پایگاه خبری جماران: مشاور و یکی از اعضای دفتر قم شهید علی لاریجانی با تأکید بر اینکه ایشان به معنای واقعی در برابر خدا «بنده» بود، گفت: در یک سال اخیر بینید آقای دکتر لاریجانی اصلا زندگی کرده؟! با چه حالتها، سختیها و مشقتهایی کشور را اداره کرده؟ خودش را کف میدان آورد و عرضه کرد، محکم ایستاد و یقین داشت که شهید میشود؛ برای همه هم روشن بود. آقا محمدرضا نقل میکند که همیشه میگفت خانواده تحمل دو داغ را ندارد؛ بگو برادرت با من نیاید. روشن است که آقای دکتر جانش را کف دستش گرفت و به میدان آمد.
مشروح گفتوگوی خبرنگار جماران با سید محمدجواد آل احمد را در ادامه میخوانید:
مهمترین ویژگیها و خصوصیات شهید دکتر علی لاریجانی که شاید کمتر گفته شده را دوست داریم از شما بشنویم.
آقای دکتر انسانی بسیار متدیّن و ممحض بودند. ایشان که الآن شهید شده و به فوز عظیم رسیده و در آن حد هم نیستم که بخواهم برای ایشان تبلیغ کنم. اما برای کسانی میگویم که بلکه پیش خدای خودشان استغفار کنند. دشمنان خوب دکتر را شناختند و میدانستند چه وزنه و گوهری است. اما شبزندهداری و تعبد و ارتباط ایشان با خداوند متعال را با چشمان خودمان دیدیم و چیزی نیست که از کسی شنیده باشیم. اینها خصوصیات بارز ایشان بین خودش و خدا بود.
اینکه ایشان در نامههای آخر مینوشتند «بنده خدا»، شعار و تبلیغ نبود؛ به معنای واقعی در برابر خدا «بنده» بود. من چندین بار پیشنهاد دادم که یک نفر زندگی شما در قم را فیلم بگیرد؛ اجازه نمیداد. گرچه اگر فیلم میگرفتند هم باز دشمنان میگفتند اینها تظاهر میکنند. مهمترین خصلت بارز ایشان این بود که منافق نبود و منافقگونه زندگی نمیکرد. هرچیزی سر سفره با دیگران میخورد، همان بود؛ مثلا این طور نبود که در درون شکل دیگری زندگی کند.
وقتی به قم میآمد، متمرکز در امورات قم و واقعا متعهد به قم بود. خدا نگذرد از کسانی که ایشان را از قم گرفتند؛ پیش خودشان استغفار کنند. کسانی که ایشان را از قم گرفتند، در محضر خدا از مردم طلب حلالیت کنند. گرچه موفق نشدند و در نهایت دکتر به قم آمد و با گل و لاله و گلاب در خاک قم آرمید و حضرت معصومه(ع) ایشان را در آغوش گرفت.
من یک خاطره بگویم. عروس ایشان که خانم شیخ محمدرضا بود، اوایل زندگی میخواست ایشان را دعوت کند و نتوانست برود. یادم هست که غذاهایی درست کرده و گوشه یک اتاق دفتر آمدند و سفره کوچکی انداختند. یعنی آقای دکتر گرچه به عنوان دیپلمات خوشتیپ معروف بود، اما زندگی طلبگی داشت. ای کاش همین ایام میشد به منزل ملاهاشم برویم که شاید یک قدمت 50 ساله داشت. با همان وضعیت، دفتر ایشان بود و همان جا زندگی و استراحت میکرد.
یک روز به یکی از دوستان گفتم با همدیگر دستی به این خانه بکشیم. نرده را دست زدیم، شکست و افتاد، خواستیم شیر آب را درست کنیم، ترکید و بیرون آمد و خواستیم کابینتها درست کنیم، دیدیم همه پوسیده هستند. آبدارچی ما در قندانها را چسب میزد که مورچه نرود. یعنی ایشان در چنین محیطی زندگی میکرد و با همین شرایط به قم میآمد. واقعا با کسانی که مأنوس بودهام مطابق سادهزیستی، تعبد و تقوای ایشان ندیدهام و هرچه بگذرد، مردم بیشتر ایشان را خواهند شناخت؛ ولی حیف که دیرهنگام است.
