در حوزه فرهنگ، نگاه او ترکیبی تازه از «خرد فلسفی» و «نیازهای واقعی زندگی» بود. زمانی که رئیس صداوسیما شد، تلاش کرد رسانه و فرهنگ عمومی، به سمت اندیشه و گفت‌وگوی عقلانی شتاب گیرد. او ارزش رسانه را نه در ظواهر، بلکه در ثمربخشی اندیشه می‌دانست. همین نگاه عمیق بود که او را در همه مسئولیت‌های بزرگش، به تولید محتوای عمیق و تأثیرگذار پایبند نگاه داشت.

حجت‌الاسلام و المسلمین مصطفی پورمحمدی به مناسبت چهلمین روز شهادت دکتر علی لاریجانی یادداشتی نوشت و یک نسخه از آن را در اختیار پایگاه خبری جماران گذاشت که در ادامه می‌خوانید:

بسم الله الرحمن الرحیم

«وَ منَ النَّاس مَن یَشْری نَفْسَهُ ابْتغاءَ مَرْضات اللَّه وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بالْعباد»

در آستانه چهلمین روز از شهادت  اندوه‌بار برادر و دوست دیرینم، شهید دکتر علی لاریجانی، ابتدا بر آن بودم تا سوگ‌نامه‌ای از جنس دل و وفاداری بنگارم. اما تأمل در سیره آن عزیز نشان داد که ادای حق چنان شخصیتی، فراتر از مرثیه‌های عاطفی، در گرو تبیینی خردورزانه از مشی مدیریت و سیاست ورزی اوست. با این حال، در ایامی که داغ جان‌سوز رهبر عزیر و شهدای معصوم و گرانقدر و لاریجانی نازنین هنوز بر جان‌ها سنگینی می‌کند، شرح تمام دل‌تنگی‌ها را به مجالی دیگر و ذهنی آرام‌تر وا می‌گذارم:

شرح این هجران و این خون جگر / این زمان بگذار تا وقت دگر.

 

اول: سیاستمدار حکیم و مشاور امین

دکتر علی لاریجانی، بی‌هیچ تکلف و تردیدی، از معدود چهره‌های تابناک در سپهر سیاست و اندیشه معاصر ایران بود؛ شخصیتی که طی چهار دهه مجاهدت در عرصه‌های مدیریت، فرهنگ و دانش، تصویری ناب از عقلانیت مؤمنانه و تدبیر متعهدانه را در چارچوب نظام جمهوری اسلامی، خستگی‌ناپذیر و هوشمندانه به تماشا گذاشت. سیره فکری و حیات سیاسی او، گواهی روشن بر تلاقی مبارک «حکمت و بصیرت دینی» با «علوم نوین دانشگاهی» در بستری از عمل‌گرایی بود. اصالت خانوادگی او که ریشه در خاک پاک دین و دانش داشت، در کنار ترکیب دانش فنی، معرفت فلسفی و منش اخلاقی، از او شخصیتی ساخت که در میان اقران و چهره‌های سیاسی معاصر، به‌طرزی چشم‌گیر و ممتاز، جلوه‌گری می‌کرد.

باید اذعان کرد که لاریجانی به معنای حقیقی کلمه، شخصیتی «میان‌رشته‌ای» و جامع‌الاطراف بود. مفاهیم بنیادین منظومه فکری او ــ از عقلانیت انقلابی و ادب سیاسی تا همت جهادی و ولایتمداری ــ در منش اجرایی‌اش نمودی عینی و دل‌نشین داشت. او برخلاف بسیاری از کارگزاران هم‌عصر، فراتر از دانش مهندسی، جان‌ و جهانی آمیخته با علوم انسانی داشت. این ویژگی، از او شمایل یک «مشاور-وزیر» برای نظام ساخته بود؛ همانی که در سنت کهن نظام‌نامه‌نویسی و سیَرُالملوک ایرانی، بر کرسی «وزارت» تکیه می‌زند. «وزیر» در این معنا، نه یک مقام اداری، که رکن رکین حکمرانی، حافظ اسرار مملکتی و امین رازدار حاکمیت است که با تبحر در فنون کشورداری، امور را به بهترین سامان می‌رساند. لاریجانی، جوهره‌ی دولتمرد اصیل ایرانی را که آمیزه‌ای از پاک‌دستی، دوراندیشی و تدبیر است، هم به‌واسطه قریحه ذاتی و هم در سایه ممارستی طولانی، در وجود خود متجلی ساخته بود.

