پایگاه خبری جماران: یک فعال سیاسی اصولگرا با تأکید بر اینکه در هیچ جای تاریخ معاصر چنین چیزی را پیدا نمیکنید که بیگانهای با قوه قهریه به کمک یک ملت بیاید، گفت: راهبردی که آمریکاییها در حمله به کار گرفتهاند، نشان میدهد که میخواستند یک «شبه کودتا» را در ایران رقم بزنند؛ هم برای در هم ریختن حاکمیت و هم تجزیه ایران به قطعات کوچک.
مشروح گفتوگوی خبرنگار جماران با عباس سلیمی نمین را در ادامه میخوانید:
ترامپ با ادعای حمایت از مردم ایران این جنگ را آغاز کرد اما تمام تحلیلگران میگویند که با فشار نتانیاهو به ترامپ آغاز شد. تحلیل شما از این موضوع و اقدامات وحشیانه آمریکا و رژیم صهیونیستی طی 20 روز اخیر چیست؟
ضمن عرض تسلیت شهادت رهبر عزیزمان و سایر شهدا، باید بگویم قطعا این چیزی بیش از یک عوامفریبی نیست. هیچ زیادهخواه، قلدور و نژادپرستی به صراحت بیان نمیکند که ما میخواهیم سایر ملتها را مورد سلطه خودمان قرار دهیم و مانع از استقلال و رشد آنها شویم. سابقه تاریخی آمریکا در ایران گویاتر از این حرفها است که کسی بتواند چنین ادعاهایی را بپذیرد؛ مگر اینکه کسی هیچ شناختی از گذشته آمریکا در ایران نداشته باشد. کسانی که کمترین شناخت را داشته باشند از کودتای آمریکاییها در ایران، تاراج منابع کشورمان، تحقیر این ملت و جنایات متعددی که صورت دادند، آنقدر حجم پرونده سنگین است که به هیچ وجه چنین ادعاهایی قابل توجه نیست.
بنابراین، خیلی گویا است. در همین سالی که به پایان آن نزدیک میشویم، دو بار مذاکره را پشت سر گذاشتیم. یعنی دو بار آمریکاییها مذاکره را بدون هیچ استدلالی برای افکار عمومی و طرف مذاکرهکننده، ترک کردند و دست به قوه قهریه زدند؛ و جنایت فراوانی را آفریدند. لذا اگر ما سابقه تاریخی را هم در نظر نگیریم و یا کاملا از آن بیاطلاع باشیم، به واسطه آنچه در همین سال پیش روی ما قرار گرفت، آمریکا را به هیچ وجه صادق در این ادعا نمیدانیم.
کدام کشور در تاریخ بشریت برای صیانت از منافع یک ملت دست به قوه قهریه زده است؟! در هیچ جای تاریخ معاصر چنین چیزی را پیدا نمیکنید که بیگانهای با قوه قهریه به کمک یک ملت بیاید. چون اینها دو مسیر کاملا متفاوت هستند. چگونه ملت ایران نمیتوانسته بین خوب و بد را تشخیص بدهد؟! ملت ایران در دهه 50 آمریکاییها را از این کشور بیرون کرد؛ به دلیل اینکه کارنامه بسیار تیره و تاریکی داشتند. اگر امروز هم آمریکاییها از درگیریهای ضد بشری خودشان توبه کرده باشند و میخواستند ملت ایران را به این جمعبندی برسانند که نیت آنها خیر است و کمک به ایران را میخواهند، این امر از طریق نظامی صورت نمیگیرد؛ از طریق اقناع جامعه صورت میگیرد. یعنی باید به گونهای عمل کنند که ملت چنین چیزی را بپذیرد.
