگاه‌های حساس تاریخی نشان داد؛ به‌ویژه در زمانی که کشور با ورود نیروهای بیگانه و وقوع جنگ مواجه شد.

وی گفت: در حالی که گاهی اصل کودتا بودن آن واقعه انکار می‌شود و حتی تلاش می‌کنند آن را به‌عنوان یک حماسه معرفی کنند، خود رضاخان در مقاطعی به صراحت به این موضوع اشاره می‌کرد. برای مثال، زمانی که در مجلس یا جاهای دیگر برخی می‌گفتند باید عوامل کودتا کنار گذاشته شوند، او با صراحت و قلدری می‌گفت عامل اصلی کودتا خود من هستم و هر کاری می‌خواهید بکنید.

صفارهرندی اظهار داشت: این وضعیت مرا به یاد رفتار برخی قدرت‌های امروز و شخص ترامپ می‌اندازد؛ مانند زمانی که مثلاً یک کشتی نفتکش در آب‌های آزاد توقیف می‌شود و با افتخار گفته می‌شود که ما دزدان دریایی هستیم و این کار را انجام داده‌ایم.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام خاطرنشان کرد: اصل کودتا قابل انکار نیست، اما برخی تلاش می‌کنند بگویند این کودتا «کودتای مصلح» بوده و هدف آن نجات کشور از رخوت دوره قاجار، شکوفایی کشور و ایجاد اقتدار بوده است.

وی ادامه داد: اما باید دید آن اقتداری که از آن سخن گفته می‌شود چه بود؛ اقتداری که وقتی کشور با تعرض بیگانگان مواجه شد، خود را نشان داد. برخی گفته‌اند مقاومت ارتش ایران در برابر نیروهای بیگانه تنها دو ساعت بوده و برخی دیگر حتی معتقدند همین دو ساعت هم اغراق‌آمیز است.

صفارهرندی افزود: در نقل‌هایی آمده است که رضاخان از یکی از نزدیکان خود پرسیده بود اگر کشور مورد تعرض قرار بگیرد، این ارتشی که ما داریم چه مدت مقاومت می‌کند. آن فرد پاسخ داده بود دو ساعت. بعدها وقتی از او پرسیده شد چرا چنین پاسخی داده‌ای، گفته بود همان دو ساعت هم اغراق بوده و ارتش حتی این مقدار هم توان مقاومت نداشته است. اگر این وضعیت را در کنار مقاومت هشت‌ساله ملت ایران در دفاع مقدس برای حفظ حتی یک وجب از خاک کشور قرار دهیم، تفاوت‌ها آشکار می‌شود. 

وی افزود: باید مقاومت‌های دیگر ملت ایران را نیز دید؛ از جمله مقاومت جانانه دوازده‌روزه و نیز ایستادگی بیش از دو ماهه ملت ایران، نیروهای مسلح و جمهوری اسلامی در برابر قدرتمندترین ارتش‌های دنیا. البته موضوع صرفاً مقاومت نبود، بلکه در جاهایی حتی تعرض به منافع حداکثری دشمنان نیز صورت گرفت؛ به‌گونه‌ای که آنها را وادار کرد پیشنهاد آتش‌بس و مذاکره مطرح کنند.

 عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به پایان حکومت رضاشاه اظهار داشت: اگر کسی از تاریخ اطلاعی نداشته باشد، مقایسه پایان دوره رضاخان با وضعیت امروز کشور واقعاً مضحک خواهد بود. رضاخان در پایان حکومت خود با خواری مجبور به فرار از کشور شد و این فرار نیز واقعاً فرار بود؛ نه اینکه بر اساس مصالحی از پیش تعیین‌شده انجام شده باشد.

وی ادامه داد: نقل شده است که وقتی خبر رسید نیروهای بلشویک در حال نزدیک شدن هستند، او بلافاصله سوار خودرو شد و از کشور خارج شد. حتی گفته می‌شود در آن مقطع دچار نوعی آشفتگی شده بود. به او گفته شد که آن خبر نادرست بوده و بازگشت، اما در همین کتاب آمده است که این اتفاق چند بار تکرار شد؛ به‌گونه‌ای که سه بار قصد فرار کرد و بازگشت، تا اینکه در نهایت وقتی مطمئن شد نیروها در حال نزدیک شدن هستند، واقعاً کشور را ترک کرد.

صفارهرندی گفت: این وضعیت را باید با شرایط امروز کشور مقایسه کرد؛ کشوری که امروز به‌عنوان نماد مقاومت در جهان شناخته می‌شود. در این کشور، رهبران، رؤسا و فرماندهان در میدان ایستادگی می‌کنند و حتی بدون آنکه به مکان‌های امن در خارج از کشور پناه ببرند، در همان محل کار خود نیز در مسیر مقاومت و ایستادگی به شهادت می‌رسند.