روابط ایشان با علما و حتی کسانی که ممکن بود به نوعی با نظام زاویه و یا نقدهایی داشته باشند، چگونه بود؟
قسمت ارتباطات ایشان با علما در حوزه کاری آقای معراجی بود. ولی چیزی که ما میدیدیم، واقعا ایشان به دفع حداقلی و جذب حداکثری اعتقاد داشت. مراجع که جای خود داشت و اصلا بحث جذب نیست. اما نسبت به تکریم علما و مراجع اعتقاد ویژه داشت. ایشان دورانهایی نسبت به نقش و تکریم روحانیت وارد صحنه شد که یادمان هست دولتهایی آمدند داعیه اصولگرایی داشتند ولی روحانیزدایی در اولویت کارشان بود.
پیوسته به نظر علما، مراجع و روحانیون به عنوان شاکله اصلی حکومت اعتقاد داشتند. من به یقین عرض میکنم، به معنای واقعی اعتقاد به جایگاه روحانیت داشتند. جملهای از ایشان هست که یک بار نسبت به دولتها گفت «هرکسی میخواهد موفق شود نباید روحانیون را در اپوزیسیون قرار دهد». معتقد بود هر دولتی سر کار میآید باید هماهنگ و در راستای رهبری حرکت کند.
یکی از مراجع نسبت به روز شهادت امام حسن عسکری(ع) اهتمام داشتند. ایشان پیگیری کردند که یک مرجع از ما خواسته روز شهادت تعطیل باشد. شاید بعضی جایگاههایی که به ایشان تعرض میکردند هم ایشان بیشتر اهتمام داشتند. اصلا در پیگیری امورات به نگاههای سیاسی توجه نمیکرد. اولویتهایش دیدار خانواده شهدا، دیدار علما و مراجع و پیگیری امورات قم بود. نسبت به خانواده شهدا و جانبازان اهتمام ویژه داشت.
ایشان هوش عجیبی داشتند. من یادم هست که مثلا ایشان یک موقع از نمایشگاه کتاب قم بازدید میکرد و تا آخر شب کتابها را تندخوانی میکرد و ورق میزد. صبح گوشه برخی کتابها نوشته و امضا بود «مطالعه شد، اهدا به کتابخانه مجلس». ایشان به سرعت کتابها را میخواندند و به بچههای دفتر دستور میدادند. واقعا شاید کسی با این هوش سرشار نادر باشد.
حتی اهتمام ویژهای داشتند نسبت با کسانی که متعرض ایشان میشدند و دیدار آنها میرفتند؛ ولی یک بار هم گلایه نمیکردند. یادم هست شیخ محمدرضا درباره یک آقایی که خیلی مدعی فهم زیاد است، گفت فلان فرد این حرفها را در تلویزیون گفته؛ گفت به من نگویید، من اصلا اعتقادی به این حرفها ندارم؛ وقت جامعه را با این چیزها نگیرید. بگذارید نظرهایشان را بگویند. یعنی وارد حاشیهها نمیشد.
عملکرد ایشان در دوران مجلس را نگاه کنید. وقتی میخواستند وارد موضوعی شوند، بدون مطالعه و تحقیق اصلا ورود نمیکردند. هر جایی که نظر میدادند، به عنوان یک کارشناس خبره نظر میدادند.