او اگرچه در واپسین پرده حیات خویش، دولت مستعجل بود، اما در «لحظات خطیر و سرنوشت‌ساز دوران مدیریتش» خوش درخشید. او مرد ورطه‌های دشوار بود و برای او، مرز میان «میدان» و «سیاست»، از مو باریک‌تر می‌نمود. کنش راهبردی شهید لاریجانی در بحبوحه آن نبرد دوازده‌روزه، هنوز در خاطر زمانه جاری است. او در آن برهه، به تعبیر رویای صادقه‌ای برخاست که در ایام انزوا و بی‌مهری‌ها مکرّر بر او عیان شده بود. در آن رؤیاهای شبانه، یار و همدم دیرینش، شهید حاج قاسم سلیمانی، بر ادامه راه و به سرانجام رساندن اهداف محور مقاومت تأکید می‌کرد. و پس از سال‌ها، چرخه روزگار آن خواب را تعبیر کرد و او را در جایگاهی نشاند که تحقق مأموریت رفیقش، در صدر اولویت‌های او  قرار داشت.

 

دوم: دیده‌بان مصلحت و تدبیر

در ساحت روابط اجتماعی، لاریجانی تجلی‌گاه پیوندی استوار میان «اصالت معنوی» و «ادراک زمانه» بود. حضور او در محافل نخبگان و نشست‌های فرهیختگان، همواره با وقاری متین و فروتنی عالمانه‌ای آراسته بود که حکایت از هم‌افزایی میان «جوهر عقل» و «زیور ادب» داشت. او به گفت‌وگو ــ فراتر از یک ابزار مشتری مدارانه و به‌مثابۀ سنتی برای اصلاح ساختارهای اجتماعی ــ باوری عمیق داشت و از ستیز بیهوده و برچسب‌زنی‌های مرسوم، به شدت پرهیز می‌کرد؛ مشی و منشی که ریشه در تربیتی اصیل و زیست در محیطی داشت که پیوند میان «ایمان دینی» و «حیات جمعی» در آن همواره مقدس شمرده می‌شد.

در حوزه فرهنگ، نگاه او ترکیبی تازه از «خرد فلسفی» و «نیازهای واقعی زندگی» بود. زمانی که رئیس صداوسیما شد، تلاش کرد رسانه و فرهنگ عمومی،  به سمت اندیشه و گفت‌وگوی عقلانی شتاب گیرد. او ارزش رسانه را نه در ظواهر، بلکه در ثمربخشی اندیشه می‌دانست. همین نگاه عمیق بود که او را در همه مسئولیت‌های بزرگش، به تولید محتوای عمیق و تأثیرگذار پایبند نگاه داشت.

پافشاری لاریجانی بر تولید «اندیشۀ بومی»، وی را پیش‌آهنگ گفتمان  «عقلانیت انقلابی»  ساخت؛  عقلانیتی ناب که نه در سودای آرمان‌گرایی انتزاعی، واقعیت را وا می‌نهد و نه در ورطۀ عمل‌زدگی مفرط، اصالت‌ها را به مسلخ می‌برد. این عقلانیت، بنیان‌گذار پیوندی آگاهانه میان «ایمان قلبی» و «رفتار اجتماعی» بود. او به درستی دریافته بود که فرهنگ کهن ایرانی‌اسلامی، ظرفیتی شگرف برای پاسخ‌گویی به پرسش‌های نوظهور جهان مدرن دارد. سبک تعامل او، که آمیزه‌ای از احترام به آرای گوناگون و پرهیز از تندروی‌های آسیب‌زا بود، الگویی مانا از «ادب سیاسی» را ترسیم کرد؛ رویکردی حکیمانه که همواره زمینه‌ساز گفت‌وگوهای سازنده و فرونشاندن تنش‌های بی ثمر در فضای فرهنگی و اجتماعی کشور بود.