وی تأکید کرد: همین مقایسه به‌تنهایی برای ابطال بسیاری از ادعاها و گزافه‌گویی‌هایی که درباره تاریخ گذشته مطرح شده و تلاش شده به ذهن جوانان القا شود، کفایت می‌کند.

مراسم رونمایی از کتاب (شاهی که آخر شد)

به گزارش خبرنگار جماران، موسی نجفی نیز طی سخنانی در مراسم رونمایی از کتاب «شاهی که آخر شد»، گفت:  باید از کار ارزشمند آقای سلیمی نمین قدردانی کنیم؛ به ویژه اینکه در زمانی هستیم که موضوع پهلوی، تبدیل به یکی از اضلاع توطئه‌های دشمنان علیه مردم ایران شده است و برای مرعوب کردن نسل جوان از آن استفاده می‌کنند. بنابراین، می‌توان گفت این کتاب در تاریخ فریز نشده و با امروز ما محاوره دارد.

رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی افزود: معتقدم کتاب تاریخی که نتواند با امروز ما محاوره‌ کند و نتواند برای روشن کردن حقایق نوری بیندازد، خیلی هم کتاب تاریخی نیست. کتاب تاریخی باید از نور افکن تاریخ بر امروز نوری بتابد و حتی بتواند یکی از بعدها از ابعاد جنگ رمضان را برایمان روشن کند.

وی تأکید کرد: نباید در تاریخ، خط اصلی گم شود و اگر این طور شود، جای خدمت و خیانت عوض می‌شود. یادمان نرود که همین چند ماه پیش عده‌ای از جوانان در خیابان‌ها شعار می‌دادند و می‌گفتند رضا شاه روحت شاد. اگر خط در تاریخ گم شود، در سیاست هم گم می‌شود. این کتاب سعی کرده خط اصلی را دنبال کند. معتقدم اگر ملتی خط تاریخ را گم کند،  سرنوشت خوبی نخواهد داشت. هر ملتی باید از این طریق خدمتگزاران و خائنان خود را بشناسد.

نجفی با اشاره به اسناد استفاده شده در این کتاب گفت: کتاب اتقان خوب و محکمی دارد و از اسناد موجود به درستی استفاده کرده است. البته آقای سلیمی نمین احتیاط را رعایت کرده و از منابع محکمی استفاده کرده است. حتی از اسناد و منابع طرف مقابل هم استفاده کرده است تا بر اجماع های تاریخی متمرکز شود. برای مثال از صحبت‌های سیروس غنی استفاده کرده تا بگوید در حوزه‌هایی اجماع تاریخی وجود دارد. این موضوع، اتفاق بسیار خوبی است. برای مثال همه می‌دانند کودتا انگلیسی بوده و همه سر آن اجماع دارند. یا حتی در مورد وابستگی شکی نیست و همه اجماع دارند.

وی افزود: البته جالب است که نوه پهلوی‌ها که بدون شک سطح هوشی پایین‌تری نسبت به پدر و پدربزرگش دارد، عرق‌چین یهودی سرش می‌گذارد و پای دیوار ندبه می‌رود. ‌این اتفاق در حالی است که پدر و پدربزرگ او حداقل در ظاهر چیزهایی را رعایت می‌کردند تا بگویند به عزاداری، عاشورا و . ..‌ اعتقاد دارند، اما این کار نوه پهلوی‌ها هیچ شکی درباره وابستگی او باقی نگذاشت و تاریخ را برای همه روشن کرد.

نجفی در بخش دیگری از صحبت‌های خود گفت: آقای سلیمی نمین در کتاب خود اشاره کردند که وقتی حکومتی را خارجی‌ها می‌آورند، خارجی‌ها هم او را می‌برند. البته نباید فراموش کنیم که رضا شاه را خارجی آورد و خارجی برد، در حالی که محمدرضا را خارجی آورد، اما ملت او را برد. حال باید این پرسش را مطرح کرد که برعکس این گزاره چه طور است؟ اینکه مردم کسی را بخواهند و خارجی بگوید او را می‌برم؟ می‌گویم این کار امکان ندارد، مگر آنکه در آن ملت استحاله صورت گیرد و انگیزه‌ها از بین برود.

وی گفت: عده‌ای می‌گویند که مورخ باید بی‌طرف باشد اما من معتقدم که این حرف غلط است و هیچ مورخی بی طرف نیست. درست تر آن است که بگوییم می‌شود علی‌رغم اینکه موضع داشت، اما از قواعد و اصول علمی به گونه‌ای پیروی کرد که اتقان کار بالا برود. نباید با این جمله که مورخ باید بی طرف باشد، خود را فریب دهیم. فراموش نکنید که ملت بی‌طرف، ملت مرده است. ملت باید شاخص داشته باشد و به خدمتگزاران خود وفادار باشد و خائنان را دفع کند.

رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی یادآور شد: یکی از موضوعاتی که از این کتاب به خوبی بیان شده، موضوع استعمار است. دقت داشته باشید که ایران مستعمره نبوده اما از استعمار آسیب بسیار جدی دیده است. به عبارت دیگر مثل عراق و سوریه مستعمره نبوده، اما حاکمانش سیاست‌های استعمار را پیاده کردند. تاریخ نشان می‌دهد که در ایران وقتی خدمتگزاران کنار رفتند خائنان به جایشان آمدند.

وی ادامه داد: در تاریخ معاصر این موضوع را به وضوح می‌بینیم که کنار رفتن انسان‌های شجاع باعث شده انسان‌های پست سر کار بیایند. این موضوع بخشی از استعمار است. قانونی مثل کاپیتولاسیون دقیقا می‌گوید که ما باید حاکمان را مشخص کنیم و این بخشی از استعمار است. انگار حقی بوده که باید در انتخاب حاکمان دخالت داشته باشند. اکنون نیز انگار برای خود چنین حقی قائل هستند کما اینکه آقای ترامپ در همین جنگ اخیر می‌گفت من باید رهبر را تعیین کنم، اما دستش کوتاه ماند.

نجفی با بیان اینکه آمدن پهلوی نتیجه شکست مشروطه بود، تصریح کرد: وقتی مشروطه شکست خورد جامعه ایرانی تاوان داد و پهلوی آمد. شاید به همین دلیل است که سلطنت‌طلب‌ها بیشتر روی رضا شاه نسبت به محمدرضا پهلوی حساسیت دارند. با این حال خوب است که این پرسش را پاسخ بدهیم که انقلاب اسلامی چه طور از دل رژیم پهلوی بیرون آمد؟ بنده معتقدم ریشه‌های پیروزی انقلاب اسلامی ربطی به سقوط پهلوی ندارد. معتقدم که ماجرا بسیار عمیق‌تر و نوعی بیداری اسلامی است. بنابراین، انقلاب اسلامی از فساد پهلوی تولید نشده است، که اگر این طور بود کارش خیلی زود تمام می‌شد و نمی‌توانست تا این حد جهانی و اثرگذار شود.

مراسم رونمایی از کتاب (شاهی که آخر شد)

به گزارش خبرنگار جماران، دکتر رضا پورحسین نیز طی سخنانی در این مراسم با اشاره به «مستنداتی که در کتاب آمده» گفت: از ویژگی‌های آقای سلیمی‌نمین این است که در پژوهش‌های تاریخی، بدون سوگیری اسناد را مطرح می‌کنند و به گونه‌ای آرای دیگران را «حس می‌کنند»؛ یعنی آن ایده را صرفاً نقل نمی‌کنند، بلکه آن را به‌عنوان نگاه خود پژوهشگر تحلیل و سپس بررسی می‌نمایند.

رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران افزود: «نقل امانتدارانه و بدون سوگیری» باید ویژگی یک پژوهشگر باشد. حتی در یکی از اصطلاحات حوزه روانشناسی اجتماعی نیز درباره این مسأله کار شده است.

وی تصریح کرد: در کتابی که خودم نوشته‌ام با عنوان «نشستن در نگاه دیگر»، تأکید شده است که زبان بدن فرد نیز هنگام نقل ایده دیگران نباید جانبدارانه باشد. به گفته وی، لحن و نحوه بیانِ کسی که «خوب گوش می‌کند»، «خوب می‌خواند» و «درک دیگری» دارد، در این نقلِ امانتدارانه اثرگذار است.

پورحسین افزود: در چنین شرایطی، اگر کسی خوب نقل و خوب گوش نکند، انصاف در نقل از بین می‌رود؛ اما پژوهشگرِ دقیق، علاوه بر نقل صحیح، حق نقد نیز دارد.

به گفته پورحسین، نقل نادرست یا عدم دقت در گوش دادن، می‌تواند به جانبداری منجر شود.

وی با اشاره به مطالعاتش ادامه داد: اگر کسی آقای سلیمی‌نمین را نشناسد و فقط به متون ایشان نگاه نکند، ممکن است «نوعی انصاف در نقل» یا «عدم سوگیری» را نبیند. اما با مطالعه نوشته‌های ایشان می‌توان دید که در جانِ کلام و روش پژوهش، انصاف و عدم سوگیری وجود دارد.

رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران تصریح کرد: من این ویژگی را در نوشته‌ها می‌بینم؛ به گونه‌ای که موجب می‌شود مخاطب به سمت کتاب و نوشته‌ها گرایش پیدا کند. اگر قرار بود صرفاً به سبب نوشته‌ها، حس جانبداری القاء شود، در پژوهش‌های علمی پژوهشی معمولاً می‌شود آن را کنار گذاشت؛ اما در اینجا موضوع متفاوت است. «ما قطعاً بی‌طرف نیستیم»، اما روش ما باید روش منصفانه باشد. این دو موضوع با هم مغایرت ندارند و جمع‌شدنی است.

وی سپس با رویکرد روانشناختی گفت: اگر بخواهیم شخصیتی را بشناسیم که او را ندیده‌ایم یا کمتر از او شنیده‌ایم، باید سراغ «مؤلفه»‌هایی برویم که بتوان از آنها به شناخت رسید. در روانشناسی شخصیت، از رگه‌هایی که باقی می‌ماند می‌توان برای «شخصیت‌شناسی» استفاده کرد.

پورحسین ادامه داد: «رگه» در زبان روانشناختی هم به کار می‌رود. برخی «رگه»‌ها ترجمه شده‌اند؛ اما به‌طور فارسی نیز «رگه» وجود دارد. رگه‌های بیرونی و ظاهری نشان‌دهنده وجود یک کان یا معدن در دل کوه هستند. به همین صورت، «رگه‌های ذهنی و رگه‌های رفتاری» نیز دلالت بر یک کان یا معدن درونی دارند. از این رهگذر، می‌توان به شخصیت «نهان و درونی» پی برد.  بنابراین، شخصیت را می‌توان از طریق این رگه‌ها فهمید.

وی تأکید کرد: وقتی قرار است یک جریان یا یک شخصیت تاریخی را شخصیت‌شناسی کنیم، باید به سراغ رگه‌های فکری و رگه‌های رفتاری برویم؛ آنچه در تاریخ نقل شده، به‌ویژه از ناحیه کسانی که همراه بوده‌اند. در این کتاب این نکته رعایت شده است؛ زیرا افرادی که از آنها نقل قول شده‌اند، خیلی نزدیک به دربار بوده‌اند—«پدر و پسر» و نیز «همراهی و شنیده‌هایی» از این دست که به نوعی به شکل‌دهی به رگه‌های شخصیتی کمک می‌کند.

رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران افزود: اگر بخواهم با قواعد علمی روانشناختی یک شخصیت را در ذهن بسازم، این شخصیت ناشی از رگه‌هایی است که برای من توصیف می‌شود. من این کار را حتی درباره شهید مطهری هم در ذهن انجام دادم گرچه هنوز کامل نشده و آن زمانی بود که با آقای دکتر لاریجانی گفت‌وگو می‌کردم. 

وی گفت: در روانشناسی اجتماعی و حتی در تحلیل روایت، شخصیت پردازی شباهتی به ساختن یک قهرمان الهام‌بخش دارد. در سینما گفته می‌شود ما می‌خواهیم شخصیت‌سازی کنیم؛ یعنی باید رگه‌ها در «فیلم‌نامه» بیاید. این گفته‌ها و شنودها باید در فیلم‌نامه دیده شود؛ نور، تصویر، جایگاه حضور شخصیت و موقعیت او، به گونه‌ای طراحی می‌شود که رگه‌ها در یک «کلیت منسجم» شکل بگیرد. نتیجه این تجمیع، شکل‌گیری «شخصیت» است.

پورحسین با اشاره به رشد شخصیت افزود: «دلبستگی» به معنای وابستگی نیست؛ بلکه نوعی دلبستگی است که ذاتاً در کودک نسبت به مادر (به‌ویژه) شکل می‌گیرد. این دلبستگی اگر «ایمن» باشد، در بزرگسالی، انتشار این دلبستگی در فرد به فرهنگ هم اتفاق می‌افتد. «وجود می‌آید»؛ یعنی وقتی کسی در دوران کودکی دلبستگی ایمن و صحیح پیدا می‌کند، «منشأ شر» در جامعه خودش نخواهد بود.

وی افزود: اما اگر کسی دلبستگی‌اش «ناایمن»، «تعارض‌آمیز»، «دوسوگرا» یا به عبارتی «متعارض» و «متناقض» شکل بگیرد، در بزرگسالی نیز دلبستگی فرهنگی، دلبستگی سرزمینی و دلبستگی جهانی‌اش متناقض خواهد بود. به همین دلیل، کسانی که دلبستگی سرزمینی و اجتماعی‌شان با «هویت سست» مواجه است، به‌راحتی می‌توانند وطن خود را رها و آن را خراب کنند. دیگران تعجب می‌کنند، اما این تعجب ندارد؛ چرا که «هویت و تعلق سرزمین» از دست رفته است، هرچند دلایل آن متفاوت باشد.

رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران گفت: تحقیقات عمده روانشناختی نشان می‌دهد که «وضع اعراض» (دور شدن، بی‌تفاوتی) از وطن و پایگاه امن، دقیقاً ریشه در دوران کودکی دارد. «دلبستگی ایمن قوی» محال است که فرد را به مهاجرت، دعوت به بمباران کشورش یا موارد مشابه سوق دهد. از لحاظ روانشناختی، این موضوع تعجب‌آور نیست؛ چرا که ریشه‌ای درونی شکل گرفته که این ریشه، «سرطانی» است.

وی با بیان اینکه این هویت‌ها شامل هویت فردی، سرزمینی، اجتماعی، فرهنگی، قومی و جنسیتی است، به کتاب سلیمی‌نمین بازگشت و گفت: در کتاب ایشان، در چند جا به پدیده‌ای به نام «کرون» اشاره شده است. من از ایشان مطالعات دیگری نیز داشتم و در مورد «معمای شاه» نیز این پدیده را می‌دیدم.

پورحسین تصریح کرد: «کرون» یک پدیده یا «فِنومِن» در دستگاه سیاسی کشور است که حتی به اندرونی محمدرضا شاه نیز وارد می‌شود. «اندرونی» که گفته می‌شود برای نقل اینجا، یعنی از اتاق خواب او هم وارد می‌شود؛ یعنی لازم به در زدن هم ندارد و خیلی راحت اجازه ورود پیدا می‌کند.

وی ادامه داد: این نکته، پدیده‌ای است که در موردش باید صحبت کرد و از آن پدیده‌هایی است که «هویت‌ساز» است. من اشاره کردم که «هویت جنسیتی» برای ما خیلی پررنگ است؛ چرا که برای کسی که هویت جنسیتی محمدرضا را می‌سازد، این دوران کودکی (زیر 5-6 سال) و سپس نوجوانی، بیشترین زمان شکل‌گیری هویت جنسیتی است.

رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران افزود: ما «پایگاه امن» داریم؛ «پایگاه امن»ی که ما در اصطلاح تعلیم و تربیتی به آن «مادر» می‌گوییم. در سطح ملی نیز این مفهوم وجود دارد. در داستان «رستم و اسفندیار» وقتی رستم کم می‌آورد و به کوه می‌رود و داستان سیمرغ و زال را می‌شنود، در حقیقت به تعبیر روانشناختی، دارد به «پایگاه امن» مراجعه می‌کند.

وی افزود: کسانی که دلبستگی قوی دارند، حتی اگر 70 ساله باشند، همچنان مادر را «پایگاه امن» می‌دانند. در سطحی بالاتر، اگر در ساحت دیگری، «وطن» را «پایگاه امن» بدانند،  «پایگاه امن» اگر دور شود، فرد دچار استرس می‌شود. ریشه استرس‌های اجتماعی نیز «دور شدن از پایگاه امن» است؛ از مادر و پایگاه امن.

پورحسین با تأکید بر اینکه مهم‌ترین پایگاه امن انسان چیزی است که «نه رضاخان» و «نه محمدرضا» آن را نداشتند، اظهار داشت: دوره کودکی «گلدن تایم» (Golden Time) است. به قول فیلمبردارها و مستندسازها، اگر این دوره برود، دیگر قابل جبران نیست؛ بزرگسالی می‌تواند جبران شود، اما لحظه‌های طلایی و وهله‌های حساس قابل جبران نیستند. وقتی این دوره «دلبستگی ایمن» تشکیل نمی‌شود، این «دلبستگی ناایمن و متعارض» به اوقات و بهره‌های دیگر سنّی منتقل می‌شود.

وی گفت: «فلانی عقده‌ای بار آمده»؛ یعنی «پایگاه امن» ندارد. انسان بدون پایگاه امن نمی‌تواند زندگی کند. کجا این «پایگاه امن» را جست‌وجو می‌کند؟ از ظاهر عادی‌اش از قمار، مواد مخدر بگیرید تا جاسوسی.

رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران در ادامه با اشاره به بررسی‌های روانشناختی درباره دوران کودکی برخی شخصیت‌های تاریخی گفت: کسی که با روانشناسی آشنا باشد، وقتی به احوالات کودکی این افراد نگاه می‌کند، می‌بیند که «دلبستگی ایمن» در آنها شکل نگرفته و چیزی به نام «پایگاه امن» به‌عنوان مادر اساساً جایگاهی در زندگی آنان نداشته است.