آیا با خشونت، بمباران و کشتن کودکان ملت ایران قانع میشود که آمریکا میخواهد به آنها کمک کند؟! به نظر من این تعارضی است که امروز همه افکار عمومی جهان به آن توجه دارند. حتی کسانی که ایران را نمیشناسند و از درگیریهای ملت ایران با آمریکا بیاطلاع هستند، به هیچ وجه نمیتوانند این را بپذیرند که آمریکا قصد کمک به ملت ایران داشته باشد و این کمک را از طریق برخوردهای سخت، خشن و نظامی دنبال کند. چون همه زیادهخواهان جهان در مسیر نقض حاکمیت ملی، برای چپاول بیشتر، حرکت کردهاند.
متأسفانه این استدلال از جانب برخی غربگرایان مطرح میشود. در کودتای 1299 هم برخی غربگرایان از کودتا استقبال کردند و هرگز مردم از کودتا استقبال نکردند. اصلا استقبالی از ورود انگلیسیها به صحنه سیاست نداشتند. رئیسعلیها جان خودشان را در جلوگیری از هجمه انگلیس به ایران از دست دادند و در این مسیر ایستادگی کردند. لذا این حرف بیربطی است که نباید کمترین توجهی به آن داشته باشیم.
اشاره داشتید که این جنگ با شهادت رهبر انقلاب آغاز شد و بعد از ایشان هم شخصیتهای برجستهای را از دست دادیم. آمریکاییها با این خیال خام که با شهادت این عزیزان میتوانند جمهوری اسلامی را به چالش بکشند، دست به این اقدامات میزنند. نظر شما در خصوص این قضایا چیست؟
یک وجه این قضایا به زعم آنها سست کردن حاکمیت و یک وجه دیگر ایجاد وحشت بسیار فاجعهآمیز در جامعه بود؛ این دو را همزمان صورت دادند. الآن منابع آمریکایی میگویند که ارتش این کشور عامدانه مدرسه دخترانه را بمباران کرد. این نشان میدهد که میخواستند بینظمی و وحشت ایجاد کنند؛ برای اینکه بتوانند در میدانی حرکت کنند که مردم در آن حضور ندارند. سابقه تاریخی این هم کاملا روشن است. در کودتای 1332 اول از طریق چاقوکشهایی مثل شعبان جعفری وحشت ایجاد کردند. این برنامه آمریکاییها در کودتای 28 مرداد کاملا تأیید میکند که زدن این مدرسه عامدانه است.
این هم نشان میدهد که اصلا نظر خیری در این قضیه ندارند. مردم در خیابانها نباشند، یعنی میخواهید یک کاری بر خلاف مصالح جامعه انجام بدهید و یا جنایتی را خلق کنید. اگر میخواستید کار خیری انجام بدهید که نیازی نبود مردم را از خیابانها دور و آنها را وادار کنید که به خانههایشان بروند. یعنی راهبردی که آمریکاییها در حمله به کار گرفتهاند، نشان میدهد که میخواستند یک «شبه کودتا» را در ایران رقم بزنند؛ هم برای در هم ریختن حاکمیت و هم تجزیه ایران به قطعات کوچک.
ما چند شخصیت را در این جنگ از دست دادیم اما رسانههای فارسی زبان خارج از کشور مدعی شدند که آمریکا و اسرائیل برای به شهادت رساندن ایشان چند مکان را هدف قرار دادهاند. به نظر میرسد این تلاش آنها حکایت از اهمیت این شخصیت در مسائل داخلی و خارجی کشور ما دارد. نظر شما در این خصوص چیست؟
آقای لاریجانی را به عنوان شخصیتی میشناسیم که حتی اگر در یک جایی حقوقش ضایع شده باشد، هرگز مسائل کشور را تحت الشعاع این امر قرار نمیدهد. یعنی این شهید بزرگوار نمادی از این امر است که هیچ حجتی نمیتواند پذیرفته شود که بگوییم در جایی به ما ظلم شده و بنابراین از ملت ایران دفاع نمیکنیم. از این جهت دشمن تلاش کرد که این حجت را بردارد؛ چرا که شخصیت و عملکرد آقای لاریجانی خیلی از جریانات غربگرا را زیر سؤال میبرد. نشان میدهد که یک فرد میتواند در هر شرایطی مانع انحراف رویکردش از ملت ایران و صیانت منافع ملت ایران شود. از این جهت به نظر من آقای لاریجانی الگوی بسیار شاخصی است.