 

سوم: حکمت و ادب سیاسی

در عرصۀ سیاست، شهید دکتر لاریجانی تجلی سیاست‌ورزی بر مدار «تجربه، تدبیر و ادراک عمیق زمانه» در جهت صیانت از منافع ملی بود. او هرگز در غوغای هیاهوگران جناحی و جنجال‌های بی‌حاصل گرفتار نیامد؛ و این متانت ساختاری را در آزمون‌های دشواری چون پرخاشهای بی پروا به او ، فرآیند ردّ صلاحیت‌ها و دیگر برهه‌های پرفشار، به مثابۀ حجتی عیان بر همگان آشکار ساخت. ریاست دوازده‌سالۀ او بر قوه مقننه، نه صرفاً یک دوره مدیریتی، که نماد تحولی بنیادین در شیوۀ سیاست‌ورزی عقلانی بود. وفاداری خلل‌ناپذیر به اصول انقلاب در کنار هوشمندی وافر در مواجهه با واقعیت‌های میدانی، رکن رکین این عقلانیت را شکل می‌داد. برخلاف پندارهای سطحی، عقلانیت انقلابی در نگاه او نه به معنای تساهل در مبانی، بلکه ترکیبی از «ثبات در باور» و «انعطاف در عمل» بود؛ او ثابت کرد که آرمان‌های انقلاب، آن‌گاه که با منطق و خرد همراه شوند، پایدار، مولد و گره‌گشا خواهند بود. او به‌راستی نماد عینی اندیشۀ «امت وسط» در عصر معاصر بود.

در منظومۀ کنش‌گری او، «ادب سیاسی» جایگاهی محوری و زیربنایی داشت. این ادب، یک تظاهر ریاکارانه و  تشریفاتی نبود، نوعی «اخلاق کنش‌گری» و ضامن بقای جامعه و مشروعیت قدرت بود. در سنت دیرین اندیشۀ سیاسی ایران، ادب به معنای پاسداشت حرمت کلام، اعتدال در نقد و پرهیز از هتک ساحت مخالف است؛ حتی در اوج تلاطم اختلافات. لاریجانی آموخته بود که سیاست، نه میدان کارزار برای نابودی رقیب، بلکه عرصه‌ای برای مفاهمه و تأمین مصالح عامه با کمترین هزینه است. در این چارچوب، «زبان» گزیده‌ترین ابزار او بود؛ او نیک دریافته بود که زوال ادب سیاسی، سرآغاز فروپاشی اعتماد عمومی است.

ادب در نگاه او، یعنی تجلی  «وقار در رقابت ».  آن‌گاه که پرخاشگری جایگزین ادب شود، عقلانیت به حاشیه رانده شده و گفت‌وگو عقیم می‌ماند. او تفاوت آرا را نه تهدیدی برای امنیت، بلکه فرصتی برای تکامل تصمیمات می‌دانست. لاریجانی این ویژگی ممتاز را نه فقط یک فضیلت فردی، بلکه «زیرساختی نرم‌افزاری»  برای ثبات و همبستگی ملی می‌دید؛ مفهومی که در اثر ارزشمندش، «عقل و سکون در حکمرانی»(دانشگاه تهران:1403)، به دقت تبیین و صورت‌بندی شده است. او در محیطی که گاه تندی گفتار جایگزین استدلال می‌شد، با آرامش کلام و طنز نغز، رسم دیرین ادب را بازآفرینی می‌کرد و آن را ضرورتی راهبردی برای انسجام ملی می‌شمرد.