وی افزود: در این کتاب با مواردی مواجه شدم که برای من جالب بود؛ برای مثال فردی که چندین همسر داشته و به دنبال همسر پنجم نیز بوده است، اما باز هم آن را رها می‌کند و به زندگی بی‌ثبات خود ادامه می‌دهد. در چنین شرایطی عملاً «پدر» نیز نقشی ندارد و فرزندانی به وجود می‌آیند که موجوداتی رها شده‌اند؛ نه هویت‌یابی جنسیتی درستی پیدا می‌کنند، نه هویت‌یابی شخصیتی و نه دلبستگی ایمن.

پورحسین تصریح کرد: در چنین وضعیتی یک «هسته شخصیتی» شکل می‌گیرد و وقتی این هسته با همین وضعیت وارد صحنه اجتماعی می‌شود، فرد دچار «احساس تحقیرشدگی» و «احساس کهتری» خواهد بود. به نظر من انتخاب چنین افرادی برای برخی موقعیت‌ها نیز گاهی مطالعه‌شده است. برخی می‌پرسند چرا چنین افرادی انتخاب می‌شوند؛ یکی از پاسخ‌ها این است که این افراد بیش از دیگران مستعد استفاده از «مکانیزم جبران» هستند.

وی با اشاره به دیدگاه‌های آلفرد آدلر گفت: آدلر درباره «مکانیزم جبران» بسیار سخن گفته و حتی ناپلئون بناپارت را مثال می‌زند. به گفته او، ناپلئون به‌دلیل احساس کهتری ناشی از کوتاهی قد و برخی ویژگی‌های جسمانی، برای جبران به کشورگشایی و قدرت‌طلبی روی آورد. در تاریخ خودمان نیز نمونه‌هایی مانند آغامحمدخان قاجار مطرح می‌شود که برخی تحلیلگران چنین برداشتی درباره او دارند. در این نگاه، ریشه بسیاری از رفتارهای بعدی فرد، «احساس کهتری» است.

رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران ادامه داد: وقتی هویت سست و ناپایدار با چنین دلبستگی‌ای شکل بگیرد و فرد به قدرت برسد، مشکل جدی ایجاد می‌شود؛ چرا که چنین فردی نمی‌تواند از حوزه فردی خود جدا شود. در حالی که رئیس یک کشور باید در حوزه اجتماعی تصمیم بگیرد، اما ممکن است تصمیم‌های مهم را صرفاً برای ارضای نیازهای فردی خود اتخاذ کند.

وی تصریح کرد: در اینجا اتفاقی رخ می‌دهد که می‌تواند نسل‌ها را دچار خطا کند. وقتی افرادی با هویت ناپایدار وارد صحنه اجتماعی می‌شوند، اگر اندکی موفقیت یا بهروزی داشته باشند، آن را مستقیم بروز نمی‌دهند، بلکه به آن «رنگ و لعاب» می‌دهند. در روانشناسی به این فرآیند «تسعید» یا «پالایش» گفته می‌شود؛ یعنی فرد نیازها و تمایلات خود را در قالبی اجتماعی‌پسند بیان می‌کند.

پورحسین گفت: گاهی در آثار ادبی یا سینمایی، نویسنده یا کارگردان در واقع تجربه‌ها، ناکامی‌ها و مسائل شخصی خود را در قالب یک اثر هنری بیان می‌کند. بسیاری از فیلم‌های سینمایی در جهان و حتی در ایران، در واقع روایت مسائل شخصی سازندگان آنها است. پرسش این است که تا چه اندازه فرد حق دارد ناکامی‌های شخصی خود را در قالب مسائل اجتماعی مطرح کند؛ موضوعی که در میان منتقدان همواره محل بحث بوده است.

وی با اشاره به مسأله «تعارض‌های شخصیتی»، گفت: وقتی شخصیت فرد به‌درستی شکل نگرفته باشد، تعارض‌های متعددی ایجاد می‌شود؛ ابتدا فرد با خودش دچار تعارض است و سپس با جهان بیرون. در روانشناسی به این وضعیت «تعارض‌های مضاعف و پیچیده» گفته می‌شود؛ یعنی تعارض درونی و بیرونی در هم ضرب می‌شوند و نتیجه آن شکل‌گیری یک احساس کهتری شدید است.

رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران در این باره به روایتی اشاره کرد و گفت: در روایتی آمده است که «از شر کسی که به خودش اعتماد ندارد، در امان نباشید». این تعبیر درباره برخی شخصیت‌ها قابل تطبیق است؛ زیرا فردی که دچار چنین وضعیت روانی است، ممکن است برای جبران، به انواع رفتارها متوسل شود.

