جنگ اخیر، معادلهای را که سالها ستون امنیت و رونق کشورهای عربی خلیج فارس بود، بهطور بنیادین برهم زده است؛ جایی که تصور «جزایر امن» برای سرمایهگذاری و تجارت، با موج حملات موشکی و پهپادی ایران فرو ریخت و آسیبپذیری پنهان این اقتصادها آشکار شد. اکنون این کشورها در میانه یک پارادوکس راهبردی قرار گرفتهاند: تکیه اجتنابناپذیر به چتر امنیتی آمریکا از یکسو، و افزایش تهدیداتی که همین وابستگی در بستر جنگ ایجاد کرده از سوی دیگر—و این یعنی بازتعریف همزمان امنیت و مدل اقتصادی در یکی از حساسترین مناطق جهان.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، شورای آتلانتیک نوشت: کشورهای عرب حوزه خلیج فارس از نظر جغرافیایی به محل برخی از ویرانگرترین درگیریهای اخیر جهان، از جمله سوریه، غزه، لبنان و یمن نزدیک هستند. اگرچه برخی از آنها با حملاتی از سوی حوثیها مواجه شدهاند، اما تا حد زیادی از حملات سرریزیِ قابلتوجه و مداوم از سوی ایران در داخل مرزهای خود در امان مانده بودند. همه اینها در ۲۸ فوریه، با آغاز درگیری ایالات متحده و اسرائیل با ایران تغییر کرد.
ایران با هدف قرار دادن کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با حدود ۸۳ درصد از کل حملات موشکی و پهپادی خود در طول جنگ، تلافی کرد که در این میان، امارات متحده عربی بیشترین حملات را در بین تمام کشورها دریافت کرد. شوک ناشی از جنگ و نگرانیها در مورد حملات آتی، احساس امنیت، رفاه و فرصتی را تهدید میکند که عربستان سعودی و امارات متحده عربی بهویژه سالها زمان و میلیاردها دلار صرف ایجاد آن کردهاند، زیرا آنها به دنبال تنوع بخشیدن به اقتصاد خود و کاهش وابستگی به نفت هستند. همانطور که یکی از سرمایهگذاران قدیمی در منطقه به آتلانتیک گفت: «تصور کشورهای عرب خلیج فارس به عنوان پناهگاههای امن در منطقهای دشوار، در هم شکسته است و تغییر دادن این وضعیت برای مدتی چالشبرانگیز خواهد بود. آنها احتمالاً در نگاه اکثر سرمایهگذاران و شرکتها، صرف ریسک بالاتری خواهند داشت. من هیچ نتیجهای برای جنگ نمیبینم که این واقعیت را به طور کامل از بین ببرد؛ آسیبپذیری آنها آشکار شده است.»
کشورهای حوزه خلیج فارس اکنون باید با یک پارادوکس روبرو شوند: آنها برای امنیت خود به ایالات متحده متکی هستند و هیچ جایگزین مناسبی وجود ندارد. در عین حال، اقداماتی که ایالات متحده و اسرائیل در این جنگ انجام دادهاند، مسائل امنیتی جدیدی را برای کشورهای حوزه خلیج فارس ایجاد میکند. دو سناریوی اصلی برای آینده وجود دارد:
آتشبس برقرار میماند. در این سناریو، ایالات متحده و ایران به یک توافق چارچوبی دست مییابند که به مسائل مجزا، مانند بازگشایی تنگه هرمز، میپردازد. این امر میتواند به طور بالقوه آتشبس را تمدید کرده و به مذاکرات جامعتری منجر شود.
آتشبس از هم میپاشد. اگر ایالات متحده و ایران در دستیابی به توافق شکست بخورند، این امر میتواند منجر به تشدید تنش شود، مانند حملات بیشتر به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس یا حملات به تأسیسات انرژی ایران.
صرفنظر از اینکه کدام سناریو رخ دهد، کشورهای عرب حوزه خلیج فارس اکنون با چشمانداز وسیعی از چالشهای امنیتی و اقتصادی جدید روبرو هستند.