تشبیهی بعضیها به کار میبرند که در فیلم مختار نشان داد کیان ایرانی میخواست سواره بجنگد و نگذاشتند، پیادهاش کردند و شکست خورد. نظر شما در این خصوص چیست؟
واقعا همین طور است. اگر بخواهید شبیهسازی کنید، در دوران مختار اختلاف عرب و عجم را راه انداختند. ابوعمره جایگاه ویژهای داشت و حتی مختار فرماندهی لشکر را به او داده بود. وقتی میخواست ایشان به جنگ برود، گفتند اگر میخواهی وفاداری خودت را ثابت کنی، پیاده شو و به جنگ برو. یارانش گفتند اگر پیاده برویم شکست میخوریم و باید سواره برویم. ایشان گفت بیعت ما با مختار اعتقادی و قلبی است؛ اگر بخواهیم به جنگ تزویر برویم، باید پیاده برویم تا وفاداری خودمان را ثابت کنیم.
وقتی ابوعمره قطعه قطعه شد، گفتند وفاداریاش را ثابت کرد. اما چه ضربهای به اسلام خورد؟ حد و اندازه آقای لاریجانی را همه میدانند. آنهایی که نگذاشتند خودشان میدانند، اما وقتی از اسب پیادهاش کردیم، کف خیابان آوردیمش و گفتیم وفاداریات را ثابت کن، وفاداری را با شهادتش ثابت کرد. در خطرناکترین شرایط وظیفهاش را انجام داد. یک بار هم گلایه نکرد.
در تلفنهایی که از دفتر مقام معظم رهبری به ایشان میشد، ولایتمداری ایشان را دیدهام. خیلیها دیدهاند. کسانی که با زبان نمیآورند، ببینند چرا به زبان نیاوردند. ما تعهدش نسبت به جایگاه رهبری را میدیدیم. تعهد ایشان نسبت به نظام، رهبری و ولایت فقیه، تعهد کوچه بازاری و ابزاری نبود. تعهد ایشان قلبی بود.
واقعا دیدید که در چه شرایطی شورای عالی امنیت ملی را تحویل گرفت و در چه شرایطی به قول مثال شما از اسب پیاده شد و کف میدان آمد. وقتی به شهادت رسید، همه گفتند حالا وفاداریاش را ثابت کرد. وفاداریاش را با تکه تکه شدن خودش و فرزندش نشان داد. خودش مرتب میگفت و همه جا هم نقل کرده که آخر من را میزنند. حتی همسر بزرگوار ایشان که واقعا یک اسطوره است، صبیه آیتالله شهید مطهری، تعابیر عجیبی از گفتوگوهای ایشان دارد.
در یک سال اخیر بینید آقای دکتر لاریجانی اصلا زندگی کرده؟! با چه حالتها، سختیها و مشقتهایی کشور را اداره کرده؟ خودش را کف میدان آورد و عرضه کرد، محکم ایستاد و یقین داشت که شهید میشود؛ برای همه هم روشن بود. آقا محمدرضا نقل میکند که همیشه میگفت خانواده تحمل دو داغ را ندارد؛ بگو برادرت با من نیاید. روشن است که آقای دکتر جانش را کف دستش گرفت و به میدان آمد.
ثابت شده بود. کسانی که قرار است نفهمند، هیچ موقع نمیفهمند. کسانی که فریب فضای مجازی و تخریبها را خوردند، تقصیری ندارند. پلاکاردهایی که در مراسم تشییع دستشان بود را دیدید. آقای دکتر – عین امام شهیدشان – اعتقاد قلبی به مردم داشتند، مردم را اولویت میدانستند و به خاطر مردم هم پذیرفتند و کف میدان آمدند.
عکسالعمل ایشان در برابر بیمهریها و جفاها چه بود؟
در جلساتی که خدمت ایشان شرفیاب میشدیم، ما خیلی آتش بودیم و ایشان سنگ صبور بود. یک موقعی میگفتیم چرا قم این طور شد؟ ما نگران احوالات شهرمان بودیم. ایشان با آرامشی میگفت تا اینجا پای کار بودهایم و وضعیت روشن میشود؛ شما نگران نباشید. صبوری عجیبی نسبت به این مسائل داشت.