وی ادامه داد: مکانیزم جبران می‌تواند ساده یا پیچیده باشد و حتی به شکل «تسعید» بروز کند. در این حالت، فرد حتی اگر در مسئولیت اجتماعی قرار داشته باشد، دغدغه اصلی‌اش همچنان «دغدغه فردی» است و جهان ذهنی او همچنان در همان سطح باقی می‌ماند.

پورحسین با اشاره به برخی نقل‌های تاریخی گفت: در کتاب درباره رضاخان نیز آمده است که او سواد چندانی نداشت و در بسیاری موارد وقتی از او سؤال می‌شد، پاسخ را به دیگران ارجاع می‌داد. چنین افرادی معمولاً بیشتر در مسیر حل مسأله شخصی خود هستند تا حل مسأله دیگران.

وی تأکید کرد: یکی دیگر از ویژگی‌های هویت ناپایدار این است که وقتی در موقعیت قدرت قرار می‌گیرد، ابزار اصلی آن «اعمال زور» می‌شود. این وضعیت شبیه پدر یا مادری است که نمی‌تواند با فرزند خود گفت‌وگو کند و به جای آن از تنبیه و خشونت استفاده می‌کند؛ ابتدا کتک می‌زند، بعد شدت آن را بیشتر می‌کند و در نهایت ممکن است به توهین و فحاشی متوسل شود.

رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران ادامه داد: امروز نیز در فضای مجازی می‌توان نمونه‌هایی از این رفتار را دید؛ افرادی که به جای استدلال، تنها به فحاشی روی می‌آورند. ما حتی در حال جمع‌آوری نمونه‌هایی از این فحاشی‌ها هستیم تا بتوانیم تحلیل شخصیتی از این فضا ارائه دهیم.

وی افزود: همه ما فحاشی را بلد هستیم، اما هنر این است که چنین رفتاری بروز داده نشود؛ چرا که ناکامی و احساس شکست، اغلب به «پرخاشگری» و «قلدری» منجر می‌شود.  من تصور می‌کردم این رفتارها صرفاً نوعی قلدری است، اما در کتاب با اصطلاحی مواجه شدم که به نظرم توضیح دقیق‌تری درباره این پدیده ارائه می‌دهد.

پورحسین با اشاره به تحلیل‌های تاریخی و روان‌شناسی شخصیت‌های کتاب، گفت: در بخشی از کتاب نقل قولی از وزیر مختار آمریکا وجود دارد که درباره شخصیت رضاخان یا محمدرضا پهلوی، قلدری و حتی توحش را مطرح می‌کند. این تحلیل در واقع به یک ترس بنیادین اشاره دارد؛ ترسی که ریشه در نبود «پایگاه امن» دارد و فرد همیشه نگران است که موجودیت و جایگاهش از سوی قدرت بالاتری برداشته شود.

وی افزود: این ترس نخست نسبت به انگلستان شکل گرفت و بعدها در محمدرضا پهلوی نسبت به آمریکا نمود پیدا کرد. چون این افراد فاقد هویت فردی پایدار بودند، همیشه تابع قدرت برتر بودند. می‌گویند برو، می‌رود؛ می‌گویند مقاومت کن، نمی‌تواند مقاومت کند؛ اساساً شخصیتی که دچار احساس کهتری است، توان نه گفتن در برابر قدرت بالاتر ندارد.

رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران ادامه داد: اگر هویت فردی قوی باشد و احساس کهتری وجود نداشته باشد، فرد قدرت برتر را لزوماً «پایگاه امن مطلق» نمی‌داند. مثل ما که می‌گوییم فقط خدا؛ هرچه خدا بگوید، مسیر ما همان خواهد شد. در حالی که این شخصیت‌ها با یک هویت تحقیرشده مواجه بودند، کودکی نکرده بودند و دلبستگی ناایمن داشتند؛ هم پدر و هم پسر.

وی با اشاره به موضوع تبارسازی گفت: جالب است که این افراد حتی تلاش می‌کنند تبارسازی کنند و برای خود یک ریشه تاریخی یا شرافت خانوادگی تعریف نمایند تا بر احساس کهتری خود سرپوش بگذارند. در کتاب آورده شده که پدر رضاشاه تکلیفش مشخص است و اهل تاریخ او را می‌شناسند؛ اما محمدرضا تلاش دارد از پدر و جدش یک فرد اشرافی و ریشه‌دار و با اصالت بسازد. این تبارسازی نیز ابزاری برای پوشاندن احساس کهتری است.

پورحسین در ادامه سخنانش از تلاش‌های تاریخی و پژوهشی عباس سلیمی‌نمین تقدیر کرد و اظهار داشت: تأثیر کسانی که جعل تاریخ می‌کنند، در خلاء و میدان خالی بیشتر دیده می‌شود. اما اگر میدان را نگه داریم و مورخان و پژوهشگران واقعی بنویسند، ابتدا باید کارهای نمایشی، مستند، و هویت‌مند ایجاد کرد. یک هویت منسجم و حقیقی فقط برای وطن مأموریت دارد، در حالی که این افراد مأموریتشان صرفاً برای خودشان بود، حتی اگر خودشان متوجه این موضوع نبوده باشند.