کشورهای عرب حوزه خلیج فارس چه خواهند کرد؟
آنها تلاش خواهند کرد تا اطمینان حاصل کنند که تنگه هرمز تحت کنترل ایران نباشد و ایالات متحده یا اسرائیل سیاست حملات دورهای به ایران را اتخاذ نکنند. اگر ایران تنگه را کنترل کند، این امر به آن یک شریان حیاتی مالی جدید در قالب حق عبور (عوارض) میدهد که میتواند در مجموع به پنجاه میلیارد دلار در سال برسد و احتمالاً ۸۰ تا ۹۵ درصد این عوارض توسط کشورهای حوزه خلیج فارس پرداخت خواهد شد که از درآمدهای نفتی آنها میکاهد. اگر ایالات متحده یا اسرائیل استراتژی «کوتاه کردن چمن» (حملات دورهای) به ایران را اتخاذ کنند، این به معنای تهدید قریبالوقوع جنگی خواهد بود که اساساً امنیت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و مدل کسبوکار آنها را تضعیف میکند.
کشورهای مختلف حوزه خلیج فارس راهبردهای متفاوتی را اتخاذ خواهند کرد. برخی ممکن است نسبت به گفتگو و معامله با تهران گشادهروتر باشند، در حالی که برخی دیگر ممکن است موضع خود را سختتر کنند. برای مثال، عمان با وجود اینکه مورد حمله قرار گرفت، به رهبر معظم جدید ایران تبریک گفت و با رئیسجمهور ایران تماسی تلفنی برقرار کرد. عربستان سعودی برخی از دیپلماتهای ایرانی را از این پادشاهی اخراج کرده است، اما سفارت خود را در تهران تعطیل نکرده است (برخلاف امارات متحده عربی). امارات متحده عربی ممکن است همانطور که در ادامه بحث شده است، رویکرد سختگیرانهتری را در قبال ایران اتخاذ کند.
بعید است که آنها به دلیل این جنگ متحدتر شوند. برخی تحلیلگران استدلال کردهاند که این جنگ عربستان سعودی و امارات متحده عربی را به هم نزدیکتر خواهد کرد، اما این امر محتمل نیست. رابطه بین رهبران این دو کشور بیش از حد تیره شده است، اختلافات سیاستی آنها در یمن و سودان همچنان پابرجا است، آنها به رقابت تنگاتنگ در بخشهای تجاری متعدد ادامه خواهند داد و اکنون ممکن است رویکردهای متفاوتی را نیز برای پاسخ به تهدید ایران اتخاذ کنند. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس اکنون ممکن است برای تأمین مجدد تسلیحات دفاعی ساخت آمریکا، که در سطح جهانی با کمبود مواجه هستند، با یکدیگر رقابت کنند.
اگرچه بحثهایی در مورد توسعه ظرفیتهای دفاعی مشترک و محلی وجود داشته است، اما هرگونه تلاش برای ایجاد یک اتحاد شبیه به ناتو در میان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بعید است که به نتیجه برسد، زیرا هم عربستان سعودی و هم امارات متحده عربی میخواهند رهبری آن را بر عهده بگیرند و هیچکدام دیگری را به عنوان رئیس نخواهند پذیرفت.
کشورهای عرب حوزه خلیج فارس نخواهند خواست که به طور اساسی از ایالات متحده فاصله بگیرند. دولتهای منطقه حدود دو تریلیون دلار سرمایهگذاری در ایالات متحده را متعهد شدهاند، در حالی که اولویت خود را بر روابط نزدیکتر با دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، از سرمایهگذاری در کسبوکارهای خانوادگی گرفته تا هدیه دادن یک هواپیمای مجلل برای استفاده ریاستجمهوری، قرار دادهاند. تمام این تلاشها برای نزدیک شدن به ترامپ منجر به وتوی جنگ فعلی نشد، اما کشورهای شورای همکاری خلیج فارس ممکن است همچنان در پیامدهای آن تلاش کنند به ایالات متحده نزدیکتر شوند، مثلاً از طریق خرید سیستمهای تسلیحاتی دفاعی بیشتر و انجام آموزشهای مشترک دوجانبه و یکپارچگی امنیتی بیشتر. این جنگ قابلیت اطمینان و عملکرد عالی فناوری ایالات متحده را نشان داده است و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس دسترسی به این تجهیزات را برای امنیت خود حیاتی تلقی خواهند کرد.
امارات متحده عربی و عربستان سعودی به طور خاص ممکن است تلاش کنند تا بر رویکرد سیاستی ایالات متحده در قبال اسرائیل و ایران تأثیر بگذارند. رهبران عربستان سعودی و امارات متحده عربی سابقهای در تأثیرگذاری بر تصمیمات سیاستی ترامپ در منطقه، از جمله در مورد سوریه، دسترسی به تراشههای پیشرفته هوش مصنوعی (AI) ایالات متحده و سودان دارند.