بعد از اینکه دشمن تأسیسات انرژی ما را در عسلویه هدف قرار داد، اقدام متقابل ایران باعث که ترامپ در توئیتی اعلام کند که دیگر تأسیسات انرژی ما را هدف قرار نمیدهند و ایرانیها هم زیرساختهای انرژی کشورهای خلیج فارس را هدف قرار ندهند. آیا این اقتدار نیروهای ما میتواند منجر به عقبنشینی کلی دشمن و پیروزی نهایی ما شود؟
خدا پیر جماران را رحمت کند که 45 سال پیش گفت اگر سپاه نبود، مملکت نبود. امروز تحرکات این نیروی نظامی غیرکلاسیک، برای ارتشهای کلاسیک قابل فهم نیست و در واقع نمیتواند درک کند که حرکت بعدی او چه خواهد بود. به همین دلیل هم توانست نقش اساسی در صیانت از کشور داشته باشد. ارتش ما امروز ارزنده است اما آنچه که امام در مورد سپاه فرمودند و رهبر شهیدمان برای حفظ آن تلاش کردند، امروز قابل درک است.
علیرغم همه فشارهایی که به سپاه آورده شد، امروز توانسته آمریکا را در منطقه زمینگیر کند. آمریکاییها اصلا گمان نمیکردند که سپاه تنگه هرمز را کنترل کند. اما بر اساس معادلات غیر قابل فهم برای آمریکاییها کاری کرد که آنها زمینگیر شدند. حمله به پایگاههای آمریکا هم به لحاظ تاکتیکی و اقناعی حرکت ارزندهای بود. این نکات صحنه جنگ را به نفع ایران تغییر داده و کاری شده که آمریکاییها راه پیش و پس ندارند.
قطعا تا حالا پیروزی با ما است. چون دشمن نه تنها به هیچ کدام از اهداف اعلامی نرسیده بلکه عقبنشینی کرده است. همه رسانههای فارسی زبان غیر از اینترنشنال، رویکردشان را تغییر دادند. قبلا تجزیهطلبان را دعوت میکردند و به صراحت آنها را مورد تکریم قرار میدادند و الآن کاملا رویکرد آنها تغییر کرده؛ این به معنای شکست آنها است. چون آمده بودند تا ایران را تجزیه کنند تا بتوانند آن را ببلعند؛ ایران به این بزرگی را نمیتوانند، ببلعند.
ملت ایران راهبرد اینها را میفهمد؛ بنابراین ببینید که چقدر دارد از خودش سرمایه میگذارد. ملت با قوّت و صلابت ایستاده؛ چون ثابت شده که آنها دروغ میگویند اصلا دنبال این نیستند که بر اساس صیانت از منافع ملت ایران گام بردارند. لذا الآن ملت آمادگی دارند که حتی اگر روزها این جنگ ادامه پیدا کند، نگذارد حلقههای دشمن به هم متصل شود و میفهد که اگر یک لحظه از این دشمن غدّار غفلت کند، ایران را از دست داده؛ بنابراین با تمام وجود وارد میدان شده است. در آینده شکست غرب جدیتر خواهد شد و راهی جز پذیرش حقوق ملت ایران نخواهند داشت و مجبور هستند ایران را به عنوان یک قدرت تعیینکننده در منطقه بپذیرند. کما اینکه مقامات اروپا به صراحت میگویند باید امنیت خلیج فارس را با ایران تأمین کرد؛ که به معنای رسمیت شناختن قدرت ایران در این آبراه بسیار مهم است. اینها مقدمه پذیرش قدرت ایران در معادلات آینده است.