مراسم رونمایی از کتاب (شاهی که آخر شد)

به گزارش خبرنگار جماران، عباس سلیمی نمین در بخش دیگری از سخنان خود در این مراسم درباره عدم حضور یکی از سخنرانان دعوت‌ شده، گفت: وقتی قرار بر برگزاری مراسم رونمایی برای این کتاب شد، برای من جذاب بود نظر کسی که نقطه مقابل من قرار دارد و گرایش متفاوتی با من دارد را بدانم. بر همین اساس، ایشان را دعوت کردم و ایشان هم پذیرفت که در این جلسه حضور پیدا کنند.

وی ادامه داد: در روزهای اخیر مجله ایشان را دیدم و به دلیل مطلبی خلاف واقع که در آن بود،  با روزنامه «اعتماد» مصاحبه کردم و آن مطلب را مورد نقد قرار دادم. نکته عجیب اینجا است که در حالی که رهبر شهید ما به معنای واقعی منجی ایران است، افراد دیگری به عنوان منجی معرفی شوند. من به این موضوع که در مجله ایشان بود اعتراض کردم. 

نویسنده  کتاب «شاهی که آخر شد» تأکید کرد: خاطرم هست در ابتدای انقلاب به دلیل تسخیر لانه جاسوسی، دانشجویان ایرانی را از لندن اخراج کردند. من دستگیر شدم و در زندان می‌دیدم که دشمنان تا چه اندازه به امام توهین و فحاشی می‌کردند. در همان روزها نامه‌ای به آیت‌الله خامنه‌ای نوشتم و گفتم که اگر از زندان آزاد شوم و برگردم با چنگ و دندان در جهت تقویت ایران کار خواهم کرد.

وی افزود: من به ایران برگشتم و یک هفته بعد جنگ آغاز شد. در رکاب رهبر شهید به جبهه رفتم. شاهد بودم که ایشان چه نقش مؤثر و تعیین‌کننده‌ای در دفاع از ایران داشت. بارها دیده بودم که ایشان به خط مقدم جبهه می‌آمد و در حالی که اطرافیان ایشان هشدار می‌دادند، بدون ترس به دل دشمن می‌رفت. حال نمی‌توانم راحت بپذیرم که منجی ایران فروغی قلمداد شود! خیلی بد است مجله‌ای در فضای روشنفکری ایران بیرون بیاید و یک فراماسونر به عنوان منجی شناخته شود که جهان وطنی است و نقش آیت‌الله خامنه‌ای نادیده گرفته شود. این اوج بی تفاوتی نسبت به وطن است.

سلیمی نمین اظهار داشت: من مصاحبه‌ای با روزنامه اعتماد  داشتم و سعی کردم با رعایت عدالت به این مجله و آن مطلب انتقاد کنم. ایشان به من زنگ زد و گفت که این مصاحبه شما مرا ناراحت کرد. به ایشان گفتم تریبون آماده است، به اینجا بیایید و حرفتان را بزنید، اما نیامدند و هر چه قدر هم امروز زنگ زدم جواب ندادند. با این حال اجازه دهید من چند فکت را بگویم تا با فروغی و عملکرد او بیشتر آشنا شوید.

وی تصریح کرد: مصدق در خاطرات خود می‌گوید که سفارتخانه انگلیس ادعای انجام هزینه‌هایی کرده بود و طلب دریافت مبالغ آن را داشت. با این حال، هیچ دولتی اینها را پرداخت نمی‌کرد. ماجرا ادامه داشت تا اینکه کودتا شد و پهلوی آمد و آقای فروغی نخست وزیر شد. او نامه‌ای به سفارت انگلیس می‌دهد و همه این مطالبات را پرداخت می‌کند. مسعود بهنود نیز در جای دیگری می‌گوید فروغی امتیازاتی به قوای متفقین می‌دهد که فاجعه بار است. او حتی کار فروغی در این زمینه را خیانت می‌داند.

نویسنده  کتاب «شاهی که آخر شد»،  گفت: معتقدم تنها راهی که جوان ما می‌تواند به مطالعه تاریخ سوق پیدا کند، تحلیل‌های درست است. اگر ایشان امروز به این تریبون می‌آمد، فضایی برای مطالعه اندیشه‌ها فراهم می‌شد.

مراسم رونمایی از کتاب (شاهی که آخر شد)

در پایان این مراسم از کتاب «شاهی که آخر شد» رونمایی شد.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.