کشورهای عرب حوزه خلیج فارس به روابط اقتصادی نزدیک خود با چین ادامه خواهند داد، اما مایل خواهند بود از عبور از خطوط قرمز ایالات متحده، مانند اجازه دادن به چین برای ساخت پایگاههای نظامی، اجتناب کنند، زیرا نمیخواهند دسترسی خود به تراشههای هوش مصنوعی پیشرفته یا تجهیزات و همکاریهای نظامی ایالات متحده را به خطر بیندازند. گزارشهایی مبنی بر اینکه ایران از ماهوارههای چینی برای شناسایی پایگاههای ایالات متحده در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس استفاده کرده و اینکه چین ممکن است به ایران سلاح ارسال کند، یادآور محدودیتهای هرگونه مشارکت با چین در مقایسه با آنچه ایالات متحده ارائه میدهد، است.
عربستان سعودی ممکن است با تمایل به تقویت روابط نه تنها با ایالات متحده، بلکه با پاکستان و ترکیه از این درگیری خارج شود. پاکستان نقش شگفتآور و حیاتی در تسهیل مذاکرات با ایران ایفا کرده است و عربستان سعودی در این ماه اعلام کرد که سه میلیارد دلار برای کمک به پاکستان جهت بازپرداخت بدهیاش به امارات متحده عربی اختصاص خواهد داد. عربستان سعودی یک پیمان دفاعی با پاکستان دارد، اما این موضوع مانع از حملات ایران به عربستان سعودی نشد، که نشاندهنده ارزش بازدارندگی حداقلی چنین توافقاتی است، مگر اینکه معتبر تلقی شوند. در همین حال، ترکیه امیدوار است شش میلیارد دلار فروش دفاعی به عربستان سعودی داشته باشد.
امارات متحده عربی چگونه ممکن است از همسایگان خود متمایز شود
امارات متحده عربی ممکن است به دلیل این جنگ، مهمترین تغییرات سیاستی را اتخاذ کند. نزدیکی جغرافیایی احتمالاً در این موضوع نقش داشته است که چرا این کشور بیشترین حملات ایران را متحمل شده است، اما توضیح محتملتر، تسلط امارات در منطقه به عنوان یک قطب جهانی مالی، تجاری، ترانزیتی و گردشگری و همچنین مشارکت آن در پیمان ابراهیم با اسرائیل است. ایران احتمالاً میخواست حس امنیت در امارات را در هم بشکند تا سرمایهگذاری خارجی و گردشگری را دلسرد کند.
پس از تلاش برای بهبود روابط دیپلماتیک در چند سال گذشته، امارات به نقطه حضیض جدیدی از بیاعتمادی با ایران رسیده است. شیخ محمد بن زاید آل نهیان، رئیس امارات، در ماه مارس ایران را یک «دشمن» خواند.
امارات یک روز پس از آغاز جنگ، سفارت خود را در ایران تعطیل و تمامی کارکنان دیپلماتیک خود را خارج کرد و همچنین موسسات ایرانی داخل امارات مانند مدارس و مراکز فرهنگی را تعطیل کرده است. امارات همچنین اعلام کرد که در تلاشهای نظامی برای بازگشایی تنگه هرمز مشارکت خواهد کرد.
پس از آتشبس، یک تنشزدایی جزئی رخ داد: معاون نخستوزیر امارات و رئیس مجلس ایران تماسی تلفنی داشتند. انور قرقاش، مشاور ارشد رئیس امارات توضیح داد: «امارات درهای ارتباط دیپلماتیک را نمیبندد، اما ما بر اساس اعمال قضاوت میکنیم، نه کلمات.»
حملات به امارات چنان قابل توجه و علنی بوده است که ممکن است این کشور مجبور باشد بیش از تمام کشورهای شورای همکاری خلیج فارس برای بازسازی اعتماد سرمایهگذاران و جذب گردشگری تلاش کند. این کار احتمالاً باید از طریق ترکیبی از هزینههای نظامی، تقویت توانمندیهای موشکی و پهپادی دفاعی، سرمایهگذاری در فناوریهای دفاعی جدید و مقاومسازی اهداف تجاری و غیرنظامی، از جمله شاید قرار دادن مراکز داده در زیر زمین، انجام شود.
اگر یک آتشبس پایدار و جامع حاصل شود یا اگر ایران در نهایت در آینده مسیر متفاوت و مثبتتری را در پیش بگیرد، این امر میتواند جدول زمانی برای بهبود اقتصادی مورد انتظار امارات - و کل منطقه - را تسریع کند.