مثلا در یکی از جلسات پرسش و پاسخ دهه فجر، به سمت ایشان مهر پرتاب شد. ایشان فارغ از اینکه این چه حرکتی بود که نسبت به رئیس مجلس انجام شد، نگران احوالات فردی بود که این کار را انجام داد. گفت چرا نسبت به جوانان تبیین نداریم و باید اینها را روشن کنیم. گفتند اگر من هم نبودم، ممکن بود با فرد دیگری این کار را انجام دهند. چرا باید این طور شود؟ یعنی نگرانی ایشان نسبت به این موارد، تفکر بود. میگفت چرا باید به اینجا برسیم که یک جوان نسبت به رئیس مجلسی که در بطن مردم است این کار را انجام دهد.
حالت آن شب دکتر کاملا در ذهنم هست. نسبت به خودشان هیچ موقع ناراحت نمیشدند ولی نگران نظام بودند و میگفتند چرا به اینجا رسیده است؟ به هر حال نگرانی ایشان بیشتر از همه امورات مردم و نظام بود. معتقدم که عملکردها در کلان تأثیر میگذارد. اینها که به فوز عظیم رسیدند ولی ما چند نفر مثل لاریجانی داریم؟ ما سرمایههایمان را رایگان میدهیم. ما میگوییم جوانان در صحنه هستند ولی چقدر باید وقت و سرمایه بگذاریم تا یک لاریجانی به وجود بیاید؛ با این طرز تفکر در مکتب اسلام و با آن عقبه که سپاه، صداوسیما، مجلس و شورای عالی امنیت ملی برود و علی لاریجانی شود. علی لاریجانی همه اینها را کنار گذاشت و گفت من «بنده خدا» هستم.
به نظرم منظور آقای دکتر این بود که تمام این سمتها در نزد خدا هیچ است؛ جز بندگی. اگر کسانی که معارضش شدند این را متوجه شده بودند، باید پیام را میگرفتند که ما در درگاه خدا هیچ چیزی جز بندگی نداریم. من معتقدم دکتر لاریجانی بندگیاش را به خوبی انجام داد. گرچه ما خوب از ایشان استقبال نکردیم، ولی خدا خوب بدرقهاش کرد.
یکی از موضوعاتی که سعی میشود تقصیر را به گردن ایشان بیاندازند، مسأله منوریل قم است. واقعیت این مسأله چیست؟
ایشان نسبت به امورات قم اهتمام جدی داشت و به نظرات کارشناسی هم خیلی احترام میگذاشت. یادم هست که مثلا شهردار قم زنگ میزد و میگفتم که فلانی گفته راجع به فلان موضوع 70 میلیارد تومان میخواهیم. ایشان میگفت این آقا کارشناس است، پیگیری میکرد اما در تصمیم آنها دخالت نمیکرد. در مورد منوریل هم آقایان کارشناس و شهرداران به این نتیجه رسیدند که لازم است. موارد دیگری مثل فرودگاه، اصلا ایشان کلنگ فرودگاه را زد. آقایان به این نتیجه رسیدند که قم فرودگاه میخواهد و ایشان اعمال نظر نمیکرد که نباشد.
سیره و روش امام شهیدمان هم همین بود. ایشان فرمودند من در مورد سوخت کارشناس نیستم، ولی چون سران قوا تصمیم گرفتهاند، تبعیت میکنم. روحیه آقای لاریجانی هم همین بود. میگفتند من کارشناس نیستم، اما چون مسئولین استان تصمیم گرفتهاند که این باشد، پیگیری میکنم. درس بگیریم؛ این شخصیتها سرمایههایی هستند که به راحتی به دست ما نرسیدهاند. خداوند به بهترین وجه مزد آقای لاریجانی را داد و فوز عظیمی نصیب ایشان شد. همین برای آقایان بس که میخواستند آقای لاریجانی را از قم بیرون کنند اما حضرت معصومه(ع) ایشان را در آغوش گرفت. این بزرگترین پیام است و برای ما درس شود تا این شخصیتها و سرمایههایمان را رایگان از دست ندهیم.