او در کنار کوله‌بار تجارب ارزشمند در مجلس و شورای عالی امنیت ملی، در عرصه سیاست خارجی نیز با سلاح «بینش فلسفی»و «عمل‌گرایی هوشمندانه» گام برمی‌داشت. لاریجانی عمیقاً معتقد بود که دیپلماسی نباید در واژه‌ها خلاصه شود، بلکه باید پیرو «منطق قدرت» و «مصلحت ملت» باشد. ثمره این نگاه ژرف، ایستادگی مقتدرانه در برابر زیاده‌خواهی‌های بیگانه و هم‌زمان، تعاملی خردورزانه با جهان بود؛ رویکردی که نشان از درک دقیق او از لایه‌های پیچیده روابط بین‌الملل داشت.

این پیوند خجسته میان «انقلابی‌گری اصیل» و «عقلانیت عملی»، هویت اصلی سیاست‌ورزی او را شکل می‌داد. او الگویی را پیش چشم ما نهاد که ثابت می‌کرد می‌توان در عین پایبندی به آرمان‌های انقلاب، با تدبیر و صبوری، گره‌های کور مسائل ملی را گشود. او در عمل، مصداق روشن این کلام وحی بود که: «أَشدَّاءُ عَلَی الْکُفَّار رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ»؛ صلابتی نفوذناپذیر در برابر دشمن و عطوفتی بزرگ‌منشانه در میان یاران.

 

چهارم: از تفکر تا عمل جهادی

عمل‌گرایی در نگاه لاریجانی، نه صرفاً شتاب در انجام امور، بلکه «کُنش مبتنی بر حقیقت و شناخت» بود. کار جهادی در افق دید او، تلاشی بی‌ریا، منضبط، هدفمند و متکی بر ادراک عمیق بود؛ هم از این روی بود که در سکان‌داری نهادهای ملی، همواره از تصمیمات هیجانی و احساسی پرهیز می‌کرد. این شیوه، نشان از درک ژرف او از مفهوم متعالی «جهاد» داشت که فراتر از میادین نبرد، در استمرار آگاهانه برای اصلاح ساختارهای اجتماعی تجلی می‌یافت.

در سیرۀسیاسی او، تفکر مقدمۀعمل، و عمل، آزمون صدق تفکر بود. کار جهادی در افق دید او تنها به تلاشی فیزیکی محدود نمی‌گشت، بلکه تداوم «عقل و اراده» در مسیر اصلاح جامعه به شمار می‌رفت. این پیوند مبارک میان «دانش نظری» و «تجربۀعملی»، به روشنی پیش چشم ما قرار گرفت که می‌توان هم متفکری صاحب‌نظر بود و هم مدیری کارآزموده؛ هم در اقلیم فلسفه زیست و هم در ورطۀسیاست، طریق صلاح پیمود. این تلفیق بی‌بدیل، میراثی گران‌بها برای پویندگان راه خدمت است؛ آنان که می‌خواهند در مسیر تعالی جامعه، از عمق دانش و قدرت عمل، توأمان و هم‌زمان، بهره‌مند شوند.

 

پنجم: ولایتمداری  و سیاست‌ورزی

دکتر لاریجانی، هوشمندی و خردمندی را در ساحت مکارم اخلاق و ولایتمداری معنا می‌بخشید. انس فکری و عاطفی او با رهبر شهید انقلاب، نه از سر ضرورت‌های زودگذر سیاسی یا منفعت‌طلبی، بلکه ریشه در اعتقادی راسخ به مبانی اصیل نظام و ادراکی ژرف از جایگاه رفیع ولایت‌فقیه در ساختار جمهوری اسلامی داشت. ولایتمداری او، فراتر از پوستۀشعار، نوعی «تعهد و باور عمیق  به محور بنیادین نظام بود. او بارها «عقلانیت ولایی» را در رفتار سیاسی خویش متجلی ساخت و به شایستگی ثابت کرد که تبعیت از ولایت، در عین حفظ حریت اندیشه و استقلال رأی، نه‌تنها ممکن، بلکه ممدوح و گره‌گشا است.

در ساحت فردی نیز، منش تربیتی او بر پایۀ«خویشتن‌داری»  و «بزرگ‌منشی» استوار بود. رفتارهای آرام، گفتار سنجیده و پرهیز مدام از تندی و خشونت کلامی، بازتابی از همان عقلانیت و  اخلاقی بود که به او امکان می‌داد در میان نسل‌های گوناگون، احترام و اعتماد را برانگیزد و نگاه‌ها را به سوی خویش معطوف دارد.

آری، تلفیق «آرمان‌گرایی نجیبانه» با «کارآمدی ملموس»، ویژه‌ترین نشان این جنس از مدیران انقلابی است که او نمونۀ ممتاز آن بود

 

ششم: انقلاب به‌مثابۀ فرآیندی زنده و پویا

درک شهید لاریجانی از انقلاب اسلامی، نه به مثابۀیک واقعۀمحصور در تقویم تاریخ، بلکه همچون فرآیندی زنده و مستمر بود که پویایی آن در گرو تغذیۀدائم از سرچشمۀ «عقلانیت» و «مجاهدت» است. او عمیقاً باور داشت که آرمان‌های انقلاب اگر با زیور خرد و انضباط ساختاری آراسته نگردد، در کشاکش زمان رو به فرسودگی خواهد نهاد. این نگاه فیلسوفانه در تمامی ابعاد عملکرد اجرایی او تجلی داشت و توانمندی تحسین‌برانگیز وی را در انطباق با تلاطم‌های گوناگون و راهبری بحران‌های پیچیده به تماشا می‌گذاشت. عمل‌گرایی او نه یک رفتار سطحی، بلکه برخاسته از ادراک واقعیات لایه‌لایۀجامعه و نیازهای حقیقی مردم بود؛ تدبیری که مرزهای اقلیم داخلی را درنوردید و در ساحت سیاست خارجی نیز شکوهی دیگر یافت. آنجا که درک مصلحت ملی و ضرورت تعاملات هوشمندانه با جهان، او را در اتخاذ تصمیماتی سنجیده برای صیانت از اقتدار کشور و کاستن از تشنج‌های ناصواب، یاری می‌رساند.

 

شکوه فرجام

در فرجام سخن، بندۀ برگزیدۀخدا، شهید علی لاریجانی، نماد درخشان پیوند «عقل و ایمان» بود. او حقیقت انقلاب را نه در غوغای شعار و هیاهو، که در ژرفای اندیشه‌ورزی و خدمت خالصانه جست‌وجو می‌کرد؛ همان مسیر روشنی که تجلی آن را امروز در این اتحاد مقدس و حضور پُرشکوه مردم در خیابان‌ها می‌بینیم؛ حضوری که چونان جامی لبریز و مقدس، عصارۀوفاداری یک ملت را در خود جای داده است. در افق نهایی، تقدیر چنین شخصیت والایی جز با شکوه شهادت رقم نمی‌خورد؛ که «طوبی لَهُ وَ حُسنُ مَآب».

شهادت او، فراتر از یک واقعه در پهنۀمیدان، نشانه‌ای بر زیست مؤمنانه و مسئولانه‌ای بود که انسان را در آستان حقیقت، فدا می‌سازد. هر آن‌ کس که با خلوص نیت و عمل صالح در راه حق گام نهد، بی‌شک سهمی از فرهنگ متعالی شهادت یافته است: «وَ الَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدیَنَّهُم سُبُلَنا». لاریجانی با سیرۀخویش، این معنا را در تمامی ساحت‌ها عینیت بخشید.

پیوند مبارک میان عقلانیت، اخلاق، پارسایی و ولایتمداری، میراث ماندگار دکتر علی لاریجانی برای سیاست‌ورزی در سپهر ایران امروز است؛ میراثی که گواهی می‌دهد انقلاب اسلامی را باید با تمام وجود، تمام اندیشه و تمام عمل، پاس داشت و به اوج تعالی رساند.

سلام و رحمت واسعۀالهی بر روح مطهر رهبر شهیدمان و شهدای گران‌قدر جنگ رمضان.

 سلام، درود و رحمت الهی بر شهید علی لاریجانی و فرزند برومندش مرتضی.

نامش جاویدان و راهش پررهرو باد.

بندۀکوچک خدا مصطفی پورمحمدی

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.